کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.

منازل سیر و سلوک

تغییر عنوان از: مقاطع سفر
انتشار: شنبه ۱۸ ذی‌القعده ۱۴۳۵
فهرست
  • ↓۱- منازل سلوک
  • ↓۲- یکم: ضرورت این بحث
    • ↓۲.۱- ۱. اشتباه نكردن مقام سلوكی با مشابهاتش
    • ↓۲.۲- ۲. حفظ احکام مراتب
    • ↓۲.۳- ۳. خلط نكردن راه با مقصد
    • ↓۲.۴- ۴. اطمینان به سلوك
  • ↓۳- دوم: توضیح چند اصطلاح مربوط به بحث
  • ↓۴- سوم: تعبیرات گوناگون از منازل راه
  • ↓۵- چهارم: تفاوت در تعبیر یا اختلاف در حقیقت
    • ↓۵.۱- ۱. ضرورت تشخیص مقام سلوک از مشابهاتش
    • ↓۵.۲- ۲. سلوک سالک در مراتب فیض اطلاقی، که نام‌های گوناگونی دارد، از دریچۀ نفس خود است [۲۱]
  • ↓۶- نتیجه: اختلاف تعبیر، اتّحاد حقیقت
  • ↓۷- پنجم: تعداد منازل
  • ↓۸- احکام مشترک منازل سیر و سلوک
  • ↓۹- پانویس

منازل سلوک

در ارتباط با منازل سفر الی الله از جهات گوناگون می‌توان بحث كرد كه ما به پاره‌ای از مهم‌ترین جهات می‌پردازیم:

یکم: ضرورت این بحث

شناخت منازل سلوك و احكام عمومی و احكام خاصّ آن فوائد مهمی را به دنبال دارد. برخی از این فوائد عبارتند از:

۱. اشتباه نكردن مقام سلوكی با مشابهاتش

در بحث آینده خواهیم گفت كه مقامات و منازل سلوك مشابهاتی دارند، همانند: «شطح مغلوب»، «بَوح واجد»، «رمز متمكّن» [۱] و ... . سالك باید با شناخت دقیق مقامات سلوك، آنها را از مشابهاتشان فرق بنهد تا گرفتار مغالطۀ «اخذ ما بالعرض مكان ما بالذات»[۲] نگردد.

۲. حفظ احکام مراتب

هر مرتبۀ سلوك احكامی مخصوص دارد و سالك باید با شناختن مراحل سلوك، احكام مخصوص هر مرحله را بشناسد تا گرفتار «زندقه» و انكار حق نگردد. در بحث «راهنمای سفر»‌ گفته شد كه یكی از علل نیاز به استاد كامل همین است. حکما معتقدند هر مرتبه از وجود حکمی دارد و «گر حفظ مراتب نکنی زندیقی»[۳].

در این بحث باید گفت: هر مرحله از سلوک حکمی دارد، گر حفظ مراحل نکنی، زندیقی. به همین جهت برخی کارهای مباح و روا در مراحل آغازین سلوک، در مراحل میانی یا پایانی مکروه و حرام شمرده می‌شود و به همین خاطر گفته‌اند:

«حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیئَاتُ الْمُقَرَّبِین» [۴]؛

«کارهای پسندیدۀ خوبان برای پیشتازان و مقرّبان زشت به حساب می‌آید».

۳. خلط نكردن راه با مقصد

انسانی كه به سلوك می‌پردازد، اگر از منازل راه اطلاعی نداشته باشد، ممكن است با مشاهدۀ حالاتی در خود به كمال خویش یقین كند با اینكه آن حالات از آثار منازل بین راه ـ و نه از آثار مقصد ـ است.

استاد به سالک نوپایی که پس از اربعین اول توقع کشف و کرامات داشت، به طنز فرموده بود:

در روایت است كه جاهل دو ركعت نماز كه می‌خواند، توقع دارد به او از جانب پروردگار وحی شود!

داستان عارف فقیه مرحوم سید جمال‌الدین گلپایگانی در این زمینه مؤید است [۵].

۴. اطمینان به سلوك

مسافری كه مقصدی دارد، اگر از راهِ رسیدن به آن مقصد آگاه باشد، با قدم اطمینان به سفر می‌پردازد و اگر راه را نداند یا در آن شك داشته باشد، هیچ‌گاه با قدم اطمینان گام برنمی‌دارد و در نتیجه یا سیرش متوقف می‌گردد و یا به كندی می‌گراید.

تذكر

همین فوائد مهم موجب گشته كه در موضوع «منازل راه» عرفا كتاب‌های متعددی را بنگارند. در ضمنِ بحث، اسامی برخی را یادآور می‌شویم.

دوم: توضیح چند اصطلاح مربوط به بحث

اینک باید برخی اصطلاحات عرفانی را تفسیر كنیم، زیرا تا این اصطلاحات روشن نشود، بحث را نمی‌توان پی گرفت. البته فقط به اصطلاحاتی می‌پردازیم که با بحث «منازل سفر» ارتباط دارد.

حال، مقام، ملکه

سالك كه به درجه‌ای از درجات سلوك همانند توکل، تسلیم، رضا و ... می‌رسد، اگر در آن درجه دارای ثبات باشد، آن درجه برای او «مقام» محسوب می‌گردد و اگر آن درجه ملكه نشده، بلكه به صورت حالِ گذرا برای او تحقق دارد، «حال» به حساب می‌آید.

مقام را مقام گفته‌اند:‌ «لإقامۀ السالك فیه»؛ «بدان خاطر كه سالك در آن مقیم است»

و حال را حال نامیده‌اند «لإمكان ان یحول السالك عنه»[۶]؛ «بدان علت كه سالك از آن می‌گذرد».


سید شریف جرجانی می‌گوید:

«المقام فی اصطلاح اهل الحقیقۀ عبارۀ عما یتوصّل الیه بنوع تصرّف و یتحقق به بضرب تطّلبٍ و مقاساۀ تكلّفٍ، فمقام كلّ واحدٍ موضعُ اقامته عند ذلك» [۷]؛

«مقام در نزد عارفان عبارت از جایگاهی است كه با نوعی تصرف بدان دستیابی حاصل می‌شود و با گونه‌ای از طلب شدید و ریاضت محقق می‌گردد. بنابراین مقام هركس همان جاست كه در آن مقیم است».

«ملكه» در اصطلاح فلسفه در برابر «حال» است. حال یعنی كیفیت عارض بر نفس انسان كه زود از بین می‌رود و «ملكه» یعنی كیفیت راسخ در نفس آدمی كه به کندی از بین می‌رود. به عبارت دیگر «حال» كیفیت نفسانی ناپایدار است و «ملكه» كیفیت نفسانی پایدار.

مرحوم ملا اسماعیل، حاشیه‌نویس بخش جواهر و اعراض كتاب اسفار، حال و ملكه را بر «منزل» و «مقام» تطبیق كرده و فرموده است:‌

«الفرق بین المنزل و المقام هو الفرق بین الحال و الملكۀ» [۸]؛

«فرق منزل و مقام همان فرق حال و ملكه است».

نقد سخن مرحوم ملا اسماعیل

تطبیق ملكه بر مقام و حال بر منزل خالی از نقد نیست، اما تطبیق حال بر منزل، طبق تفسیری كه گذشت، خالی از نقص و نقد نیست، زیرا «حال» بر درجۀ سالك كه برای او دوام نداشته، اطلاق می‌شود و سالك «استطلاعا» یعنی جهت اطلاع به آن گردن كشیده و سپس به مقام سافل خویش بازگشته است، اما منزل بر درجۀ سالك به اعتبار ممرّ و مسیر بودن آن صدق می‌كند، یعنی به این اعتبار كه سالك از آن می‌گذرد.

پس «حال» بر درجۀ سالك به اعتبار سقوط از آن و «منزل» بر آن به اعتبار صعود از آن گفته می‌شود و اما اینكه تطبیق ملكه بر مقام خالی از نقد نمی‌باشد، بدین دلیل است كه نمی‌توان همۀ درجات سلوك را «كیفیتی راسخ در نفس» دانست، زیرا در برخی مقامات سلوكی همانند فناء، نفسْ عیناً یا حُكماً معدوم است. علاوه بر اینكه مقامات كُلّاً یا بعضاً عین نفس سالكند و نه كیفیتی عارض بر آن. از همین‌جا نقد سخن صدرالمتألهین كه همۀ مقامات سلوك را از مقوله «حال و ملكه» دانسته [۸]، روشن می‌شود.

منزل

منزل در لغت، محلی است كه مسافر در آنجا برای استراحت نزول می‌كند و از آنجا كه غالباً این استراحت را در سه یا چهار فرسخی قرار می‌داده‌اند، به مسافت چهار فرسخ (كه همان مسافت برید است) یك منزل می‌گویند [۱۰] و در اصطلاح، منزل همان مقام است. با این فرق كه

«یقال: «منزل» نظراً الی سلوك السالك و انه فی حال السفر و «مقام» نظرا الی مكثه فیه حتی یستوفی حقّه» [۱۱]؛

«منزل گفته می‌شود به اعتبار گذر سالک از مرحله‌ای در حال سفر و مقام گفته می‌شود به اعتبار درنگ سالک در آن برای استیفای حق آن مرحله».

مرحله

در لغت، مسافت یك روز راه است كه مسافر طی می‌كند و عبارت است از دو منزل یعنی دو بَرید و در اصطلاح مجموع چند منزل را كه دارای احكام همانند هستند، مرحله می‌نامند و به همین اعتبار به هر یك از عوالم مرحله می‌گویند [۱۲].

حجاب

حجاب را به چند گونه تفسیر كرده‌اند كه از آن جمله است:

  • ۱. الحجابُ كلُّ ما سَتَرَ مطلبك عن عینك؛
  • «هرچه مقصودت را از چشمت بپوشاند، حجاب است».
  • ۲. الحجاب حائلٌ یحول بین الشیئ المطلوب المقصود و بین طالبه و قاصده؛
  • «حجاب مانعی است كه میان مقصد مطلوب و طالب آن مقصد جدایی اندازد».
  • ۳. الحجاب انطباع الصُّور الكونیۀ فی القلب، المانعۀ لقبول تجلّی الحقّ [۱۳]؛
  • «حجاب نقش بستن صورت های «كََونی»[۱۴] است در قلب كه مانع تجلی حق در آن است».

دو معنای نخست، كه اوّلی از ابن عربی و دومی از طوسی نقل شده، بیانگر معنای لغوی حجاب است و گویا این بزرگان برای حجاب معنای اصطلاحی خاصی در عرفان قائل نبوده‌اند، اما معنای سوم كه از كاشانی است، روشنگر معنای حجاب در اصطلاح سلوك است. حجاب در این تفسیر یعنی هر آنچه كه از صورت‌های كونی و نقش‌های غیر خدا در قلب سالك وجود دارد و مانع تجلّی ذاتی حق بر قلب سالك می‌شود.

حجاب در سلوك به دو قسم ظلمانی و نورانی تقسیم می‌شود. حجاب‌های ظلمانی عبارت است از نقائص و رذائل همانند بخل، طمع، شَرَه، حرص و ... و حجاب‌های نورانی كمالات محدودی است كه سالك قبل از رسیدن به فنای مطلق به آنها متّصف می‌شود همانند مقام توكل، تسلیم، رضا و ... كه همه تعین است. در مناجات شعبانیه آمده است:

«حتی تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّور»؛

«تا دیدگان دل‌ها پرده‌های نور را بدرند».

این فقرۀ مناجات مانند روایات دیگری همچون حدیث معراج به خوبی بر وجود حجاب‌های نورانی دلالت دارد و قهراً هرگونه انکار این دسته از حجاب‌ها را بی‌معنا می‌سازد.

حافظ گوید:

بیا ای شیخ و از خمخانۀ ماشرابی خور كه در كوثر نباشد

از استاد پرسیده شده بود: شرابی كه در كوثر نباشد، چیست؟

فرموده بودند:

«كوثر تعین است و شراب طهورِ عارف، تجلی ذاتی خداوند است كه نام و نشان از سالك باقی نمی‌گذارد و او را به دیار اطلاق می‌فرستد و این از كوثر برتر است».

‌اسم

اسم در لغت یعنی نام، اسم یك شیء یعنی نامی كه برای او وضع شده و بر او دلالت می‌كند، ولی در عرفان اسمِ به این معنا «اسم الاسم» نامیده می‌شود و خود مسمّی «اسم» نامیده می‌شود. به تعبیر كاشانی:

«الاسم باصطلاحهم لیس هو اللفظ بل هو ذات المسمّی باعتبار صفۀ وجودیۀ كالعلیم و القدیر او عدمیۀ كالقدّوس و السّلام» [۱۵] ؛

«اسم در اصطلاح عرفا لفظ نیست، بلكه ذات مسما است همراه با اعتبار صفتی وجودی مانند علیم و قدیر، یا عدمی مانند قدوس و سلام».

مراد از صفت، كمال وجودی است، اگرچه صفت عدمی باشد، زیرا عدم و سلب در مورد خداوند سلبِ سلب است. مثلاً مرکب نبودن، یعنی بسیط بودن و مرئی نبودن، یعنی مجرّد بودن.

بر این اساس، همۀ موجودات اسامی حق تعالی هستند، زیرا ذات مطلق است كه به همراه وصفی از اوصاف در هر موجودی ظهور خاصی دارد. البته همان‌گونه كه موجودات همسان نیستند، اسامی حق نیز یكسان نمی‌باشند، بلكه برخی ذاتی‌اند و برخی فعلی، بعضی جمالی‌اند و بعضی جلالی، پاره‌ای كلی‌اند و پاره‌ای دیگر جزئی و همین‌طور ... .

تفسیر دیگری دربارۀ اسم از ابن عربی نقل شده كه به ظاهر با تفسیر فوق فرق دارد و آن این است:

«الاسم، الحاكمُ علی حال العبد فی الوقت من الاسماء الالهیۀ»[۱۶]؛

«اسم همان نام الهی حاكم بر حال عبد در زمان است».

ولی با دقّت روشن می‌شود كه میان این دو تفسیر فرقی نیست، زیرا سالك در هر درجه از سلوك با اسمی از اسماء الهی متّحد و به آن متحقق می‌گردد و قهراً در تحت سیطرۀ حكم آن اسم واقع می‌شود تا در پایان سلوك در ام أئمۀ الاسماء یعنی الله فانی شود و بدان متحقق گردد.

سوم: تعبیرات گوناگون از منازل راه

از منازل سلوك الی الله در كتب اهل معرفت تعبیرات گوناگونی است، مانند:

  • ۱. راه خدا «مقاطعی» دارد كه باید پیموده شود.
  • ۲. راه خدا «منازلی» دارد كه سالك با رسیدن به هر منزل در آن آرام می‌گیرد و سپس با نفَسِ تازه به راه خود ادامه می‌دهد.
  • ۳. راه خدا «مقاماتی» دارد كه سالك ابتدا به صورت «حال» آنها را تحصیل می‌كند و سپس با «ملكه» كردن آن حالات، به مقامات متحقق می‌گردد.
  • ۴. در راه خدا سالك به «كیفیات نفسانی» گوناگونی متصف می‌شود كه این كیفیات برای سالك در آغاز به صورت «حال» و سپس به صورت «ملكه» خواهد بود[۱۷].
  • ۵. راه خدا «حجاب‌هایی» ظلمانی و نورانی دارد كه سالك باید آنها را دریده و از آنها گذر كند.
  • ۶. در راه خدا «عوالمی» است كه سالك باید در آنها وارد شده و از آنها گذر كند. از این عوالم گاه تعبیر به «حضرات» یا «نشـآت» می‌شود.
  • ۷. در راه خدا سالك باید به «اسماء» حق متحقق گردد و از اسمی به اسم كلی‌تر و همین‌طور سفر كند تا به امّ ائمۀ الاسماء (الله) متحقق گشته به كمال انسانی برسد.
  • ۸. در راه خدا سالك در «مراتب نفس» خود سلوك می‌كند. از «طبع» خود آغاز می‌كند و به «سرّ» خویش بار می‌یابد تا به مقام «خفی» و «اخفی» راه یابد.
  • ۹. در راه خدا سالك باید در «هفت شهر عشق» سفر كند و «وادی‌های محبت» و «مراتب ولاء» را بپیماید [۱۸] . جامی در تمجید از مقام عطار نیشابوری می‌گوید:
  • هفت شهر عشق را عطار گشتما هنوز اندر خم یك كوچه‌ایم
  • ۱۰. در راه خدا سالك در باطنِ «درجات شریعت» كه طریقت است، سیر می‌كند تا به حقیقت كه پایان طریقت است، می‌رسد. درجات شریعت همانند اسلام، ایمان، هجرت، جهاد و ... و نیز جزئیاتی كه در هر یك مطرح است می‌باشد [۱۹].

چهارم: تفاوت در تعبیر یا اختلاف در حقیقت

باید ببینیم آیا این تعابیر گوناگون از یك حقیقت حكایت می‌كنند یا از چند حقیقت؟

به نظر می‌رسد تعبیرات صحیح گوناگونی که در کتاب‌های اهل معرفت آمده، همه بیانگر یک حقیقت است. این حقیقت جهات و ابعاد گوناگونی دارد و هریک از این تعبیرات نمایانگر یکی از ابعاد آن است. برای روشن شدن این مدّعا بحث را در ضمن چند مطلب پی می‌گیریم.

۱. ضرورت تشخیص مقام سلوک از مشابهاتش

ابتدا باید بین «مقامات» سلوك با مشابهاتش فرق بگذاریم. مثلاً «رضا» از مقامات عالی سلوك است، ولی «شطح مغلوب» از مقامات سلوك نیست. شطح به تعبیر كاشانی یعنی:

«كلام علیه رائحۀ الرعونۀ و الدعوی كقول بعضهم: انا الفاعل فی هذا العالم»[۲۰]؛

«شطح یعنی سخنی كه بوی انانیت می‌دهد و (سالكی كه مغلوب حال خویش شده است) او را بر زبان جاری می‌سازد مثلاً می‌گوید: «در این عالم من همه‌كاره هستم».

سالك قوی سالكی است كه قوی‌ترین حالات، او را از راه به در نبرد و تحمّلش را نستاند.

۲. سلوک سالک در مراتب فیض اطلاقی، که نام‌های گوناگونی دارد، از دریچۀ نفس خود است [۲۱]

خداوند متعال عین «هستی مطلق» است و بدین جهت از «وحدت شخصی» برخوردار است و وجود دیگری را در كنار خود برنمی‌تابد.

غیرتش غیر در جهان نگذاشتلاجرم عین جمله اشیا شد [۲۲]

این هستی واحد بی‌نهایت دارای یك فیض اطلاقی است كه ظهور اوست. از این فیض اطلاقی در عرفان با بیش از ۹۰ عبارت تعبیر می‌شود كه هر یك حیثیتی از حیثیات او را بیان می‌كند، همانندنَفَس رحمانی، وجود منبسط (وجود در این اصطلاح وجود مجازی و به معنای ظهور و نمود است)، رَقّ منشور، حقّ مخلوق ‌به و ... . این فیض اطلاقی، خودْ مشكك است و از مراتب گوناگون تشكیل شده است، البته این مراتب بر اساس تشكیك نه تنها به وحدت او لطمه‌ای نمی‌زند كه وحدتش را تاكید می‌كند. هرم این فیض اطلاقی به صورت زیر ترسیم می‌شود [۲۳]:

هرم فیض اطلاقی

ذات الهی از محدودۀ عقل حكیم و شهود عارف بیرون است.

بـرو ایـن دام بـر مرغ دگـر نـهكـه عنـقا را بـلنـد است آشیانـه [۲۴]
عنقا شكار كس نشود دام باز گیركانجا همیشه باد به دست است دام را [۲۵]

و فقط «فناء» در آن بارگاه بار می‌یابد.

بحریست بحر عشق كه هیچش كناره نیستآنجا جز آنكه جان بسپارند چاره نیست [۲۶]

ولی فیض اطلاقی چون مشكّك است، همچون بت عیاری است که هر لحظه به شكلی درمی‌آید. فی السماء سماء و فی الارض ارض؛ «در آسمان به شکل آسمان است و در زمین به شکل زمین».

سلوك سالك از آغاز تا پایان در مراتب این فیض اطلاقی صورت می‌پذیرد، البته از دریچۀ نفس و وجود خود. مَسلَك سالك خود اوست و نه بیرون او و هر كس از دریچۀ «عین ثابت» خود به‌ حق می‌رسد. خداوند می‌فرماید:

«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا یضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیتُمْ» [۲۷]؛

«ای كسانی كه ایمان آورده‌اید «خود» را محكم چنگ زنید كه اگر شما هدایت یابید، گمراهان به شما زیان نزنند».

از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت شده:

«الطرق الی الله بعدد انفاس الخلائق» [۲۸]؛

«راه‌ها به سوی خدا به شمار خلائق یا نَفَس‌های آنهاست».

انسان دارای «لطایف سبع» یعنی «لایه‌های هفتگانه» است و هر لطیفه‌ای از او مناسب با عالمی از عوالم یعنی مرتبه‌ای از مراتب «فیض منبسط» است، بلكه در آن مرتبه واقع است. از این مراتب به عوالم، نشـآت و حضرات هم تعبیر می‌شود. انسان باید با قدم مجاهده از راه لطایف خود مراتب فیض را بپیماید تا به سرمنزل مقصود برسد.

از آنجا كه بُراق سیر سالك در این مراتب عشق است، می‌توان این مراتب را «هفت شهر عشق» و مانند آن نامید. البته در مراحل پایانی سلوك، برقِ غیرتِ محبوب، این بُراق را می‌سوزاند و بدین جهت این تسمیه را باید به حساب «غالب» گذاشت [۲۹].

شریعت در این راه «هادی» و «حادی» انسان به سرمنزل مقصود است و هدایت در اینجا به معنای «ایصال الی المطلوب» است و نه «ارائۀ طریق». مگر نه این است كه باطن شریعت طریقت است و پایان طریقت حقیقت. پس می‌توان سیر سالك را سفر در باطن «درجات شریعت» و «مراتب ایمان» نامید.

هر چه در عوالم از مظاهر تحقّق دارد، اسم الهی است و سالك در اسماء الهی سفر می‌كند تا به «اسم اعظم» نائل گردد و بدین وسیله «شاهد وصل» را در آغوش كشد.

سالك تا وقتی به فنای كامل (فناء عن الفنائین) نرسیده است، با ظهورات و «نمودها» سرو كار دارد. نمود، بود نیست. صورتِ در آینه، صاحب صورت نیست و به همین جهت این ظهورات با اینكه ظهور حق‌اند، برای ما حجاب اویند و سالك باید حجاب‌های خویش را بدرد تا به حرم امن الهی رسیده و در آن به سر برد.

در مناجات شعبانیه می‌خوانیم:

«إِلَهِی هَبْ لِی كَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیاءِ نَظَرِهَا إِلَیكَ حَتَّی تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَی مَعْدِنِ الْعَظَمَۀ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَۀ بِعِزِّ قُدْسِكَ»؛

«خدایا ! بالاترین درجۀ انقطاع به سوی خودت را ارزانی‌ام دار و چشمان قلوبمان را به روشنی نگریستن به سویت منوّر گردان تا چشمان قلوب حجاب‌های نور را دریده به كان عظمت برسند و جان‌های ما به مقام قدس تو كه بس عزیز است آویخته گردد».


البته باید دانست كه:

اولا: خدا حجاب ندارد، او نور السمـوات و الارض است و این انسان است كه در حجاب است لذا در قرآن با تعبیر لطیف

«فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ» [۳۰]؛

«ما حجاب و پردۀ تو را از تو برگرفتیم»

حجاب را به انسان استناد داده است. خفای خدا و حجاب او از شدّت ظهور اوست.

در دعاها و روایات به این حقیقت زیاد تصریح شده همانند:

«...لِأَنَّكَ لَا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الاعمال [الْآمَال] دُونَك» [۳۱]؛

«تو ای خداوند از آفریده‌هایت پوشیده نخواهی بود، جز آنکه کارهایشان [آرزوهایشان] در حجابشان قرار دهد».

یار بی‌پرده از در و دیواردر تجلّی است یا اولوالابصار [۳۲]

به تعبیر بلند سالار شهیدان حسین بن علی علیهما السلام در دعای عرفه:

«... أَ یكُونُ لِغَیرِكَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَكَ حَتَّی یكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیكَ» [۳۳]؛

«آیا موجودی بیش از تو ظهور دارد كه بخواهد تو را ظاهر سازد؟ چه زمان پنهان گشته‌ای تا نیازمند دلیلی باشی كه بر تو راهنما باشد».

كی رفته‌ای ز دل كه تمنا كنم تو را؟كی بوده‌ای نهفته كه پیدا كنم تو را [۳۴]

البته این ممكن است كه ما از خدا در حجاب باشیم و او بی‌حجاب، زیرا اضافه متخالفۀ الاطراف است نه متوافقۀ الاطراف [۳۵]. چنانچه ما از خدا دوریم.

«أُولَئِكَ ینَادَوْنَ مِنْ مَكَانٍ بَعِیدٍ» [۳۶]؛

«آنان از جایگاهی دور صدا می‌شوند».

و او به ما نزدیك.

«وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» [۳۷]؛

«او به شما از رگ گردنتان نزدیكتر است».


ثانیاً: اصل تحقق حجاب بین انسان و خدا ضروری است، زیرا نبودن حجاب یا به این معناست كه خداوند فیض اطلاقی مشكّك نداشته باشد كه این برگشتش به انكار فیاضیت علی الاطلاق پروردگار است. نعوذ بالله منه و یا به این معناست كه خداوند انسان نیافریند كه این به معنای خالی بودن «حركت حبّی ایجادی» از غایت است که چنین فرضی محال است و یا به این معناست كه انسان به اسفل سافلین هبوط نكند كه در این صورت نیز باز هم لازم می‌آید که حرکت حبّی ایجادی خالی از غایت باشد. توضیح این بخش بحث را طولانی می‌سازد.

نتیجه: اختلاف تعبیر، اتّحاد حقیقت

۱ـ هر درجه از درجات سلوک «منزل» است كه سالك پس از مدتی مجاهده به آن می‌رسد و به استراحت نسبی می‌پردازد و عازم سیر به منازل بعدی می‌گردد.

۲ـ هر درجه از درجات سلوک «مقطع» است كه سالك آن را پیموده و پشت سر می‌گذارد.

۳ـ هر درجه از درجات سلوک «مقام» است كه سالك در آن اقامت موقت دارد، و این اقامت برای کامل ادا کردن حقّ آن مقام است [۳۸] و سپس به صعود خویش در هرم فیض ادامه می‌دهد. البته اگر اقامت تحقق پیدا نكند و فقط سالك «استطلاع» از آن درجه پیدا كند و به صورت حالی گذرا بدان متحقق گردد و سپس به مقام پایین «تنزّل» كند، مقام نامیده نمی‌شود و همین سرّ «ملكات» نامیدن مقامات سلوكی است. (در گذشته تطبیق ملکه بر مقام مورد نقد قرار گرفت).

۴ـ هر درجه از درجات سلوک «عالَم» است: البته عوالم كلی منحصر در چند عالم بیش نیست، اما هر درجه از سلوك عالمی جزئی است. قناعت عالمی است، توكل عالمی است، تسلیم عالمی است، رضا عالمی است و ... . سالك با كشف عوالم در سلوك چه بسا دچار وحشت می‌شود كه در این صورت باید نترسیده و با خدا انس بگیرد، چنانكه سالار شهیدان حسین ‌بن علی علیهما السلام فرمود:

«أَنْتَ الْمُونِسُ لَهُمْ حَیثُ أَوْحَشَتْهُمُ الْعَوَالِمُ»[۳۹]؛

«تو مونس دوست‌دارانِ خویشی، آنگاه كه عوالم آنان را به وحشت اندازد».


۵ـ هر درجه از درجات سلوک «مرتبه‌ای از مراتب نفس» و «شهری از شهرهای عشق» است كه سالك در آن سفر می‌كند و به سیاحت می‌پردازد تا به معرفت حقیقت نفس خویش نائل می‌آید و بدان وسیله به معرفت پروردگار می‌رسد كه

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه»[۴۰]؛

«هر كس نفس خویش را شناخت، پروردگارش را می‌شناسد»

و از این‌رو علی صلواةالله علیه فرمود:

«أنفَعَ المَعارِف مَعرِفَۀ النَّفس»[۲۵]؛

«معرفت نفس از همۀ معرفت‌ها و شناخت‌ها نافع‌تر است».

مراتب هفتگانۀ نفس كه گاه بر هفت شهر عشق تطبیق شده[۴۲] عبارت است از: طبع، نفس، قلب، روح، سرّ، خفی و اخفی.

تفسیر اینها پس از این می‌آید.


۶ـ هر درجه از درجات سلوك درجه‌ای از درجات «باطنِ شریعت» یعنی طریقت است. شریعتِ انبیا محصول كشف آنان است. شریعت اسلام در كتب اهل معرفت «كشف اتمّ محمدی» نام گرفته است. پیامبر كه رفرف‌سوار «معراج» و قافله‌سالار راه خداست، به عنوان بهترین ارمغانِ «معراجِ» خویش، شریعت حنیفیه بیضاء سهلۀ[۴۳] محمدی را كه بهترین شرع و منهاج رسیدن به حق تعالی است به جامعۀ بشریت ارزانی داشته و بدین وسیله بالاترین منّت را ـ مانند خداوند ـ برگردن آنان گذاشته است.

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولا مِنْ أَنْفُسِهِمْ یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَكِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَۀ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ»[۴۴]؛

«هر آینه خدا بر مؤمنان منت نهاد كه در میانشان پیامبری از خودشان برانگیخت كه آیاتش را بر آنان بخواند و آنان را تطهیر كرده و كتاب و حكمت را تعلیمشان كند. قطعاً آنان پیش از آن در گمراهی آشكاری به سر می‌بردند».

با این دید، شریعت ارج دیگری می‌یابد و در مقام شایستۀ خویش می‌نشیند. بسیار فرق است میان كسی كه بر اساس نگرش فقهی واجبات و محرّمات را با نگرش «تکلیفات الزامیه» لازم الاجراء بداند و مستحبات و مكروهات را با حربۀ

«كلّ مستحب یجوز تركه و كل مكروه یجوز فعله»؛

«هر عمل مستحبی تركش جایز و هر كار مكروهی انجامش جایز است» از ارزش واقعی بیندازد و میان كسی كه سالكانه و عارفانه و عاشقانه حدیث قرب نوافل[۴۵] را نصب العین قرار دهد و از به جا آوردن مستحبات و ترك مكروهات لقای حق تعالی را بجوید.

باری، با عمل به دستورات شرع مقدس همراه با اخلاص است كه سالك پیش می‌رود و به حق می‌رسد. علامه طباطبایی در رسالۀ ولایت می‌نویسد:

«اعراض از ریاضات شرعی و پرداختن به ریاضات غیر شرعی در حقیقت رجوع از كار مشكل به كار آسان است»[۴۶].

راستی چه ریاضتی مشكل‌تر و جان‌فرساتر از عمل به دستورات دینی وجود دارد؟!

عارف كم‌نظیر مرحوم حاج ملا حسینقلی همدانی در نامه‌ای می‌نویسد:

«مخفی نماند بر برادران دینی كه به جز التزام به شرع شریف در تمام حركات و سكنات و تكلّمات و لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملك الملوك جل جلاله نیست و به خرافات ذوقیه راه رفتن لا یوجب الا بُعداً ... بناءً علی هذا باید مقدّم بدارد شرع شریف را و اهتمام نماید هرچه در شرع شریف اهتمام به آن شده است»[۴۷].

۷ـ هر درجه از درجات سلوك«اسمی از اسماء الهی» است كه سالك با تحقق به هر یك از آنها آمادگی ارتفاع درجه و تحقق به اسم كلی‌تر را پیدا می‌كند. تا به «اسم اعظم» رسیده و با تحقق بدان از اسم و رسم بگذرد و جان در طبق اخلاص گذاشته به جانان بخشد. در روایت معتبر از رسول خاتم آمده است كه:

«إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَی تِسْعَۀ وَ تِسْعِینَ اسْماً ـ مِائَۀ إِلَّا وَاحِداً ـ مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّۀ»[۴۸]؛

«خدای را ۹۹ اسم است كه هركس آنها را شماره كند و بدان‌ها متحقق گردد به بهشت وارد می‌شود».

مراد از احصا به قرینۀ روایات دیگر كه در آنها «من تخلّق بها» وارد شده تحقّق به نام‌های الهی و مظهر آنها شدن است[۴۹]. این بحث را با یادی از اسماء ‌الهی به پایان بردیم تا «ختامه مسك» باشد.

پنجم: تعداد منازل

متن اصلی: تعداد منازل سیر و سلوک - نویسنده: آیةالله حاج شیخ علی رضائی

تعداد منازل

برخی از اهل فن تعداد منازل راه را بی‌نهایت دانسته‌اند و برخی برای آن عدد ذکر کرده‌اند که این دسته هم آرای گوناگونی دارند. برخی عرفا در شمارش منازل راه عدد مخصوصی را مانند عدد ۷ و ۱۰ و ۷۰ بیان كرده‌اند، سپس برای ساختن معدود به تلاش پرداخته‌اند. برخی گمان کرده‌اند عدد منازل راه حتماً باید فرد باشد و به روایتی نیز تمسک کرده‌اند.

محدود کردن منازل راه در عددی خاص، ذوقی است نه عقلی. چنانکه در ۲ کتاب خواجه عبدالله انصاری قابل مشاهده است. همچنین خواجه در منازل السائرین هر منزل را به سه درجۀ عامه، خاصه و خاصۀ الخاصه تسلیم می‌کند.

خلاصۀ نظر نویسنده

۱. شناخت دقیق و کامل منازل سفر وابسته به شناخت مراتب فیض الهی، حالات عمومی سالک در این مراتب، آفات عمومی سلوک در این مراتب و اعمالی که توسط سالک باید انجام گیرد، می‌باشد.

۲. در جهان‌شناسی عارف مراتب فیض اطلاقی ۷ مرتبه است. به این ترتیب از بالا: احدیت ذاتیه، احدیت، واحدیت، اعیان ثابته (حضرت علمیه)، عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده. ۴ مرتبۀ نخست در فیض اقدس و ۳ مرتبۀ آخر در فیض مقدس واقع‌اند.

۳. به نظر آقا علی مدرس زنوزی، سالک به مقام واحدیت هم بار نمی‌یابد، چه رسد به مقامات بالاتر.

۴. چون از حالات سالک در مراتب برین فیض (فیض اقدس) دقیقاً خبر نداریم، مراتب سلوک را در مراتب پایانی، بر اساس سه مقام کلی توحید افعالی، توحید اسمائی و توحید ذاتی بیان کردیم.

۵. اگرچه پاره‌ای مراتب فیض اقدس، مقصد سفر به حساب می‌آید، اما برای تتمیم بحث، در بحث منازل سفر یاد شد.

احکام مشترک منازل سیر و سلوک

متن اصلی: احکام مشترک منازل سیر و سلوک - نویسنده: آیةالله حاج شیخ علی رضائی

احکام عمومی منازل راه خدا

۱. هر یک از مقامات در جمیع مقامات حضور دارد

از آنجا که فیض اطلاقی حق تشکیکی است و لازمۀ تشکیک حضور امر مورد تشکیک در همۀ موارد است، هر یک از مقامات در جمیع مقامات حضور دارد، در مراتب بالا حقیقت (مرتبۀ عالی) آن و در مراتب پایین رقیقت (مرتبۀ نازله) آن. کاشانی ترتیب این مقامات و قرار گرفتن برخی از آنها زیر بعضی دیگر را به ترتیب انواع و اجناس همانند کرده که بالایی صورتی در زیرین دارد و مرتبۀ پایین رتبه و درجه‌ای در مرتبۀ بالاتر دارد، نه مانند پله‌های نردبان که اگر کسی بر پلۀ بالاتر باشد، دیگر بر پلۀ پایین‌تر نیست.

۲. رعایت حکم هر یک از منازل راه الزامی است

بر اساس تشکیکی بودن فیض اطلاقی حق، هر یک از منازل راه و مراتب سلوک حکمی دارد که رعایت آن لازم است، مثلاً ممکن است امری در مرتبه‌ای بر سالک واجب باشد و در مرتبۀ دیگر مکروه و یا حتی حرام. به همین دلیل، یکی از دلایل نیاز به استاد کامل همین رعایت احکام خاص هر منزل است.

۳. طفره محال است

مراتب سلوک مانند ساعات شبانه‌روز است، تا ساعات اولیه نگذرد، نوبت به ساعات پایانی نمی‌رسد. سالک برای اقامت در مراحل بالاتر حتماً باید مراحل پایین‌تر را طی کند.

۴. ادراک برخی از خصوصیات مرتبۀ فوق به صورت «حال» ممکن است

اگرچه در شمارۀ پیشین گفتیم که طفره محال است، اما اگر اطلاع سالک از مراتب بالاتر به صورت «حال» باشد نه «مقام»، امکان‌پذیر است.

۵. اطلاع و کشف اجمالی برای عبور از هر عالم کافی است

برای عبور از یک عالم اطلاع از همۀ آثار و خصوصیات آن لازم نیست، مانند اینکه سالکی از عالم مثال عبور کند، در حالی که فقط در خواب بعضی از امور مثالی برای او کشف شده باشد. (یعنی مکاشفات صوری ملکوتی به طور مفصل برای او حاصل نشده باشد).

۶. اصلاح هر مرتبه تنها با راه‌یابی به مرتبۀ بالاتر ممکن است

سالک گاهی از حالی به حال برتر منتقل می‌شود و سپس از آن مقام برتر بر مقام قبلی خویش اشراف پیدا کرده و آن را اصلاح می‌کند. البته از دیدگاه جنید این امر در حد وقوع گه گاهی است، اما از نظر خواجه عبدالله انصاری در حد ضرورت است.

۷. تصحیح نهایات سلوک متوقف بر تصحیح بدایات آن است

خواجه عبدالله انصاری در منازل السائرین می‌گوید که همۀ علمای عرفان اتفاق نظر دارند بر اینکه مراتب پایانی سلوک فقط با تصحیح مراتب آغازین، تصحیح می‌شود، مانند ساختمانی که جز بر پایه برپا نمی‌گردد. تصحیح بدایات عبارت است از برپا داشتن و امتثال فرمان الهی با شهود و اخلاص، بزرگ شمردن نهی الهی، دوری جستن از هرچه مایۀ تشویش دل است و ... .

۸. برخی مقامات با همۀ مراتب و مقامات قابل جمع هستند

پیشتر گفته شد به خاطر تشکیکی بودن فیض اطلاقی حق همۀ مقامات در همۀ مراتب حضور دارند، اما این حضور در مورد برخی از مقامات روشن‌تر و مؤکدتر است، مانند مراقبه. البته در برخی از کتب عرفانی مراقبه به عنوان مقامی در کنار سایر مقامات یاد شده، اما از دید اهل فن مراقبه معنای عامی دارد که با همۀ مراتب جمع می‌شود و در هر مرتبه معنای خاص خود را دارد.

۹. تفاوت سالک مجذوب با مجذوب سالک

  • الف. کاشانی در شرح منازل السائرین تفاوت این دو را طوری طرح می‌کند که گویا سالک مجذوب ابتدا سلوک می‌کند و سپس جذبه او را می‌رباید و به کمال می‌رسد، اما مجذوب سالک برعکس. نقدی که بر این قول وارد است «بطلان طفره» است، پس باید گفت این تعبیر یا غلط است یا مسامحه‌آمیز.
  • ب. شیخ نجم‌الدین رازی در مرصاد العباد بر این نظر است که هر دو (سالک مجذوب و مجذوب سالک) هم سلوک دارند و هم جذبه، البته سلوک سالک آهسته است و سلوک مجذوب با تعجیل و راهنمای سفر فقط از میان سالکان مجذوب است و نه مجذوبان سالک.
  • ج. کاشانی در اصطلاحات الصوفیه در تعریف مجذوب گفته، مجذوب کسی است که خداوند او را برای خویش ساخته و پرداخته و لذا او با عطایای خدادادی به همۀ مقامات بدون رنج راه رسیده است.
  • باید دانست که تعداد مجذوبان سالک بسیار اندک است و از آنجا که سالک مجذوب از مجذوب سالک قوی‌تر است و قدرت دستگیری و راهنمایی سفر را دارد، نباید به امید جذبۀ ابتدایی، سلوک را به تأخیر انداخت. نکتۀ دیگر اینكه سالک مجذوب هم از همان ابتدا با جذبه راه را شروع کرده، اما می‌پندارد خود راه را می‌پیماید و هنگامی که می‌خواهد از خود بگذرد، شهوداً می‌فهمد:
  • تا که از جانب معشوق نباشد کششیکوشش عاشق بی‌چاره به‌جایی نرسد

۱۰. تشابه آغاز و انجام سلوك

کاشانی در شرح منازل می‌گوید: هرچه در پایان است، صورتی در آغاز دارد، جز اینکه میان صورت پایانی و آغازین فاصله بسیار است، زیرا سالک مبتدی هر آنچه می‌کند «خود» می‌کند و عارف کامل هر آنچه می‌کند، «خدا» می‌کند.

۱۱. اشتراك سالكان در مقامات اصلی و تفاوتشان در مقامات فرعی است.

برخی سالکان به سوی برخی مقامات میل نمی‌کنند، به دلیل ویژگی خاصی که در استعداد آنهاست و برخی دیگر به همین دلیل در برخی مقامات درنگ نمی‌کنند و مقاماتی که در کتب عرفانی ذکر شده، حال سالکی است که در استعداد متوسط و در فطرت تام باشد.

۱۲. انواع سقوط سالک

همان‌گونه که صعود سالک یا با تعجیل است (جذبه) و یا به صورت عادی (سلوک)، سقوط سالک هم که استدراج نامیده می‌شود، گاه با تعجیل است و گاه تدریجی که بستگی به علت سقوط دارد و نکتۀ مهم آن است که قسم دوم پرخطرتر است، زیرا سالک در اغلب مواقع متوجه عقب‌گرد خود نیست.

پانویس

۱. شرح منازل السائرين كاشانی، ص۱۸. معناي اين اصطلاحات خواهد آمد.

۲. مغالطه «اخذ ما بالعرض مکان ما بالذات» در اصل، در جایی است که به جای جزء حقیقی یک قضیه امر مشتبه دیگری گذاشته شود، مثل عارض و معروض، لازم یا ملزومِ آن. مثل اینکه بگوییم: «این جسم روشن است»، در حالی که باید بگوییم: «رنگ این جسم روشن است».

۳. شیخ محمود شبستری،گلشن راز

۴. بحارالانوار، ج۲۵، ص۲۰۵.

۵. استاد از مرحوم سید جمال نقل می‌كرد:

«در نجف حالی به من دست داد که می‌دیدم همه عالم از من هستی می‌گیرد. در و دیوار، مردم، کوچه و بازار همه و همه را من هستی می‌بخشم و چون از نظر علمی می‌دانستم این حال خطاست و خالق خداست، بسیار ناراحت بودم. چندین بار به حرم امیرمؤمنان علیه السلام رفتم و عرض نیاز کردم، ولی حالم عوض نشد. تا اینکه پیاده به سمت حرم کاظمین علیهم السلام رفتم زمستان سردی بود و فرش‌های کنار ضریح را جمع کرده بودند و سنگ مرمرها هم به شدّت سرد بود و من با حالی بسیار منقلب سر در آستان ضریح گذاشتم و آن قدر گریستم که سنگ‌ها تر شد و در همان حال سجده لطف کردند و آن حال را از من گرفتند و من دیدم که اصلاً پشیزی نیستم و از ذرّه‌ای هم کمترم. من کجا و هستی‌بخشی کجا؟ باری، به نجف برگشتم. چند روزی گذشت روزی از حرم مولی امیرمؤمنان علیه السلام برمی‌گشتم که در میان راه حالتی توحیدی از طرف حضرت به من عنایت شد. این حال بسیار عالی و سنگین بود، در حدّی که مدّتی در کوچه روی زمین نشستم و قادر به حرکت نبودم و معلوم شد عنایت علی صلواةالله علیه از عنایت فرزندانش بیشتر است».

استاد افزود:

«البته این حالات مربوط به مراحل پایانی سلوک مرحوم گلپایگانی بوده است و در اواخر عمر از آن مرحوم حالاتی دیده می‌شد که از رسیدن ایشان به کمال حکایت داشت».

رحمة الله عليهما رحمى واسعى.

این داستان را استاد در معاد شناسی، ج۹،ص۱۱۸ ذکر کرده‌اند، البته من بر اساس شنیده‌ام از استاد نقل کردم.

۶. اصطلاحات الصوفية كاشانی، صص۸۷ و ۸۸ .

۷. معجم المصطلحات الصوفية، ص۱۶۶.

۸. اسفار، ج۴، ص۱۱۱.

۹. اسفار، ج۴، ص۱۱۱.

۱۰. سير و سلوك منسوب به علامه بحرالعلوم، ص ۲۳(پاورقی).

۱۱. شرح منازل السائرين كاشانی، ص۱۴.

۱۲. سير و سلوك منسوب به علامه بحرالعلوم، ص ۲۳(پاورقی).

۱۳. معجم المصطلحات الصوفية، ص۷۳.

۱۴. كون در عرفان به ماسوی الله گفته می‌شود.

۱۵. اصطلاحات الصوفية كاشانی، ص۲۸.

۱۶. معجم المصطلحات الصوفية، ص۴۲.

۱۷. اسفار، ج۴، ص۱۱۱.

۱۸. لب اللباب، ص۹۹؛ آشنايی با علوم اسلامی شهيد مطهری، بخش عرفان، درس۲.

۱۹. اسفار، ج۱، ص۱۴. حاشيه مرحوم آقا محمدرضا قمشه‌ای؛ رسالة سیر و سلوک منسوب به مرحوم بحرالعلوم نيز بر همین اساس نگارش یافته است.

۲۰. منازل السائرين كاشانی، ص۱۸.

۲۱. جايگاه اين بخش از بحث عرفان نظری است و به همين جهت مطلب كمی سنگين است.

۲۲. دیوان عراقی.

۲۳. در مورد توضیح بیشتر این نمودار و نمودارهای مشابهش، ر.ک: معادشناسی استاد، ج۶، ص۲۰۰؛ هرم هستی، شیخ مهدی حائری، ص۱۷۵؛ نگرش سیستمی به دین، عبدالحميد واسطی، صص۶۸ و ۶۹.

۲۴. دیوان حافظ.

۲۵. همان.

۲۶. دیوان حافظ.

۲۷. مائده/۱۰۵.

۲۸. جامع الاسرار، سید حیدر آملی، ص۱۲۱؛ بحارالانوار، ج۶۴، ص۱۳۷.

۲۹. در فصل مرکب سفر توضیح بیشتری داده شد.

۳۰. ق/۲۲

۳۱. مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.

۳۲. ترجیع‌بند معروف هاتف اصفهانی.

۳۳. مفاتیح الجنان، دعای عرفة امام حسین علیهم السلام.

۳۴. ديوان فروغی بسطامی، غزل نخست.

۳۵. نسبت بین دو شیء گاه همانند است مانند برادری و گاه ناهمانند مانند پدری و فرزندی. اولي را متوافقى الاطراف و دومی را متخالفى الاطراف می‌نامند.

۳۶. فصلت/۴۴.

۳۷. ق/۱۶.

۳۸. شرح منازل السائرين كاشانی، ص۱۴.

۳۹. مفاتیح الجنان، دعای عرفه.

۴۰. غررالحکم .

۴۱. همان.

۴۲. حاج شيخ محمدتقی آملی، درر الفوائد، ، ص۱۳۱.

۴۳. حنیفیه یعنی حق محور؛ بیضاء، یعنی شفاف و روشن و نورانی؛ سهله، یعنی آسان.

۴۴. آل عمران/۱۶۴.

۴۵. حديث قرب نوافل را پيش از اين توضيح داديم.

۴۶. آغازِ رسالى الولايه.

۴۷. تذكرة المتقين، ص۱۹۰.

۴۸. سير و سلوك منسوب به علامه بحر العلوم، ص۱۳۰(پاورقی)، به نقل از توحيد و خصال شيخ صدوق.

۴۹. استاد حسن زاده، هزار و يك نكته، نكته ۱۳۱.

عناوین دیگر این نوشتار
  • منازل سیر و سلوک (عنوان اصلی)
  • منازل سلوک
  • منازل سفر
  • مقاطع سفر
  • مقاطع سلوک
  • مقاطع سیر و سلوک