عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتپرسش پاسختماس با ما

حکمت متعالیه

انتشار: یکشنبه ۵ ذی‌القعده ۱۴۳۵- بروزرسانی: چهارشنبه ۲۰ رمضان ۱۴۴۱

حکمت متعالیه را برهان، عرفان و قرآن تشکیل می دهد، و به همان جهت که حکمت متعالیه رئیس همه علوم است حکیم متألّه نیز سیّد علماء می باشد. جامعیّت حکمت متعالیه در این است که هم اهل شهود را سیراب می کند و هم اهل بحث را به علم یقینی نائل می سازد.

منبع: رحیق مختوم صفحه۱۳ تا ۲۶

فهرست
  • ↓۱- فصل اول : حکمت متعالیه و حکیم متألّه
  • ↓۲- فصل دوم : تمایز حکمت متعالیه از سائر علوم الهی
  • ↓۳- فصل سوم : ظهور عدالت کبری در حکمت متعالیه
  • ↓۴- مطالب مرتبط
  • ↓۵- پانویس

فصل اول : حکمت متعالیه و حکیم متألّه

۱ ـ همانطور که عنصر اصلی حکمت متعالیه را برهان، عرفان و قرآن تشکیل می دهد، گوهر اصیل حکیم متألّه را تحقّق به امور یاد شده می سازد، به نحوی که این امور به منزله صورت نوعیه و فصل مقوّم او باشند، و به همان جهت که حکمت متعالیه رئیس همه علوم است حکیم متألّه نیز سیّد علماء می باشد، زیرا «قیمة کلّ امرءٍ ما یُحْسِنُه» [۱].

کسی که اهل برهان یا عرفان و یا قرآن نیست و یا این امور برای او به صورت حال است نه ملکه و به نحو عرضی است نه ذاتی، هرگز حکیم متأله نخواهد بود.

۲ ـ نشانه حال یا ملکه بودن و علامت عرض وجودی یا ذاتی بودنِ امور یاد شده برای کسی همانا تخلّف و اختلاف در طرز تفکّر و ناهماهنگی در مبانی علمی او می باشد. و اگر برای نیل به مطالب ماوراء الطبیعه، فطرت دوم و میلاد ثانی لازم است، برای وصول به معارف حکمت متعالیه، مانند اتحاد عاقل و معقول نیز فطرت سوم و میلاد ثالث لازم خواهد بود [۲].

چون این معارف نزد ارباب شریعت به ایمان و پیش گروهی از پیشوایان علوم ربانی به حکمت الهی نامیده می شود [۳] ، حکیم متألّه همان مؤمن حقیقی است، چه اینکه مؤمن واقعی حکیم متأله می باشد.


۳ ـ تنها راه وصول به این مقام منیع همانا حرکت جوهری روح در مسافت های اسفارِ چهارگانه است. کسی که تحوّل جوهری او به سمت بهیمیّت یا سبعیّت یا شیطنت است نه فرشته شدن، و یا با اینکه سیر جوهری او به طرف فرشته شدن می باشد لیکن از ادامه راه محروم مانده و به بعضی از مراتب آن اکتفا نموده، حکیم متأله کامل نخواهد بود.


۴ ـ نشانه کمال حکمت متعالیه و تمام این نعمت برای حکیم متألّه همانا جمع بین غیب و شهود و استیفاء هر یک از آنها و عدم احتجاب به هیچ کدام از دیگری است. و مصداقِ کامل آن، انسان متعالیِ معصومی است که می گوید:

«سلونی قبل أن تفقدونی فإنّی بطرق السماء أعلم منّی بطرق الأرض» [۴] .

۵ ـ سرّ آن که انسان کامل، به غیبِ جهان آگاه تر از شهود آن می باشد این است که مرتبه غیب از مرتبه شهادت کامل تر است و انسان متعالی به اکمل مشتاق تر می باشد، و پیروان وی نیز هر کدام به نوبه خود سالک همین کوی خواهند بود و هرگز به مادون معارف الهی بسنده نمی کنند و در توزیع [۵] قد علم کلّ أُناسٍ مشربهم [۶] ، از هیچ مشربی جز کوثر حکمت متعالیه سیراب نمی شوند.


۶ ـ تحوّل جوهری همه سالکان یکسان نیست، زیرا هر متحرّکی به اندازه سعه هستی خود حرکت می کند. سیر جوهری انسانِ جامع از آن جهت که هستی وی کامل تر از وجود دیگران است، جامع تر خواهد بود.کسی که قائل به حرکت جوهری نیست هرگز پی به تحوّل درونی خود نمی برد، چه اینکه غافلِ از تجرّد روح، راهی برای پی بردن به اسرار ماوراء طبیعت ندارد، زیرا کسی که خود را نشناخته از شناخت حقیقتِ خارج از خود سهمی ندارد.


۷ ـ ریاضتِ مشروع مانند تفکّرِ ناب، عامل رسیدن به معارف بلند عقلی می باشد [۷] ، چه اینکه تفکّر درست مانند تضرّع، سببِ قابلی برای تنزّل علوم الهی است. و از ابن سینا (رحمه الله) چنین نقل شده است:

فکر، در نازل شدن علوم از نزد خداوند، مانند تضرع و ناله است در تنزّل نعمت ها و رفع نیازها از نزد خداوند[۸] .

توصیه شیخ اشراق (رحمه الله) این است که قبل از شروع در فراگیری حکمت الإشراق، چهل روز ریاضت کشیده شود. [۹] .
هر یک از تفکّر صحیح و ریاضتِ درست، در تحوّل جوهری انسان مؤثّرند لیکن جمع آن دو و عرضه مجموع بر قرآن، تأثیر بسزائی در سیر جوهری وی خواهد داشت.

فصل دوم : تمایز حکمت متعالیه از سائر علوم الهی

۱ ـ امتیاز اساسی حکمت متعالیه از سائر علوم الهی مانند عرفان نظری، حکمت اشراق، حکمت مشاء، کلام و حدیث، با اشتراکی که بین آنها است، در این می باشد که هر یک از آن علوم به یک جهت از جهات عرفان، برهان، قرآن و وحی اکتفاء می نماید و به جهات دیگر نمی پردازد و اگر هم به جهتی از جهات دیگر دسترسی یافت آن را مؤید فنّ خود می شمارد نه دلیل و اگر هم توان دسترسی به آن را نداشت به همان جهتِ خاصّ خود بسنده می نماید.

لیکن حکمت متعالیه کمال خود را در جمع بین ادلّه یاد شده، جستجو می کند و هر کدام را در عین لزوم و استقلال، با دیگری می طلبد و با اطمینان به هماهنگی و جزم به عدم اختلاف، همه آنها را گرد هم می بیند و در مقام سنجشِ درونی، اصالت را از آن قرآن می داند و آن دو را در محور وحی، غیر قابل انفکاک مشاهده می کند.


۲ ـ قیصری در شرح فصوص عارف نامور چنین می گوید:

«أهل الله این معانی را با کشف یافتند نه با گمان و آنچه به عنوان برهان یاد می کنند برای تنبیه افرادِ آماده است و به منظور ایجاد انس نسبت به آنها می باشد، نه برای استدلال» [۱۰] .

شیخ اشراق (رحمه الله) چنین می گوید:

«این امر برایم با فکر حاصل نشد بلکه به سبب چیز دیگری پیدا شد، آنگاه برهانِ بر آن را جستجو کردم بطوری که اگر از دلیل عقلی صَرف نظر نمایم، چیزی در من شک ایجاد نمی کند» [۱۱] .

روش اهل تفسیر و حدیث نیز کاملاً مشخص است که اصالت را به نقل داده و اگر برهان عقلی در مسأله اقامه شود فقط به عنوان تأیید می باشد، چه اینکه متکلّمان نیز اصراری بر جمع بین عقل و نقل نداشته و با هر یک از این دو از دیگری بی‌نیازند، با توجه به اینکه برخی از مسائل کلامی و ادلّه آن جزء علوم نقلیّه بشمار می آید نه علوم عقلیه، مانند نبوّت خاصّه و امامت خاصّه از راه نصب...


۳ ـ لیکن حکیم متألّه برهان را همتای عرفان دانسته و آن را ضروری می داند نه فقط برای تأیید یا تنبیه، چه اینکه عرضه آن دو را بر قرآن فریضه می شمارد، نه نافله. آری، در موارد جزئی که عقل، اصل کلّی آن را بطور ضرورت یا امکان تصحیح کرده است عرفان حضور دارد و برهان او را همراهی نمی کند، چه اینکه در مورد دیگر، قرآن همچنان به راه خود ادامه می دهد و عرفان عرفای غیر معصوم، وی را همراهی نمی نماید.

غرض آنکه حکیم متألّه در اصول کلّی نه به عرفان محض یا دلیل نقلی صِرف اکتفاء می کند و نه برای استدلال عقلی آن قصور می ورزد، چون هم می داند که هر مشهودی مبرهن است و هم می تواند بر آن برهان اقامه نماید.
۴ ـ البته نسبت عرفان و همچنین برهان به قرآن، نسبت مقیّد به مطلق است و هر مطلقی همه آنچه را که مقیّد دارد داراست، ولی مقیّد در اثر قصور وجودیش بعضی از شؤون مطلق را فاقد خواهد بود؛ لذا انسان کاملِ معصوم، هم می تواند برخی از مشهودهای خویش را به عارف ارائه دهد، چه اینکه می تواند در نزد حکیم بر هر یک برهان اقامه کند، و منشأ توانِ آن ارائه و این اقامه همانا اطلاق و سِعه وجودی وحی نسبت به وجودهای مقیّد عرفان و برهان می باشد؛

چه اینکه تفاوتِ انسان کامل معصوم با عارف و حکیم نیز در همین است.


۵ ـ صدرالمتألهین می گوید:

«فرق میان علوم اهل نَظر و معارف اهل بَصَر، نظیر امتیاز میان فهمیدن معنای شیرینی و چشیدن آن است و نیز همانند فرق بین فهمیدن معنای صحت و مفهوم سلطنت