کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
مقاله
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > مقاله > معاد جسمانی در کتاب و سنت و در حکمت متعالیه شماره اول

معاد جسمانی در کتاب و سنت و در حکمت متعالیه شماره اول

انتشار: شنبه ۱۰ رجب ۱۴۳۵ - بروزرسانی: جمعه ۱۹ شعبان ۱۴۳۷
نویسنده: حاج شیخ محمد حسن وکیلی

بزرگان حكمت متعاليه پيرو اين نظر هستند و بر اين مسأله اتّفاق نظر دارند كه : قيامت حقيقتى است مجرّد از زمان و در طول عالم دنيا قرار گرفته‌است و هرگز اين چنين نخواهد بود كه أبدان موتى از درون قبرهاى متعارف به سطح زمين آمده و ارواح به آنها تعلّق تدبيرى پيدا كنند و در عالم مادّه بهشتى و جهنّمى تشكيل شود و بدن از قبر بيرون آمده مثاب يا معاقب گردد .

فهرست
  • ↓۱- معاد جسمانى در كتاب و سنت و در حكمت متعاليه
  • ↓۲- نقد بخشى از أدلّه مخالفين معاد حكمت متعاليه :
  • ↓۳- پانویس

معاد جسمانى در كتاب و سنت و در حكمت متعاليه

بسم الله الرّحمن الرّحيم

الحمد لله ربّ العالمين و صلّى الله على سيّدنا محمّد و آله الطّاهرين

و لعنت‌الله على أعدائهم أجمعين و لا حول و لا قوّة إلاّ بالله العلىّ العظيم

هدف :

۱. تدبّر در معارف إلهى كتاب و سنّت و كشف حقائق وحيانى

۲. دفاع از كيان مدقّقين از علماى شيعه و پاسخ به نقدهاى مخالفين

ضرورت :

نياز به دفاع عقلانى از دين و حركت موفّق به سوى خداوند متعال به شناخت صحيح معارف إلهى

نظام بحث در حلقه اوّل اين مباحث :

۱. مقدّمات در تبيين اجمالى آراء در معاد و نكاتى كه بايد مورد توجّه قرار گيرد

۲. نقد بخشى از ادلّه مخالفين حكمت متعاليه

مقدّمات :

مقدّمه اوّل :

به طور كلّى درباره معاد دو ديدگاه كلّى وجود دارد :

۱ ـ روح انسان در قيامت بار ديگر به همين بدن مادّى و عنصرى ـ با تحفّظ بر ماديّت و عنصريّت آن ـ بر مى‌گردد و بدنها از قبرها و از دل خاك خارج شده و زنده مى‌گردند و ثواب و عقاب و جنّت و نار همه در همين عالم مادّه است . معتقدين به اين رأى همه يا غالبا معتقدند كه قيامت حقيقتى زمانى است كه در تاريخى خاص در آينده به وقوع خواهد پيوست .

۲ ـ قيامت حقيقتى است مجرّد از زمان و در طول عالم دنيا قرار گرفته‌است و هرگز اين چنين نخواهد بود كه أبدان موتى از درون قبرهاى متعارف به سطح زمين آمده و ارواح به آنها تعلّق تدبيرى پيدا كنند و در عالم مادّه بهشتى و جهنّمى تشكيل شود و بدن از قبر بيرون آمده مثاب يا معاقب گردد .

بزرگان حكمت متعاليه پيرو اين نظر هستند و بر اين مسأله اتّفاق نظر دارند گرچه در تفاصيل مسأله اختلافاتى بين ايشان به چشم مى‌خورد . آيا بدن به حركت جوهرى حركت مى‌كند تا به عالم مجرّدات ملحق شود يا نه ؟ آيا روح نوعى بازگشت به بدن خواهد داشت يا نه ؟ آيا عالم آخرت مادّه‌اى و لو مناسب با خود دارد يا نه ؟

مقدّمه دوّم :

درباره معاد جسمانى دو اصطلاح وجود دارد :

الف : معاد جسمانى يعنى اعتراف به وجود جسم در آخرت و وجود لذات و آلام محسوسه جسميّه در جنت و نار كما وعدها الله .

تمام حكماى متألّه معاد جسمانى را به اين معنا قبول دارند و بر آن مصرّند و كسانيكه مى‌پندارند كه آنچه صدرالمتألّهين رحمت‌الله‌عليه فرموده جسم نيست ، كلامشان ناشى از ناآشنائى با حكمت است . چرا كه جسم مثالى به معناى عرفى و فلسفى هر دو جسم است و نداشتن حيث قابليّت هيچ دخلى در اطلاق جسم ندارد .

ب : معاد جسمانى يعنى ارتباط مجدّد روح با جسمى كه قبلاً بدان مرتبط بوده و از آ ن جدا شده است يعنى همان جسم مادّى . به صدرالمتألّهين رحمت‌الله‌عليه منسوب است كه ايشان معاد جسمانى به اين معنا را منكر هستند ـ ان شاء الله در آينده بايد درباره اين نسبت بحث شود ـ ولى متأخّرين حكماى متألّه در تتميم فرمايش صدرالمتألّهين رحمت‌الله‌عليه به معاد جسمانى به اين معنا معتقد هستند و گاهى به صورت عود الجسم إلى الروح و گاهى به صورت عود الروح إلى الجسم (ولى نه به صورت مشهور) آنرا تصحيح كرده‌اند . (ر ك : «الإلهيات على هد الكتاب و السنّة و العقل» ، ج ۴ ، ص ۲۷۷ به بعد)

مقدّمه سوّم :

مسلّما عامّه مردم از معاد تصوّرى جز نظر اوّل ندارند و أصلاً توان تصوّر چيزى غير از آن را ندارند و تلّقى كفّار و مخالفين نيز از معاد همين بوده و آنرا انكار مى‌كرده‌اند .

مقدّمه چهارم :

شكّى نيست كه خداوند قادر است كه روح متوفّى را بار ديگر به بدن او برگرداند و كسى در قدرت علّت فاعلى تشكيك نكرده‌است ؛ همانطور كه شكّى نيست كه در طول تاريخ افرادى بوده‌اند كه مرده‌اند و به همين صورت زنده شده‌اند چه در امم سالفه همچون حضرت عزير يا ارميا و مردگانى كه به دست حضرت عيسى على نبيّنا و آله و عليهم السّلام زنده شدند و چه در امّت مرحومه . تنها نزاعى كه هست اينست كه آيا همه نفوس إنسانى به همين شكل در آخرت زنده مى‌شوند يا نه ؟

مقدّمه پنجم :

حكماى متألّه همچون ديگران معتقدند ـ و بر اين مطلب إصرار مى‌ورزند ـ كه راه شناخت تفاصيل معاد مدارك وحيانى است و عقل مستقلّ بدان راهى ندارد و در سايه همين أمر اصرار دارند كه مدارك نقلى دالّ بر نظريّه ايشان است و در قطب مقابل ، مخالفين نيز مصرّ هستند كه نصوص قرآن و روايات دلالت قطعى بر نظر آنها دارد و اين نظر از ضروريّات دين مى‌باشد .

مقدّمه ششم :

بديهى است بهترين منبع براى شناخت تعاليم شريعت قرآن مجيد است كه هم از سند قطعى برخوردار است و هم به خاطر منفول به لفظ بودن از دستخوش عقائد عاميانه در امان است و هم به خاطر زمان شمول و جهان شمول بودنش ، معارف خود را منحصر به سطح عوامّ ننموده است و لذا تلاش مى‌كنيم تا عمده تكيه در اين بحث‌ها بر كتاب الله تعالى باشد .

مقدّمه هفتم :

براى فهم صحيح قرآن، بايد در مراجعه به آيات مباركات خود را از عقائد پيشينى خالى نمائيم مگر اعتقاداتى كه برهان قطعى بر آن قائم باشد . پس تعاليم حكمى و عرفانى و عقائدها عاميانه مأنوسه كه از كودكى با آن الفت گرفته‌ايم بايد به كنارى نهاده شود .

بايد به آنچه از الفاظ كتاب الله تعالى به دست مى‌آيد تكيه كرد نه آنچه به سوابق ذهنى با وسائطى از كتاب الله فهميده مى‌شود .

مقدّمه هشتم :

ادلّه‌اى كه در قرآن بر رأى حكماء متألّه دلالت مى‌كند بسيار زياد است ولى انس ذهنى با نظر اوّل و فهم آن از برخى آيات سبب گرايش به رأى اوّل شده است و اذهان را از اين أدلّه فراوان غافل نموده است .

لذا براى هموار شدن راه بحث را با نقد أدلّه مخالفين آغاز مى‌كنيم . يكى از كتبى كه در تأييد نظر أوّل تلاش و تأكيد بسيار زيادى نموده است كتاب «معاد ، سلسله دروس استاد معظّم حاج سيّد جعفر سيّدان» مى‌باشد كه در مجموع به ده آيه و پنج روايت استدلال كرده‌اند و بارها ادّعاى صراحت اين أدلّه را نموده‌اند ولى متأسّفانه اوّلاً هيچ يك نصّ نيست و ثانيا برخى از ادّله حتّى ظهور هم ندارد و در مابقى نيز ظهور مستند به لفظ نمى‌باشد . براى خلوت شدن بحث ابتداء برخى از أدلّه‌اى را كه از ظهور نيز خالى است مرور مى‌كنيم تا در ادامه به أدلّه‌اى برسيم كه در نگاه اوّل توهّم ظهور آنها مى‌شود.

نقد بخشى از أدلّه مخالفين معاد حكمت متعاليه :

دليل اول:

مدرّس محترم كتاب «معاد» به عنوان سومين روايت از أدلّه صريح در قول خود (معاد ، ص ۲۵) حديث شريفى را كه در بحار ج ۷ ص ۳۷ از احتجاج آورده نقل كرده‌اند كه امام صادق عليه السّلام در پاسخ به زنديق كيفيّت معاد را مطرح فرموده‌اند .

آنچه در اين حديث شريف آمده اينست كه خداوند كه علم به همه چيز دارد از تراب بدن هر انسانى آگاه است و در قيامت : يحتمع تراب كل قالب فينقل باذن الله تعالى إلى حيث الروح» .

نقد :

روشن است كه مفاد حديث انتقال بدن به نزه روح است نه بازگشت روح به سوى بدن ولى متأسّفانه دقيقا بر عكس ترجمه شده و فرموده‌اند : «««خداوند»»» قادر است انسان را به صورت أوّلش درست كند و بعد روح را به آن ملحق كند» .

در حقيقت اين روايت از أدلّه تأييد كننده حكماء متألّه است و مرحوم آقا على حكيم بر اساس آن به تكميل فرمايش صدرالمتألّهين رحمت‌الله‌عليه در معاد همّت گماشته‌اند و رأى ايشان را پس از ايشان بزرگانى چون حكيم مدّقق و فقيه اصولى مرحوم اصفهانى (كمپانى) و علامه رفيعى قزوينى و علامه طباطبائى رحمت‌الله‌عليهم پذيرفته‌اند[۱]

دليل دوم:

در روايات صريح به عنوان اوّلين روايت حديثى شريف را آورده‌اند كه در آن پس از نقل جريان زنده شدن دو نفر و بيرون آمدن از خاك جبرائيل عليه السّلام مى‌فرمايد : كه در آن پس از نقل جريان زنده شدن دو نفر و بيرون آمدن از خاك جبرائيل عليه‌السّلام مى‌فرمايد : هكذا يحشرون يوم القيمة و در ذيل آن مى‌فرمايد : «آيا براستى از اين روشن‌تر مى‌توان معاد جسمانى را به تصوير كشيد ... جمله هكذا يحشرون يوم القيمة طريقه حشر بشر در قيامت را به صورت آشكار بيان كرده است . آنقدر اين روايت صريح و واضح مسأله معاد جسمانى و بدنى را بيان كرده كه هيچ كس نمى‌تواند آن را توجيه و تأويل كند» .[۲]

نقد :

مبناى عبارت مذكور بر اينست كه هكذا در حديث بيان كننده حالت حشر باشد و وجه شبه نيز نحوه بيرون آمدن از خاك باشد ولى در حديث صراحتى در اين جهت نيست بلكه ظاهرا حديث در مقام بيان حالت أفراد در هنگام حشرا ست كه دو دسته مى‌شوند و برخى سفيد رو و شاكر و برخى سياه رو و با حسرت محشور مى‌شوند و هكذا يا حال از فاعل يحشرون است و يا صفت مفعول مطلق ولى وجه شبه آن به اعتبار حال محشورين است . مثل كريمه «كَمَا بَدَأَكُم تَعُودوُنَ فَرِيقًا هُدَى وَ فَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَـلَة»[۳] طبق برخى تفاسير[۴] و مفاد حديث چنين است : كما خرجا من القبور بعضهم بيّض الوجه و بعضهم سوّد الوجه فكذلك يحشرون .

جهاتى اين احتمال را در روايت تقويت مى‌كند :

الف : اگر درخواست حضرت رسالت پناه صلّى الله عليه وآله وسلّم ديدن نحوه خروج از قبور بود خارج كردن يك نفر ـ چه مؤمن و چه كافر ـ كافى بود و نياز به تعدّد و دو صنف بودن نداشت .

ب : ذيل روايت كه آمده است : و المؤمنون يقولون هذا القول و هؤلاء يقولون ما ترى مى‌فهماند كه حديث در مقام بيان انقسام به دو قسم است و هكذا بيان كننده حال سر و وضع افراد است و دنباله عبارت بيان قول آنها همانطور كه در قسمت قبل حديث هم بيان حال و وضع دو نفر شده بود و هم بيان قول ايشان .

ج : حشر در لغت عرب به معناى محموع برانگيختن و حركت دادن و جمع كردن است و لذا با إلى استعمال مى‌شود و لذا معنا ندارد كه در بيان كيفيّت آن ، بيرون آمدن از قبر را نشان دهند چون اين عمل يا خارج از مفهوم حشر است يا لاأقلّ فقط قسمت اوّل مفهوم حشر يعنى برانگيختن را نشان مى‌دهد [۵] و اگر مراد اين بود بايد مى‌فرمودند : هكذا يُبعثون (البته در يك نقل از سه نقل روايت يبعثون آمده كه در كتاب «معاد» نياورده‌اند)

و حاصل اينكه روايت نه تنها نصّ نيست بلكه ظهور نيز ندارد

دليل سوم

به عنوان پنجمين آيه از آيات دهگانه به اين دو آيه شريفه استدلال شده است : «ءَإِذَا مِتنَا وَ كُنَّا تُرَابًا ذَلِكَ رَجْعٌ بَعِيد * قَد عَلِمْنَا مَا تَنقُصُ الأَرْض مِنهُم وَ عِندَنَا كِتَـبٌ حَفِيظ»

نقد :

در مقدّمات گذشت كه مسلّما فهم كفّار از معاد همان تصوّر أوّل بوده‌است و گاهى به خاطر انكار قدرت خداوند و گاهى إنكار علم خداوند به انكار معاد مى‌پرداختند و خداوند نيز در آيات مختلف بر قدرت و علم خود در مقابل ايشان تأكيد فرموده‌است ولى همين طور كه مشهود است در آيه هيچ تصريحى بر كيفيّت قيامت نيامده است بلكه حدّاكثر اينست كه از علم خداوند نسبت به اجزاء بدن مردگان يا خود افراد مرده صحبت شده است (بنا بر دو وجه محتمل در من كه تبعيضيّه باشد يا بيانيّه ، رك : الميزان) و بنا بر وجه اوّل مى‌توان گفت در آيه اشاره‌اى وجود دارد به اينكه قيامت با برخى أعضاى بدن مردگان مرتبط است و تكميل ابتكارى مرحوم آقا على مدرّس براى نظر صدرالمتألّهين رحمت‌الله‌عليه بر اساس چنين استفاده‌هائى از آيات است)

دليل چهارم:

به عنوان هفتمين آيه صريح اين آيه آورده شده است : إنّه على رجعه لقادر .

نقد :

اوّلاً : آيه فقط دلالت بر قدرت خداوند دارد و مسلّما اثبات قدرت دالّ بر فعليّت مقدور نيست بلكه صرفا در ردّ كفّاريست كه منكر قدرت هستند . مثل : «وَ أَنزَلْنَا مِن السَّمَآءِ مَآءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّهُ فِى الاْءَرْضِ وَ إِنَّا عَلَى ذَهَابٍ بِهِ لَقَـدِرُونَ»[۶] «قُل هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أن يَبْعَثَ عَلَيْكُم عَذَابًا مِن فَوْقِكُم ـ الخ»[۷]

ثانيا : در آيه هيچ قرينه‌اى وجود ندارد كه مراد از رجعه بازگشت به عالم مادّه باشد و تنها تطبيق آن بر اين معنا أنس ذهن با معتقدات عاميانه است و در تمام قرآن حتى يكبار مادّه ر ج‌ ع براى اخبار از بازگشتن انسان به اين عالم بكار نرفته‌است بلكه بيش از پنجاه بار بر رجوع إلى الله تأكيد فرموده‌است و قيامت را به رجوع و بازگشت به سوى خداوند تفسير فرموده‌است همانطور كه حكماء متألّه فهميده‌اند و لذا از باب تفسير قرآن به قرآن مراد در اين آيه نيز رجوع إلى الله بايد باشد و اين آيه از مؤيّدات فرمايش حكماء متألّه قدّس الله أسرارهم خواهد بود .

دليل پنجم:

به عنوان ششمين آيه به اين كريمه شريفه استدلال شده است : «أَلَيس ذَلِكَ بِقَـدِرٍ عَلَى أَن يُحْيى الْمَوتَى» .

نقد :

أوّلاً ـ اين آيه فقط سخن از قدرت خداوند مى‌گويد و گذشت كه قدرت و لازم با مقدور نيست بلكه مشيئت بين اين دو فاصله است .

ثانيا : استدلال به اين كريمه متوقّف است بر اينكه معناى يحيى الموتى در اين موارد همانند اُحيى الموتى در كلام حضرت عيسى على نبيّنا وآله و عليه السّلام باشد يعنى برگرداندن روح به بدن مادّى ولى تأمّل در آيات قرآن مانع از اين تصوّر است كه ان‌شاءالله در آينده به بحث مفصّلى پيرامون إحياء در قرآن مى‌پردازيم .

عجالةً از تدبّر در همين سوره مباركه همين نكته فهميده مى‌شود چرا كه درباره مرگ مى‌فرمايد : «إِلَى رَبّكَ يَؤمَئِذٍ المَسَاق» يعنى مرگ حركتى است به سوى خداوند و تقديم مشعر به حصر نيز مى‌باشد و درباره قيامت مى‌فرمايد: «إِلَى رَبّكَ يَؤمَئذٍ الْمُستَقَر» يعنى در قيامت آن سوق و حركت به مقصد مى‌رسد و استقرار مى‌يابد و ديگر حركتى نيست پس با مردن انسان حركتى را به سوى خداوند آغاز مى‌كند و در قيامت به منتهاى اين حركت مى‌رسد و مسير بازگشتى در آن نيست و چون القرآن يصدِّق بعضه بعضا بايد ملتزم شد احياء موتى در مسير حركت به سوى خداوند است نه به معناى بازگشت از حركت انجام شده و انتقال به اسفل السافلين .

وفقّنا الله جميعاً لفهم حقائق الدين و معارف شريعة سيّدالمرسلين بحقّه و آله المعصومين صلوات الله عليهم أجمعين و الحمدلله ربّ العالمين .

پانویس

۱. رجوع كنيد به «سبيل الرشاد» ص ۹۴ از ج ۲ از مجموعه مصنفات آقا على حكيم ؛ و «المعاد الجسمانى» تأليف مرحوم اصفهانى و «الانسان» علامه طباطبائى رحمت‌الله‌عليهم ص ۱۰۹ به بعد، الفصل الخامس فى قيام الانسان

۲. معاد ص ۲۴

۳. الأعراف / ۲۹ و ۳۰

۴. ر ك : تفسير بيضاوى و حاشيه شهاب بر آن

۵. رك : المفردات ، مصباح الخير ، معجم مقائيس اللغة ، المعجم الوسيط ، التحقيق

۶. المؤمنون / ۱۸

۷. الأنعام / ۶۵