کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.

خرابات

انتشار: پنج‌شنبه ۱۱ رجب ۱۴۳۶ - بروزرسانی: چهارشنبه ۱۷ رجب ۱۴۳۶

خرابات (اصطلاح عرفانی) به معنای: وحدت صرف که رسوم تعینات در آن محو است (سیر و سلوک (طرحی نو در عرفان عملی شیعی)). و دير و خرابات: عالم معنی عارف را گویند (شرح مرادات حافظ).

خرابات در لغت محل خراب و ویرانه را که اثری از آبادی در آن نیست گویند و نیز میخانه و شرابخانه را خرابات نامند.

گویا خرابات وجود انسان را از آثار تعین خراب نموده و با هم در ریختن کوه تعین مجازی در حقیقت باطن را آباد می‌کند. و هر مقامی را که در آن سالک از شراب محبت یا جذبات و تجلیات الهی از خود بی‌خود شده و خراب می‌گردد خرابات نامند.

در اشعار عرفانی گاهی در مقابل مسجد قرار می‌گیرد و نماد و مثال مکان یا مقامی است که در آن انسان از ریاء و خودخواهی دور شده و به فقر و عبودیت خود اعتراف کرده و کمالی را به خود نسبت نمی‌دهد.

خرابات در دیوان شمس مولوی

از اول امروز حریفان خراباتمهمان توند ای شه و سلطان خرابات
امروز چه روزست بگو روز سعادتاین قبله دل کیست بگو جان خرابات
هرگز دل عشاق به فرمان کسی نیستکو مست خرابست به فرمان خرابات
صد زهره ز اسرار به آواز درآمدکز ابر برآ ای مه تابان خرابات
ما از لب و دندان اجل هیچ نترسیمچون زنده شدیم از بت خندان خرابات
بر گاو نهد رخت و به عشق آید جان مستکاین رخت گرو کن بر دربان خرابات
هر جان که به شمس الحق تبریز دهد دلاو کافر خویش است و مسلمان خرابات

همچنین:

جانا به خرابات آ تا لذت جان بینیجان را چه خوشی باشد بی‌صحبت جانانه
هر گوشه یکی مستی دستی ز بر دستیو آن ساقی هر هستی با ساغر شاهانه
تو وقف خراباتی دخلت می و خرجت میزین وقف به هشیاران مسپار یکی دانه

خرابات در غزلیات عطار:

ما ز خرابات عشق مست الست آمدیمنام بلی چون بریم چون همه مست آمدیم
پیش ز ما جان ما خورد شراب الستما همه زان یک شراب مست الست آمدیم
خاک بد آدم که دوست جرعه بدان خاک ریختما همه زان جرعهٔ دوست به دست آمدیم

همچنین:

سحرگاهی شدم سوی خراباتکه رندان را کنم دعوت به طامات
عصا اندر کف و سجاده بر دوشکه هستم زاهدی صاحب کرامات
خراباتی مرا گفتا که ای شیخبگو تا خود چه کار است از مهمات
بدو گفتم که کارم توبهٔ توستاگر توبه کنی یابی مراعات
مرا گفتا برو ای زاهد خشککه تر گردی ز دردی خرابات

خرابات در غزلیات حافظ:

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ماچیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما
ما مریدان روی سوی قبله چون آریم چونروی سوی خانه خمار دارد پیر ما
در خرابات طریقت ما به هم منزل شویمکاین چنین رفته‌ست در عهد ازل تقدیر ما

همچنین:

در خرابات مغان نور خدا می‌بینماین عجب بین که چه نوری ز کجا می‌بینم

خرابات در غزلیات سعدی:

بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرامستای مجلسیان راه خرابات کدامست

خرابات در غزلیات شاه نعمت الله ولی:

با ساقی رندان خرابات حریفیمدائم بود آن ساقی و آن عشق مدام است
بی نام و نشان شو که درین کوی خراباتبی نام و نشان هر که شود نیک به نام است
می نوش می عشق که پاکست و حلالستاین می نه شرابیست که در شرع حرام است
خوش جام حبابی که پر از آب حیاتستمائیم چنین همدم و پیوسته به کام است

همچنین:

اهل دل را از سراپردهٔ جان باید جستعاشقان را ز خرابات مغان باید جست

خرابات در گلشن راز شیخ محمود شبستری

سوال از معنای شراب، شمع، شاهد و خرابات:

شراب و شمع و شاهد را چه معنی استخراباتی شدن آخر چه دعوی است

جواب در اشارت به خرابات:

خراباتی شدن از خود رهایی استخودی کفر است ور خود پارسایی است
نشانی داده‌اندت از خراباتکه «التوحید اسقاط الاضافات»
خرابات از جهان بی‌مثالی استمقام عاشقان لاابالی است
خرابات آشیان مرغ جان استخرابات آستان لامکان است
خراباتی خراب اندر خراب استکه در صحرای او عالم سراب است
خراباتی است بی حد و نهایتنه آغازش کسی دیده نه غایت
اگر صد سال در وی می‌شتابینه کس را و نه خود را بازیابی
گروهی اندر او بی پا و بی سرهمه نه مؤمن و نه نیز کافر
شراب بیخودی در سر گرفتهبه ترک جمله خیر و شر گرفته
شرابی خورده هر یک بی‌لب و کامفراغت یافته از ننگ و از نام
حدیث و ماجرای شطح و طاماتخیال خلوت و نور کرامات
به بوی دردیی از دست دادهز ذوق نیستی مست اوفتاده
عصا و رکوه و تسبیح و مسواکگرو کرده به دردی جمله را پاک
میان آب و گل افتان و خیزانبه جای اشک خون از دیده ریزان
گهی از سرخوشی در عالم نازشده چون شاطران گردن افراز
گهی از روسیاهی رو به دیوارگهی از سرخ‌رویی بر سر دار
گهی اندر سماع از شوق جانانشده بی پا و سر چون چرخ گردان
به هر نغمه که از مطرب شنیدهبدو وجدی از آن عالم رسیده
سماع جان نه آخر صوت و حرف استکه در هر پرده‌ای سری شگرف است
ز سر بیرون کشیده دلق ده تومجرد گشته از هر رنگ و هر بو
فرو شسته بدان صاف مروقهمه رنگ سیاه و سبز و ازرق
یکی پیمانه خورده از می صافشده زان صوفی صافی ز اوصاف
به مژگان خاک مزبل پاک رفتهز هر چ آن دیده از صد یک نگفته
گرفته دامن رندان خمارز شیخی و مریدی گشته بیزار
چه شیخی و مریدی این چه قید استچه جای زهد و تقوی این چه شید است
اگر روی تو باشد در که و مهبت و زنار و ترسایی تو را به

و شيخ محمّد لاهيجى، در شرح گلشن ص ۶۲۵ (طبع انتشارات محمودى) می‌فرماید:

چون خرابات مقام فناء كثرات است فرمود كه: متن‌:
نشانى داده اندت از خراباتكه التّوحيد إسقاط الإضافات‌

يعنى ارباب عرفان و اهل ايقان نشانى با تو از خرابات داده‌اند و گفته‌اند كه: التّوحيد إسقاط الإضافات، يعنى توحيد اينستكه اسقاط اضافه صفت و وجود و هستى به غير حقّ نمايند. بدانكه ذات حقّ به اعتبار تجلّى و ظهور او در مظاهر، عين همه اشياء است؛ و تمامت اشياء به حقّ موجودند و بدون حقّ معدومند. و از آنكه ذات حقّ تجلّى و ظهور بصورت ايشان نموده است، اضافه وجود بر ايشان كرده ميشود. هر گاه كه اسقاط اين اضافه نمايند هر آينه اشياء فى حدّ ذاتها معدوم باشند و غير حقّ هيچ نباشد؛ و اينست معنى التّوحيد إسقاط الإضافات.


اصطلاحات مرتبط

مربوط به دسته های: اصطلاحات عرفانی - زبان سلوک -