کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > دانشنامه > خاستگاه عرفان اسلامی

خاستگاه عرفان اسلامی

انتشار: پنج‌شنبه ۲ ذی‌القعده ۱۴۳۵ - بروزرسانی: جمعه ۱۹ شعبان ۱۴۳۷
نویسنده: استاد حجة الاسلام و المسلمین علی امینی نژاد
منبع: آموزش پودمانی مبانی عرفان اسلامی ، صفحهٔ ۵۹ تا ۶۶

از جمله مسائلی که ذهن‌های بسياری را به خود متوجه ساخته و تحقيقات فراوانی در آن صورت پذيرفته و در زمينه بررسی هويت اسلامی عرفان اسلامی نيز بسيار مؤثر است، کنکاش در خاستگاه و پايگاه ابتدايی عرفان اسلامی است.

آيا عرفان اسلامی يک حقيقت غيراصيل و وارداتی به حساب مي‌آيد که از حوزه‌های ديگر و فرهنگ‌های بيگانه در ميان مسلمين رواج يافته يا آنکه از محصولات و فرآورده‌های داخلی فرهنگ اسلامی و برخاسته از مؤلفه‌های متنوّع معرفتی و عملی اسلام است؟ به بيان ديگر ريشه‌های تاريخی شکل‌گيری عرفان اسلامی کدام‌اند؟


فهرست
  • ↓۱- خاستگاه عرفان
  • ↓۲- پیدایش نحله تصوف و عرفان
  • ↓۳- پانویس

خاستگاه عرفان

آيا عرفان اسلامي، حقيقتي غيراصيل و وارداتي به‌حساب مي‌آيد كه از حوزه‌هاي ديگر و فرهنگ‌هاي بيگانه در ميان مسلمانان رواج يافته است يا آنكه از محصولات داخلي فرهنگ اسلامي و برخاسته از مؤلفه‌هاي مختلف معرفتي و عملي اسلام است؟

پيگيري اين پرسش و پاسخ‌يابي آن، علاوه بر آنكه مبدأ آغازين شكل‌گيري عرفان اسلامي را روشن مي‌سازد، نسبت عرفان و اسلام را تا حدودي بازمي‌شناساند. تلاش‌هاي گسترده‌اي در دهه‌هاي اخير براي تثبيت خاستگاه غير اسلامي عرفان و تصوف رايج ميان مسلمانان، صورت گرفته است و

مهم‌ترين ادلة كساني كه عرفان اسلامي را حقيقتي غيراصيل و وارداتي مي‌دانند، وجود عناصر مشابه و مشترك در فرهنگ عرفاني رايج ميان مسلمانان و فرهنگ عرفاني منبع مورد ادعا و وقوع ارتباط‌ها و ملاقات‌ها ميان پيروان آن دو فرهنگ مي‌باشد

مثلاً كساني كه معتقدند عرفان و تصوف مسلمانان اقتباسي از رهبانيت مسيحي است [۱]، مي‌گويند وجود مفاهيم مشتركي همچون زهد، توكل، ذكر، سكوت، حب الهي، و از همه مهم‌تر پشمينه‌پوشي در عرفان اسلامي و عرفان مسيحي و وقوع ملاقات‌ها و ارتباط‌هاي تقريباً قابل توجه بين راهبان مسيحي و زاهدان مسلمان، مهم‌ترين دليل‌ها بر آن است كه عرفان مسيحي كه در رهبانيت عيسويان تجلي يافته و در راهبان مسيحي شكل ‌گرفته بود، در ميان مسلمان‌ها با نام جديد تصوف سر برآورده است. و يا كساني كه مي‌كوشند عرفان اسلامي را متأثر از معارف «اوپانيشادها» و مكاتب مختلف عرفان هندي قلمداد كنند[۲]، مشابه همين دو دليل را ارائه كرده‌اند. [۳]

اما امروزه ديگر اين اقوال مورد پسند و توجه محققين غربي و شرقي نيست ؛[۴] زيرا معتقدند ادله و شواهد ارائه‌شده نمي‌تواند عرفان اسلامي را از اصالت ساقط نمايد. وجود شباهت‌ها، نمي‌تواند به معناي اقتباس يك فرهنگ عرفاني از فرهنگ‌هاي عرفاني ديگر باشد؛ زيرا اگر وجود شباهت را علامت اقتباس بشماريم، ديگر هيچ عرفاني را نمي‌توان اصيل و مستقل شمرد. بلكه امروزه وجود اين هماهنگي‌ها، با توجه به اختلاف مكاني، زماني و فرهنگي، از بهترين ادله واقعي شمردن گزاره‌هاي عرفاني به‌حساب مي‌آيد. [۵] ارتباط بين فرهنگ‌ها و وقوع ملاقات‌ها بين صاحبان انديشه و روش‌هاي مختلف، به‌ويژه آن هنگام كه بين خويش تقاربي احساس كنند، نيز امري بسيار معمولي و طبيعي است به‌گونه‌اي‌كه صرف وجود اين نوع ارتباط‌ها را نشانة اقتباس و برگرفتن يك فرهنگ از فرهنگ ديگر دانست. علاوه بر اين آنچه در تبيين نظرية مقابل ارائه مي‌شود، خود بهترين گواه بر ضعف برون اسلامي انگاشتن خاستگاه عرفان اسلامي است.

آنچه در دهه‌هاي اخير بيشتر محققان اسلامي و دانشمندان غربي بدان معتقدند، آن است كه عرفان اسلامي، حقيقتي اصيل و برخاسته از متون و آموزه‌هاي اسلامي است؛ زيرا كنكاشي اندك در حوزة فرهنگ اسلامي، ما را با حجم انبوهي از معارف نظري و عملي و الگوهاي جذاب معنوي آشنا مي‌سازد كه به‌راحتي مي‌توانست منشأ گرايش مسلمين به مسائل عرفاني گردد.

دیدگاه عارفان اسلامی

جالب است اين پرسش كه آموزه‌هاي عرفاني مسلمانان، آيا ريشه در اسلام دارد و يا از فرهنگ‌هاي ديگر گرفته شده است، اساساً براي خود عارفان اسلامي مطرح نبوده است و همگان بالاتفاق معارف علمي و عملي عرفان اسلامي را برگرفته از كتاب و سنت مي‌دانند.

از باب نمونه جنيد بغدادي (م۲۹۷) كه شيخ طايفة عارفان است، مي‌گويد:

«اين راه كسي رود كه كتاب خداي عزّوجلّ بر دست راست گرفته باشد و سنت مصطفي صلی الله علیه و آله را بر دست چپ گرفته و به روشنايي اين دو شمع مي‌رود تا نه در مغاك شبهت افتد و نه در ظلمت بدعت».[۶]

از كلمات ديگر ايشان است كه مي‌گويد:

«شيخ ما در اصول و فروع و بلا كشيدن، اميرالمؤمنين علي علیه السلام است».

دیدگاه محققان غربی

در ميان محققان طراز اول غربي، تقريباً مسلّم شده است كه عرفان اسلامي ريشه‌ها و مايه‌هاي خود را از فرهنگ درون ديني خود، يعني اسلام گرفته است.

«لويي ماسينيون» كه تحقيقات شايسته‌اي در عرفان اسلامي دارد، در اين باره مي‌گويد:

«بذر حقيقي تصوف در قرآن است و اين بذرها آن‌چنان كافي و وافي هستند كه نيازي به آن نيست كه بر سفره اجنبي نشست».[۷]

آنچه در دهه‌هاي اخير بيشتر محققان اسلامي و غربي بدان معتقدند، آن است كه عرفان اسلامي، حقيقتي اصيل و برخاسته از متون و آموزه‌هاي اسلامي است.

همچنان كه «ماسينيون» مي‌گويد، آن‌چنان مايه‌هاي معرفتي و سير و سلوكي در دين موج مي‌زند كه انسان نمي‌تواند منشأ عرفان اسلامي را در بيرون از فرهنگ اسلامي جست‌وجو كند. استاد شهيد مطهري، تمثيل شيريني در اين زمينه دارد، مي‌گويد:

شما انساني را تصور كنيد كه كاسة آبي در دست داشته و در كنار دريا يا رود‌خانه‌اي ايستاده است و ما مي‌خواهيم بدانيم اين شخص كاسه آب را از كجا آورده است. آيا مي‌توان به تأمل نشست و اين احتمال را در ذهن پروراند كه كاسة آب را از چشمه‌اي كه در ده كيلومتري آنجا قرار دارد، آورده است؟ و يا فكر كرد كه از بركه‌اي كه در پشت تپه‌هاست، فراهم نموده است و از دريا و رودخانه‌اي كه در كنار اين مرد قرار دارد، غافل شويم؟

گفتار شهید مطهری

متن اصلی: گفتار شهید مطهری درباره خاستگاه عرفان اسلامی - نویسنده: آیةالله حاج شیخ مرتضی مطهری

شهيد مطهری مي‌گويد وقتي ما از خاستگاه عرفان اسلامی بحث مي‌كنيم، اگر به عرفان‌های ديگری كه در چين، هند و يا در مسيحيت وجود دارد بپردازيم، مانند آن است كه بگوييم آن شخص كاسه آب را از فلان چشمه يا بركه تهيه كرده است، درحالی‌كه دريای عظيم اسلام در كنار مسلمين و عرفای مسلمان وجود دارد. طبيعی است كه شخص مسلمان در درجه اول از دين و آيين خود متأثر مي‌شود و از الگوهای مذهبی خويش رنگ مي‌پذيرد و چه معنا دارد كه با وجود مفاهيم فراوان معرفتی و عملی كه در كتاب و سنت وجود دارد، به عرفان‌های ديگر روی آورد.

پیدایش نحله تصوف و عرفان

آنچه تقريباً همة كاوشگران عرفان اسلامي از قديم و جديد، بدان گراييدند آن است كه در قرن اول هجري نام‌هايي همانند صوفي و عارف[۱] ـ با همان معنايي كه اينك ما با آن آشنا هستيم ‌ـ‌ وجود نداشته است. اولين‌بار واژة «صوفي» با معناي ويژة آن، دربارة شخصي با نام «ابوهاشم» گزارش شده است. وي اهل كوفه و معروف به «ابوهاشم صوفي كوفي» است. او استاد «سفيان ثوري» معروف بود.

ثوري دربارة استادش مي‌گويد:

«من صوفي را نمي‌دانستم كه چيست، تا اينكه ابوهاشم صوفي را ديدم».

عبد‌الرحمن جامي در نفحات الانس دربارة ابوهاشم مي‌گويد:

«پيش از وي بزرگان بودند، در زهد و ورع و معاملت نيكو، در طريق توكل و طريق محبت، ليكن اول كسي كه وي را صوفي خواندند، وي بود و پيش از وي كسي را به اين نام نخوانده بودند».

ابوهاشم در نيمة اول قرن دوم هجري مي‌زيسته و هرچند سال وفات او مشخص نيست، اما ازآنجاكه استاد سفيان ثوري (متوفاي سال ۱۶۱ق) است، معلوم مي‌شود حيات وي به‌طور‌قطع در نيمة اول قرن دوم بوده است.

بنا بر آنچه گفته شد، همچنان‌كه استاد شهيد مطهري مي‌گويد [۸]، ظهور اسم «صوفي» در نيمة اول قرن دوم بوده است و قول كساني همچون «نيكلسون» كه پيدايش اين اسم را در اواخر قرن دوم پنداشته‌اند، صحيح نخواهد بود. [۹]

به‌ظاهر مأخذ عقيدة نيكلسون، سخن شيخ‌ابوالقاسم قشيري [۱۰] (م ۴۶۵) است. وي در اثر معروفش به نام رسالة قشيريه ـ كه از منابع درجة اول عرفان و تصوف به‌شمار مي‌آيد ـ دربارة اسم صوفي مي‌گويد:

... واشتهر هذا الاسم قبل المأتين من الهجرة؛ «... اين نام پيش از سال دويست هجري قمري شهرت يافته است».

مراد قشيري از «پيش از سال دويست»، چنانچه نيكلسون دريافته است، اواخر قرن دوم مي‌باشد، لكن كمي دقت در كلام قشيري، روشن مي‌سازد سخن او در اشتهار اسم صوفي است نه پيدايش آن. از همين رو هيچ منافاتي ندارد كه پيدايش اين نام در نيمة نخست قرن دوم و اشتهار آن در نيمة دوم اين قرن باشد، بلكه سير طبيعي نيز موافق همين معناست.

درهرصورت، اگرچه پيدايش نام صوفي در نيمة اول قرن دوم و اشتهار آن در نيمة دوم همين قرن است، اما پاره‌اي از قراين حكايت از شكل‌گيري آغازين نحله‌اي ويژه با گرايش‌هاي خاص در همان نيمة اول قرن دوم دارد. تأمل در وضعيت ابوهاشم صوفي كوفي، كلمات سفيان ثوري دربارة او و گزارشي كه از جامي نقل كرده‌ايم، همين معنا را تأييد مي‌كند.

از جمله مطالبي كه دربارة ابوهاشم صوفي گفته مي‌شود، آن است كه وي اولين بار در رملة فلسطين، صومعه و خانقاهي براي عبادت گروهي از زهاد و عبّاد ساخته است.[۱۱] اگر اين نقل درست باشد، بايد پذيرفت كه شكل‌گيري نحله‌اي صوفيه ـ چنان‌كه گفته شد‌ـ در نيمة اول قرن دوم صورت گرفته است؛

زيرا ساخته شدن مكاني ويژه براي عده‌اي كه داراي گرايش‌هاي فكري و عملي خاص هستند، بسيار پر‌معناست و از نضج گروه خاصي خبر مي‌دهد. لكن علي‌بن‌عثمان هجويري در كشف المحجوب حكايتي از حبيب عجمي (م ۱۱۹) نقل مي‌كند[۲] كه اگر درست باشد و واژه‌هاي به‌كاررفته در آن مثل صومعه در جاي خود استعمال شده باشد، نشان مي‌دهد وجود صومعه و تشكيلات ويژة صوفيانه بسيار پيش‌تر از ابوهاشم صوفي كوفي بوده است و سخن برخي كه گفته‌اند اولين صومعه را ابوهاشم در رملة فلسطين بنا نهاده است، مورد ترديد و خدشه قرار مي‌گيرد.

پانویس

۱. بنگريد به: سيديحيي يثربي، عرفان نظري، ص ۷۲؛ عبدالرحمن بدوي، تاريخ التصوف الاسلامي، ص ۳۲.

۲. سيديحيي يثربي، همان، ص ۸۳؛ عبدالرحمن بدوي، همان، ص ۳۵.

۳. كساني كه عرفان اسلامي را اقتباسي از عرفان‌هاي هندي مي‌دانند، گاهي مي‌گويند وجود مفاهيم مشتركي مانند فنا، وحدت شخصيه، روش تزكيه نفس و مراقبه در عرفان هندي و اسلامي نشان مي‌دهد عرفان اسلامي از عرفان هندي گرفته شده است و گاهي مي‌گويند؛ بعضي از عارفان مسلمان با عرفان هندي و آيين‌هاي هندو ارتباط‌هايي داشتند.(ر.ك: سيديحيي يثربي، عرفان نظري، ص۹۱. ) از باب نمونه، دربارة بايزيد بسطامي (م۲۶۱) گفته مي‌شود وي از طريق استادش ابوعلي سندي با عرفان هندي آشنا شده است تا جايي كه خود مي‌گويد: «من از ابوعلي علم فنا در توحيد مي‌آموختم و ابوعلي از من الحمد و قل هو الله» و گاهي نيز مي‌گويند عرفايي كه در خراسان قديم زندگي مي‌كردند، به‌خاطر نزديكي خراسان آن روز با هند، با عارفان هندي در ارتباط بوده و مفاهيم مذكور را از آنها گرفته‌اند و يا مي‌گويند: سياحت مرتاضان هندي به ممالك اسلامي منشأ رسوخ تفكرات عرفاني در ميان مسلمانان شده است.

۴. رينولد نيکلسون، عرفان عارفان مسلمان، ص ۴۱؛ عبدالحسين زرين‌کوب، ارزش ميراث صوفيه، ص ۱۵.

۵. دكتر والتر استيس، فيلسوف معاصر انگليسي، اتفاق آراي عرفا را حاكي از واقعيت نفس الامري دانسته و در كتاب عرفان و فلسفه به‌تفصيل دربارة آن بحث كرده است. اين كتاب را بهاء‌الدين خرمشاهي ترجمه و انتشارات سروش به چاپ رسانده است.

۶. فريدالدين عطار نيشابوري، تذکرة الاولياء، ص ۴۲۰.

۷. خليل الجر، تاريخ فلسفه در جهان اسلامي، ج ۱، ص ۲۴۴.

۸. مرتضي مطهري، آشنايي با علوم اسلامي، بخش عرفان، درس چهارم.

۹. و به طريق اولي سخن عين‌القضات همداني (م ۵۲۵) که عَبْدک صوفي متوفاي سال ۲۱۰ ق را اولين کسي مي‌داند که نام صوفي گرفت، نيز نادرست است.حکمت عرفانی صفحه ۳۵

۱۰. ابوالقاسم قشيري، الرسالة القشيريّة، ص ۳۴.

۱۱. قاسم غني، تاريخ تصوف در اسلام، ص ۱۹، ۷۵.