عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتپرسش پاسختماس با ما

خرافه زائی یا خرافه زدائی در پاسخ به دکتر عبدالکریم سروش

انتشار: پنج‌شنبه ۲۲ شعبان ۱۴۴۱- بروزرسانی: شنبه ۷ شوال ۱۴۴۱

معمولاً مدعیان روشن فکری دینی این طور وانمود می‌کنند که مستدل سخن می‌گویند و از خرافات و کلمات بی‌اصل و اساس اجتناب می‌کنند ولی انسان گاهی در یک نوشته یا مصاحبه کوتاه با حجم بسیار زیادی از خرافه‌های به ظاهر علمی مواجه می‌شود که گوینده بر آن‌ها تأکید کرده و قسم هم می‌خورد.

فهرست
  • ↓۱- آیا حوزه علمیه خرافه پرداز است؟
  • ↓۲- آیا قبور اهل بیت علیهم السلام سابقه ای در اسلام ندارند؟
  • ↓۳- قدرت اهل بیت علیهم السلام بر شفا
  • ↓۴- قم و فتن آخرالزمان
  • ↓۵- میراث حدیثی شیعه غنی و استوار است
  • ↓۶- جایگاه تجربه
  • ↓۷- تحریف در حکایات
    • ↓۷.۱- حکایت منقول از مرحوم آیةالله قاضی
    • ↓۷.۲- حکایت مرحوم میرزای شیرازی (وبا شیعه و سنی نمی‌شناسد)
  • ↓۸- مطالب مرتبط

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین و لاحول و لاقوّة إلا بالله العلی العظیم

آیا حوزه علمیه خرافه پرداز است؟

آقای دکتر سروش مدتی است در مصاحبه و سخنان خود تأکید بر خرافه پرداز بودن حوزه‌های علمیه و رواج دینداری معیشت اندیش خالی از معرفت و تجربه می‌نماید و اخیراً نیز دوباره به بهانه ویروس کرونا چنین تحلیلی را از فضای الهیات شیعی و حوزه‌های علمیه ارائه داده است. می‌خواستیم در چند دقیقه‌ای مروری بر مصاحبه اخیر ایشان داشته باشیم و ببینیم آیا این ادعای ایشان دربارهٔ روحانیون شیعه و جمهوری اسلامی صحیح است یا نه؟

فکر می‌کنم جا دارد اول درباره معنای خرافه و معیشت اندیش درنگی کنیم تا برسیم به قضاوت درباره وضعیت عالمان شیعی و حوزه‌های علمیه.

در معاجم عربی خرافه را به القول الکذب المستملح یعنی سخن دروغ نمکین و جالب تعریف می‌کنند و در میان فارسی زبانان گویا معنائی عام‌تر برای آن در نظر گرفته می‌شود و هر سخن بی اصل و اساس را که رواج یافته یا قابل رواج است و شواهد بر خلاف آن یافت می‌شود خرافه می‌نامند؛ چه دروغ بودنش قطعی باشد و چه نباشد.

بسیاری از حکایات بی‌سند و عجیب و غریب تاریخی می‌تواند جزء خرافات باشد گرچه یقین به کذب آن هم نداشته باشیم.

در اینکه در همه جا حق و باطل در کنار هم هست؛ و راست و دروغ در هم می‌آمیزد سخنی نیست و طبیعةً در تحصیل‌کردگان حوزه هم گاهی به شخصیتهای درجه سه و چهاری بر می‌خوریم که ادعاهای بی اساسی را مطرح نموده و از آن دفاع می‌نمایند؛ چنانکه در دانشگاه‌ها وضع به همین شکل بلکه چه بسا ممکن است بدتر باشد

ولی آنچه آقای سروش در سخنان خود ادعا کرده و سعی در اشاعه و ترویجش دارد بی‌شک باطل و بی اساس بوده و به تعبیر دیگر خودش یکی از خرافات عصر حاضر است که رسانه و افرادی چون آقای سروش که ملتزم به صدق و حقیقت نیستند به آن دامن می‌زنند.

از قضا حوزه‌ها از آغاز تا به امروز مهد اندیشه و استدلال و عقلانیت بوده و دانشهای حوزوی چون فقه و اصول و فلسفه و عرفان و ... مملو از عالی‌ترین محصولات اندیشه بشری است و گاه از بس بلند و شریف است دست افرادی بدان نمی‌رسد و آن را خرافه می‌نامند.

چنانکه پاک‌ترین و با اخلاص‌ترین شخصیتهای تاریخ ایران را در میان همین حوزویان می‌توان یافت و متهم کردن جریان عمومی حوزه‌های علمیه به خرافه گویی و معیشت اندیشی به یقین محصول کارگاه خرافه سازی و معیشت اندیشی امثال آقای سروش است.

یعنی شما با این بیان می‌خواهید توپ را در زمین آقای سروش انداخته و ایشان را متهم به خرافه سازی کنید؟ آیا دلیلی هم بر این مسأله می‌توانید ارائه دهید؟

بله دقیقاً همین طور است. جناب آقای دکتر سروش از سال‌ها پیش به اظهار نظرهای نو در مسائل کلامی در فضای علمی ایران شناخته شده بود ولیکن در کنار این عنوان معمولاً در فضاهای تخصصی مشهور به این بودند که شعر و خطابه در کلام ایشان خیلی بیشتر و پررنگ‌تر حضور دارد و برهان و استدلال‌های عمیق کمتر در آثار ایشان دیده می‌شد و با گذشت زمان جدا از ضعف استدلال، دو پدیده دیگر در کلمات ایشان روز به روز بیشتر شده که در این مصاحبه آخر بیشتر خودش را نشان می‌دهد که این‌ها تلخ‌تر و دردناک‌تر است؛ چون ضعف استدلال را انسان پای ناتوانی و ضعف علمی می‌نویسد اما این دو پدیده جدید از جهت اخلاقی چندان توجیه پذیر نیست.

مسأله اول ارائه کردن گزاره‌های فراوان بی‌دلیل که بسیاری از این‌ها مسلماً خلافِ واقع و کذب است و بسیاری هم حرف‌هایی است که به هیچ وجه پشتوانهٔ علمی ندارد و از زاویه اندیشه ایشان نه صدقش قابل اثبات است و نه کذبش ولی بی جهت ایشان آنها را ترویج می‌کند.

حجم انبوه این مطالب غیر مستند در کلمات ایشان خیلی تعجب آور است؛ چون معمولاً مدعیان روشن فکری دینی این طور وانمود می‌کنند که مستدل سخن می‌گویند و از خرافات و کلمات بی‌اصل و اساس اجتناب می‌کنند ولی انسان گاهی در یک نوشته یا مصاحبه کوتاه با حجم بسیار زیادی از خرافه‌های به ظاهر علمی مواجه می‌شود که گوینده بر آن‌ها تأکید کرده و قسم هم می‌خورد.

مسأله دوم که در این مصاحبه بیشتر خودش را نشان می‌دهد رفتارهای غیر اخلاقی است چون روشن فکران دینی معمولاً سعی می‌کردند در یک پوششی از اخلاق و ادب حضور پیدا کنند که جاذبه‌ای برای مخاطبان داشته باشند و از این می‌نالیدند که طرف مقابل مثلاً با چماق استهزا و تکفیر و امثال این‌ها با آن‌ها برخورد می‌کنند.

اما آقای سروش در این جا دیگر مرزهای اخلاق را درنوردیدند و نسبت‌های مکرر خلاف واقع به افراد می‌دهند و سپس نیت خوانی‌های بی‌اصل و اساس و گاهی جسارت‌ها تا جایی که در این مصاحبهٔ آخرشان به برخی از بزرگ‌ترین عالمان شیعه که از جهات علمی و معنوی آن‌ها هم مطلعند نسبت بی عقلی و امثال این‌ها می‌دهند و تعابیر زشتی را به کار می‌برند که حالا شاید بعداً عباراتش را بخوانیم.

به هر حال این سه خصوصیت با همدیگر در این مصاحبه جمع شده است استدلال‌های سست و ناپخته و نسبت‌های خلاف واقع یا بی دلیل و رفتارهای غیر اخلاقی.


خب اینها بیشتر ادعاست؛ می‌شود کمی وارد اصل موضوع شویم و اگر ممکن است کمی نمونه ارائه نموده و استدلال هایتان را ارائه کنید؟

اگر بخواهم فهرستی از مطالب غیر واقعی و بی دلیل ایشان در این مصاحبه کوتاه عرض کنم بحثی طولانی و مفصل می‌شود. بنده مصاحبه‌ای را که شما گفتید دو بار خواندم و در مجموع حدود بیست مورد از سخنان کاملاً خلاف واقع یا غیر قابل اثبات ایشان را فهرست کردم. در حد فرصت مواردی را بیان می‌کنم تا معلوم شود ایشان چطور وقتی وارد عرصه نقد علمی می‌شوند هیچ‌کدام از موازین ابتدایی یک گفتگوی علمی را مراعات نمی‌کنند. خیلی سریع و فهرست وار موارد را از مصاحبه می‌خوانم و خیلی کوتاه توضیح عرض می‌کنم.

در آغاز، مصاحبه گر از ایشان می‌پرسد:

آقای دکتر،........ بگذارید از همین‌جا شروع کنیم. به نظر شما چرا قم قرنطینه نشد؟

ایشان می‌گوید:

بدیهی است که در آنجا زور روحانیان و مدّاحان بر سیاستمداران و بر مسئولان بهداشت کشور چربید و متأسفانه اینان نتوانستند قم را از چنگال اداره و تدبیر آنها بیرون بکشند و در دست خود بگیرند ولذا فاجعه افزون‌تر و انبوه‌تر شد.

سؤال ما از آقای سروش این است که این که می‌گویند: «بدیهی است» این کدام یک از اقسام بدیهیات منطقی است؟ بدیهی اولی یا و