عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتپرسش پاسختماس با ما

ولایت

انتشار: پنج‌شنبه ۲۴ شوال ۱۴۳۵- بروزرسانی: شنبه ۲۰ ذی‌القعده ۱۴۴۱
منبع: حکمت عرفانی؛ تحریری از درس‌های عرفان نظری استاد سید یدالله یزدان‌پناه صفحه 614

ولایت عبارت است از ارتباط بی‌واسطه انسان کامل با حق‌تعالی که از طریق فنای‌ در حق حاصل می‌شود و انسان در این مسیر بدون هیچ واسطه‌ای معارف و حقایق را از خداوند اخذ می‌نماید.

در این نوشتار مولف با توجه به ریشه اساسی این بحث که عرفا با عنوان حقيقت محمديه از آن ياد مي‌نمايند، به توضیح سه عنوان ولایت و نبوت و رسالت پرداخته و نسبت آنها را با يکديگر بررسی کرده‌است.


فهرست
  • ↓۱- ولايت، نبوت، رسالت
  • ↓۲- برتری ولايت بر نبوت
  • ↓۳- ختم نبوت و ختم ولايت
  • ↓۴- نوشتارهای مرتبط
  • ↓۵- پانویس

ولايت، نبوت، رسالت

«ولايت» عبارت است از ارتباط بي‌واسطة انسان کامل با حق‌تعالي که از طريق فناي‌ در حق حاصل مي‌شود و انسان در اين مسير بدون هيچ واسطه‌اي معارف و حقايق را از خداوند اخذ مي‌نمايد.

اما «نبوت» عبارت است از آنکه انساني حقايق و معارف الهي را از طريق فرشته‌اي از فرشتگان و با وساطت او اخذ نمايد که اين نوع ارتباط از راه اتحاد با «عالم عقل» صورت مي‌پذيرد و در پي آن شخص نبي مأمور به هدايت و ارشاد مردم مي‌شود.

و «رسالت» عبارت است از نبوتي که نبي الهي در مقام اخذ وحي از فرشته ـ يعني در مقام نبوتش ـ بر شريعتي جديد اطلاع مي‌يابد و در مقام ارتباط با مردم علاوه بر وظيفة هدايت و دستگيري و ارشاد آنها، مأمور به ابلاغ شريعت تازه به ايشان نيز مي‌گردد.

به بيان ديگر در انبيا، آن‌گاه که مسئلة ابلاغ شريعت جديد به مردم و پيام‌رساني مطرح است، خبر از مقام رسالت ايشان مي‌دهد و آن‌گاه که بحث اخذ وحي و معارف وحياني حتي معارف مرتبط با شريعت جديد از فرشته و تسديد ملک در ميان باشد، خبر از مقام نبوت ايشان بوده و آن وقت که مسئلة ارتباط و اخذ از خداوند و فناي در او مطرح باشد حاکي از مقام ولايت آنها مي‌باشد.

بنابراين ولايت باطن نبوت و رسالت است و ريشه و معدن آنها به حساب مي‌آيد، زيرا هيچ نبي و رسولي نيست مگر آنکه اول ولايت يافته و ولي شده است و به اندازة سعة ولايتش نبوت و رسالت يافته است. و نبوت نيز باطن رسالت است زيرا هيچ رسولي نيست جز آنکه پيش‌تر به لحاظ مقام نبوتش شريعت جديد را از ملک وحي اخذ کرده است.

جامي در تبيين نبوت و رسالت و ولايت مي‌گويد:

نبي آن کس باشد که فرستاده شود به خلق از براي هدايت و ارشاد ايشان به کمالي که مقدر است به حسب استعداد اعيان ايشان را. و «نبي» فعيليست به معني فاعل از «نبأ» ـ که عبارت است از خبرـ يعني مخبر از حق‌تعالي و ذات و اسما و صفات او مر بندگان او را؛ يا به معني مفعول، يعني او را حق‌تعالي اخبار کرده است از امور مذکوره. و «رسول» آن نبي را گويند که مأمور بود به وضع شريعتي ابتدائاً يا به نسخ بعضي از احکام شريعتي که پيش از او موضوع بوده. و «ولايت» مأخوذ است از «وَلْي» ـ که قرب است ـ و آن منقسم مي‌شود به دو قسم، «عامه» و «خاصه»: «ولايت عامه» شامل باشد جميع مؤمنان را به حسب مراتب ايشان، و «ولايت خاصه» شامل نباشد الاّ واصلان را از سالکان. پس آن عبارت باشد از فاني شدن بنده در حق، به آن معني که افعال خود در افعال حق و صفات خود در صفات حق و ذات خود را در ذات حق فاني يابد. ناميست ز وي و باقي همه اوست، فالولي هو الفاني في الله سبحانه و الباقي به و الظاهر باسمائه و صفاته. و ولايت باطنِ نبوت است، نبي از راه ولايت ـ که باطن وي است ـ از حق عطاء و فيض مي‌ستاند و از راه نبوت ـ که ظاهر وي است ـ به خلق افاضه مي‌کند و مي‌رساند. [۱]

البته از جهتي ديگر رسول بالاتر از نبي و ولي است. زيرا کسي که رسول است مقامات ولايت و نبوت را پيش‌تر حائز شده است اما ممکن است کسي ولي و نبي باشد اما رسول نباشد، همچنان‌که ممکن است کسي ولي باشد اما نبي و رسول نباشد. بنابراين هرچند از نظر باطني و رتبة هستي‌شناسانه مقام ولايت برتر از نبوت و رسالت است لکن از نظر حيازت مقامات، رسول از همه برتر و بالاتر مي‌باشد. [۲]

برتری ولايت بر نبوت

اهل معرفت مقام ولايت را برتر از مقام نبوت مي‌دانند و در کلمات خود گاهي تصريح به برتري ولي از نبي مي‌کنند. اين کلمات موجب کج‌فهمي‌هايي براي غيرواردان شده و پنداشته‌اند که عرفا، اولياي غيرنبي را از انبيا برتر مي‌شمارند.

عرفاي بزرگي مثل ابن عربي با توجه به اين کج‌انديشي به شرح و توضيح کلام عرفا پرداخته‌اند و مراد اصلي ايشان را بازشناسانده‌اند چراکه عارفان مسلمان در اين گفتار ناظر به مراتب طولي سه‌گانة ولايت و نبوت و رسالت‌اند و ولايت هر نبي‌اي را از نبوت و رسالت خود او برتر مي‌شمارند نه آنکه اولياي تابع آن نبي، برتر و بالاتر از آن پيامبر الهي باشند زيرا همة ايشان ولايت را از همان پيامبر و باطن او به ارث برده‌اند.

آري ممکن است اولياي پيرو يک پيامبر از پيامبران گذشته برتر باشند، همچنان‌که به طور قطع و يقين حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها وائمة معصومين علیهم السلام که اولياي تابع پيامبر خاتم هستند از انبياي گذشته برترند تا جايي که در حديث آمده است «علماء امتي افضل من انبياء بني اسرائيل». اما هرگز از خود رسول‌الله صلی الله علیه و آله و مقام ولايي او برتر نيستند زيرا آنها وارث ولايت رسول‌الله هستند.

محقق جامي در قسمت پاياني فص عزيري مي‌گويد:

و آنچه منقول است از بعضي از اولياء‌الله که ولايت از نبوت فاضل‌تر است، مراد آن است که جهت ولايت نبي از جهت نبوت او فاضل‌تر است، نه آنکه ولايتِ وليِ تابعْ فاضل‌تر است از نبوت نبي‌ِ متبوع. قال الشيخ رضي الله عنه: اذا سمعت احداً من أهل الله اَوْ ينقل اليک عنه أنّه قال: الولاية أعلي من النبوّة، فليس يريد ذلک القائل الاّ ما ذکرنا. وهو انّ ولاية النبي أعلي من نبوّته او يقول إنّ الولي فوق النبي والرسول فإنّه يعني بذلک في شخص واحد وهو أنّ للرسول من حيث أنّه وليٌّ أتمّ منه من حيث أنّه نبي او رسول، لا أنّ الولي التابع له اعلي منه.

ختم نبوت و ختم ولايت

ابتدا بحث خاتميت در نبوت را مطرح و پس از آن خاتميت در ولايت را ارائه خواهيم كرد.

از نظر عرفا نبوت بر دو گونه است؛ يكى نبوت تشريعى يا نبوت خاصه كه نبى پس از اتصال با عوالم غيب و دريافت خبر از طريق فرشتة وحي، به تقنين و تشريع مى‌پردازد و براى اجتماع بر اساس قوانين الهى، قانون‌گذارى مى‌كند. و ديگرى نبوت إنبايى يا نبوت عامه است كه انسان به طريقي غير از وحي متعارف، اتصال با عوالم بالا داشته و خبرهايى مى‌گيرد اما ديگر تشريع و تقنين و وضع و جعل قانون ندارد. به نظر عارفان مسلمان، نبوت تشريعى مطابق آنچه پيش‌تر در ظهور حقيقت محمديهˆ گفته شد، با آمدن شخص رسول‌الله صلی الله علیه و آله پايان پذيرفته و خاتمه يافته است، لكن انقطاع نبوت تشريعى، انقطاع نبوت إنبايى را در پى ندارد. و اتصال با غيب از طريق ولايت كه باطن نبوت است و با ختم نبوت، خاتمه نمى‌يابد، ادامه داشته و نبوت انبايى از مسير ولايت استمرار مى‌يابد. [۳]

بنابراين با خاتمه يافتن نبوت، ولايت كه باطن نبوت است پايان نمى‌يابد، بلكه در هر عصر و زمانى بايد فردى در حد رسول‌الله صلی الله علیه و آله ، در جاى او بنشيند و واسطة فيض الهى باشد، و هرچند باب نبوت تشريعى و رسالت با رحلت پيامبر اكرم صلی الله علیه و آله بسته شده است اما باب ولايت و اتصال با آسمان كه عامل بقا و استمرار عالم است مفتوح مى‌باشد، لذا علاوه بر پرسش‌هاى متعددى كه در شناخت اين اولياي طراز اول وجود دارد، يكى از پرسش‌هايى كه عرفان بدان پاسخ گفته است، مسئلة ختم ولايت و خاتم اولياست.

بررسى سير تاريخى مسئلة خاتم‌الاولياء در ميان عرفاى مسلمان خود تحقيقى جالب و درخور خواهد بود اما به هر تقدير محى‌الدين ابن عربى در آثار مختلف خود كلمات پراكنده‌اى در اين زمينه گفته است. محقق قيصرى از جمع‌بندى كلمات ابن‌عربى به اين نتيجه رسيده است كه از نظر محى‌الدين دو نوع ختم ولايت وجود دارد، يكى خاتم ولايت مطلقه يا عامه و ديگر خاتم ولايت خاصه يا مقيده، قيصرى اطلاق و عموم را داراى بار مثبت تفضيلى دانسته و ولايت مطلقه را برتر از ولايت مقيده مى‌شمارد و با جست‌وجو در آثار ابن عربى بر اين باور است كه محى‌الدين حضرت عيسى† را خاتم ولايت مطلقه يا عامه و خودش را خاتم ولايت خاصه يا مقيده مى‌داند. [۴]

اما تأمل افزون‌