عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتپرسش پاسختماس با ما

مقام ذات

تغییر عنوان از: هویت مطلقه
انتشار: چهارشنبه ۲۵ رمضان ۱۴۳۵

عارفان مسلمان کل نظام هستی را در شش مرحله دسته‌بندی می‌کنند: مقام غیب‌الغیوبی ذات، تعین اول، تعین ثانی، عالم عقل، عالم مثال و عالم ماده؛ با اندکی تأمل درمی‌یابیم این نظم به قوس نزول اختصاص دارد، و قوس صعود که تماماً در حضرت جامعة انسان کامل و مباحث ناظر به قیامت و انواع آن است، در این نوشتار بحث ما در باب مقام ذات غیب‌الغیوبی که هیچ اسم و رسمی ندارد مقام «لا اسم و ل ارسم» است.

فهرست
  • ↓۱- «لااسم و لارسم» بودنِ مقام غيب‌الغيوبي ذات
  • ↓۲- حكم‌ناپذيري مقام غيب‌الغيوبي ذات
  • ↓۳- احكام و صفات اندماجي مقام غيب‌الغيوبي ذات
    • ↓۳.۱- صفات اندماجی منافی بساطت ذات نیست
    • ↓۳.۲- عینیت یا غیریت صفات با ذات
    • ↓۳.۳- مثال‌هایی برای تبیین چگونگی تحقق‌ اندماجی كثرات در مقام ذات
    • ↓۳.۴- اتحاد صفات با یکدیگر در مقام ذات
  • ↓۴- دست‌نايافتني بودن مقام غيب‌الغيوبي ذات
  • ↓۵- اسامي مقام ذات
  • ↓۶- پانویس

«لااسم و لارسم» بودنِ مقام غيب‌الغيوبي ذات

در آثار عرفا، وقتي به مقام ذات غيب‌الغيوبي مي‌رسند، مي‌گويند هيچ اسم و رسمي ندارد؛‌ ‌چنان‌كه گاه از آن مقام به «مقام لااسم و لارسم» تعبير مي‌كنند. امام خميني رحمة‌ الله علیه كه در چند مصباح آغازين از كتاب شريف مصباح الهداية دربارة مقام ذات غيب‌الغيوبي سخن مي‌گويد، در همان مصباح اول مي‌فرمايد:

إعلم... أنّ الهويّة الغيبيّة الأحديّة والعنقاء المُغْرِب المستكنّ في غيب الهويّة والحقيقة الكامنة تحت سرادقات النوريّة والحجب الظلمانيّة في «عماء» وبطون وغيبٍ وكمون لا اسم لها في عوالم الذكر الحكيم ولا رسم...؛ [۱]

بدان ... كه هويت غيبية احديه و عنقاء مُغربي كه در غيب هويت مستكنّ است و حقيقتي كه تحت پرده‌هاي نوري و حجا‌ب‌هاي ظلماني در «عماء» و بطون و غيب و كمونْ پنهان است، نه اسمي از او در عوالم ذكر حكيم هست و نه رسمي... .


مراد عرفا از اين سنخ سخنان چيست؟

برخي در مواجهه با اين گونه عبارات گمان کرده‌اند مراد عرفا از اين سخن‌ها آن است كه دربارة مقام ذات هيچ اسمي نمي‌توان به كار برد و با هيچ لفظي نمي‌توان بدان اشاره كرد؛ چنان‌که حتي نمي‌توان از آن با لفظ ذات يا ذات غيب‌الغيوبي و امثال آن ياد کرد.

اين پندار برخاسته از مغالطة اشتراك لفظي ميان اسم عرفي و لغوي با اسم عرفاني است. مقصود عرفا از تعبيرهای مطرح شده، اسم عرفي و لغوي نيست؛ زیرا عرفا در آثار خود با الفاظ و نام‌ها و واژه‌هاي متعددي به آن مقام غيب‌الغيوبي اشاره مي‌كنند و ما نیز تا همين‌جا و در كل اين درس با الفاظ و واژه‌هاي متعددي از آن مقام ياد كرده و خواهيم كرد و اساساً بحثي تحت عنوان «اسامي مقام ذات غيب‌الغيوبي» خواهيم داشت. بلكه مراد و مقصود عارفان مسلمان از لااسم و لارسم بودن مقام ذات غيب‌الغيوبي، ‌نفي اسم عرفاني از آن مقام است.

در درس‌های پيش دربارة اسم عرفاني، تا حدي بحث کردیم، و روشن شد كه اسم عرفاني عبارت است از ذات با صفت و تعيني خاص. حقيقت اسم عرفاني آن است كه افزون بر ذات، يك صفت، اعتبار، اضافة اشراقيه و نسبت ايجاد شود؛ مثلاً ذات با صفت و اضافة رحمتي،‌ اسم رحمان را پديد مي‌آورد و همان ذات همراه با تجلي علمي و اضافة علميه، اسم عليم را تحقق مي‌بخشد. به بیان ديگر، هرگاه ذات در مرحله‌اي تجلي و ظهور يافت،‌ اسم عرفاني شكل مي‌گيرد. بنابراين اسم عرفاني يك نحوه تنزل از مقام ذات و يك نوع ابراز صفات اطلاقي به صورت تعين است. از این رو، اسم عرفاني با مرحلة تعينات و تجليات گره خورده است و تا تعيني در كار نباشد، اسمي نيز مطرح نخواهد بود، و از آنجا كه در مقام ذات،‌ هيچ گونه اضافه و نسبت و صفتي مطرح نيست، و همچنان‌كه پیش‌تر اشاره شد، همه حقايق در آنجا به نحو اطلاقي و اندماجي تحقق دارد و هيچ افراز و امتيازي در آنجا وجود ندارد،‌ مقام ذات غيب‌الغيوبي، مقام «بي‌اسمي» خواهد بود و بايد از آن به «مقام لااسم و لارسم» تعبير كرد. اساساً مقام ذات، مقام قبل از اضافات اشراقيه و تجليات و تعينات و ظهور است. بنابراين اسم عرفاني، كه خود نوعي تفسير و تحليل امر تجلي و ظهور است،‌ بدان مقام راهي نخواهد داشت.


صائن‌الدين تركه اصفهاني در اين باره مي‌گويد:

وأمّا حضرة الإطلاق الذاتي المعبر عنه عند القوم بغيب الهويّة واللاتعيّن فلا مجال للإعتبارات فيه أصلاً حتي عن هذا الإعتبار ايضاً، فلا يشوبه من اللواحق شيءٌ اصلاً بل هو محض الوجود البحت بحيث لا يمازجه غيره ولا يخالطه سواه فهو بهذا الإعتبار أي باعتبار إطلاقه الذاتي لا تركيب فيه ولا كثرة بل لا إسم له من الأسماء الحقيقية ولا رسم،‌ إذ الإسم علي إصطلاحهم هو الذات بإعتبار معني من المعاني... يسمّون ذلك المعني بالصفة والنعت، فلا إسم حيث لا صفة ولا صفة حيث لا اعتبار مع ‌الذات، إذ الذات بهذا الإعتبار هو المطلق من غير اعتبار شيءٍ من التعيّنات ووجوه التخصيصات،‌ فيكون مجرّداً عن سائر الأحكام والأسماء؛ [۲]

و اما در حضرت اطلاق ذاتي، كه از آن نزد عرفا به غيب هويت و لاتعين تعبير مي‌شود، اعتبارات اصلاً راه ندارد؛ حتي همين اعتبار نيز در آنجا وجود ندارد. بنابراين هيچ عارض ولاحقي او را مشوب نمي‌سازد، بلكه او محض وجودِ بحت است؛ به گونه‌اي كه غير او با او ممزوج نشده و مخلوط نگشته است. پس در حق‌تعالي، با اين لحاظ، يعني لحاظ اطلاق ذاتي‌اش، تركيب و كثرتي نيست، بلكه هيچ اسمي از اسم‌هاي حقيقي عرفاني نداشته، رسمي ندارد؛ زيرا اسم بر اساس اصطلاح اهل معرفت، ذات به همراه اعتبار معنایی از معاني است... كه آن معنا را صفت و نعت نام كرده‌اند. از این روی، در مقام ذات غيب‌الغيوبي اسمي نيست، چون صفتي نيست، و صفتي نيست، چون اعتباري به همراه ذات صورت نگرفته است؛ زیرا ذات در آن مقام مطلق بوده، هيچ‌يك از تعينات و وجوه تخصيصات در آن اعتبار نشده است.‌ لذا ذات از همه احكام و اسماء مبرا خواهد بود.

حكم‌ناپذيري مقام غيب‌الغيوبي ذات

در متون عرفاني، افزون بر نفي اسم و رسم از مقام غيب‌الغيوبي ذات، آن مقام را مرحله‌اي حكم‌ناپذير نيز معرفي مي‌كنند؛ یعنی هيچ حكم و محمولي را نمي‌پذيرد. مثلاً صدرالدين قونوي رحمة الله علیه در نصوص مي‌گويد:

إعْلَم أنّ الحق من حيث إطلاقه الذاتي لا يصحّ أن يحكم عليه بحكمٍ؛[۳] بدان ‌كه بر حق‌تعالي، از منظر اطلاق ذاتي [و مقام غيب‌الغيوبي‌اش]، نمي‌توان هيچ حكمي جاري کرد.

ظاهر اين عبارت عموميت دارد و هر نوع حكمي را در برمی‌گیرد. بنابراين هيچ حكمي بر مقام ذات قابل حمل نخواهد بود. برخي نيز به همين ظاهر تمسك كرده و به گونه‌اي افراطي، آن مقام را مبرا از هر گونه حكمي قلمداد مي‌كنند و معتقدند اساساً دربارة آن مقام هيچ سخني نمي‌توان گفت. اما دقت در كلمات و آثار عرفا روشن مي‌سازد كه مراد ايشان از حكم‌ناپذيري مقام ذات آن است كه مقام ذاتِ غيب‌الغيوبي هيچ حكم محدود و مخصوصي را نمي‌پذيرد؛ يعني همانند بحثي كه در معناي «لااسم و لارسم» ارائه شد، از آنجا كه آن مقام هيچ گونه خصوصيت و امتيازي ندارد، نمي‌توان احكام خاص بر آن مترتب ساخت. احكام خاص ناظر به جايي است كه از مقام ذات خارج شده و به مرحلة تعينات خاص و ويژه وارد شده باشيم. در اين مرحله مي‌توان احكام محدود و مقيد و مخصوص را بر ذات متعين و مقيد جاري كرد.


قونوي در تفسير فاتحه، به اين مطلب تصريح كرده و فقط احكام مخصوص را از مقام غيب‌الغيوبي ذات نفي مي‌كند و مي‌گويد:

الغيب ‌الذاتي المجهول النعت ‌الذي لا يصحّ عليه حكم مخصوص ولا تعيّن له كما قلنا صفةٌ متميّزةٌ...؛