عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.

بشر حافی

انتشار: شنبه ۵ شوال ۱۴۳۵ - بروزرسانی: چهارشنبه ۳۰ رمضان ۱۴۳۷
فهرست
  • ↓۱- بِشْر بن حارث بن عبدالرحمن بن عطاء بن هلال بن ماهان بن بَعبور (۱۵۰ ـ ۲۲۶ ه.ق)
  • ↓۲- داستان توبه بشر حافی
    • ↓۲.۱- توبه بشر حافی از زبان علامه طهرانی
    • ↓۲.۲- توبه بشر حافی به نقل از تذکرة الأولیاء
  • ↓۳- وفات بشر حافی
  • ↓۴- منابع اصلی
  • ↓۵- پانویس

بِشْر بن حارث بن عبدالرحمن بن عطاء بن هلال بن ماهان بن بَعبور (۱۵۰ ـ ۲۲۶ ه.ق)


  • وی از مشهورترین عارفان قرن دوم و سوم و از شاگردان فضیل عیاض و استاد سَرّی سَقَطی است.
  • به گفتۀ محمدبن حسین سلمی در طبقات الصوفیه در ۱۵۰ یا ۱۵۲، در قریه بَکِرْد یا کُرد آواد [=کرد آباد] از قرای مرو، در خانواده یکی از سران دستگاه حکومتی مرو به دنیا آمد[۱] .
  • جد اعلایش، بعبور، به دست امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام اسلام آورد و ایشان نام او را عبدالله گذاشتند.[۲]
  • بشر در نوجوانی از مرو به بغداد رفت و به گروه فتیان ( عیاران ) پیوست و از سرهنگان آن‌ها شد.[۳]
  • از نواده‌هاى بشر حافى شيخ أبونصر عبدالكريم بن محمّد هرونى ديباجى معروف به سبط بشر حافى است که از علماءِ اماميّه بوده است‌[۴]

داستان توبه بشر حافی

مشهور است که وی ابتدا اهل لهو ولعب بوده و سپس توبه می‌کند و تا پایان عمر کفش به پا نمی‌نماید لذا به او حافی [: پابرهنه] می‌گفته‌اند.

داستان توبۀ او را به گونه‌های متفاوت نوشته‌اند


توبه بشر حافی از زبان علامه طهرانی

مرحوم علامه آیت الله حسینی طهرانی رضوان‌الله‌تعالی‌علیه توبۀ بشر را این‌گونه نوشته‌اند:

حضرت امام کاظم علیه‌السّلام از خانه بِشْرِ حافى در بغداد عبور می‌کردند، که صداى غنا و رقص و نى به گوش حضرت رسید، در اینحال کنیزى از منزل خارج شد. حضرت به او گفتند:

یَا جَارِیَةُ! صَاحِبُ هَذَا الدَّارِ حُرٌّ أَمْ عَبْدٌ؟! فَقَالَتْ: بَلْ حُرٌّ. فَقَالَ عَلَیْهِ السَّلامُ: صَدَقْتِ؛ لَوْ کَانَ عَبْدًا خَافَ مِنْ مَوْلَاهُ.

«اى خانم! مالک این خانه آزاد است یا بنده؟! گفت: آزاد است.

حضرت کاظم علیه‌السّلام گفت: راست گفتى؛ اگر بنده بود، از آقاى خود مى‌ترسید و چنین کارى نمى‌کرد.»

آن کنیز چون بازگشت، آقاى وى که بر سر سفره شراب بود گفت: چرا دیر برگشتى؟!

گفت: مردى با من چنین و چنان گفت.

بشر در اینحال فوراً با پاى برهنه (حافیاً) از منزل بیرون شد تا حضرت مولانا الکاظم علیه السّلام را دیدار کرد، و عذر خواهى نمود و گریست، و از کردارش و عملش شرمنده شد، و بر دست آن حضرت توبه نمود.[۵]

توبه بشر حافی به نقل از تذکرة الأولیاء

عطار در تذکرة الاولیاء چنین نقل نموده‌است:

«بُشر حافی رحمة‌الله‌علیه… ابتدای توبه او آن بود که شوریدۀ روزگار بود. یک روز مست می‌رفت. کاغذی یافت بر آنجا نوشته «بسم الله الرحمن الرحیم. » عطری خرید و آن کاغذ را معطر کرد و به تعظیم آن کاغذ را در خانه نهاد. بزرگی آن شب به خواب دید که گفتند: بِشر را بگوی:

«طیَّبتَ اسمَنا فَطَیَّبناکَ و بَجَّلتَ اسمَنا فبَجَّلناکَ و طَهَّرتَ اسمنا فطَهَّرناکَ فبعزَّتی لاَطْیَبَنَّ اسمَکَ فی الدنیا و الاخرة»

«اسم ما را طیب و طاهر کردی پس ما تو را طیب و طاهر می کنیم . اسم ما را تعظیم نمودی پس ما تو را تعظیم می نماییم. به عزت خویش سوگند که نامت را در دنیا و آخرت پاک می کنم.»

آن بزرگ گفت: مردی فاسق است. مگر(احتمالاً) به غلط می‌بینم.

طهارت کرد و نماز بگزارد و بخواب رفت، همین خواب دید. همچنین تا بار سوم .

بامداد برخاست، وی را طلب کرد. گفتند به مجلس خَمر است.

رفت به خانه‌ای که در آنجا بود. گفت: بِشر آنجا می‌بود؟

گفتند: بود. و لکن مست است و بی خبر.

گفت: بگوئید که به تو پیغامی دارم.

گفت: بگوئید که پیغام که داری؟

گفت: پیغام خدای!

گریان شد. گفت: آه! عتاب دارد یا عقابی کند.

گفت: باش تا یاران را بگویم.

با یاران گفت: ای یاران! مرا خواندند. رفتم و شما را بدرود کردم که بیش هرگز مرا در این کار نمی‌بینید.

پس چنان شد که هیچ کس نام وی نشنودی، الاّ که راحتی به دل وی برسیدی.

و طریق زهد پیش گرفت، و از شدت غلبه مشاهده حق تعالی هرگز کفش در پای نکردی» [۶]

وفات بشر حافی

صاحب «روضات الجنّات» علّامه سيّد محمّد باقر خونسارى در كتاب خود مي‌گويد:

من به خطّ شيخنا شهيد ثانى ديدم كه از كتاب «المدهش» أبى الفَرَج بن جَوْزى نقل كرده است كه:

چون بشر حافى مبتلا به مرضى شد كه با آن از دنيا رفت، جمعى از برادرانش به دور او گرد آمدند و گفتند: ما تصميم گرفته‌ايم ادرار تو را در شيشه کرده نزد طبيب ببريم.

بشر گفت: أنَا بِعَيْنِ الطَّبيبِ. «من در برابر و نظر و مشاهده طبيب اصلى هستم.» يَفْعَلُ بى ما يُريدُ. «آنچه را كه بخواهد درباره من انجام مي‌دهد.»

گفتند: فلان طبيب نصرانى، طبيب حاذق و معروفى است؛ چاره‌اى نيست از بردن ادرار.

بشر گفت: دَعونى، فَإنَّ الطَّبيبَ أمْرَضَنى. «مرا واگذاريد، چون طبيب مرا مريض كرده‌است.»

گفتند: هيچ چاره نيست، و حتماً بايد قاروره بول را به طبيب نشان دهيم.

بشر به خواهرش[۷] گفت: فردا چون صبح شود، قاروره ادرار را به آنها بده!

صبحگاه برادران آمدند و ادرار بشر را از خواهر گرفتند و به نزد طبيب بردند، همان طبيب نصرانى.

طبيب چون نظرش بر آن شيشه بول افتاد، گفت: تكانش دهيد! تكانش دادند. سپس گفت: بگذاريد! گذاردند. پس از آن گفت: تكانش دهيد! تكانش دادند. باز گفت: بگذاريد! گذاردند. و براى بار سوّم نيز گفت: تكانش دهيد! تكانش دادند. و پس از آن گفت: بگذاريد! گذاردند.

يكى از آنها به طبيب گفت: ما اينطور سابقه ترا نشنيده بوديم، و خبر نداشتيم!

طبيب گفت: از سابقه من مگر شما چه شنيده ايد؟!

گفتند: ما سابقه تو را به جودت نظر و سرعت ادراك و معالجه صحيح ميدانستيم، و اكنون مى‌بينيم در نظر و تشخيصت تردّد دارى؛ و اين دلالت بر قلّت معرفت تو مي‌كند!

طبيب گفت: و الله من حال وى را از اوّل نظر فهميدم، وليكن از شدّت تعجّب چند بار نظرهاى مجدّد نمودم. و بالجمله اگر اين ادرار، بول مرد نصرانى مذهب است، بدون شكّ ادرار مرد راهب و تارك دنيائى است كه خوف و خشيت خدا جگرش را پاره كرده و شكافته است؛ و اگر ادرار مرد مسلمان است، بدون ترديد ادرار بشر حافى است. و من دوائى براى آن نميدانم، با او مدارا كنيد زيرا مرگش حتمى است. و اينك ميّت است.

گفتند: قسم به خداوند كه همان بشر حافى است.

چون طبيب نصرانى اين سخن را شنيد، زنّار پاره کرد و گفت: أَشْهَدُ أنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ وَ أَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَهِ.

برادران گفتند: ما با سرعت به سوى بشر برگشتيم تا او را به اسلامِ طبيب مسيحى بشارت دهيم. چون نظر بشر به ما افتاد گفت: طبيب مسلمان شد؟! گفتيم: آرى! تو از كجا خبر داشتى؟!

بشر گفت: چون شما از منزل بيرون رفتيد، حال چرت و پينكى مرا گرفت؛ ناگهان گوينده‌اى گفت: اى بشر! به بركت آب ادرار تو، طبيب نصرانى اسلام آورد. بشر پس از اين، يكساعت بيشتر زنده نماند و به سوى پروردگار ارتحال نمود. [۸]

بشر در بغداد در روز عاشورا، سال ۲۲۶ در ۷۶ سالگى رحلت كرد[۹]

منابع اصلی

دانشنامه جهان اسلام، بنیاد دائرة المعارف اسلامی، برگرفته از مقاله «بِشر حافی»، شماره۱۳۹۰.

نور ملكوت قرآن‌، علامه آیت‌الله حسینی طهرانی، ج ۳ ص ۲۸۱

پانویس

۱. محمدبن حسین سلمی، طبقات الصوفیة، ج۱، ص۴۰، چاپ نورالدین شریبه، قاهره ۱۴۰۶/ ۱۹۸۶.

۲. ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۲۷۴ـ۲۷۵، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۶۸ـ۱۹۷۷.

۳. احمدبن عبدالله ابونعیم، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج۸، ص۳۳۶، بیروت ۱۳۸۷/۱۹۶۷

۴. طرائق الحقائق، ج‌۲، ص ۱۸۷ به نقل از وفیات الاعیان

۵. نور ملکوت قرآن، ج‌۳، ص ۲۸۱ به نقل از «منهاج الكرامة» طبع سنگى، ص ۱۹؛ و در «روضات الجنّات» طبع سنگى، ص ۱۳۲ و ۱۳۳

۶. تذکرۀ الاولیاء عطار نیشابوری، ذکر بشر حافی رحمة الله علیه

۷. او سه خواهر زاهد و عابد داشته است که در بغداد می‌زیسته‌اند و از راه ریسندگی روزگار می‌گذرانده اند رک: ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۱، ص۲۷۶، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۶۸ـ۱۹۷۷

۸. «روضات الجنّات» ج ۱، ص ۱۳۲ و ۱۳۳

۹. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۰، ص۲۲۲، ج ۱۰، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵.

مربوط به دسته های: قرن اول تا چهارم هجری -