کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
مقاله
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > مقاله > دستورات عمومی سلوک در کلام فیض کاشانی

دستورات عمومی سلوک در کلام فیض کاشانی

انتشار: شنبه ۱۰ رجب ۱۴۳۵ - بروزرسانی: یکشنبه ۵ شعبان ۱۴۳۶

فیض کاشانی در نامه‌ای به ذکر کیفیت سلوک پرداخته و نکاتی مختصری را درباره مبدأ، مقصد، مسافت، زاد و توشه، و رفیق و راهنما بیان می‌کنند.

ایشان در ادامه به تبیین ۲۵ دستور العمل پرداخته و التزام به آنها را بعد از تحصیل عقائد حقه، ضروری و البته راه‌گشا می‌شمرند.

فهرست

رساله «زاد السالك‌» اثر فیض کاشانی درباره دستورات عمومی سلوک

نویسنده: فیض کاشانی

منبع: ده رساله، ص: ۸۰

بسم اللّه الرحمن الرحيم‌

الحمد للّه و سلامه على عباده الذين اصطفى.

اما بعد: اين رساله‌اى است موسوم به «زاد السالك» در جواب سؤال يكى از برادران روحانى نوشته شده كه از كيفيت سلوك راه حق پرسيده بودند.

بدان ايدك اللّه بروح منه، همچنانكه سفر صورى را مبدأى و منتهائى و مسافتى و مسيرى و زادى و راحله‌اى و رفيقى و راهنمائى مى‌باشد، همچنين سفر معنوى را كه سفر روح است به جانب حق سبحانه تعالى هم هست، مبدأش جهل و نقصان طبيعى است كه با خود آورده از شكم مادر «وَ اللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ لا تَعْلَمُونَ شَيْئاً» «نحل/ ۷۸» و منتهاش كمال حقيقى است و آن وصول است به حق سبحانه‌ «وَ أَنَّ إِلى‌ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‌» «نجم/ ۱۴»، «يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى‌ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ» «انشقاق/ ۶».

و مسافت راه در اين سفر، مراتب كمالات علميه و عمليه است كه روح طى آنها مى‌كند شيئا فشيئا، هر گاه بر صراط مستقيم شرع كه سلوك اوليا و اصفيا است ساير باشد «وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ» «انعام/ ۱۵۴».

و اين كمالات مترتب است بعضى بر بعضى، تا كمال متقدم طى نشود، به متأخر منتقل نتوان شد، چنانچه در سفر صورى تا قطعه مسافت متقدمه طى نشود، به متأخر نتوان رفت.

و منازل اين سفر، صفات حميده و اخلاق پسنديده است كه احوال و مقامات روح است، از هر يك به ديگرى كه فوق آن است منتقل مى‌شود بتدريج:

منزل اول يقظه است كه آگاهيست و منزل آخر توحيد است كه مقصد اقصى است از اين سفر، و تفاصيل اين منازل و درجات آن در كتاب «منازل السايرين»[۱] مذكور است، و مسير اين منازل به مجاهده و رياضت نفس به حمل اعباى تكاليف شرعيه از فرايض و سنن و آداب و مراقبه و محاسبه نفس انا فانا و لحظة فلحظة، و هموم را همّ واحد گردانيدن و منقطع شده به حق سبحانه و تعالى‌ «وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا» «مزمل/ ۸» «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» «عنكبوت/ ۶۹».

و زاد راه اين سفر تقوى است‌ «وَ تَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوى‌» «بقره/ ۱۹۷» و تقوى عبارت است از قيام نمودن به آنچه امر فرموده است و پرهيز كردن از آنچه نهى از آن كرده از روى بصيرت، تا دل به نور شرع و صيقل تكاليف آن مستعد فيضان معرفت شود از حق تعالى، «وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ يُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ» «بقره/ ۲۸۲».

و همچنانكه مسافر صورى تا قوت بدن از زاد حاصل نكند، قطع راه نتواند كرد، همچنين مسافر معنوى تا به تقوى و طهارت شرعيه، ظاهرا و باطنا قيام ننمايد، و روح را تقويت به آن نكند، علوم و معارف و اخلاق حميده كه بر تقوى مترتب مى‌شود و تقوى از آن حاصل مى‌شود نه بر سبيل دور بر او فايض نمى‌گردد، و مثل اين مثل كسى است كه در شب تار چراغى در دست داشته باشد و به نور آن راهى را مى‌بيند و مى‌رود و هر يك گام كه بر مى‌دارد، قطعه از آن راه روشن مى‌شود و بر آن مى‌رود، و هكذا، و تا گام بر ندارد و نرود روشن نشود، و تا روشن نشود نتواند رفت. آن ديدن به منزله معرفت است و آن رفتن بمنزله عمل و تقوى «من عمل بما علم اورثه اللّه علم ما لم يعلم، العلم يهتف بالعمل فان اجابه والا ارتحل لا يقبل عملا الا بمعرفة و لا معرفة الا بعمل فمن عرف دلّته المعرفة على العمل و من لم يعمل فلا معرفة له الا ان الايمان بعضه من بعض» كذا عن الصادق عليه السلام‌ [۲] و همچنانكه در سفر صورى كسى كه راه نداند به مقصد نمى‌رسد، همچنين در سفر معنوى كسى كه بصيرت در عمل ندارد به مقصد نمى‌رسد «العامل على غير بصيرة كالساير على غير الطريق لا يزيده كثرة السير الابعدا»[۳] و راحله اين سفر به نسبت و قواى آن، و همچنانكه در سفر صورى اگر راحله ضعيف و معلول باشد، راه طى نتوان كرد، همچنين در اين سفر تا صحت بدن و قوت قوى نباشد، كارى نتوان ساخت، پس تحصيل معاش از اين جهت ضرورى است و آنچه از براى ضرورتست، به قدر ضرورت بايد.

پس طلب فضول در معاش مانع است از سلوك، و دنياى مذموم كه تحذير از آن فرموده‌اند عبارت از آن فضول است كه بر صاحبش و بال است، و اما قدر ضرورى از آن داخل امور آخرت است، و تحصيلش عبادت.

و همچنانكه اگر كسى راحله را در سفر صورى در اثناى راه سر دهد تا خود سر مى‌چرد راه او طى نمى‌شود، همچنين در اين سفر اگر بدن و قوا را بگذارد تا هر چه مشت‌هاى آنهاست به فعل آوردند، و به آداب و سنن شرعيه مقيد نگرداند و لجام آن را نگرداند و لجام آن را در دست نداشته باشد، راه حق طى نمى‌شود.

و رفيقان اين راه علما و صلحا و عباد و سالكانند كه يكديگر را ممد و معاونند، چه هر كسى بر عيب خود زود مطلع نشود، اما بر عيب ديگرى زود واقف مى‌شود، پس اگر چند كس با هم بسازند و يكديگر را از عيوب و آفات با خبر سازند، زود راه بر ايشان طى مى‌شود و از دزدى و حرامى ايمن مى‌گردند چه «الشيان الى المنفرد اقرب منه الى الجماعة و يد اللّه مع الجماعة» [۴]

اگر يكى از راه بيرون رود، ديگرى او را خبر دار مى‌گرداند و اگر تنها باشد تا واقف مى‌شود هيهات است.

و راه نماى اين راه، حضرت پيغمبر و ساير ائمه معصومين عليهم السلام‌اند كه راه نموده‌اند سنن و آداب وضع كرده و از مصالح و مفاسد راه خبر داده‌اند و خود به اين راه رفته و امت را به تأسى و اقتضاى خود فرموده‌اند «لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ» «احزاب ۲۱»، «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» «آل عمران ۳۱».

و محصل آنچه ايشان مى‌كرده‌اند و امر به آن مى‌فرموده‌اند، چنانچه از روايات معتبره به طريق اهل بيت- عليهم السلام- استفاده مى‌شود، از امورى كه سالك را لا بد است از آن، و اخلال به آن به هيچ وجه جايز نيست بعد از تحصيل عقايد حقه، بيست و پنج چيز است:

اول: محافظت بر صلوات خمس، اعنى گذاردن آن در اول وقت به جماعت و سنن و آداب. پس اگر بى‌علتى و عذرى از اول وقت تأخير كند، يا به جماعت حاضر نشود، يا سنتى از سنن يا ادبى از آداب آن را فرو گذارد الا نادرا، از سلوك راه بيرون رفته و با ساير عوام كه در بيداى جهالت و ضلالت سر گردان مى‌چرند و از راه و مقصد بى‌خبرند و ايشان را هرگز ترقى نيست، مساويست.

دوم: محافظت بر نماز جمعه و عيدين و آيات‌ با اجتماع شرايط الا مع العذر المسقط كه «اگر سه جمعه متوالى ترك نماز كند بى‌ علتى، دل او زنگ گيرد به حيثيتى كه قابل اصلاح نباشد» [۵]

سيوم: محافظت بر نماز معهوده روايت يوميه‌ كه ترك آن را معصيت شمرده‌اند الا چهار ركعت از نافله عصر و دو ركعت از نافله مغرب و وتيره كه ترك آن نيز بى‌عذرى جايز است.

چهارم: محافظت بر صوم ماه رمضان‌ و تكميل آن، چنانچه زبان را از لغو و غيبت و دروغ و دشنام و نحو آن، و ساير اعضا را از ظلم و خيانت، و فطور را از حرام و شبهه بيشتر ضبط كند كه در ساير ايام ضبط مى‌كرد.

پنجم: محافظت بر صوم سنت‌ كه سه روز معهود است از هر ماهى كه‌ معادل صوم دهر است، چنانكه بى‌عذرى ترك نكند و اگر ترك كند قضا كند يا به مدّى از طعام تصدق نمايد.

ششم: محافظت بر انفاق حق معلوم از مال، اعنى مقرر سازد كه هر روز يا هر هفته يا هر ماه از مال خود چيزى به سائل محروم مى‌داده باشد به قدر مناسب مال، چنانچه اخلال به آن نكند و اگر كسى را نيز بر آن مطلع نسازد بهتر است‌ «وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ» «معارج۲۵» ففى الحديث «انه غير الزكاة» [۶]

هشتم: محافظت بر حجة الاسلام‌ چنانچه در سال وجوب، به فعل آورد و بى‌عذرى تأخير روا ندارد.

نهم: زيارت قبور مقدسه پيغمبر و ائمه عليهم السلام‌ خصوصا امام حسين عليه السلام، چه در حديث آمده كه «زيارت امام حسين فرض است بر هر مؤمن، هر كه ترك كند حقى از خدا و رسول ترك كرده باشد» [۷]

و در حديث وارد است كه «هر امامى را عهدى است بر گردن اوليا و شيعه خود، و از جمله تمامى وفاى به عهد زيارت قبور ايشان است» [۸]

دهم: محافظت بر حقوق اخوان‌ و قضاى حوايج ايشان، چه تاكيدات بليغه در آن شده بلكه بر اكثر فرايض مقدم داشته‌ اند.

يازدهم: تدارك نمودن هر چه از مذكورات فوت شده باشد وقتى كه متنبه شده باشد مهما امكن.

دوازدهم: اخلاق مذمومه مثل كبر و بخل و حسد و نحو آن را از خود سلب كردن‌ به رياضت و مضّادت و اخلاق پسنديده مثل حسن خلق و سخا و صبر و غير آن بر خود بستن تا ملكه شود.

سيزدهم: ترك منهيات جمله، و اگر بر سبيل ندرت معصيتى واقع شود، زود به استغفار و توبه و انابت تدارك نمايد تا محبوب حق باشد «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ» «بقره۲۲۲».

چهاردهم: ترك شبهات‌ كه موجب وقوع در محرماتست و گفته‌اند «هر كه ادبى را ترك كند از سنتى محروم مى‌شود و هر كه سنتى را ترك كند از فريضه محروم مى‌شود».

پانزدهم: در مالا يعنى خوض نكردن‌ كه موجب قسوت و خسرانست و فى الحديث «من طلب ما لا يعنيه فانه ما يعنيه» و اگر از روى غفلت صادر شود، بعد از تنبيه، تدارك نمايد به استغفار و انابت‌ «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ وَ إِخْوانُهُمْ يَمُدُّونَهُمْ فِي الغَيِّ ثُمَّ لا يُقْصِرُونَ» «اعراف ۲۰۱».

و تا ترك مجالست بطالين و مغتابين و آنهايى كه سخنان پراكنده گويند و روز مى‌گذرانند نكند، از مالا يعنى خلاص نشود، چه، هيچ چيز مثل اين نيست در ايجاب قسوت و غفلت و تضييع وقت.

شانزدهم: كم خوردن و كم خفتن و كم گفتن‌ را شعار خود ساختن كه‌ دخل تمام در تنوير قلب دارد.

هفدهم: هر روز قدرى از قرآن تلاوت كردن‌ و اقلش پنجاه آيه است‌ [۹] به تدبر و تأمل و خضوع، و اگر بعضى از آن در نماز واقع شود بهتر است.

هيجدهم: قدرى از اذكار و دعوات ورد خود ساختن در اوقات معينه‌ خصوصا بعد از نمازهاى فريضه، و اگر تواند كه اكثر اوقات زبان را مشغول ذكر حق دارد و اگر چه جوارح در كارهاى ديگر مصروف باشد، زهى سعادت.

از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه «زبان مبارك ايشان در اكثر اوقات تر بوده است به كلمه طيبه لا اله الا اللّه، اگر چيزى مى‌خورده‌اند و اگر سخن مى‌گفته‌اند و اگر راه مى‌رفته‌اند الى غير ذلك» [۱۰] چه اين ممد و معاونى قوى است مرسالك را و اگر «ذكر قلبى» را نيز مقارن «ذكر لسانى» سازد به اندك زمانى فتوح بسيار رو مى‌دهد تا مى‌تواند سعى نمايد كه دم بدم متذكر حق مى‌بوده باشد تا غافل نشود كه هيچ امرى به اين نمى‌رسد در سلوك، و اين مددى است قوىّ در ترك مخالفت حق سبحانه به معاصى.

نوزدهم: صحبت عالم و سؤال از او و استفاده علوم دينيه به قدر حوصله خود، تا مى‌تواند سعى كند كه علمى بر علم خود بيفزايد «اكيس الناس من جمع علم الناس الى علمه» [۱۱]صحبت اعلم از خود را فوزى عظيم شمرد و از حكم او بيرون نرود، و «پيرى» كه «صوفيه» مى‌گويند عبارت از چنين كسيست، و مراد از علم، علم آخرت است نه علم دنيا و اگر چنين كسى نيابد و اعلم از خود نيز نيابد، با كتاب صحبت دارد و با مردم نيكو سيرت كه از ايشان كسب اخلاق حميده كند و هر صحبتى كه او را خوش وقت و متذكر حق و نشأت آخرت مى‌سازد از دست ندهد.

بيستم: با مردمان به حسن خلق و مباسطت مباشرت كردن‌ تا بر كسى گران نباشد و افعال ايشان را محملى نيكو انديشيدن و گمان بد به كسى نداشتن.

بيست و يكم: صدق در اقوال و افعال را شعار خود ساختن.

بيست و دوم: توكل بر حقتعالى كردن در همه امور و نظر بر اسباب نداشتن و در تحصيل رزق اجمال كردن و بسيار به جد نگرفتن در آن، و فكرهاى دور به جهت آن نكردن و تا مى‌تواند به كم قناعت كردن و ترك فضول نمودن.

بيست و سيوم: بر جفاى اهل و متعلقان صبر كردن‌ و زود آنجا در نيامدن و بد خوئى نكردن كه هر چند جفا بيشتر مى‌كشد و تلقى بلا بيشتر مى‌كند زودتر به مطلب مى‌رسد.

بيست و چهارم: امر به معروف و نهى از منكر به قدر وسع و طاقت كردن، و ديگران را نيز بر خير داشتن و غم خوارى نمودن و با خود در سلوك شريك ساختن، اگر قوت نفسى داشته باشد والا اجتناب از صحبت ايشان نمودن با مدارا و تقيه تا موجب وحشت نباشد.

بيست و پنجم: اوقات خود را ضبط كردن‌ و در هر وقتى از شبانه روزى وردى قرار دادن كه به آن مشغول مى‌شده باشد تا اوقاتش ضايع نشود.

اين است آنچه از ائمه معصومين- عليهم السلام- به ما رسيده كه خود مى‌كرده‌اند و ديگران را فرموده‌اند، اما چله داشتن و حيوانى نخوردن و ذكر چهار ضرب كردن‌ و غير آن كه از صوفيه منقول است از ايشان وارد نشده و ظاهرا بعضى از مشايخ، از امثال اين‌ها را به جهت نفوس بعضى مناسب مى‌ديده‌اند، در سهولت سلوك، بنا بر آن، امر به آن مى‌فرموده‌اند و مأخذ چله شايد حديث «من اخلص للّه اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة على لسانه» [۱۲] باشد و مأخذ حيوانى «لا تجعلوا بطونكم مقابر الحيوانات» و نحو آن.

و شكى نيست كه گوشت كم خوردن و در خلوت نشستن و به فراغ بال و توجه تام مشغول ذكر بودن، دخلى تمام در تنوير قلب دارد، ليكن به شرط آنكه مانع جمعه و جماعت نباشد.

و از جمله امورى كه عمده است در سلوك، حريت است، اعنى آزاد بودن از شوايب طبيعت و وساوس عادت و نواميس عامه، چه سالك را هيچ سدّى عظيم‌تر از اين سه امر نيست و بعضى حكما اين‌ها را رؤساى شياطين ناميده‌اند و هر قبيحى كه از هر كسى سر مى‌زند چون نيكو مى‌نگرى به يكى از اين سه امر منتهى مى‌شود:

امّا شوايب طبيعت‌ مثل شهوت و غضب و توابع آن از حب مال و جاه و غير آن‌ «تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً» «قصص۸۳».

و امّا وساوس عادت‌ مانند تسويلات نفس اماره و تزيينات او و اعمال غير صالحه به سبب خيالات فاسده و اوهام كاذبه و لوازم آن از اخلاق رذيله‌ و ملكات ذميمه‌ «قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمالًا الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً» «کهف۱۰۳».

و امّا نواميس عامه‌ مانند متابعت غولان آدمى پيكر و تقليد جاهلان عالم آسا و اجابت استغوا و استهواى شياطين جن و انس و مغرور شدن به خدع و تلبيسات ايشان‌ «رَبَّنا أَرِنَا الَّذَيْنِ أَضَلَّانا مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ نَجْعَلْهُما تَحْتَ أَقْدامِنا لِيَكُونا مِنَ الْأَسْفَلِينَ» «فصلت۲۹».

اما بعض از رسوم و اوضاع در مانند لباس و معاشرت با ناس كه در عرف زمان مقرر شده باشد، متابعت جمهور در آن بايد كرد به حسب ظاهر تا در پوستين اين كس نيفتند، چه امتياز باعث وحشت و غيبت مى‌شود مگر آنكه متابعت ايشان در آن مخالفت با امر مهم دينى كه تركش ضرر به سلوك داشته باشد كه در آن هنگام متابعت لازم نيست مگر از باب تقيّه، و امثال اين امور را به رأى بصير زمان منوط بايد داشت.

و هر كه اين بيست و پنج چيز مذكور را بر خود لازم گرداند و به جد مى‌كرده باشد از روى اخلاص، اعنى ابتغاء لوجه اللّه لا لغرض دنيويى عاجل، روز به روز حالش در ترقى باشد، حسناتش متزايد و سيئاتش مغفور و درجاتش مرفوع. پس اگر از اهل علم باشد، اعنى با مسائل علميه الهيه از احوال مبدأ و معاد و معرفت نفس و امثال آنها بر گوشش خورده و دانستن آن را كما هو مقصد اقصى داند و كمال اهتمام به معرفت آن دارد و از اهل آن هست كه بفهمد، روز به روز معرفتش متزايد مى‌گردد به الهام حق، به قدر كسب‌ استعدادى كه از عبادت و صحبت علما و سخنان ايشان او را حاصل مى‌شود والا به قدر صفاى باطنى و دعاى مستجابى و نحو آن از كمالات در خور سعى و توجه خود مى‌يابد، و بر هر تقدير او را قرب به حق تعالى حاصل مى‌شود و محبتى و نورى و محبت كامل و نور وافر مشاهده مى‌شود در اين نشأت، چنانكه از حارثة بن نعمان منقولست و حديث او در كافى مذكور است‌ [۱۳]و محبت هر گاه كه اشتداد يافت و به حد عشق رسيد و در ذكر حق مشتهر گشت، تعبير از آن به لقا و وصول و فناى فى اللّه و بقاء باللّه و نحو آن مى‌كنند.

و اين است غايت و غرض از ايجاد خلق چنانكه در حديث قدسى وارد است كه «كنت كنزا مخفيا فاحببت ان اعرف فخلقت الخلق لكى اعرف» و فى التنزيل‌ «ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» «ذاریات ۵۶» «قيل اى ليعرفون» [۱۴] و انما عبر عن المعرفة بالعبادة لانها لا تنفك عنها و انما عبر عن اللازم بالملزوم لئلايتوهم ان المقصود اية معرفة كانت، بل المعرفة الخاصّة التى لا تحصل الامن جهة العبادة.

وجه معرفت را انواع متعدده و طريق متكثره است و هر معرفتى موجب قرب و وصول نمى‌شود چه اكثر عامه را نيز معرفتى از راه تقليد حاصل است، و متكلمين را نيز معرفتى از راه دلايل جدليه كه مقدمات آن از مسلمات و مقبولات و مظنونات تركب يافته هست، و فلاسفه را نيز معرفتى از راه براهين عقليه كه مقدمات آن از يقينيات آن مركب شده است و هيچ يك از اين‌ها موجب وصول و محبت نمى‌گردد، پس معرفت هر كه از راه عبادت او حاصل شد او ثمره شجره آفرينش است و مقصود از ايجاد عالم و ديگران همه به طفيل او موجود است و از خدمت براى اوست.

طفيل هستى عقل‌اند آدمى و پرى‌ارادتى بنما تا سعادتى ببرى‌

و لهذا در حديثى قدسى وارد است خطابا للنبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: «لو لاك ما خلقت الا فلاك» [۱۵]

پس هر كه همتى عالى دارد و در خود جوهرى مى‌يابد، بايد كه بكوشد تا از راه عبوديت و عبادت و تقوى و طهارت خود را به اين مرتبه نزديك سازد و اشاره به نزديك شدن به اين مرتبه است آنچه حضرت پيغمبر- صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- فرموده‌اند در شأن سلمان كه «سلمان منا اهل البيت» [۱۶]

گر چه وصالش نه بكوشش دهندآن قدر اى دل كه توانى بكوش

اگر به مقصد رسيدى زهى سعادت، و اگر در اين راه مردى زهى شهادت.

اگر در راه او مردى شهيدى ‌و گر بردى سبق زين العبيدى‌

«وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً إِلَى اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» «نسا ۱۰۰».

در غرور اين هوس گر جان دهم ‌به كه دل در خانه و دكان دهم‌

تمت الرساله و التوفيق من اللّه العزيز العليم.

پانویس

۱. مقصود منازل السائرين خواجه عبد اللّه انصارى است

۲. الكافى ج ۱ ص ۴۴، عدة الداعى ص ۷۸.

۳. الكافى ج ۱ ص ۴۳ ورك: عدة الداعى ص ۷۴.

۴. درباره اين روايت و طرق آن رك: روضة المذنبين و جنة المشتاقين ص ۲۵۹- ۲۵۸.

۵. عن ابى قتاده: ان رسول اللّه (ص) قال: من ترك الجمعه ثلاث مرات من غير ضرورة طبع على قلبه.

رك: مجمع الزوائد ج ۲ ص ۱۹۴- ۱۹۲.

۶. البرهان ج ۴ ص ۳۸۵- ۳۸۴.

۷. قال الصادق (ع): لو ان احدكم حج دهره ثم لم يزر الحسين بن علي لكان تاركا حقا من حقوق رسول اللّه (ص) لان حق الحسين فريضة من اللّه واجبة على كل مسلم، تهذيب الاحكام ج ۶ ص ۴۲، كامل الزيارات ص ۱۲۲.

۸. قال الرضا (ع): ان لكل امام عهدا في عنق اوليائه و شيعته و ان من غاية الوفاء بالعهد و حسن الاداء زيارة قبورهم فمن زارهم رغبة في زيارتهم و تصديقا بما رغبوا فيه كان ائمتهم شفعائهم يوم القيامه، علل الشرايع ص ۴۵۹.

۹. اين سخن بر گرفته از حديثى است در كافى كتاب القرآن باب في قراءة القرآن ج ص: عن ابي عبد اللّه (ع): قال القرآن عهد اللّه على خلقه فقد ينبغى للمرء المسلم ان ينظر في عهده و ان يقرأ منه في كل يوم خمسين آيه.

۱۰. عن ابي عبد اللّه (ع): و كان ابي كثير الذكر لقد كنت امشى معه و انه ليذكر اللّه و آكل معه الطعام و انه ليذكر اللّه و لقد كان يحدث القوم و ما يشغله ذلك عن ذكر اللّه و كنت ارى لسانه لازقا بحنكه يقول: لا اله الا اللّه الكافى ج ۲ ص ۴۹۸، المحجة البيضاء ج ۲ ص ۲۶۸.

۱۱. امالي الصدوق مجلس ۶ حديث ۴، ورك: الاجازه الكبيرة ص ۴۶.

۱۲. الكافي ج ۲ ص ۱۶.

۱۳. الكافي ج ۲ ص ۵۳.

۱۴. عن الامام الحسين عليه السلام: ايها الناس ان اللّه جلّ ذكره ما خلق العباد الا ليعرفوه فاذا عرفوه عبدوه رك: تفسير الصافي ج ۵ ص ۷۵ از علل.

۱۵. بحار الأنوار ج ۱۴ ص ۴۸، ج ۱۵ ص ۲۷، جامع الاسرار و منبع الانوار ص ۳۸۱.

۱۶. المناقب ج ۱ ص ۸۵، قاموس الرجال ج ۴ ص ۴۲۴