کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
مقاله
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > مقاله > جریان شناسی حوزه حکمی تهران

جریان شناسی حوزه حکمی تهران

انتشار: شنبه ۳۰ جمادی‌الاولی ۱۴۳۶ - بروزرسانی: جمعه ۴ رمضان ۱۴۳۷
منبع: خبرنامه پایگاه مجمع عالی حکمت اسلامی شماره 28 (پیوند منبع)

سخنرانی دکتر منوچهر صدوقی سها دربارۀ ویژگی‌های حوزه حکمی طهران

بسم الله الرحمن الرحیم

دو مطلب را فقط بیان می کنم. یکی این است که این اواخر شنیده می شود که مکتب تهران گفته می شود. به نظرم این اطلاق، مطلقاً درست نیست و باید همان عبارت موروث، حوزه تهران را اطلاق کنیم؛ در این حوزه، مکتب خاص واحدی وجود ندارد. حوزة تهران، فقط مکتب مشائی یا اشراقی یا عرفان نیست و جامع جمیع اینها است. خواهشم این است اگر به سمع دوستان محترم می رسد لطفاً دیگر مکتب تهران نگویند چون مکتبی وجود ندارد و در این دویست سال مکتب واحدی وجود نداشته است.

مطلب دوم دربارۀ شواکل حوزۀ تهران است؛ چندین خصوصیت عمده در حوزۀ تهران هست که مخصوص خودش است. دربارۀ تشکیل حوزۀ تهران هم مسامحه ای واقع می شود و آن این است که می گوییم که حوزۀ اصفهان منتقل به تهران شد؛ در صورتی که چنین نیست که حوزۀ اصفهان به تهران منتقل شده باشد. عده ای از حکماء از اصفهان به تهران مهاجرت کردند و حوزۀ جدیدی را تأسیس کردند ولی چنین نبود که حوزۀ اصفهان سقوط کند یا متوقف شود بلکه آن هم در جای خودش باقی بود و در نهایت به ظهور دو حکیم عظیم منجر شد، مرحوم کاشانی و جهانگیر خان و شاگردان آن ها. به نحوی که معروف است آقا علی هم در شرح حال پدرشان فرموده اند اولین حکیمی که از اصفهان به تهران آمد، پدر آقا علی، آخوند ملا عبدالله زنوزی بود که داستانش در داستان مدرسه مروی معروف است. بعد سید العرفاء آقا رضی لاریجانی، استاد آقای محمد رضای قمشه‌ای که رأس العرفاء المتأخرین است، ایشان هم آمدند بعد پسر خود آخوند نوری میرزا حسن نوری، بعد آقا محمد رضای قمشه‌ای بعد میرزای جلوه ، این‌ها از ارکان عرفان و حکمت در اصفهان بودند که به تهران آمدند و این حوزه را تشکیل دادند.


اولین مشخصۀ عمده این حوزه این است که اهل حکمت از ولایات و بلاد مختلف رو به تهران کردند حتی از حوزه سبز‌وار مرحوم میرزا حسین سبزواری که یکی از حکمای اربعه عصر ناصری است آمدند، میرزا حسین سبزواری از شاگردان حاجی سبزواری است.


در اینجا پرانتزی باز می‌کنم و مطلبی را دربارۀ حکمای اربعه عرض کنم. حکمای اربعه دو اطلاق دارد، که گاهی با هم خلط می شوند؛ حکمای اربعه‌ای به اعتبار زمان و حکماء اربعه‌ای هم به اعتبار مکان داریم. چهار حکیم در تهران بوده‌اند؛ آقا محمدرضا قمشه‌ای، میرزا جلوه، آقا علی مدرس و میرزا حسین سبزواری که به این ها حکمای اربعه اطلاق می شود به اعتبار اینکه مقیم حوزۀ تهران بودند؛ اما در اطلاق دیگری میرزا حسین سبزواری کنار می رود و خود حاجی می‌آید استادش حاج ملا هادی سبزواری، رئیس بزرگوار، به این‌ها هم اطلاق حکمای اربعه می‌کنند اما به اعتبار زمانشان که در یک زمان بوده اند.


بعد از تشکیل حوزۀ تهران حکماء از خراسان شروع به آمدن به تهران کردند و بالأخص سبز‌وار که میرزا حسین سبزواری که یکی از حکماء اربعه و یکی از اسباط نوادگان دختری حاجی شیخ عبدالحکیم سبزواری و أدیب پیشاوری است. از شیراز میرزا غلامعلی شیرازی که استاد ما آقای حکیم به حدّت و شدّت شیفتة میرزا غلامعلی بود، می‌گفت حاشیه اسفارش و حاشیه بر فصوصش فوق العاده است. شهرت چندانی ندارد؛ ولی از مشایخ و در همین مدرسه سپهسالار جدید بوده است. مهم‌تر از او شاید آقا میرزا شهاب حکیم که استاد طبقه بعدی است و آقای عصّار، آقای آملی و دیگران. از همۀ اینها مهمتر اینکه قبّة الاسلام نجف اشرف خوب جایی بود که از همۀ عالم برای تحصیل به آنجا می‌رفتند. از نجف اشرف به تهران برای تحصیل معقول آمدند دو برادر معروف و خوب، ثبوتاً و اثباتاً، یکی شیخ عبدالکریم جزایری و یکی شیخ محمد جواد جزایری صاحب «فلسفة الامام الصادق(ع)» و کتاب «محلّ الطلاسم بین مشکک و عالم» که این دو برادر به تهران آمدند و در اوایل همین قرن حاضر خورشیدی در خدمت آقای استاد مهدی آشتیانی، آقا میرزا احمد آشتیانی و مرحوم میرزا ابراهیم ارثماطیقی زنجانی همین مقولات را تحصیل کردند. این امتیازی است که از همۀ عالم به نجف اشرف بروند و از نجف اشرف به تهران بیایند. این هم یکی از مشخصات است.


مشخصۀ دیگر این است که حوزۀ معقولی چون قم و نجف اشرف، از اتباع حوزۀ عقلانی تهران هستند. در این اواخر، شیخ محمدباقر استهباناتی، شهید در عصر مشروطه که استاد آقای کمپانی و دیگر أعاظم است، او از خواص شاگردان همین آقا علی مدرس است، شیخ محمد باقر استهباناتی که مشرف به نجف اشرف می شود، مرحوم شیخ محمد حسین کاشف الغطاء و آقای کمپانی و این قبیل اشخاص، شاگردانی فلسفی او هستند و دیگری، سید حسین بادکوبه‌ای که شاگرد میرزای جلوه و دیگران است. و از همه این ها مهمتر، آخوند ملا حسینقلی همدانی(ره) که رأس عرفای نجف اشرف است. من خودم از آقای آخوند ملاعلی همدانی(ره) شنیدم که فرمودند که

من از عین الملک که از اصحاب آخوند ملا حسینقلی بوده شنیدم که آخوند خودشان فرمودند، که من در تهران تحصیل معقول کردم البته به سبز وار هم رفته بودم و بعد به عتبات عالیات رفته بودند.

این معنی هم هست که آخوند ملا حسینقلی تدریس فلسفه هم می کرده است با اینکه جایی گفته نمی شود ولی به ما رسیده است که همین آقای سید احمد کربلایی واحد العین به احتمال بسیار قوی بلکه یقیناً تحصیل معقولش در خدمت استاد عرفانش آخوند ملاحسینقلی بوده است. آخوند ملا حسینقلی هم از برکات حوزه تهران هستند و طبقات بعد از این ها دوباره از تهران به نجف اشرف رفته اند. آقایان میرزا مهدی آشتیانی، میرزا احمد آشتیانی، شاه آبادی و آ شیخ محمد تقی نوری و در زمان بعد از آن ها مرحوم استاد جعفری، مدرّسان حکمت در نجف اشرف بودند. آقای جعفری خودشان می فرمودند که

آقای سید عبدالهادی شیرازی به من فرمودند که تو باید اسفار درس بدهی و به حکم آقای شیرازی من اسفار می گفتم.

قم هم که داستانش مشخص است؛ آقای شاه آبادی از تهران به قم مشرّف شدند، شیخ مهدی مازندرانی، استاد مرحوم آقای آشتیانی و دیگران. پس حوزۀ عقلانی نجف اشرف و قم هم از تبعات حوزۀ عقلانی تهران هستند.


مشخصۀ دیگری که خیلی مهم است این است که آشنایی ایرانیان با فلسفۀ غرب در همین تهران، پیدا شد دوستان می دانند کنت دوبینو که مدتی مأمور سیاسی فرانسه بوده و در ایران سفیر بوده است، اهل حکمت بوده و مکتبی هم داشت که متأسفانه به شدت نژادپرست بود و گفته می شود که یکی از مبانی فکری نازیستها هم همین شخص است. او در تهران به خدمت آقا علی مشرف می شود، که او کتابی هم به نام «مذاهب، فلسفه و آسیا وسطی»[۱] دارد، پس در همین تهران آشنایی ما ایرانیان با فلسفه های غربی شروع می شود. ما فکر می کنیم که اولین متنی که دربارۀ فلسفۀ غرب و تفکّر غربی در ایران نوشته شده است کتاب «سیر حکمت»[۲] مرحوم فروغی است؛ ولی این طور نیست؛ از همان زمان که ترجمه «گفتار در روش»[۳] از مرحوم ملا لاله زار همدانی منتشر شد اتفاقاتی در این باب می افتد و نوشته ها و صحبت هایی هم وجود دارد.در سال هزار و سیصد و شانزده شمسی هم همین وثوق الدولة سیاسی معروف، کنفرانسی دربارۀ کانت در دانشکده معقول و منقول داده است.


آن روزگار درباره کانت، واقعاً دیدنی است، بسیار بسیار متین، عمیق، مفید، مثلاً شخص دیگری به نام شیخ محمد حسن برهانی برادر مرحوم علامه سمنانی(ره) نقدی بر شوپنهاور دارد کسی شاید که قبول نکند ولی هست، این نقد به فارسی و البته مختصر است. در نتیجه آشنایی ایرانیان با فلسفه های جدید هم از برکات همین حوزه تهران است.


یک شاخصه دیگر، جامعیت این حوزه است. حکمت مشاء، اشراق، عرفان، کلام در این حوزه هستند. شیخ علی شوارق ـ که از شدت تدریس کلام و شوارق معروف به این نام شده است ـ در این حوزه بود. در این حوزه فروع ریاضی و حتّی موسیقی به لحاظ علمی وجود داشت. بنده سراغ دارم از حکمای تهران که به لحاظ تقوایی هم در اوج هستند ولی می دانم که موسیقی می دانستند، لزومی ندارد که تنصیص به نامشان کنیم، علم که حرام نیست، علم، علم است، متعلق علم ممکن است مکروه باشد، ولی علم بما هو علم، علم است. حتی موسیقی نظری هم در تهران تدریس می شد.


مطلب مهم دیگر این است که مدرّسان این نحله های مختلف چنین نبوده است که من عندی تدریس کرده باشند یا مثلاً با مطالعه مطلب را درست کرده باشند، داستان این گونه بوده است که آن هایی که مدرس عرفان بوده اند در خدمت عرفای طبقۀ قبل تربیت می شدند، مدرس حکمت مشائی در خدمت حکیم مشائی تربیت می شد و سلسله اساتید این ها به قدماء منتهی می شود. در آخر یک سلسله‌ای خدمت دوستان عرض خواهم کرد. ما می‌دانیم که نوع متون حکمی و عرفانی ما از قدماء است، امروز هم متن شفا، اسفار و اشارات برای تدریس فلسفه استفاده می شود که از آثار قدماء هستند. تنها متنی که از متأخرین است شرح منظومۀ شریف است، شرح منظومه به نحوی که از اساتید نقل شده است لبّ لباب اسفار است، بعضی از حکماء تعبیر کرده اند به اینکه اسفار بادام است و منظومه روغن بادام است، دیگری گفته است که اسفار دوغ است منظومه کره است و دیگری فرموده است اسفار پدر است و منظومه فرزند است. منظومه را نمی توانیم از حوزه فلسفی خارج کنیم؛ اما کتاب مشکلی است.

خود حاجی در ضبط در تعلیقات منطق می فرماید:

«لعلّ المراد من قولنا کذا وکذا»

استاد اول ما هم در منظومه مرحوم آقای عبادی طالقانی(ره) فرموده بودند

من منظومه که می‌خواندم مطلبی را نمی‌فهمیدم، آن قدر فکر کردم که خون دماغ شدم.

آیا کسی می تواند در خدمت استاد منظومه نخواند و بتواند تدریس کند؟ علی القاعده نمی‌شود آن استاد هم که به این منظومه می‌گوید آیا می‌شود که سلسله اساتیدش منتهی به خود حاجی نشود، من گمان می‌کنم این هم نمی‌شود، منظومه را باید در پیش استادی خواند که سلسله اساتیدش منتهی به خود حاجی شود و این اتفاق مبارک در تهران افتاد.


نکتۀ مهم آن است که نوع افراد طبقۀ دوم قبل از ما یعنی آقای عصار، آمیرزا مهدی آشتیانی و این قبیل بزرگواران، منظومه را در خدمت آقا میرزا شهاب حکیم نیریزی خواندند. آمیرزا شهاب، نیریزی و شیرازی است و قبل از اینکه تهران بیاید در شیراز شاگرد حکیم عبّاس دارابی بوده و حکیم عبّاس دارابی هم از طبقۀ اولای شاگردان حاجی سبزواری است.

داستانی از او معروف است که می گویند وقتی حکیم عباس دارابی خدمت حاجی سبزواری رفت، حاجی فرمود: که از کجایید؟

گفت: از فارس هستم.

حاجی فرمودند: پس مشمول این حدث شریف هستید که فرمودند: «لو کان العلم فی الثریا لتناوله رجال من فارس»[۴]

گفت: بله مشمول هستم و الآن هم آمدم به ثریّا که خدمت شما است.

یک چشمشان هم معیوب بوده است، حاجی وقتی حکیم عباس برگشته بود، فرموده بودند که با یک چشم همۀ معارف ما را برد.

میرزا شهاب حکیم در خدمت حکیم عباس، منظومه خوانده بوده و اساتید تهران هم شاگردان او هستند. با اینکه حاجی در تهران حضور فیزیکال نداشته است؛ ولی منظومه را به دست شاگردانش به طبقات بعد رسانده است.



می‌خواهم هدیه ای به دوستان دانشجو بدهم و آن این است که در غرب و شرق، مملکتی در عالم، غیر از ایران پیدا نخواهید کرد که سنّت فلسفی سینه به سینه در او غیر از ایران جاری باشد، هنوز این سنت شریف در این مملکت هست و این چراغ باقی است. خواهشم این است یکی از مدارس تهران را احیاء بفرمایید. چند نفر از قدماء به نعمت حیات متنعّم هستند، حضرت آیةالله موسوی که تشریف داشتند، آقا رضی شیرازی حفظه الله، و دکتر طبرستانی هستند که از شاگردان اساتید قدیم هستند. این چند نفر حیات دارند، چقدر خوب است؛ بلکه چقدر واجب است که یکی از این مدارس اختصاص داده شود و این سنّت، احیاء شود که اگر این چند نفر بروند متأسفانه سلسله قطع می شود اما آن هدیه بنده این است که ما سلسلۀ حکماء را یداً به ید، بنده شاگرد فلانی، فلانی شاگرد فلانی می‌رسانیم به صدرالمتألهین از صدر المتالهین می‌رسانیم به خواجه نصیر طوسی، از خواجه می رسانیم به شیخ الرئیس یا شیخ رئیس، از ابن سینا می رساند به فارابی، فارابی هم اتصالش با اسکندریه مسلّم است. در نتیجه بنده طلبه امروز این مملکت، اساتیدم را سلسله وار به اسکندریّه و از اسکندریّه به آتن منتهی می کنم، لوازم دیگرش را خودتان مستحضر هستید.

طرق متعدده‌ای داریم که اسم یکی را سلسلة الذَّهَبْ گذاشتیم.


بنده از یکی از اساتید خودم شروع می کنم که استاد آقای آیةالله مصطفوی هم بودند، مرحوم آقای حاج شیخ علی محمد جولستانی(رضوان الهی بر او) که در همین خیابان، میدان سید اسماعیل کنار مسجد امین الدوله منزلشان بود و شاگردان مهمشان، آیةالله شیرازی، آقای حارثی، آیةالله جوادی، آیةالله حسن زاده بودند.


از او شروع می کنم، از یک طریق عرض می کنم طرق متعدد دارند، یکی را فقط عرض می کنم،

آقای جولستانی

از یک طریق شاگرد آقای میرزا طاهر تنکابنی بودند، آقا میرزا طاهر شاگرد آقا محمدرضا، آقا علی و میرزای جلوه این سه بزرگوار به یک طریق، شاگردان میرزا حسن نوری، میرزا حسن شاگرد پدرش، آخوند ملا علی نوری، آخوند ملا علی شاگرد آقا محمد بیدآبادی، آقا محمد بیدآبادی شاگرد قطب الدین نیریزی، آن سید بزرگوار که بسیار شخصیت جذاب، عجیب و غریبی دارد و به لحاظ های مختلف،

از یک طریق شاگرد شاه محمد دارابی، شاه محمد دارابی شاگرد خود صدرالمتألهین، صدرالمتألهین به یک طریق شاید اولین باری است در این محضر شریف شنیده می شود شاگرد ضیاء العرفای رازی کاشانی است، او شاگرد ملّا میرزا جان باغنوی شیرازی که محشّی معروف تجرید است، او شاگرد کمال الدین محمود شیرازی، او شاگرد علامه دوانی، او شاگرد پدرش صدرالدین أسعد دوانی، او شاگرد میرزا سید شریف، همین أمثله و شرح امثله و اینها، او از یک طریق، میرزا سید شریف قربانی شاگرد قطب الدین رازی صاحب محاکمات، او شاگرد قطب الدین شیرازی او شاگرد خواجه نصیر، خواجه شاگرد فخرالدین داماد، او شاگرد سید صدرالدین سرخسی، او شاگرد افضل الدین قیلانی، او شاگرد ابوالعباس لوکری او شاگرد بهمنیار التلمیذ او هم شاگرد شیخ رئیس، یک حلقه مفقوده‌ای بین شیخ رئیس و فارابی بود.ادلّه اش در جای خودش است.


ابن سینا به احتمالی قوی مسلم نیست و احتمالش بسیار قوی است، ابن سینا شاگرد ابوالخیر خمّار، ابوالخیر شاگرد، یحیی بن عدی و او شاگرد فارابی، فارابی هم عرض کردم اتصالش با اسکندریه، حکماء افلاطونی مسلّم است، اسکندریّون هم که دیگر آخرین رده فلاسفه یونان هستند، نتیجه این می شود که سنّت تفکّر فلسفی که از یونان آغاز می شود تا امروز در ایران مقدّس شریف ما جاری است و امیدواریم که هیچ وقت قطع نشود به شرط اینکه تا جایی که از ما بر می آید همت کنیم که این چراغ بماند.

پانویس

۱. دوگوبینو، کنت، مذاهب و فلسفه در آسیای وسطی، ترجمه م. ف، اصفهان: بی تا، بی نا

۲. فروغی، محمدعلی؛ سیر حکمت در اروپا؛ تهران. سازمان کتابهای جیبی ۱۳۴۵.

۳. دکارت، رنه؛ حکمت ناصری (کتاب دیاکرت) نخستین ترجمه گفتار در روش؛ ترجمه ملا لاله زار همدانی. (همین ترجمه در سال ۱۳۹۲ توسط فرامرز معتمد دزفولی به نثر روان نوشته و منتشر گردید)

۴. بحارالانوار ؛ ج ۶۴ ؛ ص ۱۷۵ ـ قرب الاسناد ؛ ص ۵۳.