کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.

تجدد امثال

انتشار: پنج‌شنبه ۲۴ شوال ۱۴۳۵ - بروزرسانی: جمعه ۱۹ شعبان ۱۴۳۷
نویسنده: استاد حجة الاسلام و المسلمین علی امینی نژاد
منبع: حکمت عرفانی؛ تحریری از درس‌های عرفان نظری استاد سید یدالله یزدان‌پناه ، صفحه ۵۱۵ تا ۵۳۳

پس از تبيين تعين‌های حقی و خلقی، لازم است برخي از اصطلاحات شايع عرفانی که در مقام جمع‌بندی از ديدگاه عرفا پيرامون چينش نظام هستی و برخي مباحث تکميلی همچون معاد از ديدگاه عرفا، مؤثر است، مورد بحث و تأمل قرار گيرند. که واژه تجدد امثال از اين دست است که تحليلی عرفانی از مسئلة خلقت مي‌باشد.



فهرست
  • ↓۱- خلقت در قالب تجدد امثال
  • ↓۲- تعريف‌های تمثيلی «تجدد امثال»
    • ↓۲.۱- الف) تمثيل به شعله آتش
    • ↓۲.۲- ب) تمثيل به مواد غذايی
    • ↓۲.۳- ج) تمثيل به جوي آب
  • ↓۳- حيطه جريان تجدد امثال
  • ↓۴- ثابت ناآرام
  • ↓۵- فقر دائمی عالم
  • ↓۶- غفلت عمومی از تجدد امثال
  • ↓۷- واژه‌های به کار رفته در تجدد امثال
  • ↓۸- پانویس

خلقت در قالب تجدد امثال

هر يک از نحله‌هاي فکري ـ فرهنگي در ميان مسلمانان، تحليل‌ خاصي از پديده خلقت ارائه کرده‌اند، متکلمين و فلاسفه در آثار خود تحليل‌ها و تفسيرهاي ويژه‌اي مطرح ساخته‌اند، اما عرفاي اسلامي با توجه به مباني خاص عرفاني، خلقت را به گونه‌اي متفاوت با انديشه‌هاي ديگر ارائه کرده‌اند. برخي از ابعاد مختلف انديشه عرفاني در موضوع خلقت از مباحث گذشته‌ قابل استفاده است، زيرا با پذيرش وحدت شخصیه وجود، نظام علت و معلولي در اصل وجود برچيده شده و جاي خود را به شأن و تجلي و ظهور داده است و به همين ترتيب تشکيک خاصي در متن وجود جاي خود را به تشکيک خاص‌الخاصي در متن ظهور داده است.

علاوه بر آن مفهوم ايجاد و اعدام که در ارتباط وثيق با موضوع خلقت است، داراي معناي ويژه‌اي در عرفان است که پس از اين، تفصيل آن را خواهيم آورد و خلاصه‌اي از آن از مباحث پيشين نيز قابل استنباط است. ايجاد و اعدام عرفاني متفاوت با ايجاد و اعدام کلامي و يا فلسفي است.

در عرفان هيچ معدومي موجود نمي‌شود و هيچ موجودي معدوم نمي‌گردد بلکه تنها بر اساس ساختار کمون و بروزي، حقايق و موجودات از غيب به ظهور و شهادت مي‌رسند و يا از ظهور و شهادت به غيب مي‌روند.

يکي ديگر از چهره‌هاي بنيادين و اصلي خلقت از ديدگاه عرفاني، آموزة «خلق مدام» يا «تجدد امثال» است. اين آموزه به چگونگي فرآيند خلقت مي‌پردازد و کيفيت آن را توضيح مي‌دهد.

در فهم متعارف از خلقت به‌ويژه داده‌هاي کلامي، ثبات مخلوق به همين معناي سطحي و متعارف امري مسلّم و خدشه‌ناپذير است. اما عرفا با تکيه بر قاعدة «عدم تکرار تجلي» [۱] و با بهره‌گيري از شهود و شريعت، از اين سطح ظاهري گذشته و بر اين باورند که خلقت بر پاية آفرينش‌هاي لحظه به لحظه، مدام و پي‌درپي مِثل‌ها شکل گرفته است که از اين معنا به «تجدد امثال» ياد شده است.

در تبيين لزوم چنين فرآيندي در موضوع خلقت مي‌توان چنين گفت که هرگاه ضرورت ظهور و تجلي را از يک سو با قاعدة «لا تکرار في التجلي» از سوي ديگر در کنار هم قرار دهيم خودبه خود نظرية تجدد امثال اثبات خواهد شد. زيرا اگر بپذيريم که خداوند متعال هرگز در يک صورت براي دو شخص جلوه نمي‌کند و هرگز در يک صورت، دو بار تجلي نمي‌نمايد (انّ الله سبحانه ما تجلي قطّ في صورة واحده لشخصين ولا في صورة واحدة مرتين) [۲]، طبيعتاً بايد بپذيريم که هيچ ثباتي ـ آن چنان‌که ما به ظاهر مشاهده مي‌کنيم‌ـ وجود ندارد و همة موجودات عالم دم به دم در حال جديد شدن و نو شدن هستند و مثل‌هاي نايکسان کاروان هستي را به سوي کمال سوق مي‌دهد.

ريشة اوليه اين ديدگاه به پيش از ابن عربي برمي‌گردد. مسئلة عدم تکرار در تجلي در ميان عرفاي اهل کشف امري جاافتاده و رايج بوده است تا جايي که ابن عربي خود، شخصيتي همچون ابوطالب مکي (۶۹ـ ۳۸۳) صاحب قوت القلوب را از ارائه‌دهندگان محتواي تجدد امثال معرفي مي‌کند.[۳] اما بي‌ترديد آن کس که اين آموزه را به چشم آورد و ابعاد گوناگون آن را مورد دقت و بررسي قرار داده و نتايج و فروعاتي از آن گرفته است، جز ابن عربي کس ديگري نمي‌تواند باشد.

تعريف‌های تمثيلی «تجدد امثال»

تعريف تمثيلي از جمله روش‌هاي بسيار مؤثر در تصويردهي درست يک مفهوم است، اين روش به‌ويژه وقتي که آن مفهوم، يک مفهوم غيرمشهود و دور از دسترس انسان‌هاي عادي و متعارف باشد، ضرورت بيشتري پيدا مي‌کند.

عرفا که خود با روش شهودي، ناآرامي دائمي عالم را به مشاهده نشسته‌اند، براي آنکه اين معنا بتواند در ذهن براي ثابت‌انگاران، لااقل تصوير درستي بيابد، از مثالهايي چند در اين زمينه بهره‌ برده‌اند که به سه مثال اشاره مي‌شود.

الف) تمثيل به شعله آتش

شايد بتوان گفت، بهترين تشبيه به کار رفته در اين زمينه، مثالي است که ابتدا از سوي ابن عربي ارائه شد و پس از او، شارحان مکتبش آن را در آثار خود مطرح ساخته‌اند.

اگر شعلة يک شمع يا چراغ‌نفتي را مورد دقت قرار دهيم، سه چيز را در آن مشاهده خواهيم کرد، يکي منبع سوخت و ديگري شعلة آتش و سومي عامل ارتباط ميان منبع سوخت و شعلة آتش که عموماً در اين دست مثال‌ها آن را فتيله مي‌نامند.

هنگامي که نگاه را متوجه شعلة آتش مي‌اندازيم، در دريافت متعارف، شعله‌اي ثابت خواهيم يافت که اگر ساعت‌ها روشن باشد آن را يک شعله مي‌يابيم. اگرچه اين برداشت، برداشتي کاملاً نادرست و غيرمطابق با واقع نيست و وجهي از واقعيت نفس‌الامري را حکايت مي‌کند اما دقت و تأمل عميق در شعلة آتش، چهرة ديگري از آتش را بر ما نمايان مي‌سازد، زيرا شعلة آتشي که در لحظة اول آشکار شده، با به پايان رسيدن مادة سوختي خود، به پايان رسيد و در لحظة دوم مادة سوختي ديگري است که از طريق واسطة ميان منبع سوخت و شعله كه همان فتيله است، شعله گرفته است و در لحظة سوم مادة سوختي ديگري شعله مي‌گيرد و شعلة جديدي برمي‌افروزد و لحظه به لحظه و آن به آن، پي‌درپي مواد سوختني به وسيلة فتيله مي‌آيد و شعله مي‌گيرد و آن‌چنان اين شعله‌هاي مختلف و متکثر، پشت به پشت هم مي‌آيند که ما آن را يک شعله مي‌پنداريم، اگر يک لحظه امدادرساني قطع شود و فيض مادّة سوختني از طريق واسطه از منبع سوخت به صحنة شعله نرسد، ديگر شعله‌اي نخواهيم داشت.

شايد اين معنا در چراغ‌هاي جديد امروزي كه از نيروي برق استفاده مي‌كند، بهتر فهميده شود، زيرا شعله‌هاي آتش چراغ‌هاي قديمي و يا شمع غالباً کمي دچار تحول‌هاي ظاهري و مشهود نيز مي‌شود اما نور چراغ‌ برق امروزي ثبات ظاهري بسيار بالايي دارد. با اين حال همه مي‌دانيم که دم به دم، نيروي برق از نيروگاه‌هاي برق با واسطة کابل‌هاي مسي و سيم‌ها به صحنة توليد نور در درون لامپ مي‌رسد به طوري که اگر يک لحظه، استمرار در مددرساني قطع شود و نيروگاه‌ کار خود را متوقف سازد و يا در طول مسير، هر کجا انقطاعي حاصل گردد، چراغ خاموش خواهد شد و ديگر نوري نمي‌دهد.

عرفا در پي ارائة اين تشبيه، بر اين باورند که همة موجودات عالم همانند نور چراغ‌هاي نفتي و يا برقي است که اگرچه به ظاهر اموري ثابت به نظر مي‌رسند اما چهرة ديگر اين ثبات، تغيير و تحول دائمي و خلقت‌هاي متوالي است، لحظه به لحظه مدد فيض الهي، از طريق نفس رحماني به موجودات مي‌رسد و آنها را مستدام نگاه مي‌دارد و به بيان ديگر دم به دم فيض مصرف مي‌شود و پشت به پشت بايد مدد تازه برسد تا عالم باقي بماند.

هر دم از اين باغ بري مي‌رسدتازه‌تر از تازه‌تري مي‌رسد

آنچه عرفا در معناي ايجاد و اعدام آورده‌اند که در واقع‌ همانا به ظهور رسيدن کمون‌ها و در کمون رفتن ظهورهاست، اين معنا علي‌الدوام آن به آن صورت مي‌گيرد و کاروان هستي از غيب مي‌رسد و در غيب مي‌رود.

نو زکجا مي‌رسد کهنه کجا مي‌رودورنه وراي نظر عالم بي‌منتهاست

محقق قيصري در پايان شرح فص شعيبي پس از شرح عبارات ابن عربي در زمينة تجدد امثال، براي توضيح آن از همين مثال شعلة آتش استفاده کرده و مي‌گويد:

ويظهر هذا المعني في النار المشتعلة من الدّهن والفتيلة فانّه في کل آنٍ يدخل منهما شيءٌ في تلک الناريّة ويتصف بالصفة النّورية ثم يذهب تلک الصورة بصيرورته هواءً هکذا شأن العالم بأسره فإنّه يستمّد دائماً من الخزائن الإلهية فيفيض منها ويرجع اليها. [۴]

حقيقت تجدد امثال با دقت در آتشي که از روغن و فتيله اشتعال يافته است، روشن مي‌شود، زيرا در هر آني چيزي از آن روغن و فتيله داخل در متن شعلة آتش مي‌شود و شعله مي‌کشد و نور مي‌دهد اما پس از آن، آن صورت از شعله با تبديل شدن به هوا از بين مي‌رود (و شعله‌اي ديگر برمي‌آيد و هکذا) شأن همة عالم اين گونه است زيرا عالم علي‌الدوام از خزائن الهي مدد مي‌گيرد و دائماً فيض از آنجا گرفته و بدانجا برمي‌گردد.

مؤيدالدين جندي شارح اول فصوص الحکم ابن عربي، آگاهي به حقيقت تجدد امثال را تنها از دقت در شعلة آتش دانسته و مي‌گويد:

به حقيقت تجدد امثال کسي راه نمي‌يابد مگر آن کس که تبدل صورت نوري که در چراغ مشاهده مي‌شود را يافته باشد، زيرا عقل صحيح مي‌گويد جزء شعله‌ور از روغن و فتيله دم به دم از بين مي‌رود و بقا نداشته، متلاشي مي‌شود و آتشي که نور از آن ساطع مي‌شود،‌ به جزئي که به آن جزء خاموش شده متصل است، تعلق مي‌گيرد. بنابراين با اتصال تعلق و پي‌درپي بودن آن با آنات متعدد، اتصال ميان تعين‌هاي نوري خاموش شده و شعله‌ور گشته علي‌الدوام و بدون هيچ توقفي، ظهور مي‌کند به گونه‌اي که حس فاصله‌اي ميان صورت‌هاي شعله کشيده و شعله‌هاي خاموش نمي‌بيند، تا بدان حد که گمان مي‌کند، نوري که اول شب روشن شد عيناً همان نوري است که در آخر شب مشاهده مي‌شود و با آنکه حقيقت نور يکي است ولکن تعين‌هاي آن بدون هيچ شک و ترديدي متغير و گوناگون است. با اين حساب هر کس از صاحبان حس سليم و عقل صحيح بدين تبدل در صورت آتش آگاه شوند، به دگرگوني مجموعة صورت‌هاي عالم در هر آني آگاهي خواهد يافت.[۵]

ب) تمثيل به مواد غذايی

مثال ديگري که عرفا در اين مقام به کار برده‌اند، نسبت مواد غذايي با بدن است. بدن دائماً در حال مصرف شدن است، و اگرچه نسبت‌هاي مصرف متفاوت است اما همة قسمت‌هاي بدن در حال مصرف‌ شدن هستند که در طب قديم از آن با واژة «تحليل» ياد مي‌شود.

اين مصرف شدن با داده‌هاي طب امروزين، راحت‌تر فهميده مي‌شود زيرا در آموزه‌هاي پزشکي امروز تمام سلول‌هاي بدن در حال تغيير کردن و عوض شدن هستند.

در اين ميان غذا چه نقشي دارد. البته بايد دانست که غذا در معناي دقيق خود، اعم از هوا و آب و مواد جامد خوردني است که پس از گذراندن مراحلي از هضم، از غذاي عرفي بدرآمده و تبديل به غذاي حقيقي و مصرفي بدن مي‌شوند که از آن در طب قديم به واژة «کيموس» ياد شده است. اين غذاي کاملاً آماده براي مصرف سلول‌هاي بدن، همانند مادة سوختني است که در چراغ نفتي و يا برقي عمل مي‌کند و به تمام اعضا و قسمت‌هاي مختلف بدن مي‌رسند و دم به دم جاي اجزاي تحليل رفته قرار مي‌گيرند و «بدل ما يتحلل» مي‌شوند. بنابراين در يک نگاه دقيق کل هيکل انسان در دو آن يکسان نيست و دم‌به‌دم در حال تحول و دگرگوني است و بدن‌هاي جديد پشت به پشت هم مي‌آيند و مي‌روند. هيکل عالم نيز اين گونه است، آن به آن تحليل مي‌رود و مصرف مي‌شود و بدل او جايگزين مي‌گردد. [۶]

ج) تمثيل به جوي آب

از جمله مثال‌هاي به کار رفته در تبيين حقيقت تجدد امثال و خلق جديد، مثال به جوي آب است. شايد بارها در زندگي خود، تجربة نشستن کنار جوي آب رواني را داشته باشيم خصوصاً زماني که بي‌جوش‌ و خروش از جلوي چشم ما بگذرد.

مقدار مساحتي از نهر که جلوي چشم ما قرار دارد، مي‌نمايد که آب آن ثابت باشد لکن همه به‌روشني مي‌دانيم که علي‌الدوام آب مي‌آيد و مي‌گذرد و آن به آن در حال عوض شدن است. فيض وجودي خداوند که در قالب نفس رحماني جريان دارد مثل جريان آب در نهرها و جوي‌هاست. اگرچه يکنواخت مي‌نمايد اما دم به دم در حال تجديد و عوض شدن و گذر است. ملا عبدالرحمن جامي در نقد النصوص به اين تمثيل اشاره کرده و مي‌گويد:

... وهو من کمال العلم «بالخلق الجديد»، فانّ الفيض الوجودي والنَفَس الرحماني دائم السريان والجريان في الأکوان، کالماء الجاري في النهر، فإنّه علي الإتصال يتجدد علي الدوام... [۷]

... و کرامت حضرت سليمان† از نهايت علم به «خلق جديد» (و «تجدد امثال») است. چراکه فيض وجودي و نفس رحماني به طور دائم در موجودات عالم سريان و جريان دارد همانند آبي که در نهر جاري است، چنين آبي پيوسته و دائماً تجدد پذيرفته و نو مي‌شود...

حيطه جريان تجدد امثال

در حوزة تفکرات انديشمندان اسلامي، دو نظرية بديل براي تجدد امثال ارائه شده است؛ يکي پيش از طرح کامل اين نظريه از سوي ابن عربي و ديگري پس از آن. پيش از ابن عربي، اشاعره معتقد به تجدد اعراض و نو به نو شدن پي‌درپي آنها بوده‌اند، بدين صورت که هيچ عرضي در دو زمان باقي نمي‌ماند (العرض لا يبقي زمانين). بنابراين حيطة جريان تجدد امثال در ديدگاه متکلمان اشعري، تنها اعراض مي‌باشد. [۸]

پس از ابن عربي نيز نظرية مشابهي از سوي صدرالمتألهين شيرازي ـ فيلسوف عرفان‌گراي اسلامي (م ۱۰۵۰) ـ ارائه شده است. نظرية معروف حرکت جوهري که از ديدگاه‌هاي پرجاذبة وي به شمار مي‌آيد، در همين راستا ارزيابي مي‌شود. وي در اين ديدگاه بر نهاد ناآرام جوهر مادي تأکيد مي‌کند و بر اين باور است که جوهر مادي، دائماً در سيلان است و لحظه به لحظه و آن به آن در حال دگرگوني و تحول است و هر «آنْ»، چيز جديدي بروز مي‌کند و جوهر جسمي کهنه زوال مي‌پذيرد و تنها امر ثابت در حرکت جوهري، اصل تجدد و سيلان جوهري است، يعني جوهر تجددي و سيلاني، هميشه ثابت مي‌ماند.

در اين ديدگاه فلسفي، اگرچه «تجدد امثال» فراتر از دائرة اعراض بوده و به حوزة جواهر نيز راه يافته است، اما منحصر به جواهر مادي و جسماني شده است و جواهر مجرد عقلي، موجوداتي ثابت و لايتغير تلقي شده‌اند. [۹]

اما در نگاه عرفاني به موضوع «تجدد امثال»، فيض وجودي خداوند متعال و يا همان مرحلة دوم فيض که «فيض مقدس» نام دارد و ظاهر نفس رحماني را تشکيل مي‌دهد، مشمول اين تحول و تبدل و دگرگوني است. بنابراين کل تعين‌هاي خلقي و همة عالم علي‌الدوام در تحول و تبدل هستند و هر دم نو مي‌شوند و تنها امر ثابت، اصل فيض متجدد است.

محقق جامي در نقد النصوص با اشاره به کلام ابن عربي در نقش الفصوص که گفته بود: «وهذا سارٍ في العالم کلّه»، مي‌گويد:

وهذا اي تجديد الخلق مع الآنات... سارٍ في العالم کلّه علوه وسفله، فانّ العالم بمجموعه متغيّر ابداً وکل متغيّر تتبدل تعيّنه مع الآنات فيوجد في کل آنٍ متعينٌ‌ غير المتعيّن الذي هو في الآن الآخر... [۱۰]

تجديد خلقي که در هر آني صورت مي‌گيرد... در همة عالم از صدر تا ذيل آن جريان دارد، چراکه کل عالم هميشه متغير است و هر متغيري تعين او در هر آني متبدل مي‌شود پس در هر آني متعيني غير از متعيني که در لحظة ديگر بوده است به وجود مي‌آيد...

صدرالدين قونوي در شستمين نفحه از کتاب نفحات الهيه مي‌گويد:

فالعالم کله مع الانفاس في خلقٍ جديد. [۱۱]

همة عالم با نفس‌ها(يِ رحماني) در خلقي نو (و تجدد و تحول) است.

ابن عربي نيز در فتوحات مکيه بر اين موضوع پافشاري کرده و مي‌گويد:

واعلم أنّه ليس في العالم سکونٌ البتة وانّما هو متقلّب ابداً دائماً من حال الي حال. [۱۲]

بدان که قطعاً هيچ سکوني در عالم نيست و عالم به طور دائمي و هميشگي از حالي به حال ديگر دگرگون مي‌شود.

ثابت ناآرام

در هر تحول و تجددي، امر ثابتي و واحدي وجود دارد که در حرکت و شدن است. در «تجدد اعراض» که از سوي متکلمان اشاعره ارائه شده است امر ثابت، جواهر اشيا هستند. اما در ديدگاه صدرالمتألهين در حرکت جوهري، امر ثابت همانا نَفْسِ جوهر مادي متحول و متجدد است و به عبارت ديگر جوهر سيال، هميشه هست و هرگز در آن تغييري حاصل نشده و دائماً در حال ثابتِ تجدد و تحول است. بنابراين در ديدگاه صدرايي با ثابتي ناآرام روبه رو هستيم.

در تجدد امثال عرفا نيز مسئله اين گونه است. زيرا عارفان مسلمان ـ برخلاف صدرالمتألهين که تنها جوهر مادي را در تحول مي‌داند ـ کل نفس رحماني و فيض مقدس را ـ که در نگاه ويژه آنها جوهر عالم به شمار مي‌آيد و همة امور ديگر صورت‌هايي هستند که بر آن تحقق مي‌يابند‌ـ در تبدل و تحول مي‌دانند و از همين رو امر واحد و ثابت در تجدد امثال عرفاني همان جوهر متحول نفس رحماني است. بنابراين کل عالم از نگاه عرفا «ثابت ناآرام» است.

محيي‌الدين ابن عربي در جلد دوم فتوحات مکيه مي‌گويد:

... العالم کلّه بالجوهر واحد وبالصور يختلف. [۱۳]

همة عالم به جوهر نفس رحماني يگانه و به صورت‌ها مختلف است.

تحليل هستي‌شناسانه تجدد امثال نيز در خود نفس رحماني نهفته است. نفس رحماني با توجه کامل به بُعد نَفَسي آن، بستر را براي تجدد امثال فراهم مي‌سازد. زيرا چنانچه در نَفَس آدمي که در نقطة نهايي تبديل به حروف و کلمات و کلام مي‌شود، ماية اصلي‌اي که اين دست محصولات را پديد مي‌آورد همان نَفَس است که دم به دم در خود حرف و کلمه و کلام مصرف مي‌شود و تا زماني که امداد نفسي مي‌رسد، صدا و صورت ادامه مي‌يابد، نفس رحماني نيز که فيض نفسي خداوند متعال است نيز اين‌چنين است. از همين رو همة کلمات وجودي که محصولات نهايي اين نَفَس ممتد هستند و تعين‌هاي واقع بر اين نَفَس را تشکيل مي‌دهند، آن به آن از باطن متعين همان نَفَس است بدان تعين‌هاي در سطح مدد مي‌رسانند و آنها را با تجدد مثل‌هاي پي‌درپي، باقي نگاه مي‌دارند. ابن عربي در اواخر فص شعيبي از فصوص الحکم مي‌گويد:

وما احسن ما قال الله في حق العالم وتبدله مع الأنفاس في خلقٍ جديدٍ في عين واحدة... «بل هم في لبس من خلق جديد». [۱۴]

چه زيبا گفته است خداوند متعال در حق عالم و تبدل آن با نَفَس‌ها(ي شکل‌دهنده نَفَس رحماني) در خلقي نو در حقيقتي واحد... «بل هم في لبس من خلق جديد».

فقر دائمی عالم

عموم متکلمين که شايد بتوان اعتقاد آنها را بازتابي از اعتقادات عوامانه در فضايي شبه‌علمي دانست، به جهت ثبات و بقايي که از مشاهدة سطحي عالم، احساس مي‌کنند، جهان معلولات را فقط در لحظة آفرينش (حدوث)، محتاج به باري تعالي مي‌شمارند.

براي يک شخص معمولي و يا يک دانشمند کلامي، تصور فقر در ذات اشيايي که به وجود آمده‌اند، بسيار مشکل و بي‌معناست، او تنها مي‌تواند اشيا را در حوزة عوارض متحولي که براي آنها پديدار مي‌شوند، فقر و احتياج را تصور کند.

اما در ديدگاه صدرا، جهان مادي يکسره فقر و احتياج به حق‌تعالي است و اشيا نه‌تنها در اعراضِ متحول، محتاج به علت هستند بلکه دم به دم و آن به آن در اصل تحقق خود نيازمند افاضه‌هاي مدام و پي‌درپي خداوند متعال مي‌باشند به گونه‌اي که اگر يک لحظه مدد باطني منقطع شود، جهان در عدم فرو خواهد رفت.

ديدگاه اين فيلسوف الهي آن‌گاه کامل مي‌شود که بدانيم ايشان موجودات مجرد و ثابت را جزو عالم ندانسته و آنها را از مراتب صقع ربوبي مي‌شمارد. [۱۵]

با اين حساب او همة ماسواي حق را در تحول و تجدد دانسته و از همين رو براي همة عالم فقر ذاتي و دائمي قايل است و شايد با اين تکميل اگرچه هنوز تفاوت‌هاي واضحي ميان مباني او و مدعاي عرفا وجود دارد، اما شباهت‌هايي نيز به وجود مي‌آيد.

اما در ميان همة انديشه‌ها، انديشة عرفاني «تجدد امثال» که در کل عالم ـ اعم از مجردات و ماديات، جواهر و اعراض‌ـ جريان دارد، به نيکوترين وجهي فقر دائمي عالم را تبيين و تثبيت مي‌کند. از ديدگاه عرفا همة موجودات عالم، لحظه‌اي ثبات ندارند و دم به دم نو مي‌شوند و اين مثل‌هاي تازه و نو، محتاج به افاضه و تجلي و ظهور نو و تازه مي‌باشند، بنابراين فقر دائمي و هميشگي بنياد کل هستي را فرا گرفته است. محيي‌الدين ابن عربي در فتوحات مکيه پس از اشاره به تبدل عالم و تجدد امثال در آن، مي‌گويد:

... ليکون خلاّقاً علي الدوام ويکون الکون فقيراً علي الدوام فالوجود کلّه متحرک علي الدوام.[۱۶]

... خداوند خلاق علي‌الدوام است (و دم به دم خلق مي‌کند) و (از سويي ديگر) عالم هميشه فقير و محتاج است (و دم به دم فيض مي‌گيرد)، بنابراين همة وجود دائماً در حرکت است.

از جمله تحليل‌هايي که در تبيين نياز ذاتي و هميشگي موجودات عالم ارائه مي‌شود آن است که ذات ماهيات بهره‌اي از هستي ندارد، لذا اگر بخواهد ماهيتي فنا نپذيرد و بقاي او استمرار يابد، بايست فيض وجودي هر لحظه فراخ وجودي ذات او را پر سازد، جامي در اين رابطه مي‌گويد:

حقيقت آدمي بل هر ذره‌اي از عالم، بالنسبه الي ذاته و حقيقته ... نيستي است... و بعد از يافتن اين هستي ـ که او را عارضي است ـ بر موجبِ «کل شيءٍ يرجع الي أصله» هر دم او را به اصل خودش، که نيستي است، بالذات ميل حاصل مي‌شود. وليکن به سبب مددي که از صفت بقاي حق‌تعالي دم به دم به وي مي‌پيوندد، او از فنا محفوظ مي‌ماند و از بقا محظوظ مي‌شود، که از اين جهت هيچ دمي اثر موجدي و خالقيِ حق از وي منقطع نيست، هرچند او را از وصول آن اثر آگاهي نيست.[۱۷]
حادث ممکن که نباشد به خودفيض وجودش متعاقب رسد
بي‌خبر از سرّ «شديد العقاب»ره نبرد معني «مر السحاب»
گو بنگر روشني مستنيرکو ز مُضيءْ چون شده تابش‌پذير
تابش هر آن نه در آن آن رسد؟بهره ز هستي به همان‌سان رسد

در بيت اول به سرّ نيازمندي دائمي ممکنات به فيض وجودي اشاره مي‌کند و در بيت دوم به آية ۸۸ سورة نمل اشاره دارد که خداوند مي‌فرمايد: «وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ» (کوه‌ها را مي‌بيني و آنها را ساکن مي‌پنداري در حالي که همچون ابرها در حرکت‌اند) حکما و عرفاي اسلامي عمدتاً اين آيه را بر حرکت ذاتي و دگرگوني‌هايي از سنخ تجدد امثال برشمرده‌اند.

اما در بيت سوم و چهارم اشاره به تمثيلي ديگر در معرفي حقيقت تجدد امثال دارد. در اين مثال شيء مستنير در هر آني روشنايي خودش را از تابش شيء منير در همان آن مي‌گيرد، و در آن بعدي، آن بعدي تابش را اخذ مي‌کند و همين طور نورافشاني و نورگيري استمرار مي‌يابد، هستي‌بخشي و هستي‌يابي نيز همين گونه است.

جامي در ادامة اشعار خود با اشاره به اصطلاح «نمود» که در هستي‌هاي مجازي به کار مي‌رود مي‌گويد:

آنچه «نُمايد» چو نَپايد دو آنسهو بود نسبت هستي به آن
وانکه به خود هست بود لايزالبرتر از انديشه وهم و خيال
عقل در اين دايره سرگشته ايستحاير از اين معرکه برگشته‌ايست [۱۸]

غفلت عمومی از تجدد امثال

بر اساس تجدد امثال، هر شيئي از آغاز پيدايش تا فنا، از بي‌شمار آفرينش‌هاي متعدد برخوردار است لکن سرعت اين آفرينش‌ها و نو شدن‌ها آن‌چنان بالاست و به صورت متوالي و پي‌درپي است که هرگز به ادراک عادي بشر درنمي‌آيد و عموم انسان‌ها از تجدد دائمي همة عالم از جمله خودشان در غفلت بسر مي‌برند.

اين غفلت اگرچه از يک سو بيانگر نقص است، لکن از سويي ديگر از جمله نعمت‌ها و الطاف الهي است زيرا احساس ثبات، موجب قرار و آرامش انسان مي‌گردد به گونه‌اي که اگر يک لحظه واقعيت هستي آن‌چنان که هست بر او منکشف شود و زوال و اضمحلال دائمي و نو شدن‌هاي پي‌درپي را به مشاهده بنشيند، آن‌چنان هول‌انگيز و خوف‌آفرين است که ممکن است قالب تهي کند، محيي‌الدين ابن عربي با اشاره به اين نکته مي‌گويد:

فالعالم في کل نفس من حيث الصورة في خلق جديد لا تکرار فيه فلو شاهدته لرايت امراً عظيماً يهولک منظره ويورثک خوفاً علي جوهر ذاتک ولولا ما يويّد الله اهل الکشف بالعلم لتاهوا خوفاً. [۱۹]

عالم از حيث صورت در هر آني در خلق جديد است و تکراري در او نيست که اگر تجدد عالم را مشاهده کني، امري بزرگ خواهي ديد که ديدن آن تو را به هول مي‌آورد و موجب ترسي بر جوهر ذاتت مي‌شود و اگر نبود آنچه که خداوند به علم، اهل کشف را تأييد کند، قطعاً از روي ترس به وادي سرگرداني دچار مي‌شدند.

از جمله آياتي که به صورت گسترده توسط ابن عربي مورد استشهاد قرار مي‌گيرد، آية شريفة «بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ» است، در اين آيه نيز بر پوشيدگي حقيقت خلق جديد بر مردم تأکيد شده است.

دم به دم نو مي‌شود دنيا و ماغافليم از نو شدن اندر بقا [۲۰]

واژه‌های به کار رفته در تجدد امثال

پيش‌تر بدين نکته اشارت رفته بود که معمولاً در عرفان، واژه‌هاي متعددي در هر مقوله و مقامي به کار رفته است که تأمل در آنها مي‌تواند ابعاد مسئله را روشن‌تر سازد. در تجدد امثال نيز مسئله همين‌گونه است، زيرا حداقل شش واژه براي افادة اين معنا به کار رفته است که به صورت فهرست بدانها اشاره خواهد شد:

۱. تجدد امثال

اين واژه که متخذ از کلمات عرفاست بر دو نکتة «تبدل و نو به نو شدن» و «مثل‌هاي پي‌درپي» اشاره دارد. و از واژه‌هاي رايج در اين زمينه است. [۲۱]

۲. خلق امثال

در اين واژه به مسئلة خلقت و مثل‌هاي متوالي اشاره شده است و در آثار عرفا به کار رفته است. [۲۲]

۳. خلق جديد

اين واژه شايد از جهاتي بر واژة «تجدد امثال» ترجيح داشته باشد، زيرا اگرچه واژة «تجدد امثال» برگرفته از کلمات ابن عربي و قونوي است، لکن واژه‌اي که مستمراً از سوي ابن عربي به کار رفته است، واژة «خلق جديد» است.

در اين اصطلاح، هم به مسئلة خلقت ـ که موضوع تجدد امثال و تحليلي دربارة آن است ـ اشاره شده است و هم نو شدن خلقت را حکايت مي‌کند. اما آنچه در اين واژه اهميت بسيار دارد، اقتباس آن از آيات قرآن مي‌باشد. ابن عربي اين اصطلاح را از دو آية قرآن استفاده کرده است و در ضمن به کارگيري اين واژه در مقام استدلال نقلي بر مدعاي خود نيز مي‌باشد. خداوند در آية ۱۵ از سورة «ق» مي‌فرمايد: «بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ»، همچنين در آية ۱۶ سورة فاطر مي‌فرمايد: «إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ»، همچنين در چندين آيه آخرت را خلق جديد نام مي‌کند مثل آية ۱۰ سورة سجده و يا آية ۷ سورة سبأ.

ابن عربي در تطبيق اين محتوا با شهودات خود، مراد از «خلق جديد» در آيات را، نو به نو شدن دائمي عالم دريافته است که ادامه دنيا و پيش‌آمد آخرت را سامان مي‌دهد. از اين رو وي در اکثر عبارات از همين واژه استفاده مي‌کند، مثلاً در فتوحات مکيه ضمن اشاره به اين واژه، اقتباس آن را از آية قرآن نشان مي‌دهد و مي‌گويد:

وهو الخلق الجديد الذي الکون فيه دائماً ابداً وبعض الناس او اکثر الناس في لبس من ذلک کما قال تعالي بل هم في لبس من خلق جديد مع الأنفاس. [۲۳]

۴. تجديد الخلق

اين واژه نيز همانند واژة قبل است با اين تفاوت که به شکل اسناد فاعلي آن استفاده شده است. ابن عربي از اين لفظ در نقش الفصوص استفاده کرده است. [۲۴]

۵. تجديد عالم

اين واژه علاوه بر حکايت از نو به نو شدن، حيطة آن را نيز يادآور مي‌شود که کل عالم محل جريان قانون «تجدد امثال» است. [۲۵]

۶. تبدل عالم

يکي از واژه‌هايي که در اين مقام بسيار به کار مي‌رود، واژة تبدل عالم است که همانند واژة پيشين بر «نو به نو شدن» و «جريان عمومي آن در همة عالم» دلالت دارد. [۲۶]

در کلمات عرفا، واژه‌هاي ديگري همانند «تجديد المثل» [۲۷] ، «تجديد الامر»، [۲۸] «تجدد تجليات»، «تجدد تعينات»، [۲۹] «التجدد الدائم» و «تجدد» [۳۰] به کار رفته است.

در پايان لازم است، فهرست‌وار مباحث مترتب بر «تجدد امثال» را يادآوري نماييم، مباحثي مانند «حرکت»، «جزء لا يتجزي»، «آن»، «زمان»، «امتناع اعاده معدوم»، «علت احتياج ممکنات به حق‌تعالي»، و شايد از همه مهم‌تر مبحث «ربط حادث به قديم» از جمله مباحث پيراموني و يا از فروعات و نتايج مبحث «خلق جديد» مي‌باشد که بايد آنها را در مباحث گسترده‌تر پي‌گيري کرد.

پانویس

۱. بنگريد به: شرح فصوص الحکم قيصري، ص ۲۸۹.

۲. فتوحات مکيه، ج۱، ص ۲۶۶.

۳. همان.

۴. شرح فصوص الحکم قيصري، ص ۲۸۹.

۵. متن سخن جندي در شرح فصوص الحکم ص ۴۹۴ اين گونه است:... لا يشعر به الاّ من شعر بتبدل صورة النور المشهود في المصباح مثلاً، بشهادة العقل الصحيح انّ الجزء المشتعل من مادة الدهن والفتيل في کل آنٍ آنٍ يفني ولا يبقي ويتلاشي ويتعلق النار القائم بها النور بجزءٍ متصل بذلک الجزء الاول المنطفيء فباتصال التعلق وتواليه وتعاقبه مع الآنات يظهر الإتصال بين التعينات النورية المنطفئة والمشئعلة علي الدوام بال توقفٍ بحيث لا يدرک الحس فاصلاً بين صور الإشتعال والإنطفاء، فيظنّ أنّ النور الظاهر اول الليل هو بعينه ذلک النور المشهود في آخره ومع أنّ حقيقة النور واحده ولکنّ التعينات متغايرة لا شک فيه ولا ريب، فمن عثر علي هذا التبدّل من ذوي الحسّ السليم والعقل الصحيح واعترف به فقد يعثر علي تبدل مجموع الصور من العالم مع الآنات...

۶.

محقق فناري در ص ۱۷۰ از مصباح الانس در اين زمينه مي‌گويد:

... مثل رجوع الوجود کل آنٍ الي اصله لکونه عرضاً علي الحقيقة وقيام بدل مثله مکانه في الخلق الجديد المشار اليه في قوله تعالي «بل هم في لبس من خلق جديد»، نحو رجوع الغذاء والدهن بالتحليل من البدن والسراج الي ما بدامنه من الارکان وقيام بدل ما يتحلل مکانه بتقدير العزيز العليم.

۷. نقد النصوص، ص ۲۲۱.

۸. شرح فصوص الحکم قيصري، ص ۲۸۷.

۹. بنگريد به: اسفار، ج ۳، ص ۹۶ ـ ۱۱۲ و ج ۴، ص ۲۷۳.

۱۰. نقد النصوص، ص ۲۲۳، ۲۲۴.

۱۱. نفحات الهيه، ص ۲۳۷.

۱۲. فتوحات مکيه، ج۲، ص ۶۸۹، همچنين ر.ك: شرح فصوص الحکم قيصري، ص ۲۸۶.

۱۳. فتوحات مکيه، ج۳، ص ۳۰۳، ۳۰۴.

۱۴. شرح فصوص الحکم قيصري، ص ۲۸۷.

۱۵. صدرا در ج ۶ اسفار، ص ۲۳۴ مي‌گويد:

... ان تلك الصور الالهيّة ليست من جملة العالم ومما سوي الله وليس وجودها مبايناً لوجود الحق سبحانه ولا هي موجودات بنفسها لنفسها بل إنّما هي من مراتب الإلهيّة ومقامات الربوبيّة وهي موجودة بوجود واحد باقية ببقاء واحد والعالم انّما هو ماسواه وليس الاّ الأجسام بصورها وطبايعها واعراضها وموادّها والكل مما ثبت حدوثها وتجددها بالبرهان... .

۱۶. فتوحات مکيه، ج ۲، ص ۲۸۰.

۱۷. نقد النصوص، ص ۲۲۵.

۱۸. همان، ص ۲۲۶.

۱۹. فتوحات مکيه، ج۲، ص ۶۷۷.

۲۰. نقد النصوص، ص ۲۲۴.

۲۱. صدرالدين قونوي، نفحات الهيه، ص ۸۹.

۲۲. فتوحات مکيه، ج ۴، ص ۳۰۷.

۲۳. همان، ج ۳، ص ۳۶۲.

۲۴. قد النصوص، ص ۲۲۳؛ شرح فصوص الحکم جندي، ص ۵۶۶.

۲۵. فتوحات مکيه، ج۴، ص ۲۲.

۲۶. همان، ج ۳، ص ۴۵۷.

۲۷. شرح فصوص الحکم جندي، ص ۵۷۲.

۲۸. همان، ص ۴۹۰.

۲۹. همان، ص ۴۹۵.

۳۰. نقد النصوص، ص ۲۲۴.

عناوین دیگر این نوشتار
  • تجدد امثال (عنوان اصلی)
  • خلق امثال
  • تبدل عالم
مربوط به دسته های: جهان شناسی عرفانی -