در تفسیر سوره قدر بیان شده که شب قدر منشأ تجلیات الهی در عالم ناسوت می باشد و از همین جهت قرآن در این شب نازل شده است. این شب یکی از نعمت های بزرگ خدا به امت اسلام است که به برکت نفس پیامبر انسان می تواند در این شب بیشتر از هزار ماه در مسیر خدا جلو رفته و موانع راه خدا از مقابل او برداشته می شود.
«بسم الله الرحمن الرحیم إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ * وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِن کُلِّ أَمْرٍ * سَلَمٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» (القدر:۱-۵).
به درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم، و تو چه میدانی که شب قدر چیست؟! شب قدر از هزار ماه بهتر است! در این شب نسبت به هر امر إلهی، ملائکه و روح با إذن و اجازه پروردگارشان از عالم بالا نزول میکنند، تمام این شب تا طلوع فجر سلامتی و عافیت است.
منشأ تجلّیات إلهی در عالم ناسوت، عالم ملکوت و جبروت است. فیض إلهی از ذات حضرت حق جلّوعزّ آغاز شده، بهواسطه اسماء و صفات إلهی، سلسله طولی ممکنات را طی نموده و در هر عالم، به مقتضا و شکل و قالب متناسب با آن، ظهور و بروز مینماید. مظهر أتمّ این تجلّیات، در شب قدر هر سال، تحقّق مییابد و لذا ارزشمندترین عطیّه إلهی برای ماسویالله، در این شب ارزانی میگردد؛ نزول باطن قرآن و کلام إلهی در شب قدر، گواه این معناست
مرحوم علاّمه طباطبائی قَدّساللهُنفسَهالزّکیّه در ذیل آیات سوره قدر میفرمایند:
گفتار خداوند متعال: وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ، کنایه از جلالت و ارزشمندی این شب و بزرگی منزلت و شأن آن است و إظهار مکرّر کلمه «لیلهالقدر» و استفادهننمودن از ضمیر، این معنا را تأکید میکند؛ چراکه فرمود: وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ. و نفرمود: «و ما أدراکَ ما هیَ، هیَ خَیرٌ...»
گفتار حضرت حق تبارکوتعالی: لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، بیان اجمالی معنائی است که در آیه قبل بدان اشاره شد که همان عظمت و فخامت شأن این شب است که آن را از هزار ماه بهتر قرار داده است.
و مقصود از «بهتر از هزار ماه بودن» آن، همانگونه که مفسّران گفتهاند، فضیلت سرشار این شب برای عبادت است که همین امر، مناسب با غرض و هدف قرآن و عنایت کلام إلهی به نزدیکنمودن مردم به خداوند متعال است، لذا إحیاء شب قدر به عبادت، از عبادت هزار ماه بهتر است. این معنا را میتوان از آیه مبارکه سوره دخان: إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَارَکَةٍ (الدّخان:۳) استفاده کرد. (المیزان، ج۲۰، ص۳۳۵)
در دو آیه پایانی سوره قدر، بهتر از هزار ماه بودن شب قدر توضیح داده شده است؛ چراکه در این شب ملائکه إلهی و روح که از ملائکه عظیمتر و اختصاصش به خداوند بیشتر است، بهصورت مداوم نازل شده و امر إلهی را به جهت تدبیر عالم، پائین میآورند و این کار را با اذن و رخصت پروردگار به انجام میرسانند.
در تفسیر المیزان از تفسیر برهان از سعدبنعبدالله با إسناد خود از أبوبصیر نقل نموده است که: کُنْتُ مَعَ أبیعَبدِاللهِ علَیهِالسّلامُ فذَکَرَ شَیئًا مِن أمرِ الإمامِ إذا وُلِدَ، فقالَ: اسْتَوْجَبَ زیادَةَ الرّوحِ فی لَیلَةِ القَدرِ. فقُلْتُ: جُعِلْتُ فِداکَ أ لَیسَ الرُّوحُ هوَ جَبرَئیلَ؟ فقالَ: جَبرَئیلُ مِنَ المَلَائِکَةِ و الرّوحُ أعظَمُ مِنَ المَلَائِکَةِ؛ ألَیسَ أنّ اللهَ عَزَّوجَلَّ یَقولُ: تَنَزَّلُ الْمَلَاءِکَةُ وَ الرُّوحُ. (المیزان، ج۲۰، ص۳۳۵)
«همراه امام صادق علیهالسّلام بودم و آن حضرت پارهای از شؤن امام را در هنگام ولادت بیان نمودند و سپس فرمودند: امام موجب زیادتی روح در شب قدر میگردد. عرض کردم: فدایت شوم مگر روح همان جبرئیل نیست؟ حضرت فرمود: جبرئیل از ملائکه است، و روح از ملائکه بزرگتر است؛ آیا خداوند عزّوجلّ نمیفرماید: فرشتگان و روح پائین میآیند.»
بدین جهت، تمام این شب تا طلوع فجر، همه سلام و سلامتی و عافیت است که اشاره به عنایت إلهی نسبت به شمول رحمت حضرت حق به بندگان مطیع خود دارد؛ چراکه فیوضات إلهی که همه خیر و صلاح و برکت و عافیت است، بتمامها، در این شب بر عوالم مادون جاری است، لذا نفس این شب نیز سلام و سلامت است.
مرحوم علاّمه آیهالله والد (علامه طهرانی) قَدّساللهُنفسَهالزّکیّه میفرمودند: «اینکه در آیه شریفه آمده که: لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، یک واقعیّت است بدون هیچ مبالغه و إغراقی. عمل در این شب انسان را به مقدار هزار ماه جلو برده و عقبات را از سر راه سالک برمیدارد. شب قدر از منّتهای إلهی بر امّت حضرت خاتمالأنبیاء صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم است که خداوند به برکت نفس نفیس آن حضرت برای ایشان چنین شبی را قرار داده است که در آن با عمل کم، سیری سریع و رشدی عالی داشته باشند و در یک شب بتوانند راهی را که اُمم دیگر در مدّتی زیاد طی مینمودند طی کنند.»
شب قدر به برکت نفس مقدّس حضرت نبیّ مکرّم و حضرت صدّیقه طاهره و أمیرالمومنین صلواتاللهعلیهمأجمعین، واسطه فیض إلهی بر امّت است؛ چنانکه در برخی از روایات وارده درباره شب قدر، «لیلهالقدر» نفس قدسیّه حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها دانسته شده است.
در تفسیرفراتکوفی از امام صادق علیهالسّلام اینگونه روایت شده است که فرمودند: إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، اللَیْلَةُ فاطِمَةُ و القَدْرُ اللَهُ؛ فَمَن عَرَفَ فاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِها فَقَدأَدرَکَ لَیْلَةَ القَدْرِ و إنّما سُمِّیَتْ فاطِمَةُ لِأَنّ الخَلْقَ فُطِموا عَن مَعْرِفَتِها.
و قَوْلُهُ: وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، یَعنی خَیْرٌ مِن أَلْفِ مُؤِمنٍ و هیَ أُمُّ المُؤِنینَ. تَنَزَّلُ الْمَلَنءِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا، و المَلَائِکَةُ المُؤِنونَ الَّذینَ یَملِکونَ عِلْمَ ءَالِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُاللهِعلَیهِمأجمَعینَ و الرّوحُ القُدُسُ هیَ فاطِمَةُ علَیهاالسّلامُ.[۱]
«در آیه شریفه: إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، مراد از الْقَدْرِ، «الله» (اسم جامع جمیع اسماء و صفات إلهی) است و مراد از لَیْلَةِ الْقَدْرِ، حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها میباشد. (آن حضرت مستوره و مکنونهای هستند که جمیع اسماء و صفات إلهی در نفس شریف ایشان پنهان شده است) بنابراین هرکسی ایشان را آنطور که باید بشناسد، حقیقت شب قدر را درک کرده است، و همانا حضرت را «فاطمه» نامیدهاند زیرا مردم از شناخت ایشان بریده شده و نسبت به آن عاجز میباشند.
و این فرمایش خداوند متعال که: وَ مَآ أَدْرَیکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ * لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ، بدین معناست که حضرت صدّیقه طاهره سلاماللهعلیها از هزار مؤن برتر و بهتر بوده و ایشان مادر مومنین میباشند. و اینکه فرمود: تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا، مراد آن مومنینی هستند که علم آل محمّد صلواتاللهعلیهمأجمعین را در اختیار دارند و مراد از روحالقدس، نفس قدسیّه حضرت فاطمه سلاماللهعلیها میباشد.»
حاصل آنکه: اتّحاد توحید و ولایت در این شب به تمام معنی الکلمه ظهور و بروز دارد. ولایت شرط توحید است و بدون راهیابی به آبشخوار ولایت، وصول به توحید واقعی غیرممکن است.
حضرت علاّمه والد در کتاب شریف امامشناسی، برای اثبات لزوم ولایت و شرطیّت آن در مسیر راه عرفان و توحید حضرت ربّالعزّه، بعد از نقل عبارتهای مختلف «حدیث سلسلهالذّهب» میفرمایند:
اینها مجموعه روایاتی بود که ما به آنها برخورد کردیم، و البتّه همانطور که ملاحظه میشود دارای مضامین مختلف است. در بعضی وارد است که: کلمه لا إلهَ إلاّ الله، حصن و قلعه خداست و هرکه آن را بگوید داخل در حصن میشود، و در بعضی وارد است که: خود لا إلهَ إلاّ الله حصن است، به شروط آن و امام از شروط آن است، و در بعضی وارد است که: هرکس خدا را با شهادت لا إلهَ إلاّ الله از روی اخلاص ملاقات کند داخل در حصن میشود، و در بعضی وارد است که: ولایت علیّبنأبیطالب حصن خداست و کسیکه داخل شود از آتش خدا در مصونیّت است.
ولی با دقّت و تأمّل در آنها یک مطلب بهدست میآید، و آن همان حقیقتی است که ما در ضمن بحث معروض داشتیم، و آن وصول به مقام عرفان و توحید خداست که به ناچار باید از راه ولایت تحقّق پذیرد.
یعنی آنچه انسان را در عصمت و مصونیّت درمیآورد، وصول به مقام توحید است که از آن به «لا الهَ إلاّ الله» تعبیر میشود، و وصول بدین مقام بدون عبور از ولایت که معنای مرآتی خداست ناممکن است. و بنابراین همه این روایات مجموعاً یک مطلب واحدی را بیان میکند، و ما را به همان یک جهت سوق میدهد.
زیرا گفتن لا إلهَ إلاّ الله مقدّمه وصول به لا إلهَ إلاّ الله است، و وصول به آن که حقیقت توحید است بدون إخلاص صورت نمیگیرد، و روایات أَنَا مِن شُروطِها بیان اخلاص است که باید بدینگونه خدا را ملاقات نمود، و چون توحید را با معنای مرآتی و آیتی حجاب أقرب در نظر بگیریم همان ولایت است. و این همان مفاد روایتی است که میگوید: ولایت علیّبنأبیطالب حصن است و آن موجب ایمنی از آتش است.
پس لازمه وصول به توحید، عبور از ولایت است، و علی هذا برای سالک، توحید و ولایت یک چیز است. توحید عین ولایت، و ولایت عین توحید است. و این همان واقعیّتی است که این روایات هریک به عبارت مخصوص آن را نشان میدهد و بدان دلالت میکند.[۲]
حضرت امام علیّبنموسیالرّضا علیهآلافالتّحیّهوالثّنآء در عبور از شهر نیشابور، در جواب درخواست بیان حدیثی از سوی برخی از علماء آن دیار، این حدیث را با سلسله متّصل از پدر بزرگوار خویش تا رسول الله صلّیاللّهعلیه وآلهوسلّم نقل فرمودند که: حَدَّثَنی جَبرَئیلُ علَیهِالسّلامُ قالَ: سَمِعْتُ رَبَّ العِزَّةِ سُبحانَهُوتَعالی یَقولُ: کَلِمَةُ لا إلهَ إلاّ اللهُ حِصْنی فمَن قالَها دَخَلَ حِصْنی و مَن دَخَلَ حِصْنی أمِنَ مِن عَذابی.[۳]
همچنین در عیونأخبارالرّضا علیهالسّلام اینگونه روایت شده است: سَمِعْتُ اللهَ عَزَّوجَلَّ یَقولُ: لا إلهَ إلاّ اللهُ حِصْنِی فمَن دَخَلَ حِصْنی أمِنَ مِن عَذابی. قالَ: فلَمّا مَرَّتِ الرّاحِلَةُ نادانا: بِشُروطِها و أنا مِن شُروطِها.[۴]
همچنین در روایات وارد شده است که همانگونه که سوره توحید، بیانگر نسبت و اصل و نسب و توصیف خداوند متعال است، سوره قدر مبیّن نسبت و شرافت و کرامت أهل بیت علیهمالسّلام میباشد.
شیخ کلینی ره در بیان کیفیّت نماز پیامبر أکرم صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم در شب معراج، روایت مفصّلی را از امام صادق علیهالسّلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند: ثُمَّ أوحَی اللهُ عَزَّوجَلَّ إلَیهِ: اقْرَأْ یا مُحَمَّدُ! نِسبَةَ رَبِّکَ تَبارَکَوتَعالی: قُلْ هُوَ اللَهُ أَحَدٌ * اللَهُ الصَّمَدُ * لَمْیَلِدْ وَ لَمْیُولَدْ * وَ لَمْیَکُنْ لَهُ کُفُوًا أَحَدٌ... ثُمَّ أوحَی اللهُ عَزَّوجَلَّ إلَیهِ اقْرَأْ: إِنَّآ أَنزَلْنَهُ، فإنّها نِسبَتُکَ و نِسبَةُ أهلِ بَیتِکَ إلی یَومِ القِیَمَةِ. [۵]
و أیضاً در تفسیر برهان از حضرت امام صادق علیهالسّلام روایت کرده است که: قالَ لی أَبیمُحَمَّدُبْنُعَلیٍّ: قَرَأَ عَلیُبْنُأَبیطالِبٍ عَلَیهِالسّلامُ إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ و عِندَهُ الحَسَنُ و الحُسَینُ عَلَیهِماالسّلامُ.
فَقالَ لَهُ الحُسَینُ عَلَیهِالسّلامُ: یا أَبَتا! کَأَنّ بِها مِن فیکَ حَلاوَةً. فَقالَ لَهُ: یابْنَ رَسولِ اللَهِ و ابْنی! إنّی أَعلَمُ فیها ما لَمتَعلَمْ؛ إنّها لَمّا نَزَلَتْ بَعَثَ إلَیَّ جَدُّکَ رَسولُ اللَهِ فَقَرَأَها عَلَیَّ، ثُمَّ ضَرَبَ عَلَی کَتِفیَ الأَیمَنِ و قالَ:
یا أَخی و وَصِیّی و والِیَ أُمَّتی بَعدی و حَرْبَ أَعْدآئی إلَی یَوْمِ یُبعَثونَ، هَذِهِ السّورَةُ لَکَ مِن بَعدی و لِوُلْدِکَ مِن بَعدِکَ. إنّ جَبْرَئیلَ أَخی مِنَ المَلَائِکَةِ حَدَّثَ إلَیَّ أَحْداثَ أُمَّتی فی سُنَّتِها و إنّهُ لَیُحَدِّثُ ذَلِکَ إلَیکَ کَأَحْداثِ النُّبُوَّةِ و لَها نورٌ ساطِعٌ فی قَلْبِکَ و قُلوبِ أَوْصیآئِکَ إلَی مَطْلَعِ فَجْرِ القآئِمِ عَلَیهِالسّلامُ. [۶]
«پدرم امام باقر علیهالسّلام فرمودند: أمیرالمومنین علیهالسّلام سوره قدر را تلاوت نمودند درحالیکه حسنین علیهماالسّلام در محضر ایشان بودند. امام حسین علیهالسّلام عرض کردند: پدر جان! گویا این سوره از دهان مبارک شما حلاوت و شیرینی خاصّی دارد.
أمیرالمومنین فرمودند: ای فرزند رسول خدا و فرزند من! همانا من مطالبی را در این سوره میدانم که تو نمیدانی. هنگامیکه سوره قدر نازل شد، جدّت رسول خدا شخصی را بهسوی من فرستاد و مرا فراخوانده و آن را برای من تلاوت نمود. سپس بر شانه راست من زده و فرمودند:
ای برادر و وصیّ من و ای کسیکه بعد از من فرمانروای امّتم هستی و تا روز قیامت با دشمنانم در جنگ میباشی، این سوره بعد از من برای توست و بعد از تو اختصاص به فرزندانت دارد. همانا جبرئیل که برادر من در میان ملائکه است وقایع و حوادثی که در سیره و روش امّتم پیش میآید را برای من بیان نمود و حتماً با تو نیز همچون پیامبران رفتار نموده و آن مطالب را برای تو بازگو میکند. و این سوره نور درخشانی است در قلب تو و قلوب أوصیاء و جانشینان تو تا زمانیکه حضرت قائم علیهالسّلام ظهور نماید.»
روایت شریف دیگری نیز در بیان حقیقت ولایت و باطن شب قدر نقل شده است که تدبّر در آن، حقائق بلندی را مکشوف گردانیده و اتّحاد توحید و ولایت را اندکی ملموس مینماید؛ چراکه سقف خانه أمیرالمومنین و فاطمه زهرا سلاماللهعلیهما عرش إلهی دانسته شده که ملائکه فوجفوج نازل شده و أوامر إلهی عالم وحدت را به عالم کثرت رسانده و فیض سرمدی در قوالب و تعیّنات امکانی ساری میگردد.
همانگونه که در روایتی که در کافی آمده، به این حقیقت اشاره شده است که: إرادَةُ الرَّبِّ فی مَقادیرِ أُمورِهِ تَهبِطُ إلَیکُم و تَصدُرُ مِن بُیوتِکُم. (الکافی، ج۴، ص۵۷۷.)
در تفسیر برهان از عبداللهبنعَجلان سکونی روایت میکند که امام باقر علیهالسّلام میفرمودند:
بَیْتُ عَلیٍّ و فاطِمَةَ مِن حُجْرَةِ رَسولِ اللَهِ صَلَواتُاللَهِعَلَیهِم و سَقْفُ بَیْتِهِم عَرْشُ رَبِّ العالَمینَ و فی قَعْرِ بُیوتِهِم فُرْجَةٌ مَکشوطَةٌ إلَی العَرْشِ مِعْراجُ الوَحْیِ، و المَلَائِکَةُ تَنزِلُ عَلَیهِم بِالوَحیِ صَباحًا و مَسآءً و فی کُلِّ ساعَةٍ و طَرْفَةِ عَیْنٍ و المَلَائِکَةُ لایَنقَطِعُ فَوْجُهُم، فَوْجٌ یَنزِلُ و فَوْجٌ یَصعَدُ.
و إنّ اللَهَ تَبارَکَوتَعالَی کَشَفَ لاِءبْراهیمَ عَلَیهِالسّلامُ عَنِ السَّماواتِ حَتَّی أَبصَرَ العَرْشَ و زادَ اللَهُ فی قُوَّةِ ناظِرِهِ، و إنّ اللَهَ زادَ فی قُوَّةِ ناظِرَةِ مُحَمَّدٍ و عَلیٍّ و فاطِمَةَ و الحَسَنِ و الحُسَینِ صَلَواتُاللَهِ عَلَیهِم و کانوا یُبصِرونَ العَرْشَ و لایَجِدونَ لِبُیوتِهِم سَقْفًا غَیرَ العَرْشِ، فَبُیوتُهُم مُسَقَّفَةٌ بِعَرْشِ الرَّحْمَنِ و مَعارِجُ المَلَائِکَةِ و الرُّوحِ، فَوْجٌ بَعدَ فَوْجٍ لا انْقِطاعَ لَهُم و ما مِن بَیْتٍ مِن بُیوتِ الأَئِمَّةِ مِنّا إلاّ و فیهِ مِعْراجُ المَلَائِکَةِ لِقَوْلِ اللَهِ عَزَّوجَلَّ: تَنَزَّلُ الْمَلَاءِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا. [۷]
«خانه علی و فاطمه جزئی از حجره رسول خدا صلواتالله علیهمأجمعین است و سقف خانه آنها عرش پروردگار جهانیان است، و در انتهای خانههایشان شکافی بهسوی عرش است که معراج وحی میباشد، و ملائکه صبح و شام و هر ساعت و هر لحظهای همراه با وحی بر آنان نازل میشوند و دستههای ملائکه قطع نمیشود، گروهی پائین میآیند و دستهای بالا میروند.
حقّاً خداوند تبارکوتعالی برای إبراهیم از آسمانها پرده برداشت تا آنکه عرش را دید و خدا به قوّت دیده او افزود، و همچنین خداوند بر قوّت دیده محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهمالسّلام نیز اضافه نمود، لذا عرش را مشاهده میکردند و جز عرش سقفی برای خانههای خود نمیدیدند، پس خانههایشان به عرش رحمن مسقّف است و محلهایعروج ملائکه و روح میباشد، و فوجفوج میآیند و میروند و پایانی ندارند و خانه هیچیک از امامان ما نیست مگر اینکه ملائکه در آن عروج میکنند؛ به دلیل گفتار خداوند متعال: تَنَزَّلُ الْمَلَاءِکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا.»
درباره تأویل آیات ابتدائی سوره دخان، نیز شیخ کلینی رحمهاللهعلیه روایتی را نقل نموده است که شخصی نصرانی از حضرت امام موسیبنجعفر علیهماالسّلام سؤلاتی را میپرسد و من جمله میگوید: أَخبِرْنی عَن کِتابِ اللَهِ تَعالَی الَّذی أَنزَلَ عَلَی مُحَمَّدٍ و نَطَقَ بِهِ ثُمَّ وَصَفَهُ بِما وَصَفَهُ بِهِ فَقالَ: «حم * وَ الْکِتَبِ الْمُبِینِ * إِنَّآ أَنزَلْنَهُ فِی لَیْلَةٍ مُبَرَکَةٍ إِنَّآ کُنَّا مُنذِرِینَ * فِیهَا یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ» (الدّخان:۱-۴) ما تَفْسیرُها فی الباطِنِ؟
«از کتاب خداوند متعال به من خبر بده، کتابیکه بر پیامبر نازل نمود و بهوسیله آن با وی سخن گفت، سپس توصیفاتی را برای این کتاب بیان نمود و فرمود: حم، به این کتاب مبین سوگند که ما آن را در شب مبارکی نازل نمودیم و دأب و عادت ما ایناستکه از بیمدهندگان باشیم. در آن شب مبارک هر امر در هم فرورفته و مجملی باز و روشن میشود؛ تفسیر باطنی این آیات چیست؟»
امام علیهالسّلام در جواب او میفرمایند: أَمّا حم فَهُوَ مُحَمَّدٌ صَلَّیاللَهُعَلَیهِوءَالِهِوسَلَّمَ و هُوَ فی کِتابِ هودٍ الَّذی أُنزِلَ عَلَیهِ و هُوَ مَنقوصُ الحُروفِ و أَمّا الکِتابُ المُبینُ فَهُوَ أَمیرُالمُؤِنینَ عَلیٌّ عَلَیهِالسّلامُ و أَمّا اللَیْلَةُ فَفاطِمَةُ عَلَیهاالسّلامُ. (الکافی، ج۱، ص۴۷۹.)
«أمّا حم همان حضرت محمّد صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم است که در کتابی که بر حضرت هود نازل شده است بدین صورت آمده و برخی از حروف آن (میم اوّل و دال آخر) حذف شده است و أمّا کتاب مبین عبارت است از أمیرالمومنین علیهالسّلام و أمّا مراد از آن شب مبارک حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها میباشد.»
سورة القدر مکّیّة، و قیل: مدنیّة، ستّ ایات.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ: إِنَّا أَنْزَلْناه؛ ای القرآن، أبهمه من دون ذکر له تفخیما له بادّعاء انّه معیّن من غیر تعیین کما انّ نسبة الانزال الی ضمیر المتکلّم و تعیین الظّرف تفخیم له و قد انزل القرآن بصورته فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ الّتی هی صدر محمّد (صلی الله علیه و آله)، و فی لیلة القدر الّتی هی النّقوش المدادیّة و الألفاظ الّذی یختفی المعانی تحتها.
اعلم، انّه یعبّر عن مراتب العالم باعتبار أمد بقائها، و عن مراتب الإنسان باعتبار النّزول باللّیالی و باعتبار الصّعود بالایّام لانّ الصّاعد یخرج من ظلمات المراتب الدّانیة الی أنوار المراتب العالیة، و النّازل یدخل من أنوار المراتب العالیة فی ظلمات المراتب النّازلة کما انّه یعبّر عنها باعتبار سرعة مرور الواصلین إلیها و بطوء مرورهم بالسّاعات و الایّام و الشّهور و الأعوام، و أیضا یعبّر عنها باعتبار الإجمال فیها بالسّاعات و الایّام و باعتبار التّفصیل بالشّهور و الأعوام، و انّ المراتب العالیة کلّها لیال ذوو الأقدار و انّ عالم المثال یقدّر قدر الأشیاء تماما فیه و یقدّر أرزاقها و آجالها و ما لها و ما علیها فیه، و هو ذو قدر و خطر، و هکذا الإنسان الصّغیر و لیالی عالم الطّبع کلّها مظاهر لتلک اللّیالی العالیة، فانّها بمنزلة الأرواح للیالی عالم الطّبع و بها تحصّلها و بقاؤها لکن لبعض منها خصوصیّة، بتلک الخصوصیّة تکون تلک اللّیالی العالیة اشدّ ظهورا فی ذلک البعض و لذلک ورد بالاختلاف و بطریق الإبهام و الشّکّ: انّ لیلة القدر لیلة النّصف من شعبان، أو التّاسع عشر أو الحادی و العشرون، أو الثّالث و العشرون، أو السّابع و العشرون، أو اللّیلة الاخیرة من شهر رمضان و غیر ذلک من اللّیالی، و عالم الطّبع و کذلک عالم الشّیاطین و الجنّ بمراتبها لیس بلیلة القدر، و هذان العالمان عالما بنی أمیّة و لیس فیهما لیلة القدر، و الأشهر المنسوبة الی بنی أمیّة الّتی لیس فیها لیلة القدر کنایة عن مراتب ذینک العالمین.
وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْر: وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ؛ الإتیان بالاستفهامین لتفخیم تلک اللّیلة، و لمّا لم یمکن بیان حقیقة تلک اللّیلة قال تعالی لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ لیس فیها لیلة القدر.
لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ: فی اخبار کثیرة عن طریق الخاصّة: انّ رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) رأی فی منامه انّ بنی أمیّة یصعدون علی منبره من بعده و یضلّون النّاس عن الصّراط القهقهری فأصبح کئیبا حزینا فهبط علیه جبرئیل فقال: یا رسول اللّه (صلی الله علیه و آله) ما لی أراک کئیبا حزینا؟- قال: یا جبرئیل انّی رأیت بنی أمیّة فی لیلتی هذه یصعدون منبری من بعدی یضلّون النّاس عن الصّراط القهقری، فقال: و الّذی بعثک بالحقّ نبیّا انّی ما اطّلعت علیه فعرج الی السّماء فلم یلبث ان نزل علیه بآی من القرآن یونسه بها، قال: أ فرأیت ان متّعناهم سنین ثمّ جاءهم ما کانوا یوعدون ما اغنی عنهم ما کانوا یمتّعون و انزل علیه: انّا أنزلناه فی لیلة القدر و ما أدریک ما لیلة القدر لیلة القدر خیر من الف شهر، جعل اللّه لیلة القدر لنبیّه (صلی الله علیه و آله) خیرا من الف شهر ملک بنی أمیّة، روی انّه ذکر لرسول اللّه (صلی الله علیه و آله) رجل من بنی إسرائیل انّه حمل السّلاح علی عاتقه فی سبیل اللّه الف شهر فعجب من ذلک عجبا شدیدا و تمنّی ان یکون ذلک فی أمّته فقال: یا ربّ جعلت أمّتی اقصر الأمم أعمارا و اقلّها أعمالا فأعطاه اللّه لیلة القدر و قال:لیلة القدر خیر من الف شهر الّذی حمل الاسرائیلیّ السّلاح فی سبیل اللّه لک و لامّتک من بعدک الی یوم القیامة فی کلّ رمضان.
تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ: تنزّل؛ نزل فی مهلة و مضی فی سورة بنی إسرائیل بیان الرّوح و انّه أعظم من جمیع الملائکة و انّه ربّ النّوع الانسانیّ فِیها.
بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ: بِإِذْنِ رَبِّهِمْ؛ بعلمه أو إباحته، مِنْ کُلِّ أَمْرٍ؛ لأجل کلّ امر قدّر فی تلک اللّیلة و قرئ من کلّ امرء بهمزة فی آخره یعنی من أجل کلّ إنسان من حیث خیره أو شرّه، و قیل: من کلّ امر متعلّق بقوله تعالی سَلامٌ هِیَ و الظّاهر انّه متعلّق بتنزّل.
سلام هی حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ: و معنی سلام هی حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ انّ تلک اللّیلة سلامة من کلّ شرّ و آفة، أو هی تحیّة علی طریق المجاز کما ورد عن السّجّاد (علیه السلام) یقول: یسلّم علیک یا محمّد (صلی الله علیه و آله) ملائکتی و روحی سلامی من اوّل ما یهبطون الی مطلع الفجر و قال القمّیّ: تحیّة یحیّی بها الامام الی ان یطلع الفجر، و فی خبر انّ علامة لیلة القدر ان یطیب ریحها ان کانت فی برد دفئت، و ان کانت فی حرّ بردت وفی روایة: لا حارّة و لا باردة تطلع الشّمس فی صبیحتها لیس لها شعاع. [۸]
شب قدر واسطه فیض إلهی بر امّت است و این وساطت به برکت نفس مقدّس پیامبر و أمیرالمؤمنین و فاطمه زهرا سلام الله علیهم اجمعین است؛ چنانکه در برخی از روایات «لیلهالقدر» نفس قدسیّه حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها دانسته شده است. از همین رو می توان گفت این شب مظهر اتحاد توحید و ولایت است.
۱. تفسیرفراتالکوفی، ص۵۸۱ و ۵۸۲؛ و بحارالأنوار، ج۲۵، ص۹۷؛ و ج۴۳، ص۶۵.
۲. امامشناسی، ج۵، ص۱۴۰ و ۱۴۱.
۳. کشفالغمّة، ج۲، ص۳۰۸.
۴. عیونأخبارالرّضا علیهالسّلام، ج۲، ص۱۳۵.
۵. الکافی، ج۳، ص۴۸۵ و ۴۸۶.
۶. البرهانفیتفسیرالقرءَان، ج۵، ص۷۱۳؛ و بحارالأنوار، ج۲۵، ص۷۱.
۷. البرهانفیتفسیرالقرءَان، ج۵، ص۷۱۴؛ و بحارالأنوار، ج۲۵، ص۹۷.
۸. تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ج۴، ص: ۲۶۷