عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتپرسش پاسختماس با ما

سخنرانی آیت الله حسن زاده درباره حکیم جلوه

انتشار: شنبه ۱۴ رمضان ۱۴۳۵- بروزرسانی: یکشنبه ۱ جمادی‌الثانیه ۱۴۳۶
منبع: هزار و یک کلمه ،کلمه 296

حکیم جلوه از نگاه علامه حسن زاده

اين كلمه متن سخنرانى اين كمترين حسن حسن‌زاده آملى است كه در صبح سعادت روز جمعه ۳۰/ ۲/ ۱۳۷۳ ه ش، مطابق نهم ذى الحجه (روز عرفه) ۱۴۱۴ ه ق، در سمينار بزرگداشت و يادواره [صدمین سال وفات] حكيم متأله جناب آقا ميرزا سيّد ابو الحسن جلوه قدّس سرّه الشريف در زواره معروض داشت:

سلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته‌

بسم الله الرحمن الرحيم‌

الحمد للّه المتجلّي لخلقه بخلقه، و الظاهر لقلوبهم بحجّته. و الصلاة و السلام على من أرسله شاهدا و مبشرا و نذيرا و داعيا الى الله باذنه و سراجا منيرا، و على آله الذين هم عيش العلم و موت الجهل. ثم الصلاة و السلام علينا و على عباد الله الصالحين.

تجلّى روحانيت حكيمى متأله، عالمى صمدانى، و عارفى ربّانى، استاد الاساتيد، جناب آية‌الله آقا ميرزا سيد ابو الحسن جلوه رضوان الله عليه، اين بنده را به حضور شريف ارباب دانش و بينش، و اصحاب لوح و قلم، از روحانيون بزرگوار حوزه‌ها و استادان گرانقدر دانشگاههاى كشور جمهورى اسلامى ايران در بلد طيّب دار المؤمنين و مدينة السادات زواره كه همواره آب و خاك و مرز و بومش عالم دوست و علم‌پرور بوده و مى‌باشد كه و البلد الطيب يخرج نباته باذن ربه ...(الاعراف، ۵۹)، تشرّف داده است.

بسيارى از دوستان فاضل حاضر در جلسه آگاهند كه شخص بنده حظّ وافرى از سير آفاقى ندارد، چه اين‌كه طبايع مختلف است و سرشتها گوناگون است و اين طبع و سرشت بدين سرنوشت است كه خلوت گزيده را به تماشا چه حاجت است، و لكن همان‌گونه كه عرض شده است از تجلّى روحانيّت جلوه اين افتخار نصيبم شده است كه در محضر مبارك شما خواهران و برادران ايمانى شهر مقدّس علم و معرفت زواره، شرفياب شده‌ام.

تنى چند از اساتيدم در مجالس درس و بحث بسيار سخن از مرحوم جلوه به ميان مى‌آوردند. وقتى سؤال كردم كه تربت آن بزرگوار كجاست تا به زيارتش تبرّك جوييم؟ ـ اين خاطره بيش از سى سال من است كه در تهران به تحصيل اشتغال داشتم، و اكنون سى يك سال است كه در قم به تدريس مشغولم ـ.

در جوابم فرمودند: مزار آن جناب در قبرستان ابن بابويه تهران است، و عدّه‌اى از شاگردانش در جوار او- به وصيّت خود آنان- به خاك سپرده شده‌اند.

آرى در قبرستان ياد شده يك منظومه شمسى آسمان معرفت تشكيل شده است كه آفتابش جلوه است و ستارگانش تلامذه آرميده در جوارش. سلام الله عليه و على الأرواح التى حلّت بفنائه.

حكيم جلوه را آثار علمى و قلمى گرانقدر است كه برخى از آنها به زيور طبع آراسته شده است. چندى پيش جمعى از ارباب فضل در معيّت آقاى دكتر اعوانى ايّدهم الله الى مرضاته از تهران به قم به ديدار ما آمدند و بشارت دادند كه از جانب رهبر معظّم جناب آية اللّه خامنه‌اى مدّ ظله العالى فرمان صادر شده است كه كنگره‌اى براى بزرگداشت حضرت صدر المتألهين صاحب اسفار رضوان اللّه عليه بايد برگزار بشود؛ سپس اظهار داشتند كه در اين هدف الهى چه كمكى مى‌توانيد به ما بنماييد؟ ما از جان و دل استقبال كرده‌ايم، و دعاى خالصانه در حق رهبر بزرگوار و آن عزيزان نموده‌ايم و آنچه كه از آثار جناب ملاصدرا داشته‌ايم همه را در طبق اخلاص نهاده بديشان ارائه داده‌ايم، از آن جمله يك دوره اسفار متعلق به يكى از شاگردان حكيم بزرگوار جلوه است كه تعليقات استاد را- اعنى جناب جلوه را- بر اسفار، در حواشى آن مرقوم داشته است، و اين تعليقات هنوز به طبع نرسيده است.

و بحمد الله شما هم كه در راه اعلاى معارف و احياى حقايق إلهى مى‌باشيد،و اين محفل بسيار گرانقدر و چشمگير و باشكوه، حافل بزرگوارانى ايمانى و دانشمندانى علم‌پرور و عالم‌دوست در همه ابعاد مى‌باشد. و همان‌گونه كه در طليعه گفتارم به عرض رسانده‌ام زواره نيز همواره علم‌پرور بوده است. مثلا مرحوم ملا فتح الله كاشى صاحب تفسير منهج الصادقين، استادش مفسّر بزرگ جناب على بن حسن زواره‌اى بوده است. اين بنده آگاهى ندارد كه تفسير على بن حسن زواره‌اى به چاپ رسيده است يا نه؟ اين تفسير به فارسى است و نسخه‌اى از آن در كتابخانه محقّر اين حقير در قم موجود است. و همچنين عالمان بسيار بزرگ ديگر كه از اين آب و خاك برخاسته‌اند.

شاگردان

تنى چند از اساتيد بزرگوارم به يك واسطه به جناب جلوه منتهى مى‌شوند:

از آن جمله آقا ميرزا ابو الحسن شعرانى از اساتيدش: آقا شيخ عبد النبى نورى، و آقا ميرزا محمّد طاهر تنكابنى، و آقا ميرزا محمود رضوان قمى كهكى، و ملّا محمد بن معصوم على هيدجى معروف به حكيم هيدجى، و آقا ميرزا مهدى آشتيانى كه از شاگردان جلوه بوده‌اند.

و از آن جمله آقا ميرزا مهدى الهى قمشه‌اى از حكيم سيد آقا بزرگ خراسانى (آقا ميرزا عسكرى شهيدى)، كه از شاگردان جلوه بوده است.

و از آن جمله آقا ميرزا ابو الحسن رفيعى قزوينى از شيخ عبد النبى نورى سابق الذكر كه از شاگردان جلوه بوده است.

و از آن جمله آقا شيخ محمد تقى آملى از پدرش آخوند ملا محمد آملى، و از حكيم هيدجى ياد شده كه از شاگردان جلوه بوده‌اند.

و از آن جمله آقا سيد محمد حسين طباطبائى تبريزى و برادرش آقا سيد محمد حسن الهى هردو از آقا سيد حسين بادكوبه‌اى كه از شاگردان جلوه بوده است رضوان اللّه عليهم اجمعين.

روزى جناب استاد شعرانى از آزادگى و بى‌اعتنايى مرحوم جلوه به امور اعتبارى دنيوى براى ما حكايت فرمود كه

آن بزرگوار در مدرسه دار الشفاء- كه روبروى مدرسه صدر جنب مسجد شاه ديروز تهران بوده است و اثرى از آن مدرسه جز اسم‌ دار الشفاء باقى نمانده است- حجره داشت، وقتى مريض شد و ناصر الدين شاه با تنى چند از اركان مملكت به عيادتش رفتند؛ نخست از اسم جلوه بين شاه و جلوه سؤال و جوابى ردّ و بدل شد كه از اظهار آن در اين محفل منفعلم.خلاصه اين‌كه نام مرحوم جلوه «ابوالحسن» بوده است، شاه پرسيد كه نامت حسن است؟ جلوه گفتش كه «ابول» هم دارم.

شاه بعد از شنيدن آن جواب به فكر جبران آن افتاد، چون جلوه مريض بود به حكم ضرورت شيشه شربتى دارو در كنارش بود، شاه به مطايبت گفت:

«معلوم است كه آقا اهل مشروبات هم هست»، جلوه در جوابش گفت: «النّاس على دين ملوكهم».

پس از آن جناب جلوه به شاه روى آورده و گفت:

من روزى به حكم ضرورت از مدرسه درآمدم و ديدم در خيابان نظاميان جلوى مردم را مى‌گيرند و پى‌درپى امر مى‌كنند كه برويد، دور شويد. من به يكى از آنان گفتم: اين ميهن و مرز و بوم مردم است، به كجا بروند و چرا دور شوند؟ در جوابم گفت: شاه دارد مى‌آيد.

من به آن نظامى گفتم: از من به شاه بگوييد كه شاه بايد كسى باشد كه به مردم بگويند بياييد و نزديك شويد، شاه چه مى‌كند كه مردم بايد از او دور شوند؟

به همين مناسبت عرض مى‌شود كه جناب استاد ميرزا مهدى إلهى قمشه‌اى شاعر مفلق بود- اين بنده يازده سال در محضر مباركش تشرّف داشت و از خرمن فيض پربركت او خوشه‌چينى مى‌كرد. درس را بعد از نماز مغرب و عشاء مى‌فرمود، ما نماز را با آنجناب مى‌خوانديم و بعد از آن به درس مى‌نشستيم، چه اشكها در قنوت نمازش و گاهى در اثناى درس از ما مى‌گرفت. خدا گواه است در اين يازده سال، يك كلمه حرف ناروا از او نشنيدم، غرض اين كه:- براى ما نقل فرمود كه:

روزى در زمان رضا خان پهلوى تنى چند نزد من آمدند و گفتند شما قصيده‌اى يا غزلى در مدح شاه سروده‌ايد؟ گفتم: من در اين باره چيزى نگفته‌ام، از من خواستند و من عذر آوردم و نپذيرفتند، گفتم پس اجازه بدهيد تا امشب غزلى بسازم و فردا به شما تقديم نمايم، اگر مورد قبول افتاد فبها و نعمت.

فرمود در آن شب غزلى گفته‌ايم بدين مطلع:

جهان كشور من خدا شاه من‌

نداند جز اين قلب آگاه من‌

- اين غزل در ديوانش مذكور است-. فرمود: فردا آنان آمدند و همين‌كه مطلع ياد شده غزل را براى آنان خوانده‌ام، گفتند اين‌كه نشد، گفتم من اينها را ياد گرفته‌ام، «چه كنم حرف دگر ياد نداد استادم».

و نيز استاد شعرانى حكايت فرمودندكه:

در زمان فتحعليشاه قاجار، نور عليشاه صوفى معروف به تهران آمده بود، انبوه مردم نزد او گرد