کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.

کمالات الهی

انتشار: پنج‌شنبه ۲۴ شوال ۱۴۳۵ - بروزرسانی: شنبه ۲۰ شعبان ۱۴۳۷
نویسنده: استاد حجة الاسلام و المسلمین علی امینی نژاد
منبع: حکمت عرفانی؛ تحریری از درس‌های عرفان نظری استاد سید یدالله یزدان‌پناه ، صفحهٔ ۳۹۲ تا ۴۰۰

کمالات حق‌تعالی به دو دسته کمال ذاتی و کمال اسمايی تقسيم مي‌شود. کمال ذاتی عبارت است از شئون ذاتيه در مقام ذات و تعین اول و کمال اسمايی عبارت است از اسمای حقيقی عرفانی که در تعين اول و تعينات پس از آن شکل مي‌گيرد.

شعور به کمال ذاتی در تعين اول متضمن شعور به کمال اسمايی است که در پی خود رقيقه عشقيه و حرکت حبي به سوی ظهور کمال اسمايی را دارد و اين همه در نهايت منجر به تحقق تعین ثانی و ديگر تعینات خلقی می‌گردد.


کمال ذاتي و کمال اسمايي

عرفا، کمال حق‌تعالي را به دو دسته تقسيم کرده‌اند؛

  • کمال ذاتي .
  • کمال اسمايي.

۱-کمال ذاتي عبارت از همان شئونات ذاتيه‌اي است که از باب اشتمال وحدت حقيقي ذات بر واحديت اندراجي، در مقام ذات مندک و مندمج هستند، بنابراين همه حقايق و کمالات و اسماء و صفاتي که عين ذات هستند، کمالات ذات حق‌تعالي مي‌باشند. کمال ذاتي حق‌تعالي از طرف ديگر حاکي از غناي ذاتي و پُري و صمديت آن نيز مي‌باشد که مقام ذات حاوي همه حقايق مادون و انباشته از بي‌نهايت کمالات و اسماء و صفات ـ البته همه به نحو اندکاکي و اندماجي ـ مي‌باشد.

در تعين اول نيز همه اين کمالات ذاتي، به همان صورت اندماجي و اندکاکي اما به نحو علمي وجود دارند، لذا گرچه گفته مي‌شود کمال ذاتي هم در مقام ذات هست و هم در تعين اول اما در واقع کمال ذاتي فقط در مقام ذات هست و در تعين اول کمال ذاتي علمي و به تعبير روشن‌تر شعور و علم به کمال ذاتي تحقق دارد. در هر صورت کمال ذاتي در مقام ذات و تعين اول مطرح است.


۲- اما کمال اسمايي در مواطني تحقق دارد که در آنها اسماء حقيقي عرفاني مطرح باشد، از همين رو در مقام ذات خبري از کمال اسمايي نيست و کمال اسمي در آنجا راه ندارد و اساساً کمالات اسمي در مقام ذات کمال نبوده و بلکه نقص است و وجود حقايق و اسماء و صفات در مقام ذات در صورتي کمال است که به نحو اطلاقي و اندماجي باشد. در تعين اول نيز تنها يک کمال اسمي وجود دارد و آن هم کمال اسمي احديت جمعي است و ساير کمالات کماکان به نحو اندماجي کمال هستند. از تعين ثاني به بعد کمال اسمايي جريان مي‌يابد زيرا از تعين ثاني و مادون آن است که اسماء عرفاني و کمالات افرازي و نسب شئوني جريان دارد، پس کمال اسمي در تعين ثاني و پس از آن معنا دارد و البته در هر موطني، کمال اسمي به تناسب همان موطن مي‌باشد، چه بسا اسمي در يک موطن کمال باشد اما در موطن و جايگاه و مرتبة ديگر، نقص بوده و قابل حمل نباشد.

بنابراين تمام کمالات اسمايي تا کمالات اسمايي که در عالم ماده ، مشغول کارند همه کمالات حق‌تعالي هستند و به او نسبت دارند اما نه به عنوان کمال ذاتي، بلکه به عنوان کمال اسمي حق‌تعالي در موطني که آن جناب حضور دارد، و به بيان ديگر هر چيزي در جاي خودش براي حق‌تعالي کمال اسمي مي‌باشد. [۱]


محقق قونوي کمال اسمايي را زير سر اکمليت حق‌تعالي تحليل کرده است. يعني مقام ذات کمال را به حد نهايي دارد و چيزي کم ندارد که کمال اسمايي هم کمال او باشد. او صمد است و جاي خالي در او وجود ندارد،‌ بلکه کمال اسمايي را به جهت آنکه مي‌خواهد اکمل باشد، خواهد داشت. وي در اين بحث از باب تشبيه معقول به محسوس، مثال ظرف پر از آب را مطرح مي‌کند که هيچ جاي خالي نداشته باشد، اين ظرف در اين وضعيت کامل است اما اگر بخواهد اکمل باشد بايد آب از آن لبريز شود و سرريز کند. کمالات اسمايي حق‌تعالي نه به‌ خاطر آن است که حق‌تعالي بدون آنها نقصي دارد بلکه اين کمالات از لبريزي کمالات حق‌تعالي و اکمليت او ناشي مي‌گردد. [۲]


عارفان محقق که جمله‌اي از آنها صاحب تجلي ذاتي نيز بوده‌اند، در تبيين فرآيند شکل‌گيري کمال اسمايي که باب تعين ثاني و ساير تعينات را مي‌گشايد، مباحث بسيار عميقي را مطرح ساخته‌اند که محتاج به تأملات بيشتر و توضيحات فراوان‌تر است. ايشان بر اين باورند که وقتي در تعين اول، شعور به کمال ذاتي تحقق يافت، در ضمن شعور به کمالات ذاتي، شعور و علم به کمالات تفصيلي اسمايي حاصل مي‌شود، يعني خداوند متعال از طريق علم به کمالات ذاتي که حالت استهلاکي و اندماجي دارند، تصوري از حالت تفصيلي و شکوفايي آنها مي‌يابد، اين آگاهي و شعور به همراه عدم حصول چنين کمالي، موجب پديد آمدن عشق و محبتي در حق‌تعالي براي دارا شدن کمالات اسمايي به نحو تفصيلي مي‌گردد، اما بايد توجه داشت که اين محبت و شوق و عشق را نبايد با آميخته‌هايي که مناسب مقام کثرت است آلوده کرد، زيرا آن ساحت، ساحت قدس حقيقي است، لذا عرفا براي تذکر اين نکته، از اين محبت و عشق به «رقيقه عشقيه» تعبير کرده‌اند. يعني محتوا و روح معناي عشق بايد به نحو رقيق و پيراسته از همه احکام عشق در مقام کثرت، در تعين اول بر ذات اثبات گردد.

باري به هر روي پس از تحقق رقيقة عشقي، حرکت و جنبشي که موسوم به حرکت حبّي است و برگرفته از حديث قدسي «کنت کنزاً مخفياً فاحببت أن اُعْرَف فخلقت الخلق لکي اُعْرَف»[۳] است، براي ظهور کمالات اسمايي پديد مي‌آيد، اما قابل مقابل که اين ظهورات را پذيرا باشد، نمي‌يابد، اين معنا موجب بازگشت توجه حق‌تعالي به ‌سوي بطون مي‌شود که از آن تعبير به غضب ـ که البته باطني‌ترين مرحله معناي غضب است ـ مي‌شود. اما از آنجا که عشق به ظهور کمالات اسمايي غلبه دارد، رحمت که روي به سوي ظهور و ايجاد دارد، بر غضب که روي به سوي بطون و خفا و عدم ايجاد دارد، سبقت مي‌گيرد، چراکه قاعده «رحمتي سبقت علي غضبي» در همه مقامات حاکم است. و دوباره حق‌تعالي با توجه ايجادي به سمت پديد آوردن ظهورات متعين مي‌رود که به همراه ظهور کمالات اسمايي، تعين‌هاي قابل ظهور نيز پديد آمده باشند و بدين ترتيب کمالات اسمايي حق‌تعالي به منصّه ظهور مي‌رسند و مطلوب غايي حق‌تعالي به وقوع مي‌پيوندد که سرآغاز آن تعين ثاني است.


محقق فناري در مقام شرح ديدگاه عارفان اهل کشف در اين زمينه، مي‌گويد:

... استتبع ذلک التجلّي والشعور، انبعاث تجلّ آخر لظهور الکمال الأسمائي لرقيقةٍ عشقيّة تنزيهيّة متّصلة بين الکمالين، فتحرّک ذلک التجلّي حرکةً غيبيّةً مقدّسةً نحو، ظهوره معبّراً بأحببتُ أنْ اُعْرَف، فلم تصادف محلّاً قابلاً إذْ لا غير ثمّة، فرجع بقوّة ذلک الميل العشقي إلي أصله وعاد لکنّه غَلَبَ بتلک القوّة العشقيّة حکم والظهور المعبّر عنها بالرحمة الذاتية التي هي عين باطن الوجود المطلق علي حکم اللاظهور المکنّي عنه بملابسة الخفاء الحقيقي الّذي هو باطن الغضب المغلوب بباطن الرحمة فعاد متعيناً تعيّناً قابلاً لتحقيق مطلبه الغائي الذي هو عين الکمال الأسمائي؛[۴] ... آن تجلي اول و شعور به کمال اسمايي (در تعين اول که ضمن شعور به کمال ذاتي شکل مي‌گيرد)، برانگيخته شدن تجلي ديگري را براي ظهور کمال اسمايي در پي دارد. و سرّ و علت اين برانگيخته شدن، رقيقه عشقي و تنزيهي‌اي است که بين کمال ذاتي و کمال اسمايي واقع شده است. و به تبع اين رقيقه عشقي، آن تجلي اول، حرکت غيبي مقدسي[۵] را به سمت ظهور کمال اسمايي که (در روايات) به «احببت أنْ اُعْرف» تعبير مي‌شود، آغاز مي‌کند، اما محل قابل و پذيرندة ظهوري را نمي‌يابد، زيرا تا مرحله تعين اول، هنوز غيري وجود ندارد، تا قبول ظهورات حق‌تعالي نمايد. لذا با همان قوّت ميل عشقي به اصلش برمي‌گردد (و در خفا فرو مي‌رود). لکن باز به سبب قدرت و قوت عشق، حکم ظهور که از آن به رحمت ذاتيه ‌ـ اي که عين باطن وجود مطلق است ـ تعبير مي‌شود، بر حکم لاظهور ـ که از او به ملابست و همراهي خفاي حقيقي‌اي که باطن غضب است و اين باطن غضب نيز مغلوب باطن رحمت بوده و باطن رحمت بر او غلبه دارد ـ غلبه مي‌کند و توجه ايجادي حق (اين بار) در حالي ‌که متعين به تعين قابلي است برمي‌گردد، تا مطلب غايي و نهايي خود را که همان کمال اسمايي است، تحقق بخشد. [۶]

بنابراين همچنان‌که وحدت حقيقي در مقام ذات، حلقة ارتباط بين مقام ذات و تعين اول بود، شعور به کمال اسمايي در تعين اول عامل گذر از اين تعين و پديد آمدن تعينات ديگري شده است که در آغاز آن تعين ثاني قرار دارد و از همين جهت باب بحث از تعين ثاني در درس‌هاي ديگر باز خواهد شد.

پانویس

۱. فناري در مصباح الأنس ص ۱۲۹ به نقل از محقق فرغاني درباره تقسيم کمال به کمال ذاتي و کمال اسمايي مي‌گويد: ثم قال (= الفرغاني): وهذا التجلي الاوّل (= تعين اول) يتضمّن الکمال الذي حقيقته حصول ما ينبغي علي ما ينبغي وهو قسمان: (۱) کمال ذاتي هنا (= تعين اول) ... يلازمه الغني الذاتي وهو شهود الذات نفسه من حيث وحدته (= تعين اول) بجميع شئونها نزولاً وعروجاً، دنياً وآخرةً، شهود مفصّلٍ في مجمل، دفعةً واحدةً کشهود المکاشف في‌ النواة نخلاً وثماراً لا يحصي. ثم (۲) کمال أسمائي هو ظهور الذات لنفسها من حيث تفصيل اعتباراتها امّا ظهوراً مفصلاً (در تک‌تک عوالم از تعين ثاني تا عالم ماده) او مجملاً بعد التفصيل (در انسان کامل)... والفرق بينهما (بين کمال ذاتي و کمال اسمايي) انّ هذا بشرط شيء او اشياء (زيرا تحقق کمال اسمايي منوط به موطن و محل و يا شرايط ديگري مي‌باشد) وتحقق الکمال الذاتي بلاشرط اصلاً... فمن شرطه (= شرط کمال اسمايي) التميّز والمظهر والمرتبة والغيريّة بالنسبة (در تعين ثاني) او بالحقيقة (در تعينات خلقي) بحکم المحل صورياً کان کالظروف او معنوياً کالمراتب.

۲. صدر‌الدين قونوي در نفحه ۱۲ از نفحات الهيه، ص ۷۸، مي‌گويد:

الفيض الواصل من الحق الي المسمّي سوي (= کمال اسمايي) عبارةٌ عن صورة صفة اکمليّته سبحانه وذلک حکمٌ زائدٌ علي الکمال الذّاتي وکما أنّ کمال کلّ وعاءٍ هو بامتلائه واکمليته بما يفيض منه بعد الإمتلاء کذلک الفيض الايجادي، لکن يجلّ ذلک الجناب عن الظرفيّة والمظروفيّة فالامتلاء هناک عبارة عن الغني الذاتي من حيث وجوب الوجود وعدم الحاجة الي السوي وعبارة ايضاً عن سرّ الصمديّة فانّه لا خلو في الحضرة ولا عوز ولا فراغ وثم کمال ثانٍ وهو الکمال الأسمائي والصفاتي وأنّه مقرونٌ بالوجود الفائض علي الکون بموجب أثر الاکمليّة... والکمال الثاني هو الکمال الأسمائي الصفاتي الذي اشرت اليه آنفاً وأنها نعوتٌ له سبحانه من حيث تعيّنه في صور احواله الذاتيّة اعني الأسماء والصفات وموجبُ اختلاف ظهوراته وتنوّعاته هو اختلاف حقائق شؤُونه الّتي اشتملت عليه ذاته.

چنانچه مشاهده مي‌شود در اين عبارت دو معنا از کمال ذاتي ارائه شده است، معناي اول همان است که پيش‌تر از کلام جامي نقل کرده بوديم اما معناي دوم «وعبارة ايضاً عن سرّ الصمديّة..» همان است که ما در بحث کمال ذاتي و اسمايي در پي آن هستيم.

۳. محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج ۸۷، ص ۱۹۹ و ۳۴۴.

۴. مصباح الانس، ص ۷۴.

۵. در فلسفه متعارف، حرکت منحصر به عالم ماده دانسته مي‌شود و عوالم مجرد را عاري از هرگونه تغيير و حرکتي مي‌شمارند، اما عرفا همگام با ظواهر متون شريعت، حرکت خاصي را در عوالم تجردي حتي عالي‌ترين مرحله نظام هستي يعني صقع ربوبي راه مي‌دهند که مي‌توانيد براي اطلاع بيشتر به کتاب گشتي در حرکت نوشته علامه حسن‌زاده آملي مراجعه نماييد.

۶. فرغاني، در مشارق الدراري که به زبان فارسي نگاشته شده است در ص ۱۲۵ در مقدمات شرح بر تائيه ابن فارض مي‌گويد: «پس آن شعور مذکور به کمال ذاتي و اسمايي، متضمن حرکتي و ميلي و انگيزشي و طلبي بُوَد مر اين تجلي مذکور را به سوي تحقيق و ظهور آن کمال اسمايي به جهت شئون و اعتبارات نه به جهت محض ذات، که توجه بصورة الأثر بر آن طلب و عشق مترتّب بود... چون ظهور اين کمال اسمايي تماماً بر تميّز حقايق و مراتب مترتّب افتاده بُوَد و بر ثبوت حکم غيريّت نيز ولو بنسبة مّا موقوف بُوَد و در حضرت اين تعيّن و تجلّي مذکورِ (= تعيّن اول) جامع بين الواحديّة و الأحدية الذاتية، احکام مغايرت و تميّزات و کثرت اين شؤونِِ مذکور و مراتب که مَحالّ ظهور اين کمال مذکورند باحکامها، مخفي بل مستهلک الحکم والأثر بودند، بلکه حکم ظهور در بطون مستهلک بُوَد، لاجرم محل ظهور اين کمال ـ کما هي ـ اين حضرت نتوانست بُوَد، پس از عين اين تعيّن مذکور والتجلي به، و کُنه بي‌نهايت باطن او که ظلمت عدم و مَحالّ حکم آن بي‌نهايتي است، تجلّيي به تعيّن آخر بر مثال نَفَسي ظاهر شد، جامع جمله شؤون و اعتبارات و مشتمل بر جملة تعيّناتي که کليات ايشان من‌ جهة ظهور حکم مؤثرية الذات بها وفيها مراتبند، اوّلها هذا التعيّن الثاني النفسي... .

مربوط به دسته های: خداشناسی عرفانی -