عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتپرسش پاسختماس با ما

تواتر بر وحدت وجود

تغییر عنوان از: برهان تواتر بر وحدت وجود
انتشار: دوشنبه ۳۰ رمضان ۱۴۳۵

یكي از براهين اثبات وحدت شخصيه وجود، برهان تواتر است؛ زيرا اگر گزارش‌های متفاوتی كه از عرفان‌های مختلف در زمان‌های متفاوت و مكان‌های گوناگون و در فرهنگ‌های گونه‌گون متفقاً درباره وحدت شخصيه وجود آمده است، يقين به‌صحت و درستی آن را به ارمغان مي‌آورد.

از ديدگاه حكماي اسلامي همچون شيخ اشراق و صدرالمتألهين، اگر انسان خود اهل شهود و مكاشفه نباشد مي‌تواند بر مكاشفات عارفاني كه به نحو تواتر و با حفظ شرايط آن، از اقوام و ملل و نحل مختلف و متفاوت نقل شده، اعتماد کند؛ همچنان‌كه امروزه نيز يكي از راه‌هاي اثبات حقانيت معارف عرفاني و شهودي را بررسي آماري گزارش‌هايي مي‌دانند كه در گوشه‌وكنار دنيا ارائه شده است. عرفا در سنت‌ها و عصرها و دوره‌هاي مختلف با فاصله‌هاي مكاني، زماني و فرهنگي بسيار، در مقام شهود حق‌تعالي همه بر يك سخن اتفاق دارند. اين معنا خود دليلي بر درستی كلام آنها و مطابقت آن با واقع است.

والتر ترنس استيس، فيلسوف انگليسي، در كتاب عرفان و فلسفه براي اثبات واقعی و فراذهني بودن مدعيات عرفا كوشيده است شواهدی را در گذر تاريخ و در مكان‌ها و فرهنگ‌هاي مختلف، گرد آورد و همانندي آنها را اثبات کند. معمولاً در مباحث تجربة ديني و تجربة عرفاني، به اين بحث مي‌پردازند و آرای متعددي ارائه مي‌شود، و گرچه برخي اين ديدگاه را نمي‌پذيرند، نظر حق همان است كه حكماي اسلامي همچون شيخ اشراق، و استيس بدان معتقدند؛ زيرا مشابهتي فراوان بين همة عرفا در گذر تاريخ به چشم می‌خورد، و وقتي اين مشابهت و اتفاق به حد تواتر برسد، خود برهاني كامل و مسلّم و بی‌خدشه بر درستی مدعیاتی همچون وحدت شخصية وجود خواهد بود.

گزارش‌های عرفان‌هاي ديگر در زمينة خداشناسي عرفاني و وحدت شخصية وجود، بسيارند؛ به گونه‌ای كه خود نيازمند تحقيقی مفصل و گسترده‌ است، و امروزه این پژوهش‌ها ذيل رشته‌اي با عنوان عرفان تطبيقي قرار می‌گیرد، در اين مقام، به چند نمونه‌ اشاره مي‌کنیم:

فهرست
  • ↓۱- فلوطین و وحدت وجود
  • ↓۲- اوپانيشاد و وحدت وجود
  • ↓۳- نوشتار‌های مرتبط
  • ↓۴- پانویس

فلوطین و وحدت وجود

فلوطين (م ۲۷۰ م) شخصيتي است كه در عرفان عملي به مقام فنا، و در عرفان نظري به وحدت شخصيه دست يافته است، و اساساً كسي مي‌تواند وحدت شخصيه را به نحو شهودي و حضوري دريابد و آن را تقرير كند كه خود به مقام فنا[۱] و بالاتر از آن رسيده باشد.

فلوطين بنا بر گزارش خود و شاگردش فرفوريوس، چهار بار به حالت فنا رسيده است. وی در گزارشی مي‌گويد:

بارها هنگامي كه از خواب تن بيدار مي‌شوم و به خود مي‌آيم و جهان بيرون را پشت سر مي‌نهم و اندر خود در مي‌آيم، زيبايي حيرت‌انگيزي مي‌بينم. در آن دم به تعلق خود به جهان علوي اعتماد مي‌يابم و والاترين زندگي را مي‌گذرانم و از جهان عقل مي‌گذرم و از همه معقولات بالاتر مي‌پرم و با خدا يكي مي‌شوم. آن‌گاه پس از سكوني در دامن الوهيت، دوباره به حوزة تفكر فرو مي‌افتم. از خود مي‌پرسم، بازگشت از آن حالت چگونه ممكن است و روح كه هر وقت به خود مي‌آيد و از چنان حالتي الهي بهره‌مند مي‌گردد، چگونه باز در تن فرو مي‌افتد؟![۲]

در كلمات فلوطين كه چند بار حال فنا را درك كرده است، مي‌توان به‌روشني گزارش از وحدت شخصيه را یافت. او در جايي دیگر مي‌گويد:

او را بايد بي‌نهايت نيز انديشيد؛ نه بي‌نهايت از حيث بُعد يا عدد؛ بلكه از آن حيث كه بر غنا و ملأ نيرويش، هيچ چيز محيط نمی‌تواند شد... . او واحدتر از آن است كه مي‌انديشي: واحدتر از نيروي انديشة توست و در نزد خود خويش است بي‌هيچ تعيني.[۳]

قسمت آخِر اين عبارت به‌روشني بر وحدت شخصيه دلالت مي‌كند. نیز از جمله كلمات شيخ يوناني در اين باره، که صراحت و وضوح آن بيشتر است این است كه:

همة آدمياني كه به خدا معتقدند، در واقع قبول دارند كه چيزي واحد كه هميشه عين خود است در آني واحد كلاً و تماماً در همه جا هست. به‌علاوه اينكه مي‌گوييم ذات علوي نامحدود است اين سخن چه معنايي مي‌تواند داشت جز اينكه آن ذات از هيچ جا نمي‌تواند غايب باشد و اگر چنين است پس بايد بگوييم در هر چيز و در همه جا حاضر است.[۴]

فرفوريوس ۵۴ رساله از فلوطين را در «انئادها» ـ‌نه‌گانه‌ها يا تاسوعات‌ـ ترتيب و تبويب كرده است. موضوع رسالة چهارم و پنجمِ انئاد ششم ـ‌گرچه همة آن مهم است‌ـ به گونه‌اي است كه فرفوريوس به آن چنين عنواني داده است:

«هستي با آن يكي و هميشه همان است. تمام آن در آنِ واحد، در همه جا هست».

فلوطين مي‌گويد:

«ذات معقول (حق‌تعالي) كثير است، و در عين حال، واحد. واحد است و در عين حال به علت نامحدوديتش كثير است. كثير است در واحد و واحد است در كثير و در همه چيز».[۵]

وی در جايي ديگر مي‌گويد:

در حالي كه تمام او حاضر است، ولي آنجا كه همة نيروهايش اثر مي‌بخشند، خود او حاضر است و با اين همه از آنچه كه در آن حاضر است جداست؛ زيرا اگر او تنها صورت آن چيز بود، ديگر نمي‌توانست همه چيز باشد... . بنابراين عجب نيست اگر او بدين معنا در همة اشياست؛ زيرا در عين حال در هيچ شيئي به نحوي نيست كه متعلق به آن باشد.[۶]

اوپانيشاد و وحدت وجود

[اوپانيشادها نیز یکی دیگر از این نمونه‌هاست. در سنت هندي، چند مرحله وجود دارد: مرحلة پیش از وداها كه با عنوان هندوهاي قبل از دورة وداها شناخته می‌شود؛ مرحلة وداها؛ و مرحلة پس از دورة وداها كه دورة اوپانيشادهاست. بعد از اين مرحله، دورة حماسه‌ها فرامی‌رسد كه متن گيتا از آن دوره برجای مانده است. دورة وداها، از ۱۵۰۰ پیش از ميلاد تا هشتصد پیش از ميلاد ادامه یافته است. برخي معتقدند بعد از حملة آريايي‌ها به هند و چیرگی بر آن سرزمين، وداها پيدا شدند.

منشأ فرهنگ متعارف و موجود در سنت هندي، وداها هستند. وداها سروده‌هايي‌اند كه بيشتر به خدايان پرداخته است. از اين مجموعه، چهار «ودا» موجود است: «ريگ ودا»، «ياجور ودا»، «ساما ودا» و «آتهاروا ودا». از اين ميان، «ريگ ودا» اعتبار بيشتري دارد و هرچند در آن ـ به‌ویژه در اواخر آن‌ـ بحث توحيد جلوه كرده است، معمولاً سروده‌هاي اين دوره، وضوح كافي ندارند و اظهار نظر قطعي دربارة آنها ممكن نیست.

پس از اين دوره، دورة براهماناها، يعني دورة شرح و تفسير وداها آغاز مي‌شود. وداها را در دو بخش شرح داده‌اند: بخش نخست «آرانياكا» نام دارد كه دربارة شرح نيايش و عبادت و دعا ـ به معناي مطلقِ طلب از خدايان‌ـ است؛ و بخش دوم، شرح معارف وداهاست. اوپانيشادْها به اين بخش تعلق دارند و در واقع شرح و تفسير وداها در بخش معارف و حكمت الهي و طريق وصول به معرفت ايزدي‌اند.

اوپانيشادها به هشتصد تا پانصد سال قبل از ميلاد بازمی‌گردند. در دورة شرح وداها، در بخش شرح معارف، اوپانيشاد و اوپانيشادهاي متعددي نوشته شده است. برخي به ۱۸۰ تا ۱۹۰ رسالة اوپانيشاد دست يافته‌اند؛ اما حالت‌هاي آنها متفاوت است. از آنجا كه سعي اوپانيشادها بر جبران، تصحيح يا تأويل وداها، به منظور كشاندن آنها به توحيد بوده است، گروهی و اپانيشادها را گونه‌ای انقلاب، و برخي ديگر آنها را اصلاح در مقابل وداها دانسته‌اند. کسانی نيز آنها را ادامة وداها دانسته و معتقدند وداها به‌تدريج به توحيد انجاميده‌اند و سپس در توضيح آن معارف توحيدي، اوپانيشادها پدید آمده‌اند. اين شرح‌ها، معمولاً به دست برهمن‌های اهل سير و سلوك و رياضت و ذوق که به توحيد ناب نيز راه يافته بودند، نوشته شده است.[۷]

علامه طباطبايی رحمت الله علیه در تفسير سورة هود، وثنيين هند را در زمرة وثنيين عالم مي‌شمارد، لیکن یادآور می‌شود كه اوپانيشاد را بايد از این مجموعه جدا كرد؛ زيرا معارف توحيدي از جمله مضامين سورة توحيد قرآن كريم، به‌صراحت و روشنی در آن مشاهده مي‌شود:

... لكن آنچه از اوپانيشاد ـ يعني بخش چهارم كتاب مقدس ويداـ استفاده مي‌شود، چه بسا موافق با كليات عقاید براهمه كه پيش از اين شرح آن گذشت (و آلوده به وثنيت و بت‌پرستي بوده است) نيست؛ گرچه علماي مذهب از براهمه درصدد توجيه و تأويل آنها هستند؛ چراكه انسان پژوهشگر و نقاد به‌روشني مي‌يابد كه رساله‌هاي ا