إسرافیل از ملائکه مقرّب پروردگار است و فرشته مأمور حیات و زنده کردن می باشد، او قبل از قیامت به اذن خدا و بواسطهٔ اسم ممیت خدا در صور می دمد و تمام موجودات را فانی و هلاک می کند، در این هنگام خداوند ندا میکند: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؟ «امروز سلطنت و فرمانروائی حقّه مطلقه برای کیست؟» هیچکس نیست که در پاسخ خدا چیزی گوید. و خداوند پاسخ میدهد: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ. «سلطنت و حکومت اختصاص به خداوند واحد قهّار دارد.» سپس اسرافیل بواسطهٔ اسم محیی خدا در صور می دمد و جمیع خلائق به حیات خداوند زنده شده و برای حساب محشور میشوند.
حضرت سیّد السّاجدین صلوات الله علیه در سوّمین دعای خود از ادعیه «صحیفه کامله سجّادیّه» فرموده است:
...وَ إسْرَافِیلُ صَاحِبُ الصُّورِ الشَّاخِصُ الَّذِی یَنْتَظِرُ مِنْکَ الْإذْنَ وَ حُلُولَ الْأَمْرِ، فَیُنَبِّهُ بِالنَّفْخَةِ صَرْعَی رَهَآئِنِ الْقُبُور.[۱]
«پروردگارا درود و تحیّات خود را بفرست بر إسرافیل که دارای صور است، و چشم گشوده آماده است و در انتظار اذن و فرود آمدن فرمان تست؛ تا بدینوسیله افتادگان گِرو قبرها را آگاه کند و بیدار و زنده گرداند.»
صور بمعنای شاخ است، شاخ گاو یا بُز یا حیوانات دیگر که یک طرف آن باز و طرف دیگرش بسته و جمع است و چه بسا در آن سوراخی میکنند و از آن جا میدمند و از طرف دیگر که باز است صدا بلند و منتشر میگردد، این را میگویند صور که در لسان فارسی به آن بوق میگویند.
و اسرافیل با این بوق اعلام مرگ، و اعلام آماده باش و زندگی مینماند.
بنابراین، صور به معنای بوق است. و آن همان آلتی است که برای بلندی و انتشار صدا از آن استفاده میکنند، و در میان جادّهها و کوهستانها و بیابانها و در مواقع نبرد و جنگ که همهمه زیاد است و صدا به همه نقاط نمیرسد از آن استفاده میکنند.
ولی یک مطلب را باید تذکّر داد، و آن اینست که چرا این آلت، معروف به صور و بوق شده است؟ و آیا صور و بوقی که در دست إسرافیل است و در آن میدمد، همین بوقهای معمولی است که یک طرف آن کوچک و طرف دیگر بزرگ است؟ و آیا از جسمی مادّی متشکّل شده که آن ملک مقرّب مانند سربازان حکّام و ملوک در دست میگیرد، و در آن با حنجره و نفس که از شُش بیرون میآید میدمد، و بادی چون نفس انسان که موجب به صدا در آمدن است از إسرافیل بیرون آمده و موجب تصویت آن میگردد و تمام فضای عالم دنیا و برزخ را پُر میکند، و آن موج به هر کسی اصابت کند از موجودات عالم برزخ هلاک میشود و در وهله دیگر زنده میشود؟ یا نه چنین نیست؛ مطلب، مطلب دیگری است؟
برای توضیح و روشن شدن حقیقت امر ناچار از ذکر مقدّمهای هستیم؛ و آن اینکه تمام موجوداتی که در عالم برزخاند و یا در عالم قیامتاند، بههیچوجه من الوجوه مشابهتی با موجودات این عالم که سرای طبع و مادّه است ندارند، و با اعتباریّات و توهّمات و محجوبیّتهای این عالم مشابه نیستند.
شخصی که از این عالم میرود، تمام مصلحت اندیشیها و اعتبارات این عالم را زمین گذارده و در پشت سر به خاک نسیان میسپارد، و در یک عالم دیگر که هیچ شباهتی با این عالم ندارد وارد میشود. و نیز موجودات برزخیّه چون میخواهند وارد قیامت گردند، خصوصیّات عالم برزخ را رها نموده عاریاً عَنها و عن لَوازِمها وارد عالم قیامت میگردند.
ولی چون از عالم برزخ و یا قیامت برای ما که هیچ آشنائی و انسی با آن عوالم نداریم بیان شود، و آیات قرآن کریم و روایات وارده از معصومین سلام الله علیهم أجمعین چون بخواهند آن معانی برای ما قابل تفهّم و ادراک شود، ناچار از باب تشبیه معقول به محسوس وارد شده و آن معانی عالیه و دقائق سنیّه را در لباس محسوسات درآورده و در قالب آنها ریخته و قالب گیری میکنند.
در آیات قرآن مجید از این قبیل مسائل بسیار داریم:
الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی. (طه:۵)
«خداوند بر روی اریکه و تخت قرار گرفت.»
وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ. (البقرة:۲۵۵)
«کرسی و تخت خدا تمام آسمانها و زمین را فرا گرفته است.»
آیا خداوند جسم است و بدنی محسوس دارد که محتاج است بر روی کرسی و تخت بنشیند؟ تخت سلطنت دارد که بر فراز آن رود و امر و نهی کند؟
خداوند جسم نیست، و حدّ ندارد. ابتداء و انتهاء ندارد. مکانیّ و زمانیّ نیست. بسیط و مجرّد و محض الوجود و وجود محض بدون کمّیّت و کیفیّت به هر عنوان است. تمام آسمانها و زمین در حضور اوست، و در مُشت او و در تحت قدرت او؛ وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ؛ (الزمر:۶۷) «آسمانها پیچیده در دست جلال و عظمت او هستند.»
امّا در این عالم طبع و سرای اعتباریّات، چون پادشاهی بخواهد امر و نهی کند، حکم دهد و فرمان دهد، در جائی میرود که مظهر قدرت اوست، بر تخت مینشیند، بر تختی که با جواهرات- که نمایشگر تعیّن و اعتبار اوست- زینت شده مینشیند و از فراز این تخت فرمان میدهد و حکم صادر میکند، درحالیکه تمام اجزاء دولت و افسران در دو طرف، صفّ کشیده و آماده انجام فرمان او هستند؛ از باب تشبیه معقول به محسوس، فرمان و امر و نهی و احکام صادره از حضرت ذوالجلال نیز به همین مضامین و با همین الفاظی که نماینده این معانی هستند برای ما بیان شده است.
امّا تخت و کرسی خدا جسم نیست، و جهت ندارد؛ و خداوند جسم نیست که بر آن محلّ قرار گیرد. کرسی خداوند محیط بر تمام آسمان و زمین است، و عرش خداوند محیط بر کاخ وجود و تمام عالم امکان و همگیِ مخلوقات و بلکه اسماء و صفات اوست؛ یعنی با اراده و اختیار و مشیّت مطلقه خود، بر تمامی آنها مسیطر و مهیمن و مسلّط گشته و بر تمام کاخ آفرینش سیطره دارد و حکم میکند، و یگانه حاکم و پادشاه عالم وجود است.
تمام موجودات عالم طبع زیر کرسی خداست که ملکوت أسفل است، و همه در تحت عرش خداست که ملکوت أعلی است.
پس عرش خدا یعنی مشیّت و قدرت خدا، و کرسی خدا یعنی تمام موجوداتی که در تحت آن قدرت و مشیّت قاهره ظهور پیدا کرده و به لباس وجود ملبّس شدهاند.
از این نوع تعبیرات در کتاب خدا و بیانات رسول الله و ائمّه طاهرین صلوات الله علیهم أجمعین بسیار زیاد است.
و بنابر آنکه الفاظ برای معانی عامّه و کلّیّه وضع شده باشند کما هو الحقُّ المُحقّقُ فی محلّه، این مطلب مسلّم و جای تردید نیست، و برای رساندن و فهماندن معانی نیز احتیاج به تشبیهات و استعارات و کنایات نداریم، بلکه خود الفاظ به خودی خود متکفّل ایفاء این معانی هستند.
و آنچه این إشکال را حلّ میکند، و این معمّا را میگشاید، روایتی است که از حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم وارد شده است مبنیّ بر اینکه پیغمبران پیوسته با مردم به میزان عقلها و ادراکاتشان گفتگو دارند
در «اصول کافی» از جماعتی از اصحاب، و در «روضه کافی» از محمّد بن یحیی، و در هر دو سند از أحمد بن محمّد بن عیسی از حسن بن علیّ بن فضّال از بعضی از اصحاب از حضرت صادق علیه السّلام روایت میکند که:
قَالَ عَلَیْهِ السَّلَامُ: مَا کَلَّمَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ الْعِبَادَ بِکُنْهِ عَقْلِهِ قَطُّ. وَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: إنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُکَلِّمَ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقُولِهِمْ.[۲]
«حضرت صادق علیه السّلام فرمودند که: رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم هیچگاه با مردم با کُنه عقل خود و با حقیقت و واقعیّت ادراکات خود تکلّم ننمودهاند. و رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم فرموده است: بدرستی که ما جماعت پیغمبران مأموریم که با مردم به میزان عقلها و ادراکات خودشان سخن گوئیم.
إسرافيل از ملائکه مقرّب پروردگار است و فرشته مأمور حیات و زنده کردن. وجود او تمام عوالم امکان را که نیاز به حیات دارند فراگرفته، و بوق او قدرت اوست، و صور او بالهای ملکوتی و معنوی اوست. بوق او قابلیّت و استعدادی است که حضرت ربّ جلّ و علا به او عنایت فرموده است، و او را بدین تجهیزات خاصّ مجهّز نموده و امکان احیاء و زنده کردن را به او داده است.
بوق او سرمایه علمی و قدرت است که در تحت اختیار او بوده، و اختیار او در تحت اختیار خداست.
إسرافیل در بوق خاصّ خود میدمد، و تمام موجودات هلاک میشوند، چون فرشته مقرّب است.
و نیز پس از آن در بوق خاصّ خود میدمد و تمام مردگان را و هلاکشدگان را زنده میکند.
بوق او جسم نیست، و صورت ندارد؛ شرقی و غربی نیست؛ تمام آسمانها و زمین و ما بینهما را فرا گرفته؛ و صاحب چنین قدرتی که از طرف پروردگار به او افاضه شده است بر تمام عوالم عِلوی و سِفلی استیلا و احاطه دارد، و هر لحظه به امر پروردگار خود به مأموریّت خود عمل میکند.
از این صور در بعضی از آیات قرآن به الفاظ دیگری نیز تعبیر شده است. یکجا به «ندای منادی» تعبیر میکند:
وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَکانٍ قَرِیبٍ* یَوْمَ یَسْمَعُونَ الصَّیْحَةَ بِالْحَقِّ ذلِکَ یَوْمُ الْخُرُوجِ. (ق:۴۱، ۴۲)
«استماع کن در آن روزی که منادی به حقّ ندا میکند از فاصله نزدیکی. در آن روزی که صیحه آسمانی را به حقّ میشنوند آن روز، روز خروج است.»
در آن روز از قبرها خارج میشوند، و از عالم برزخ به قیامت رهسپار میگردند. آن روز، روز حشر است.
«نداء» دارای معنای اصیلی است، و استماع آن نیز دارای حقیقت و واقعیّتی است. کسی میتواند استماع کند و از سماع ندا بهرمند شود که زنده باشد؛ مرده که نمیتواند استماع کند و چیزی را بشنود.
و از طرفی میدانیم که این ندا به مردمان مرده میشود و بواسطه آن زنده میگردند.
از اینجا بدست میآید که ندا همان کلمه إحیاء است، و إسرافیل بواسطه اسم مُحیی که زنده کننده است ندا در میدهد، و آن حیات و زندگی عین استماع و شنیدن است.
پس در آن صوری که دمیده میشود و مردم میمیرند، کلمه مُمیت است و در آن صوری که دمیده میشود و مردم زنده میشوند کلمه مُحیی است که به دست إسرافیل صورت میگیرد.
هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَإِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ؛ (غافر:۶۸) «اوست خدائی که زنده میکند و میمیراند؛ پس زمانی که بخواهد امری را اجرا کند فقط میگوید به او: باش! پس او خواهد بود.»
اراده خدا بر احیای موجودات، احیای آنهاست؛ و اراده خدا بر اماته موجودات اماته آنهاست.
در «تفسیر علیّ بن إبراهیم» در ذیل آیه صعق با إسناد خود از پدرش از حسن بن محبوب از محمّد بن نُعمان أحْوَل از سلام بن مُستنیر از ثُوَیر بن أبی فاخِتَه از حضرت سجّاد علیّ بن الحسین علیهما السّلام روایت کرده است که:
از آن حضرت سؤال شد: فاصله زمانی ما بین دو نفخه صور (نفخه اماته و نفخه احیاء) چقدر است؟ حضرت فرمود: به قدری که خداوند اراده کند.
به آن حضرت گفته شد: ای فرزند رسول خدا! به ما خبر ده چگونه در صور دمیده میشود؟
فرمود: امّا در نفخ اوّل، خداوند به إسرافیل امر میکند که به دنیا فرود آید. و با إسرافیل صوری است، و آن صور یک سر و دو طرف دارد؛ و فاصله بین هر طرفی از سر آن صور تا طرف دیگر به اندازه دوری آسمان و زمین است.
ملائکه آسمان چون ببینند که إسرافیل به دنیا فرود آمده است و با او صور است میگویند: اینک خداوند در مرگ و هلاکت و فنای اهل آسمانها و اهل زمین اذن و اجازه داده است.
إسرافیل از آسمان به زمین فرود میآید، و در حظیرة القدس بیت المقدّس رو به کعبه میایستد. و چون مردم روی زمین نظرشان به إسرافیل افتد با خود میگویند: خداوند همین اکنون اجازه فنا و هلاکت اهل دنیا را داده است.
در این حال إسرافیل در صور میدمد، و از آن طرفی که بسوی زمین است صدائی خارج میشود که هیچ زنده و ذیروحی در زمین نمیماند مگر آنکه هلاک میشوند و میمیرند.
و از آن طرفی که بسوی آسمانهاست صدائی خارج میشود بطوری که هیچ زنده و ذیروحی نمیماند مگر آنکه هلاک میشوند و میمیرند؛ مگر إسرافیل.
آنوقت به قدری که خداوند اراده کند، مکث و درنگ میکنند. در این حال خداوند به إسرافیل خطاب میکند: مُتْ؛ بمیر، إسرافیل هم میمیرد.
آنوقت به قدری که خداوند اراده کند مکث و درنگ میکنند. و سپس خداوند به آسمانها امر میکند و آنها به تموّج و اضطراب میافتند، و به کوهها فرمان میدهد و آنها به حرکت در میآیند؛ و این است مفاد کریمه شریفه:
یَوْمَ تَمُورُ السَّماءُ مَوْراً* وَ تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْراً؛ (الطور:۹، ۱۰) یعنی تَبْسُطُ، باز و منبسط میگردد؛ و مفاد کریمه شریفه: تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ؛ (ابراهیم:۱۶) زمین تبدیل میشود به زمین دیگری، یعنی زمینی که بر روی آن گناه نشده است، زمینی مسطّح و یکپارچه که در آن نه کوهی است و نه گیاهی، همان طور که خداوند در اوّلین مرحله زمین را آفرید و گستراند. و در این حال عرش خدا بر آب عودت میکند و عالم مشیّت و اراده خدا بر وجود منبسط و مجرّد که از هر لون و شکلی منزّه است بر میگردد؛ و پروردگار در کاخ عظمت و قدرت مستقرّ خواهد شد.
در این هنگام خداوند جبّار جلّ جلاله با صدای بلندِ جَهوَریّ بطوری که تمام اقطار آسمانها و زمینها بشنوند ندا میکند:
لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؟ (الغافر:۱۶) «امروز سلطنت و فرمانروائی حقّه مطلقه برای کیست؟»
هیچکس نیست که در پاسخ خدا چیزی گوید. و خداوند جبّار جلّ جلاله در این وقت خود، به خود پاسخ میدهد: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ. (الغافر:۱۶) «سلطنت و حکومت اختصاص به خداوند واحد قهّار دارد.»
منم که با قدرت قهریّه و با اسم القهّارِ خود بر جمیع مخلوقات چیره شدم و همه را میراندم.
إنِّی أَنَا اللهُ، لَا إلَهَ إلَّا أَنَا وَحْدِی؛ لَا شَرِیکَ لِی وَ لَا وَزِیرَ لِی. أَنَا خَلَقْتُ خَلْقِی بِیَدِی، وَ أَنَا أَمَتُّهُمْ بِمَشِیَّتِی، وَ أَنَا أُحْیِیهِمْ بِقُدْرَتِی.
«بدرستی که حقّاً منم خدا، هیچ معبودی در هیچیک از عوالم جز من نیست. من در کار خود و در اسم و صفت خود و در ذات خود شریک و معاونی ندارم. و من مخلوقات را تنها به دست قدرت خود آفریدم، و من تنها آنها را به مشیّت و اراده خود میراندم، و من تنها به قدرت خودم آنان را زنده میگردانم.»
خداوند جبّار، خود در صور یک نفخه میدمد، و از آن طرفی که به سمت آسمانهاست صدائی خارج میشود که هیچکس در آسمانها نمیماند مگر آنکه زنده میشود و بر پا میایستد و مانند وَهَلاتِ اوّلین قیام میکند، و فرشتگانِ حاملینِ عرش همه بر میگردند، و بهشت و دوزخ حاضر میشوند، و جمیع خلائق برای حساب محشور میشوند.
راوی این روایت ثُوَیر بن أبی فاخِته میگوید: چون سخن حضرت علیّ بن الحسین صلوات الله علیهما بدینجا رسید، گریه شدیدی نمودند. [۳]
۱. «بحار الانوار» ج ۶، ص ۳۳۶ طبع حروفی، با توضیحی که پیرامون آن دادهایم.
۲. «اصول کافی» ج ۱، ص ۲۳؛ و «روضه کافی» ص ۲۶۸؛ و در «تحف العقول» ص ۳۷؛ و در «بحار الأنوار» طبع کمپانی، جلد هفدهم (روضه) ص ۴۱ از «تحف العقول» آورده است که: قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: إنّا مَعاشِرَ الْأَنْبِیَاءِ أُمِرْنَا أنْ نُکَلِّمَ النّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقولِهِمْ. و در طبع حروفی از «بحار» در ج ۷۷، ص ۱۴۰ میباشد.
در «محاسن» برقی، ج ۱، ص ۱۹۵، با إسناد خود از سلیمان بن جعفر بن إبراهیم الجعفری مرفوعاً روایت کرده است که:\i قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ ءَالِهِ[وَ سَلَّمَ]: إنّا مَعاشِرَ الانْبیاءِ نُکَلِّمُ النّاسَ عَلَی قَدْرِ عُقولِهِمْ.
۳. «تفسیر قمّی» طبع سنگی، ص ۵۸۰ و ۵۸۱