کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > دانشنامه > آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی

انتشار: چهارشنبه ۶ شعبان ۱۴۳۸ - بروزرسانی: چهارشنبه ۲۰ شعبان ۱۴۳۸
نویسنده: شیخ روح الله شفیعیان

مرحوم آقا سيّد أبو الحسن، جهت مقابل خودشان را نشان دادند كه بيابانى بود مانند يك تپّه بزرگى شبيه كوه، كه فقط نقود و اسكناس و أمتعه و أسباب بود، و مى‌گفتند: آيا مى‌بينى؟! اينها أموالى است كه من در زمان مرجعيّت خود به وكلائى كه در تمام دنيا و از طرف من وكالت داشتند دادم، و آنها از سهم إمام و وجوهات مصرف كردند و الآن ميخواهند حساب همه اينها را از من بكشند.

فهرست
  • ↓۱- آيت الله سيّد أبوالحسن اصفهانى (۱۲۸۴ الی ۱۳۶۵ ه.ق)
  • ↓۲- موضع‌گیری نسبت به عرفان و حکمت
    • ↓۲.۱- مخالفت با آیت‌الحق میرزا علی آقای قاضی
    • ↓۲.۲- اخراج و تبعید سید حسن مسقطی
  • ↓۳- روياى آية‌الله‌العظمی خوئى درباره مؤاخذه از مصارف بيت المال‌
  • ↓۴- عدم تشرف به حج
  • ↓۵- رحلت آيةالله سيّد أبوالحسن اصفهانى
  • ↓۶- مخالفت با آقا سيّد أبوالحسن، مخالفت با جعفر بن محمّد است.
  • ↓۷- مطالب مرتبط
  • ↓۸- پانویس

آيت الله سيّد أبوالحسن اصفهانى (۱۲۸۴ الی ۱۳۶۵ ه.ق)

مرحوم آيت‌الله سيّد أبوالحسن اصفهانى از شاگردان میرزا حبیب الله رشتی و آخوند خراسانی هستند که اولا به جهت حافظه قوی و تسلط بالا بر فقه شیعه و ثانیاً فعالیّت‌های سیاسی در دوران انقلاب مشروطه و ثالثاً فعالیتهای وسیع عام المنفعه (مثل اصلاح شبکه آبرسانی شهر نجف) به مقبولیت و محبوبیت بالایی در حوزه علمیه نجف رسیدند.

مرحوم شیخ آقا بزرگ می‌گوید من از خود آقا سید ابوالحسن شنیدم (سمعت منه) تاریخ ولادتش ۱۲۸۴ است[۱] ولی زیر عکس موجود در مقبره وی ۱۲۷۱ نوشته یعنی ۱۳ سال اختلاف! حضرت آیة‌الله سید موسی شبیری زنجانی مدّظله بنا به‌ قرائنی معتقدند ۱۲۷۱ صحیح است از جمله اینکه از میرزا هاشم آملی نقل می‌کند که آيت‌الله سيّد أبوالحسن اصفهانى هنگام ورود به مدرسۀ صدر نجف روحانی ذی شأنی بوده که طلاب قبل از دیدن ایشان وی را می‌شناختند لذا نتیجه می‌گیرد همان ۱۲۷۱ باید صحیح باشد[۲]

حضرت آیة‌الله شبیری زنجانی مدّظله در جای دیگر می‌فرمایند:

شنیدم آسید ابوالحسن تاریخ ولادتش را اظهار نمی‌کرد چون مرتاضی خبر داده بود که هرگاه ایشان تاریخ ولادتش را اظهار کند همان سال سال وفاتش خواهد بود... و علی القاعده روی همین جهت [نسبت به مرحوم شیخ آقا بزرگ] توریه کرده و نخواسته بود تاریخ ولادتش ظاهر شود.[۳]

ایشان بعد از رحلت آیت الله شیخ عبدالکریم حائری یزدی در سال ۱۳۵۵ ق به مرجعیت رسید و پس وفات سایر شاگردان آخوند مثل مرحوم میرزا حسین نائینی و آقا ضیاء عراقی، در سال ۱۳۶۱ مرجعیت شیعه منحصر در ایشان شد.

ایشان را از روشنفکترین مراجع تقلید شیعه دانسته‌اند که در مدت ده سال مرجعیت خود تحولات چشم‌گیری در حوزه علمیه نجف ایجاد کردند از جمله به تأسیس مدارس جدید و چاپ مجلات علمی دست زد.

مقام معظم رهبری در این باره می‌فرمایند:

در همان دوران رضاخانی، آن حرکت خصمانه‌ای که با روحانیت شد، موجب شد مرجع تقلیدی مثل مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی (رضوان اللَّه تعالی علیه) اجازه‌ی صرف وجوهات را در تولید نشریه‌های دینی و مجلات دینی بدهد؛ که این یک چیز بیسابقه‌ای بود، در آن روز هم چیز عجیبی بود. بنابراین نشریه‌ی دینی با پول وجوهات و با سهم امام به راه افتاد؛ مجامع دینی با اتکای به سهم امام به وجود آمد. یعنی شخصیتی مثل سید اصفهانی (رضوان اللَّه تعالی علیه) برخلاف آنچه که برخی تصور میکردند و میکنند، به فکر مسائل فرهنگی کشور ما و دنیای شیعه و کشور شیعه است و صرف سهم امام را در یک چنین کاری مجاز میشمرد.

مرحوم سید محمدحسن قاضی فرزند آیت الحق میرزا علی آقای قاضی در آیت الحق از استاد خود شيخ حسين جلالى شاهرودى چنین نقل می‌کند:

... استاد در كتاب خود «وفيات العلماء» مى‌گويد: «در اثناى جنگ جهانى دوم طلاب علوم دينى در وضع معيشتى بسيار بدى بودند، و علت آن گرانى قيمتها و قطع شدن كمكهاى مالى از خارج به حوزه بود. در اين هنگام حضرت آيت‌الله العظمى اصفهانى در چهره‌اى كه توان حل اين معضل را دارد در نجف درخشيد و توانست حتى حقوق طلاب علوم دينى را افزايش دهد. اين اقدام او شامل همه طلاب مى‌شد، چه طلاب سطح بالا و چه طلاب سطح پائين، البته در حد توان».[۴]

آيت الله سيّد أبوالحسن اصفهانى در در فقه و اصول شاگردان زیادی تربیت نموده‌اند. مرحوم علامه طباطبایی، میرزا حسن بجنوردی، سید محمود شاهرودی و سید محسن حکیم، سید هادی میلانی و آیت‌الله سید محمّدصادق حسینی طهرانی والد معظم مرحوم علامه طهرانی از جمله کسانی هستند که از ایشان اجازه اجتهاد دریافت نموده‌اند.

موضع‌گیری نسبت به عرفان و حکمت

نفس گرم مرحوم ملاحسینقلی همدانی حوزه علمیه نجف را در نیمه نخست قرن چهاردم هجری قمری تبدیل به حوزه‌ای عرفانی و توحیدی نمود. علامه طباطبایی در این باره می‌فرمایند:

مرحوم آخوند ملا حسینقلی همدانی انصافاً خيلى واقعيّت عجيبى داشتند، و در حدود سيصد نفر شاگرد تربيت كردند؛ البتّه شاگرد و شاگردِ شاگرد.

آنوقت در ميان اين شاگردان جماعتى هستند كه آدم‌هاى نسبةً كامل‌اند، مثل مرحوم آقا سيّد أحمد كربلائىّ، و مرحوم حاج شيخ محمّد بهارى، و آقا سيّد محمّد سعيد حبّوبى، و حاج ميرزا جواد آقاى تبريزىّ رضوان الله عليهم.[۵]

وقتی در یک فضای علمی نهایتاً پنج‌هزار نفره سیصد سالک راه رفته باشند که برخی نسبةً كامل‌اند طبعاً فضا کاملا عرفانی و توحیدی خواهد بود.

در ترسیم فضای معنوی آن دوران از آیت الله بهجت رضوان‌الله‌علیه نقل شده‌است:

«شخصی در آن زمان در صدد بر آمده بود كه ببيند چه كسانی سحر ماه مبارك رمضان در حرم حضرت امير عليه السلام در قنوت نماز وترشان دعای ابو حمزه ثمالی مي خوانند، آن طور كه خاطرم هست اگر اشتباه نكنم كسانی را كه مقيد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت امير عليه السلام انجام بدهند شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند. به هر حال، بزرگانی كه تقيد به جهات عبادی و معنوی داشتند در آن عصرها زياد بودند. متأسفانه در عصر ما كمتر اين نمونه‌ها را مشاهده می‌كنيم و اين بسيار جای تأسف است.»

همچنین فرموده‌اند:

«در گذشته هر طلبه‌ای در نجف اشرف كه «طیّ الارض» نداشت بین طلاب ديگر انگشت نما بود. یعنی اين گونه امور خارق العاده بایستی برای طلبه و علما، عادی و طبیعی باشد.»

اما متأسفانه گروهی که پیوسته کمر به هدم عرفان و توحید بسته بودند ولی با وجود بزرگانی چون آية‌الله شَرَبْيانى‌ راه به جایی نبرده بوده [۶] با روی کار آمدن آيت الله سيّد أبوالحسن اصفهانى جان تازه‌ای گرفتند ‌و آیت الله را مجاب کردند که شهریه کسانی که با آیت الحق میرزا علی آقای قاضی ارتباط دارند را قطع کنند. مرحوم سيّد حسن مَسْقَطى را که در صحن امیرالمؤمنین آزادانه مطالب ناب توحیدی افاده می‌فرمودند را از نجف بیرون راندند.

مرحوم سید محمدحسن قاضی فرزند آیت الحق میرزا علی آقای قاضی در خلال زندگی‌نامۀ پدر بزرگوارشان یاد آور می‌شوند که:

«جمع آیةالله‌العظمی السید ابوالحسن الاصفهانی المتوفی ۱۳۶۵ ه. علیه القوم من الروحانیّن و العلماء ـ و کان یومذاک زعیم الطائفة و المبسوط الید فی النجف الاشرف ـ و حثّ المجتمعین و دعاهم بصورة جدیةٍ الی طرد الفلسفة و العرفان من الحوزة العلمیة و قد شمل هذا المنع حتی العلماء المختصین بدراسة‌ الفلسفة فامتنعوا من التدریس او کان یدرّسون بصورة سریّة دون أن یعلم بهم الجهات المختصة بمطاردة هذه الدراسات؛

آیةالله‌العظمی سید ابوالحسن اصفهانی روحانیون و علماء نجف را نزد خود جمع نمود ـ ایشان در آن دوران زعیم شیعیان و در نجف فقیه مبسوط الید بودند ـ ایشان حاضرین در جلسه را به صورت جدی به بیرون راندن فلسفه و عرفان از حوزه علمیه تشویق نمود و این منع حتی شامل علمایی کع تنها مدرس فلسفه بودند نیز می‌شد در نتیجه آنها از تدریس منع شدند یا به صورت سری درس می‌دادند البته به‌گونه‌ای که کسانی که پیگیر این امور بودند آگاه نشوند»


مرحوم علامه طهرانی در شرح ماجرای آن جلسه در حاشیه عبارت مرحوم سید محمدحسن قاضی تعابیری بسیار عجیب و شنیدنی دارند:

حتی نصّ لهم رحمه الله و عفاه:

«اعلموا أنّی اتصّرف فی سهم الإمام علیه‌السّلام علی نهج الملکیّة و بما أنّی حاکم للشرع و فقیه لأهل البیت فسهم الإمام ملک لی. و لا أرضیٰ منه فلساً واحداً لمن یشتغل بالحکمة و العرفان او أراد اصلاح امر الحوزة و نظمها و تربیتها و امتحان دروس طلابها بِتاتاً[۷]

ثم قام من مجلسه و لم‌یسمح لأحدٍ منهم الکلام و لو بکلمةٍ واحدة.

أقول: « انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطيعُونَ سَبيلاً» (ءآیة ۴۸ من سورة ۱۷: إبراهیم) و لعمری أنّ هذا الأمر لم‌یکن الّا من ناحیة الاستعمار و لو بواسطة او وسائط حیث اخرج من النجف الأشرف حوزة الولایة الامامیة المدافعة عن الحق و الإسلام و الخلافة الإلهیّة أکثر من ألف سنةٍ طریقَ البحث العقلیّ و الکلامَ الحقیقی علی نَهْجِ البرهان و القیاس الاستدلالیِّ، و المعنویةَ الروحیةَ من الطلّاب و صفاءَ حالهم و حسنَ أخلاقهم و استقامةَ سلوکهم فأصبح النجف عاریاً من الحقیقة خالیاً من العلوم الإلهیّة و عرفانه جلّ و علا.


نتیجه این اقدامات چنان شد که مرحوم علامه طهرانی می‌فرمایند:

شبى مرحوم آية الله آقا سيّد عبد الهادى شيرازى در مجلس خلوت تأسّف مي‌خورد كه: چون من براى تحصيل وارد نجف اشرف شدم، دوازده حوزه رسمى تدريس اخلاق و عرفان وجود داشت؛ و الآن يكى هم وجود ندارد.

بارى اين حوزه‌ها گرم ابحاث قرآنى و تفسيرى و اخلاقى و عرفانى و حكمى و فلسفى بودند درست تا انقلاب مشروطيّت؛ در اين حال استعمار كافر سعى كرد تا اوّلًا نجف را از پايگاه علمى و فقهى بودن بيندازد و حوزه‌ها را متفرّقاً به جاهاى ديگر نقل دهد. و ثانياً تدريس قرآن و تفسير و علوم عقليّه و فلسفيّه را از حوزه‌هاى شيعه براندازد تا علماى آنان را همچون اشاعره از عامّه و أخباريّون و حشويّون ظاهرگرا و بدون مغز و محتوا بنمايد، تا در برابر آنان كسى نايستد و قيام نكند و قدرت بحث و تفكير و مسائل عقليّه و علميّه در حوزه‌ها پائين آيد. و با نقشه‌ها و دسيسه‌هاى مزوّرانه فائق شد؛ تا امروزه در نجف اشرف بحث تفسير و قرآن و حكمت و فلسفه و عرفان بكلّى از بيخ ريشه كن شده است و علماى أعلام و فضلاى عظام تدريس آنها را مايه پستى و حقارت ميدانند و ننگ تلقّى مى‌كنند.[۸]

و مرحوم آیة الله سید عبد الکریم کشمیری قدس سره در وصف حوزه نجف در‌ دوران تحصیلشان می‌فرمایند:

آنقدر جو حوزه علمیه نجف نسبت به اخلاقیون تند بود که اگر در مدرسه مثلا" کتاب معراج السعاده را کسی داشت مورد تنفر قرار می‌گرفت.

یکی از اساتید بنده می گفت: من مرحوم سید علی آقا قاضی را دوست می دارم، و پول برای فاتحه او می دهم ولی خودم ( از ترس علمای ظاهر) شرکت نمی‌کنم!! [۹]

توضیح اینکه:

معراج السعادة از کتب معروف اخلاقی است که کمی شائبه عرفانی داشته و برخی از حالات عرفانی چون فناء و بقاء را شرح داده است.

مخالفت با آیت‌الحق میرزا علی آقای قاضی

مرحوم سید محمدحسن قاضی دربارۀ رابطۀ‌ پدر بزرگوارش با آيت الله سيّد أبوالحسن اصفهانى چنین می‌نگارد:

[مرحوم پدرم آیت الله قاضی] در نجف اشرف از مرجعيت حاكم در زمان خود (آيت‌الله سيد ابو الحسن‌ اصفهانى) سختى‌ها و فشارهاى غير منتظره‌اى را شاهد بود، به‌طورى كه آيت‌الله اصفهانى از مرحوم قاضى مى‌خواست، به صورت ظاهر هم كه شده، در مجلس درس عمومى او همراه ديگر طلبه‌ها حاضر شود، تا اينكه (به نظر آقاى اصفهانى) وحدت كلمه حاصل آيد و نتيجه آرا و نظريات فقهى جديد روشن گردد.

مرحوم قاضى از اين كار ابا نداشتند، جز آنكه مى‌فرمود: امروز درس فقه شما، براى مركز زعامت و حوزه مبارك بوده و در واقع اعلام مركزيّت اجتماعى شماست كه اعلى و ادنى بر سر شما جمع مى‌شوند ... بدون آنكه شما و اطرافيان شما چيزى از آن برداشت كنيد و نتيجه‌اى داشته باشد ... و من صحيح نمى‌دانم كه در هياهو و سروصدا داخل شوم و الّا، مگر ما براى مباحثه مسائل فقهى در مدرسه قوام حاضر نمى‌شديم؟

اين مخالفت‌ها به نهايت درجه خود رسيد تا جايى كه گفته‌اند آيت‌الله اصفهانى ايشان را در منزل خود محبوس كرد ... و اجازه نداد كه خارج از منزل به اقامه نماز جماعت بپردازد، علاوه بر اينكه هركس در مجلس مرحوم قاضى حاضر مى‌شد از تمام امكاناتى كه آقاى اصفهانى به طلاب مى‌داد محروم مى‌شد.[۱۰]

در جای دیگر می‌نویسد:

مرحوم قاضى- رحمة اللّه عليه- خانه‌اى در محله «جديده» نجف، خارج از شهر قديمى، فراهم كرده بود، اما گرد آمدن ياران و برادران در آن خانه بسيار كوچك به هنگام غروب، جهت اداى فريضه نماز و استماع سخنان ايشان، براى خانواده مايه زحمت شده بود، چرا كه آنان مجبور بودند به خاطر حضور آقا و يارانشان خانه را براى مدتى ترك نمايند. يكى از يارانشان پيشنهاد كرد كه اين جلسه را به مسجدى در آن نزديكى‌ها منتقل كنند، به مسجدى به نام «مسجد آل الطريحى» در مجاورت خانه‌هاى‌ آل مظفر. اگرچه اين كار باب ميل ايشان نبود، ولى با آن موافقت كردند. اين مسجد، مسجد بزرگى بود، اما متروكه و فاقد آب و برق بود، و به محض آنكه «خاندان مظفر» از اين موضوع مطلع شدند و فهميدند كه نماز جماعت به امامت ايشان بر پا مى‌شود از همسايگان تقاضاى يك سيم برق نمودند كه اوايل شب يا بخشى از شب را روشن كند.

ايشان- رحمة الله عليه- مدتى در آنجا نماز مغرب و عشا را اقامه نموده و پس از نماز حد اكثر به مدت دو ساعت براى ملتزمان صحبت مى‌كردند. گفته مى‌شود كه عده‌اى از مرتبطان با مرجع تقليد مانع اين كار مى‌شدند، و حتى دستور دادند سيم برق را قطع كنند؛ و مدتى ايشان در تاريكى نماز مى‌خواندند؛ اين در حالى بود كه تعدادشان بيش از تعداد انگشتان دست نمى‌بود، و هرگاه همگى در مسجد حضور مى‌يافتند تعدادشان از بيست نفر تجاوز نمى‌نمود؛ آنها به قطع سيم برق اكتفا ننموده، گروهى از نادانها را وادار مى‌كردند كه بر در مسجد گرد آمده به ايجاد سروصدا بپردازند. و حتى گفته شده است كه يكى از ايشان وارد مسجد شده و سجاده را از زير پاى ايشان به هنگام نماز كشيده است. به همين خاطر ايشان مسجد را ترك كرد و ديگر در آنجا حاضر نشد.

...درباره اين حادثه هيچ‌چيز از ايشان نقل نشده است، مگر آنچه از قول جناب سيد هاشم رضوى هندى، عالم و عارف و پرهيزگارى كه اينك در تهران اقامت دارند، نقل شده است كه «قاضى» به او گفته است: «به فرض اينكه اين پيشامد از طرف ايشان (آقا سيد ابو الحسن اصفهانى) ترتيب يافته باشد، اگر مقصود او اين است كه من از او جانبدارى نمايم او در اشتباه است»[۱۱].

اخراج و تبعید سید حسن مسقطی

مرحوم علامه آیت‌الله حسینی طهرانی در کتاب شریف روح مجرد، صفحۀ ۱۰۳ می‌فرمایند:

مرحوم سيّد حسن اصفهانى مَسْقَطى كه از اعاظم تلامذه مرحوم قاضى بوده و با حضرت آقاى حدّاد سوابق ممتدّ و بسيار حسنه داشته‌اند... در صحن مطهّر أمير المؤمنين عليه السّلام در نجف اشرف مى‌نشست و طلّاب را درس حكمت و عرفان ميداد و چنان شور و هيجانى بر پا نموده بود كه با دروس متين و استوار خود، روح توحيد و خلوص و طهارت را در طلّاب ميدميد، و آنان را از دنيا إعراض داده و به سوى عقبى و عالم توحيد حقّ سوق مى‌داد. اطرافيان مرحوم آية الله سيّد أبو الحسن اصفهانى (قدّه) به ايشان رساندند كه اگر او به دروس خود ادامه دهد، حوزه علميّه را منقلب به حوزه توحيدى مى‌نمايد؛ و همه طلّاب را به عالم ربوبى حقّ و به حقّ عبوديّت خود مى‌رساند. لهذا او تدريس علم حكمت الهى و عرفان را در نجف تحريم كرد؛ و به آقا سيّد حسن هم امر كرد تا به مسقط براى تبليغ و ترويج برود.

... او در آخر عمر، پيوسته با دو لباس احرام زندگى مى‌نمود. تا وى را از هند خواستند؛ او هم دعوت آنانرا اجابت نموده و در راه مقصود رهسپار آن ديار گشت؛ و باز در ميان راهها در مسافرخانه‌ها مسكن نمى‌گزيد، بلكه در مساجد ميرفت و بيتوته مى‌نمود. در ميان راه كه بين دو شهر بود چون ميخواست از اين شهر به آن شهر برود با همان دو جامه احرام در مسجدى وى را يافتند كه در حال سجده جان داده است.

مرحوم علامه آیت‌الله حسینی طهرانی در راستای برشمردن ظلم‌ و ستم فراوانی که بر اولیای خدا و اهل حکمت و عرفان رفته است در جلد سوم کتاب الله شناسی، صفحۀ ۲۸۵ دوباره به این ماجرا اشاره نموده و پیامدهای بس ناگوار این عمل را یادآور می‌شود:

مگر عالم فقيه و عارف وارف و حكيم مدرّس «أسفار» و «شفا» را در نجف اشرف يعنى مرحوم سيّد حسن اصفهانى كه از اعلا درجه شاگردان دلسوخته و وارسته و مريدان سرسخت و دلباخته آيت حقّ و سند عرفان و ولايت حقّه الهيّه مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى بوده است، مرجع تقليد مطلق وقت آية الله عظمى آقا سيّد أبو الحسن اصفهانى فقط به جرم تدريس معقول و حوزه رسمى اخلاق و عرفان؛ از نجف به مَسقَط، غريباً وحيداً مُضطَهِداً بيرون نكرد؟ و تا امروز كه امروز است نجف را فاقد علوم معقول و حوزه‌هاى رسمى معارف و اخلاق و حكمت و فلسفه ننمود؟ و آن نجف گرم و با طراوت را به حالت امروز كه مشاهده مى‌كنيد به خشكى و سردى و عدم رشد معقولات ننشانيد؟!

روياى آية‌الله‌العظمی خوئى درباره مؤاخذه از مصارف بيت المال‌

مرحوم علامه آیت‌الله حسینی طهرانی در صفحۀ ۱۳۳ جلد دوم کتاب ولايت فقيه در حكومت اسلام می‌فرمایند:

در أيّامى كه حقير براى إدامۀ تحصيلات به نجف أشرف مشرّف شده بودم، يكى از درسهاى اصول را در محضر آية الله العظمى حاج سيّد أبو القاسم خوئى دامت بركاته العاليه مى‌خواندم؛ روزى در درس به إشكالى برخوردم؛ ...براى پرسيدن إشكال برخاستم و به منزل ايشان رفتم، ... و إشكالات خود را پرسيدم و جوابهائى شنيدم. ايشان در آن روز در منزل تنها بودند فلهذا مجلس قدرى بطول انجاميد و براى ما مطالب زيادى نقل كردند.

از جمله اين مطلب را فرمودند كه: بعد از فوت مرحوم آية الله آقاى سيّد أبو الحسن إصفهانى، من خواب ديدم در منزل حاج‌ شيخ محمّد حسين خراسانى در طهران هستم، و بناست آقاى سيّد أبو الحسن إصفهانى هم به اينجا بيايند. چيزى نگذشت كه من ديدم آقا سيّد أبو الحسن آمدند و در منزل نشستند، و با آقا شيخ محمّد حسين مشغول گفتگو هستند. من تعجّب كردم كه اگر ايشان بخواهند از نجف به طهران بيايند، بايد با مقدّمات فراوان و صرف وقت و تشريفات و استقبال شايسته وارد بشوند؛ پس چگونه بدون سر و صدا وارد شدند، و أحدى هم متوجّه نشد؟!

أمّا مى‌ديدم كه تعجّب من بى فائده است، و ايشان هم حضور دارند و نشسته‌اند و با آقا شيخ محمّد حسين خراسانى تكلّم مى‌كنند. در بين صحبت مرحوم آقا سيّد أبو الحسن، جهت مقابل خودشان را نشان دادند كه بيابانى بود مانند يك تپّه بزرگى شبيه كوه، كه فقط نقود و اسكناس و أمتعه و أسباب بود، و بسيار هم زياد بود، و به آقا شيخ محمّد حسين مى‌گفتند: آيا مى‌بينى؟! اينها أموالى است كه من در زمان مرجعيّت خود به وكلائى كه در تمام دنيا و در شهرستانها از طرف من وكالت داشتند دادم، و آنها از سهم إمام و وجوهات مصرف كردند؛ اينها همان أموال است، و الآن ميخواهند حساب همه اينها را از من بكشند.

در اينجا من به آية‌الله‌العظمی خوئى عرض كردم: خوب، شما چه كار مى‌كنيد؟! اين قضيّه و حال آقا سيّد أبو الحسن إصفهانى است؛ آيا شما از اين وكالتها نمى‌دهيد؟! ايشان گفتند: ما به قسم ديگرى عمل مى‌كنيم؛ و آن اين است كه: من تا بحال به هيچكس وكالت نداده‌ام، بلكه إذن استفاده از اين أموال را مى‌دهم؛ و إذن، غير از وكالت است، و آن مسووليّت را ندارد.

عدم تشرف به حج

حضرت آیةالله حاج سید موسی شبیری زنجانی مدّظله می‌فرمایند:

آقای آسید ابوالحسن اصلاً به حج مشرف نشد. شنیدم دربارۀ علتش می‌فرمود: اگر مشرف شوم باید بتوانم قبور ائمه بقیع را احیا کنم و اگر نتوانم این کار را انجام دهم، ضربۀ بزرگی به تشیع است، چون می‌گویند: مرجع عام شیع آمد و نتوانست کاری بکند.

آقای حاج آقا مرتضی حائری بعد از وفات آقای آسید ابوالحسن ایشان را در خواب دید و متوجه شد که لازم است از طرف وی حج به ‌جا آورده شود. لذا مبلغی را پرداخت و شخصی را به نیابت از آقای آسید ابوالحسن به حج فرستاد.[۱۲]

رحلت آيةالله سيّد أبوالحسن اصفهانى

یکی از کاملترین منابعی که در باب زندگانی آيةالله سيّد أبوالحسن اصفهانى نوشته شده کتاب «حیات جاودانی؛ زندگانی آيةالله‌العظمی سيّد أبوالحسن موسوی اصفهانى» اثر نوۀ معظم له یعنی سید جعفر موسوی اصفهانی است که در سال ۱۳۸۵ توسط انتشارات رستگار در مشهد به چاپ رسیده است:

در این اثر ارزشمند دربارۀ رحلت آيةالله سيّد أبوالحسن اصفهانى نکاتی ذکر شده که برخی را با هم عبور می کنیم:

درباره سبب وفات ایشان آمده است:

  • در مسیر کربلا به نجف به دلیل سرمای شدید هوا ایشان بیمار شده و دچار کمردرد شدیدی می‌شوند....درد کمر شدید بود به طوریکه ایشان نمی‌توانست حرکت کند! مهرۀ کمر ایشان بیرون زده و به نخاع فشار آمده بود (ص ۲۹۳) ... به دلیل فعالیت و شرارت توده‌ای ها در ایران دولت ایران نمی‌توانست امنیت ایشان را تأمین کند لذا ایشان را برای معالجه به بعلبک لبنان بردند (ص ۲۹۵) مرحوم سید کمکم کمرش خوب شد و به فکر افتاد که ایستاده نماز بخواند. در همان روز اول پای ایشان (برای قیام در نماز) به قبایشان گیر می‌کند و به زمین می‌خورند و متأسفانه لگن ایشان می‌شکند! شکسته‌بندی آنجا بود که خبره نبود می‌آید و کار را خرابتر می‌کند! آقا بر می‌گردند کاظمین. محل شکستگی چرک کرد و همان سبب فوت ایشان گردید. (ص ۲۹۶)

درباره تاریخ وفات می‌نویسد:

  • ساعت هفت بعدازظهر روز یکشنبه هشتم ذی‌الحجة (شب عرفه) ۱۳۶۵ ق. مصادف ۱۲ با آبان ۱۳۲۵ ش (ص ۲۹۷ و ۳۱۳)
  • فرزندشان حاج آقا حسین بر جنازه پدر در کاظمین نماز خواند (ص ۲۹۹) و سپس جنازه را به کربلا و سپس به نجف بردند و در یازدهم ذی الحجه (۱۵ آبان) در یکی از غرفه‌های حرم امیرالمؤمنین دفن کردند. (ص ۳۰۱)
  • از اسرائیل، هیئت روحانیون بلندپایۀ یهودی، برای تعزیت و شرکت در مراسم سوگواری وارد نجف گردید!! (ص ۳۰۳)
  • فوراً از طرف دولت [ایران]، دو روز تعطیل عمومی برقرار گردید و چند روز موسیقی در رادیو تهران تعطیل شد و هیئتی برای شرکت در مجالس تحریم از طرف شاه و نخست وزیر و سایر طبقات به عراق اعزام شد. در روز ۱۶ آبان، مجلس ترحیم باشکوهی در مسجد شاه برپا شد که شاه شخصاً شرکت نمود و به علماء و روحانیون تسلیت گفت و همان روز صدها فقیر اطعام گردیدند. (ص ۳۰۶)
  • همچنین در کنیسۀ یهودی‌ها مجلس ترحیم بزرگی برگزار شد که یک هیئت از طرف علماء هم در آن شرکت نمود و در آنجا آیاتی از تورات که راجع به عظمت مقام قائدین دین بود خوانده شد! (ص ۳۰۷)
  • خبرهائی که از شهرستانها رسیده نیز حاکی است که در همۀ شهرها از طرف یهودی‌ها و ارامنه مجالس ترحیم برگزار گردیده‌است. (ص ۳۰۷)

مخالفت با آقا سيّد أبوالحسن، مخالفت با جعفر بن محمّد است.

مرحوم علامه آیةالله حسینی طهرانی در جلد دوم کتاب ولايت فقيه در حكومت اسلام، صفحۀ ۳۳ می ‌فرمایند:

مرحوم استاد آية الله شيخ حسين حلّىّ مرد بسيار بزرگى بود؛ بسيار مرد عجيبى بود؛ از منفردين و متفرّدين در علم و تقوى و زهد و إعراض از رياست‌هاى دنيوى بود...عبارت خود ايشان است كه در درس گفتند:

وقتى مرحوم آقا سيّد أبو الحسن إصفهانىّ رحمة الله عليه رئيس نشده بود، ما با رفقاى خودمان قرار گذاشتيم كه نگذاريم ايشان رئيس بشود؛ زيرا كه او شايسته رهبرى إسلام نبود؛ و ليكن بعد از اينكه مرحوم آقا سيّد أبو الحسن رئيس شد، من همه رفقا را جمع كرده گفتم: ديگر دَم نزنيد! زيرا امروز مخالفت با آقا سيّد أبو الحسن، مخالفت با جعفر بن محمّد عليهما السّلام است.

و عملًا هم به اين مطلب ملتزم بودند.

مطالب مرتبط

پانویس

۱. نقباء البشر، ج ۱، ص ۴۱، ش ۹۲.

۲. جرعه‌ای از دریا، ج ۳، ص ۴۳۶.

۳. جرعه‌ای از دریا، ج ۳، ص ۵۳۸.

۴. آیت الحق، ص ۲۶۲.

۵. مهرتابان، ص ۳۲۲

۶. جماعتى، دسته جمعى توطئه نموده بودند، و درباره روش عرفانى و الهى و توحيدى مرحوم آخوند ملّا حسينقلى انتقاد كرده، و يك عريضه‌اى به مرحوم آيت‌الله شَرَبْيانىّ نوشته بودند. (در اوقاتى كه مرحوم شربيانى رياست مسلمين را داشته، و بعنوان رئيس مطلق وقت شمرده مى‌شده است.) و در آن نوشته بودند كه آخوند ملّا حسينقلى روش صوفيانه را پيش گرفته است. مرحوم شربيانى نامه را مطالعه فرمود، و قلم را برداشت و در زير نامه نوشت: «كاش خداوند مرا مثل آخوند، صوفى قرار بدهد.» ديگر با اين جمله شربيانى كار تمام شد؛ و دسيسه‌هاى آنان همه بر باد رفت.(مهرتابان، ص ۳۲۲)

۷. ظاهراً فراز اخیر کلامشان ناظر است به مخالفت با طرحی آن زمان آیت الله بروجردی که طلاب حوزه‌های علمیه را سطح بندی نموده و از آنها امتحان می‌گرفتند. البته پس از اعتراض مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی، آیت‌الله بروجردی طرح را محدود به حوزه علمیه قم نمودند.

۸. روح مجرد، ص ۱۰۶

۹. صحبت جانان، ص ۱۵۸

۱۰. آیت‌الحق (ترجمه)، ج ۱، ص ۳۱۳

۱۱. آیت‌الحق (ترجمه)، ج ۱، ص ۲۶۷

۱۲. جرعه‌ای از دریا، ج ۳، ص ۴۴۴.

عناوین دیگر این نوشتار
  • آیت الله سید ابوالحسن اصفهانی (عنوان اصلی)
  • سید ابوالحسن اصفهانی
  • سید ابو الحسن اصفهانی