عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
پرسش و پاسخ
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > پرسش و پاسخ > راز استغفار معصومین در چیست؟

راز استغفار معصومین در چیست؟

در وجه چرائی استغفار معصومین علیهم‌السلام معمولاً در کتابها و سایتها دلایلی ذکر می‌شود که چندان قانع کننده نیست. مثلاً می‌گویند استغفار همیشه برای آمرزش گناهان نیست بلکه برای نیفتادن در ورطه گناه هم هست. یا اینکه مثلا می گویند این استغفارات برای تعلیم ما است و خودشان نیز نیازی به استغفار ندارند. و دلایلی شبیه به این. اما همانطور که گفتم این توجیهات چندان قانع کننده نیست و اگر هم این توجیهات درست باشد در مورد استغفارات کلی است. اما خوب برخی عبارات معصومین ع نعوذبالله صراحت در گناه دارد. هر چند که آن استغفارات کلی نیز اینطور است. مثلا پیامبر ص فرمودند:«إِنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى قَلْبِي وَ إِنِّي لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِينَ مَرَّة.»(بحار الأنوار، ج‌۲۵،ص ۲۰۴ ) خوب اینجا رسول الله ص می‌فرمایند ابر و غباری بر دلم می نشیند. پس واقعا ابر و غباری است.

یا مثلا عبارات امیرالمومنین ع در دعای کمیل. مانند این عبارات:«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرُ النِّعَمِ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلَاءَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا» در اینجا صراحتا امیرالمومنین ع میفرمایند:«اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِي كُلَّ ذَنْبٍ أَذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا» خوب این «كُلَّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُهَا» یعنی چه؟؟؟!!! نعوذبالله این عبارات صراحت در گناه دارد. همچنین بقیه عبارات.

یا اینکه این عبارت که دیگر از این عبارات دعای کمیل نیز صریحتر است.:«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَيْمَانَ عَنْ أَبِيهِ قَالَ: خَرَجْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ ع إِلَى بَعْضِ أَمْوَالِهِ فَقَامَ إِلَى صَلَاةِ الظُّهْرِ فَلَمَّا فَرَغَ خَرَّ لِلَّهِ سَاجِداً فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ بِصَوْتٍ حَزِينٍ وَ تَغَرْغَرُ دُمُوعُهُ - رَبِّ عَصَيْتُكَ بِلِسَانِي وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَأَخْرَسْتَنِي وَ عَصَيْتُكَ بِبَصَرِي وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَأَكْمَهْتَنِي وَ عَصَيْتُكَ بِسَمْعِي وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَأَصْمَمْتَنِي وَ عَصَيْتُكَ بِيَدِي وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَكَنَّعْتَنِي وَ عَصَيْتُكَ بِرِجْلِي وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَجَذَمْتَنِي وَ عَصَيْتُكَ بِفَرْجِي وَ لَوْ شِئْتَ وَ عِزَّتِكَ لَعَقَمْتَنِي وَ عَصَيْتُكَ بِجَمِيعِ جَوَارِحِي الَّتِي أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَيَّ وَ لَيْسَ هَذَا جَزَاءَكَ مِنِّي قَالَ ثُمَّ أَحْصَيْتُ لَهُ أَلْفَ مَرَّةٍ وَ هُوَ يَقُولُ الْعَفْوَ الْعَفْوَ قَالَ ثُمَّ أَلْصَقَ خَدَّهُ الْأَيْمَنَ بِالْأَرْضِ فَسَمِعْتُهُ وَ هُوَ يَقُولُ بِصَوْتٍ حَزِينٍ بُؤْتُ إِلَيْكَ بِذَنْبِي عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ غَيْرُكَ يَا مَوْلَايَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ أَلْصَقَ خَدَّهُ الْأَيْسَرَ بِالْأَرْضِ فَسَمِعْتُهُ يَقُولُ ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَكَانَ وَ اعْتَرَفَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَه‌» امام معصوم(ع) چه عصیانی را با پایش، دستش، گوشش، زبانش، چشمش و فرجش انجام داده؟!!!

یا بخش هائی از دعای عرفه مانند:

۱- «اللَّهُمَّ اكْشِفْ كُرْبَتِي وَ اسْتُرْ عَوْرَتِي وَ اغْفِرْ لِي خَطِيئَتِي وَ اخْسَأْ شَيْطَانِي» در اینجا نیز مانند مورد قبل. همچنین شیطان امام معصوم(ع) چیست؟!!!

۲- « وَ عَظُمَتْ [عِنْدِي‌] خَطِيئَتِي فَلَمْ يَفْضَحْنِي وَ رَآنِي عَلَى الْمَعَاصِي فَلَمْ يَخْذُلْنِي [فَلَمْ يُخْزِنِي‌]»

۳- «ثُمَّ أَنَا يَا إِلَهِي الْمُعْتَرِفُ بِذُنُوبِي فَاغْفِرْهَا لِي أَنَا الَّذِي أَخْطَأْتُ أَنَا الَّذِي أَغْفَلْتُ أَنَا الَّذِي جَهِلْتُ أَنَا الَّذِي هَمَمْتُ أَنَا الَّذِي سَهَوْتُ أَنَا الَّذِي اعْتَمَدْتُ أَنَا الَّذِي تَعَمَّدْتُ أَنَا الَّذِي وَعَدْتُ أَنَا الَّذِي أَخْلَفْتُ أَنَا الَّذِي نَكَثْتُ‌ أَنَا الَّذِي أَقْرَرْتُ» امام معصوم(ع) دچار چه غفلتی شده اند؟!!! دچار چه جهلی شده اند؟!!! دچار چه سهوی شده اند؟!!! امام معصوم(ع) از کدام وعده خویش تخلف کرده؟!!! چه نقض پیمانی کرده اند که می فرمایند«نکثت»؟!!!

۴- «إِلَهِي أَمَرْتَنِي فَعَصَيْتُكَ وَ نَهَيْتَنِي فَارْتَكَبْتُ نَهْيَكَ فَأَصْبَحْتُ لَا ذَا بَرَاءَةٍ فَأَعْتَذِرَ وَ لَا ذَا قُوَّةٍ فَأَنْتَصِرَ فَبِأَيِّ شَيْ‌ءٍ أَسْتَقِيلُكَ يَا مَوْلَايَ أَ بِسَمْعِي أَمْ بِبَصَرِي أَمْ بِلِسَانِي أَمْ بِيَدِي أَمْ بِرِجْلِي أَ لَيْسَ كُلُّهَا نِعَمُكَ عِنْدِي وَ بِكُلِّهَا عَصَيْتُكَ يَا مَوْلَايَ فَلَكَ الْحُجَّةُ وَ السَّبِيلُ عَلَيَّ» امام معصوم(ع) کدام امر پروردگار را انجام نداده؟!!! کدام نهی پروردگار را انجام داده؟!!!

۵- «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ» امام معصوم(ع) چه ظلمی را مرتکب شده اند که فرموده اند إنی کنت من الظالمین؟! البته خوب از آن طرف با توجه به ادله عصمت مطمئنیم امام ع قطعا هیچ گناهی نکرده است. پس این عبارات را باید چطور فهمید!؟ و اینکه فهم صحیح از این روایات چیست!؟

البته در جواب شما هم به صورت کلی وجه استغفار معصوم علیه‌السلام را بیان کنید هم خاصتا عبارات بالا را که صراحت در گناه است توضیح دهید.

البته یک جواب عمیق و جامع و کامل و فلسفی عرفانی بدهید و یک جواب سطحی مانند بقیه جواب های دیگر کتب ندهید

حاج شیخ محمد حسن وکیلی
پاسخ:۱

این بحث از مباحث دقیق معرفتی است بنده آنچه تا به حال فهمیده‌ام را - با شواهدی از کلام بزرگان - عرض می‌کنم و شما لطفا باز هم این بحث را در مظانش دنبال نمائید:

۱- دنب در لغت به معنای گناه شرعی نیست بلکه هر عمل دارای دنباله و تبعه و پیامد را ذنب گویند. (مرحوم علامه طباطبائی در مواضع متعددی از المیزان به این موضوع پرداخته‌اند از جمله ذیل آیه شریفه لیغفر لک الله ما تقدم من ذنبک) و عصیان نیز به معنای خروج از ادب عبودیت است و اعم از عصیان شرعی.

۲- غفران به معنای پوشش است و عفو به معنای از بین بردن اثر و الفاظی چون استغفار به این معناست که انسان از خداوند تقاضا کند که اثر عملش را بپوشاند و از بین ببرد و پیامدهای آن باقی نماند. و نیز توبه به معنای بازگشت است.

۳- در روایات معتبر هیچ جائی وجود ندارد که معصومین از انجام مصداقی از مصادیق معاصی شرعی استغفار و توبه نموده باشند و مثلا - نعوذ بالله - عرض کرده باشند خداوندا من بودم که شرب خمر یا سرقت یا قتل را مرتکب شدم یا نظر حرام به اجنبیه نمودم یا ... و این مسأله خودش قرینه است که نوع معصیت و مصداق آن درباره آنان متفاوت است.

۴ - هرچقدر حال عبودیت یا تواضع انسان بیشتر باشد طبیعة حال حیا و شرمندگی نیز در او بیشتر شده و از نقص خود بیشتر ناراحت می‌شود.

نسبت به کسی که مقام بسیار بلندی دارد اگر انسان طوری بنشیند که پشتش به او باشد اذیت می‌شود و عذرخواهی می‌کند و اگر حتی مریض باشد و پایش را دراز کند و نتواند مودب بنشیند شرمنده شده و عذرخواهی می‌کند.

۵ - انسانی که در مقام عبودیت مطلقه است یعنی انسان کامل یک لحظه غفلت از خداوند و توجه به مخلوقات را هم برای خود سزاوار نمی‌داند و ادب عبودیت وی اقتضاء می‌کند که در تمام اوقات با تمام وجود به محبوب خود متوجه باشد. حال اگر به جهت اقتضاء عالم کثرت و اشتغال به هدایت مردم و امور روزمره که تکلیف شرع است مجبور شد به جای توجه تفصیلی به خداوند توجهی اجمالی داشته و در ازای آن به امور زندگی توجه داشته باشد این امر را خلاف عبودیت محسوب نموده و از آن رنج می‌برد و دوست دارد از تبعات آن خلاص شده و دوباره توجه تام به دست آورد و لذا توبه (بازگشت) نموده و تقاضا می‌کند اثر آنچه اضطراراً انجام داده بوده از نفسش پاک شده و دوباره سبک‌بار گشته به عالم معنا با تمام وجود پرواز نماید و از قیود توجه به عالم کثرت رها گردد.

نتیجه: استغفار معصومین از گناه شرعی نیست بلکه از آثار توجه به عالم کثرت می‌باشد و ظاهراً‌ تمام استغفارات کاملین از همین باب است و ربطی به معاصی شرعی ندارد. (البته سخن درباره ادعیه‌ای است که خود ائمه می‌خوانده‌اند نه آنچه صرفا به دیگران تعلیم داده‌اند و خودشان معلوم نیست خوانده باشند.)

مرحوم علامه طهرانی قس‌سرّه در فرازی می‌فرمایند:

سالك راه خدا در عين اشتغال به امور طبيعى يك رشته ارتباطات و اتّصالى با خداى خود دارد، دريائى از شوق در دل او موج مى‌زند، آتشى از عشق و محبّت درون او را مى‌سوزاند، غم و اندوه هجران دل او را آب مى‌كند، از اين انقلاب درونى او جز خدا كسى خبر ندارد، ولى هر كس به صورت او نظر كند اجمالا مى‌يابد كه عشق خدا و حقّ پرستى و توجّه به حضرت مقدّس او، او را چنين نموده است.

از همين بيان معلوم مى‌شود كه تضرّع و ندبه و مناجات و ابتهال ائمّه اطهار چنانكه در ادعيه مأثوره وارد است تصنّعى و براى ارشاد و تعليم عباد نبوده است. اين توهّم ناشى از جهل و عدم ادراك حقائق است، و شأن ايشان اجلّ و مقام آنها اشرف از اينست كه بياناتى ظاهرى بدون حقيقت و معنى فرموده باشند و بخواهند به وسيله يك سلسله دعا و نيازهاى دروغى مردم را به سوى خدا دعوت كنند. آيا صحيح است كه بگوئيم اين همه ناله‌هاى جانخراش و جگرسوز مولى الموالى حضرت امير المؤمنين و حضرت سجّاد عليهما السّلام از روى واقع‌ نبوده و صرفا ساختگى و تعليمى بوده است؟ حاشا و كلاّ.

اين گروه از پيشوايان دينى- سلام الله عليهم اجمعين- چون از مراتب سلوك إلى الله گذشته و در حرم خدا وارد شده و سپس به مقام بقاء بعد الفناء كه همان بقاء به معبود است رسيده‌اند لذا حال آنها جامع بين دو عالم وحدت و كثرت است، و نور احديّت را پيوسته در مظاهر عوالم امكان و كثرات ملكيّه و ملكوتيّه رعايت خواهند نمود، بنابراين درجه ساميه از كمالاتى كه دارند هميشه لوازم عالم ملك و ملكوت را مرعى مى‌دارند و بلكه از كوچكترين حكمى از احكام يا ادبى از آداب يا حالى از حالات متناسبه با اين عوالم دريغ و مضايقه و دورى نخواهند نمود و در عين حال نيز توجّه به عوالم عاليه را حفظ فرموده، و بدين جهت آنان را موجودات نوريّه مى‌نامند. [۱]

اینکه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرموده‌اند که در طول روز روی قلب من پوشیده می‌شود (لیغان علی قلبی) اشاره به همین اشتغال به عالم کثرت است که سبب می‌شود ظهور نور وحدت کمرنگ شود و آن استغفار توجه و تمرکز به توحید است که اثر آن پوشش را بر می‌دارد. آیه شریفه قرآن کریم نیز به همین معنا اشاره دارد که خطاب به آن حضرت می‌فرماید:

إِنَّ نَاشِئَةَ الَّيْلِ هِىَ أَشَدُّ وَطْئًا وَ أَقْوَمُ قِيلًا* إِنَّ لَكَ فِى النَّهَارِ سَبْحًا طَوِيلًا.

مرحوم علامه طهرانی در ترجمه آن فرموده‌اند:

«تحقيقاً آنچه در شب ميرسد، براى تو گامى استوارتر و گفتارى پايدارتر است. و تحقيقاً از براى تو در روز مجال واسعى است كه در اين عالم كثرات شنا كنى (و آنچه را كه در شب گرفته‌اى، در روز مصرف نمائى»[۲]

یعنی روز و فعالیت‌های روزانه خودبخود انسان را از توجه تام باز می‌دارد و باید با عبادت شب آن را جبران نمود.

مرحوم علامه در تفسیر این حدیث شریف نیز از مرصاد العباد نقل می‌فرمایند:

«و در «مرصاد العباد» ص ۲۵۷ گويد: «چنانك خواجه عليه الصّلوة در كمال مقام محبوبى و دولتِ لِيَغْفِرَ لَكَ اللَهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ، هنوز توبه را كار ميفرمود و مى‌گفت: إنَّهُ لَيُغانُ عَلَى قَلْبى؛ وَ إنّى لَاسْتَغْفِرُ اللَهَ فى كُلِّ يَوْمٍ سَبْعينَ مَرَّةً. و در ص ۳۲۶ گويد: آنچه خواجه عليه السّلام ميفرمود: إنَّهُ لَيُغانُ عَلَى قَلْبى- تا آخر، يعنى از اختلاط خلق و تبليغ رسالت و اشتغال به معاملات بشرى، هر نفس وجودى مى‌زايد و ابر كردار در پيش آفتاب حقيقى مى‌آيد؛ من به استغفار، نفى آن وجود ميكنم روزى هفتاد بار.»

و نیز از مفاتیح الاعجاز نقل می‌فرمایند:

«بدانكه: معراج را اسبابى است؛ بعضى از جانب حقّ است كه عنايت و جذبه است، و بعضى از جانب عبد و آن كمال انقطاع است از خلق و توجّه تامّ به حضرت حقّ. و چون انسان مركّب القُوى و مدنىّ الطّبع است و او را در روز البتّه اختلاط با خلق مى‌باشد و چنان انقطاعى كه وسيله و سبب عروج باشد، مگر أحياناً واقع شود بجهت آنكه عزلت از خلق داشته باشد، و «إنَّهُ لَيُغَانُ عَلَى‌ قَلْبِى؛ وَ إنِّى لَاسْتَغْفِرُ اللَهَ فِى كُلِّ يَوْمٍ سَبْعِينَ مَرَّةً- و فى روايةٍ: مِائَةَ مَرَّةٍ» مصدّق اينست كه آدمى از حجب بشرى، تمام خلاص نيست، و چون در شب موانع صورى مرتفع است، اكثر اين حالات و مشاهدات، كاملان را در شب دست داده است؛ كه: سُبْحَنَ الَّذِى أَسْرَى‌ بِعَبْدِهِ لَيْلًا. و از اينجا اشاره فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ الَّيْلُ كه در حكايت إبراهيم عليه السّلام آمده است معلوم مى‌شود» [۳]

و نیز آنچه حضرت فرموده‌اند که با دست و پا و گوش و چشم و ... تو را معصیت نموده‌ام از همین باب است که انسان جهت انجام وظائف عالم طبع باید با هر یک از اعضاء مشغول به چیزی گردد و هر کدام به شکلی اسباب محرومیت از توجه تام و ترک ادب عبودیت را فراهم می‌نماید و لذا برای هر یک استغفاری لازم است.

و نیز آنچه که به عنوان خلف وعده نامیده می‌شود ظاهراً خلف عهد عبودیت است که انسان مادامی که در قید حیات است نمی‌تواند آن را به شکل کامل ادا نماید و همیشه در شرمندگی آن می‌ماند و لذا از خداوند ممکن است طلب مرگ نماید که به وصال تام نائل آید. مرحوم علامه در این باره می‌فرمایند:

« و بايد دانست كه حصول تجرّد به قدرِ استعداد امكانى است. يعنى اگر سالك در عالم لاهوت وارد شود، و اگر فناء در جميع اسماء الهى حتّى فناء در اسم «أحد» حاصل كند و اگر بقاء بعد الفناء كه همان بقاء به معبود است پيدا كند، معهذا تجرّد كامل من جميع الجهات، حتّى تجرد از استعداد امكانى براى او حاصل نخواهد بود. گرچه در اين حال علم او علم الهى است و با هر موجودى معيّت دارد و از ماضى و مستقبل مطّلع است، ولى همان علاقه اجمالى به تدبير بدن مانع از حصول تجرّد تامّ در ما فوق افق امكان خواهد شد. و لذا ديده مى‌شود كه نسبت عُلقه روح او به بدن خود و ساير موجودات تفاوت دارد. و بعد از مرگ كه به كلّى بدن را رها كند و از اشتغال به تدبير آن به تمام معنى الكلمه فارغ شود تجرّد تامّ لاهوتى پيدا خواهد نمود.

شيخ ولى الله دِهلوى در «هَمَعات» گويد: اين فقير را آگاهانيده‌اند كه قطع علاقه روح از بدن پس از پانصد سال از مرگ حاصل خواهد شد.

و محيى الدين عربى در موارد عديده گويد كه: بعد از بقاء به معبود نيز عين ثابت براى سالك باقى خواهد بود.

و اين مطلب منافات با اسم اعظم الهى بودن انسان ندارد زيرا در بين موجودات حتى الملائكه، انسان اسم اعظم است. غاية الامر تمام مراتب را با بدن كسب مى‌كند، و فقط يك مرحله از حصول تجرّد تامّ و تمام حتّى تجرّد از عين ثابت و شوائب امكان پس از مرگ براى او حاصل مى‌شود.»[۴].

چند تذکر:

۱ - انسان کامل هیچ گاه به غفلت به معنای متعارف میان ما دچار نمی شود و آنچه بیان شد اشاره به حالی خاص است که تفاوت میان زمان استغراق ایشان در عالم توحید و میان زمانی است که در جمع بین کثرت و وحدت می‌باشند.

۲- مسلما معصومین علیهم السلام نیز مانند دیگران مراحل سیر و سلوک را طی نموده و قدم به قدم این راه را رفته‌اند و اگرچه به عنایت الهی از معصیت شرعی معصوم بوده‌ و در عالی‌ترین شکل ممکن این مسیر را پشت سر گذارده‌اند ولی ممکن است در طول سیر (قبل از وصول به مقام مخلَصین) به گناهان سلوکی چون تلویث خاطر یا اضطراب سر دچار شده باشند و پس از مقام کمال از آنچه سابقا پیش آمده توبه نمایند (گرچه آنچه سابقا پیش آمده هم ترک اولی نبوده و لازمه طی مراحل سلوک است.)

حضرت علامه در شرح انواع این گناهان می‌فرمایند:

«افراد عادى گناهشان همين معاصى است كه انجام ميدهند؛ زنا، دروغ، قمار، شرب خمر، تعدّى به نواميس و حقوق و اعراض مردم؛ عامّه افراد مردم از اين قبيل گناهان انجام ميدهند، و امّا مؤمنين چنين نيستند يعنى ملكه عدالت در آنها پديد آمده است و آن ملكه نفس آنها را از ارتكاب اينگونه معاصى كبيره منع ميكند. اينان از خواصّ مردمان ميباشند، ولى گناهانى كه براى آنها است يك شكل ديگر است؛ اشتغال بغير الله است. توجّه به غير خدا براى آنان گناهست؛ يعنى خواصّ در مرتبه و مقامى هستند كه اگر در شبانه روز ساعتى از خدا غفلت كنند بايد توبه كنند، چون آن توجّه به غير براى آنها گناه است.

وقتى كه اين صفت را در خود ملكه كردند و غرق در اسماء و صفات حقّ شدند و غفلت از حقّ پيدا نكردند، خداوند آنان را به درجه بالاتر و والاترى ترقّى ميدهد و از أصفياء خود ميگرداند.

و در اين مرحله از آنان امتحاناتى به عمل مى‌آورد و ابتلائاتى در پيش مى‌آورد تا آنكه از اين درجه هم صعود دهد، و بايد از عهده اين آزمايش‌ها بر آيند؛ بعضى از آن امتحان‌ها بسيار مشكل است. و چه بسا در كشاكش و گير و قوس شدائد و مصائب دعا ميكنند: خدايا اين مشكلات را از ما بردار، خدايا ما خسته شديم! و پيوسته در دل راه فراى ميجويند؛ اين براى آنها گناه است؛ يعنى چون وظيفه فعليّه ايشان اينست كه وارده‌اى كه بر آنها پيدا ميشود، چون از طرف حقّ است بايد با كمال تحمّل و صبر و شكيبائى و استقامت آن مرحله را بگذرانند و تقاضاى رفع آنرا ننمايند كه از آن رنج و شدّت رهائى پيدا كنند، و لذا اگر بگويند: خدايا ما را از اين مرحله خارج كن، ما خسته شديم! اين براى آنان گناه است. و بر همين اساس ميگويند: توبه اصفياء از تَنفيس است يعنى غم زدائى، يعنى غم و غصّه را از ما بردار!

و چون در اين مرحله نيز موفّق شدند و مظفّرانه و كامياب بيرون آمدند، خداوند آنها را به درجه أولياء ميرساند. و افرادى كه بدين درجه فائز ميگردند ديگر براى آنها گناه عامّ و گناه خاصّ و نه گناه اصفياء معنى ندارد، و از همه اين مراحل پاك شده و عبور كرده‌اند، و در اين موقف و منزل گناه آنان تلويث خاطر است. يعنى چه؟

يعنى ذهن آنها، خاطرات آنها، صفحه تفكّر و تذكّر آنها پيوسته بايد پاك باشد و هيچ خاطره‌اى در ذهن خطور نكند و پيوسته آن ذهن در پيشگاه و برابر حقّ چون آئينه درخشان، و هيچ چيز در او جز جمال حضرت حقّ ندرخشد؛ و اگر خاطره‌اى در ذهن خطور كند براى آنها گناه است.

ميدانيم كه انسان در موقع نماز بايد حضور قلب داشته باشد؛ يعنى كارى كند و توجّهى به ذات پروردگار به هم رساند كه برايش در حال نماز فكرى و خاطره‌اى پيدا نشود و ذهن او مُلوَّث نگردد و پاك باشد.

اولياى خدا كسانى هستند كه نه تنها در حال نماز، بلكه در تمام شبانه روز يك لحظه نبايد خاطره براى آنها پيدا شود؛ و نه فكرى و خيالى، مگر آن فكرى كه به امر خدا باشد و صالح باشد و در اين صورت ورود چنين خاطره‌اى به اذن قلب آنها پيدا ميشود، و اگر براى آنان در بعضى از اوقات تشويشى پيدا شود و ذهن ملوث گردد، اين براى آنان گناه است و بايد از اين گناه توبه كنند

. وَ تَوْبَةُ الأوليآء مِنَ التَّلويثِ. و از اين به درجه بالاتر ارتقاء مى‌يابند و به مقامى ميرسند كه ديگر هيچ خاطره‌اى نمى‌تواند در ذهن آنها خطور كند و طائر و پرنده خاطرات أبداً در حول و حوش ذهن آنها اجازه ورود و نشستن را ندارد.

إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طئِفٌ مِّنَ الشَّيْطَنِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ.

«مردمان با تقوى كسانى هستند كه به مقام و درجه‌اى نائل آمده‌اند كه هر وقت شيطان اراده كند در اطراف دل آنها گردشى بنمايد و طوافى كند، و به قول عامّه چرخى بزند، و سپس در دل آنها فرود آيد و بنشيند و خاطره‌اى ايجاد نمايد، آنان به حربه ذكر و ياد حضرت‌ حقّ جلّ و عزّ متذكّر ميشوند و با ياد خدا و ذكر حقّ شيطان را دفع ميكنند.»

هنگامى كه ذهن در اينجا پاك شد، اين درجه قوّت پيدا ميكند كه ديگر هيچ خاطره‌اى از شيطان نمى‌تواند در آن راه يابد. ولى اگر در بعضى از احيان، وجود او و حقيقت او اضطرابى پيدا كند اين براى آنها گناه است؛ اين را اضطراب سرّ گويند، و آن از قبيل گناهان خارجى نيست، از گناهان فكرى و ذهنى نيست، از گناهان نيست، تنفيس و اشتغال به غير خدا نيست؛ اينها هيچكدام نيست. و امّا در شدائد و امتحانات سخت و عجيب بايد نفوس آنان چون آب درياى صاف و لطيف و آرام به هيچوجه موجى در آن پيدا نشود و مضطرب و مشوّش نگردد.

اگر أحياناً در اثر امتحانى، در اثر حادثه‌اى اين نفوس اضطراب و تشويشى پيدا كند و مانند آب ساكن دريا تكانى بخورد، بادى بوزد و جنبش و اضطرابى در آن ايجاد كند، اين براى آنان گناه است و بايد از اين گناه توبه نمايند، و اين توبه از اضطراب سرّ است.

در «مصباح الشّريعة» وارد است كه: تَوْبَةُ الأنْبيآءِ مِنِ اضْطِرَابِ السِّرِّ، وَ تَوْبَةُ الأوْلِيَآءِ مِنْ تَلَوُّثِ الْخَطَرَاتِ، وَ تَوْبَةُ الأصْفِيَآءِ مِنَ التَّنْفِيسِ، وَ تَوْبَةُ الْخآصِّ مِنَ الإشْتِغَال بغَيْرِ اللهِ، وَ تَوْبَةُ الْعَآمِّ مِنَ الذُّنُوبِ. در ضمن روايتى كه در اين كتاب به حضرت صادق عليه السّلام منسوب است چنين وارد است كه: «توبه پيامبران از اضطراب سرّ آنهاست، و توبه اولياء از آلودگى نفس بواسطه خواطر، و توبه اصفياء از غم و غصّه زدائى و طلب راحتى كردن است، و توبه خواصّ از اشتغال به غير خدا، و توبه عوامّ از گناهان است.»

بارى، از مرحله اضطراب سرّ هم كه ميگذرد، درجه خاصّى است كه اختصاص به مُخلَصين دارد، در آن مرحله اضطراب سرّ هم نيست، آنجا آرامش محض و سكون مطلق است.

و از اينجا به دست مى‌آيد كه آن فرشتگانى كه گماشته بر انسان هستند، آنان نيز داراى درجات و مقامات مختلفى هستند: يك عدّه از فرشتگان جزئيّه فقط مى‌توانند اعمال را ثبت كنند؛ يك عدّه بايستى كه درجه شان كاملتر باشد و بفهمند كه انسان چه موقع اشتغال به خدا دارد؛ و چه موقع اشتغال به غير خدا، و در آن مرحله خصوصيّات مُدرَكات ذهنى انسان را ثبت و ضبط مى‌نمايند؛ و يك عدّه مقامشان از اين رفيع تر و آنان موكّل بر اصفياء هستند و تنفيس آنها را در مواقع گرفتارى و امتحان ثبت مى‌كنند و حالات آنانرا در امتحانات و ابتلائات و ساير شؤون ثبت؛ و يك عدّه مقامشان نيز عالى تر از اينست، و فرشتگانى هستند كه موكّل بر اولياء ميباشند و مراتب شؤون و حالات و تلويث خاطرى اگر برايشان پيدا گردد، در هر حال ضبط مى‌كنند؛ و بنابرآنچه گفته شد جميع فرشتگان در يك درجه و يك مقام نيستند.

و ليكن انسان داراى مقامى است كه در آن مقام هيچيك از ملائكه قدرت ندارند كه آن حال دقيق و مقام و موقف لطيف او را ضبط كنند. چرا؟

براى اينكه انسان در مرحله صعود و در مقام قرب به جائى ميرسد كه هيچ موجودى از انسان بالاتر نمى‌تواند باشد، حتّى ملائكه مقرّب. گويند انسان اشرف مخلوقات است. آن انسانى كه در مقام تذكيه و تزكيه و تهذيب به جائى رسيده است كه ديگر از حيطه علم و قدرت ملائكه مقرّب بالاتر آمده و بين او و ذات اقدس پروردگار هيچ حجاب و فاصله‌اى نيست، در آنجا فرشته‌اى توان ورود را ندارد؛ انديشه و خاطره، علم و سعه قدرت مَلَكى راه ندارد كه ثبت و ضبط آن دقائق خلوت مؤمن را با حضرت حقّ بكند.

در روايات داريم كه معصومين عليهم السّلام فرموده‌اند: لِى مَعَ اللهِ وَقْتٌ لَا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ. «براى هر يك از ما با خدا وقت و موقعيّتى است كه آن در سعه و گنجايش هيچ فرشته مقرّبى نيست.» و ادراك عالى و فكر بلند پرواز هيچ ملكى قدرت ندارد آن حالت را ادراك كند و دستش بدان برسد؛ أمير المؤمنين عليه السّلام در دعائى كه به كميل بن زياد نخعى تعليم فرمودند، به پروردگار عرض ميكند:

وَ كُلّ سَيِّئَةٍ أَمَرْتَ بإثْبَاتِهَا الْكرَام الْكَاتِبينَ الَّذِينَ وَكَّلْتَهُمْ بحِفْظِ مَا يكُونُ مِنِّى وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُودًا عَلَىّ مَعَ جَوَارِحى وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَىّ مِنْ وَرَآئِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِمَا خَفِىَ عَنْهُمْ.

«بيامرز اى خداى من بر من هر كار زشتى را كه انجام داده‌ام، آن كارى كه فرشتگان بزرگوار و نويسنده خود را كه براى حفظ و ثبت‌ ضبط آنچه در من است گماشتى! و آنانرا با اعضاء و جوارح من، گواهانى بر عمل من قرار دادى! و خودت بر فراز آنها رقيب و محافظ و محاسب من بودى و شاهد بر آنچه از آنها پنهان مى‌مانده است.»

اين فرموده حضرت اشاره به گناهانى است كه راجع به انبياء و اولياء است كه اطّلاع بر آن گناهان براى ملائكه غير مقدور است، و جز ذات اقدس حقّ تعالى شأنُه كسى بر خصوص آن گناهان علم ندارد، و آمرزشش رفع اضطراب سرّ است؛ يعنى خداوند بايد عنايت كند و بنده مؤمن را كه به آن درجه رسيده است او را آن چنان در حرم خود نگاهدارى كند و پذيرائى كند، تا بطوريكه در يك لحظه در تمام مدّت عمرش از آن هنگام تا وقت مرگ براى او اضطراب سرّ حاصل نشود.

اين هم راجع به آن افرادى كه چنين گناهانى دارند و ملائكه اعمال آنانرا بدين طريق ثبت و ضبط ميكنند؛ و امّا راجع به آن افرادى كه اهل معصيتند، ملائكه به همه كارهاى آنها اطّلاع دارند، بر گناهان خاصّه و عامّه، ملائكه اطّلاع دارند و بر سائر كارهاى آن مردم؛ ولى در اضطراب سرّ يا تلويث خاطر و يا تنفيس كه اختصاص به متّقيان دارد ملائكه بر بعضى از خصوصيّات آنان اطّلاع حاصل نمى‌كنند» [۵]

حقیر از برخی از شاگردان مرحوم علامه چنین به خاطر دارم که از ایشان نقل کردند:

گاهی یک لیوان را در دست انسان می‌دهند و می‌گویند آن را آرام نگه دار و گاه یک تشت آب را می‌دهند که با یک تکان آب آن تلاطم می‌یابد و گاه کل عالم را در ظرف نفس انسان می‌ریزند و می‌گویند آن را بدون هیچ تلاطمی نگه‌دار. مثل انبیا و اولیا چنین است که گاهی اضطراب سر می‌یابند.

پانویس

۱. رساله لب‌اللباب در سير و سلوك اولى الألباب، ص۹۸ و ۹۹

۲. نور ملکوت، ج۲، ص۳۲۱

۳. الله شناسی، ج۱، ص۲۲۰-۲۲۲

۴. تعلیقه بر رساله سیر و سلوک، ص۴۵

۵. معادشناسی، ج۷، ص۱۶۰-۱۶۶