کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
مقاله
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > مقاله > مراتب چهارگانه سلوک در کلام آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی

مراتب چهارگانه سلوک در کلام آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی

انتشار: شنبه ۱۴ رمضان ۱۴۳۵

حضرت آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی در رساله‌ای کوتاه، این مراتب چهارگانه را برای وصول به کمال حقیقی برمی‌شمرند:

تجلیه، تخلیه، تحلیه و فنا.

سپس به تبیین درجات سه‌گانۀ فنا، یعنی محو، طمس و محق می‌پردازند.

نویسنده: آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی

منبع: هزار و یک کلمه، ج‌۲، کلمۀ ۲۵۱

فهرست
  • ↓۱- ضرورت سلوک برای رسیدن به مرتبۀ انسانیت
  • ↓۲- تجلیه
  • ↓۳- تخلیه
  • ↓۴- تحلیه
  • ↓۵- فناء فی الله
  • ↓۶- فناء در افعال یا محو
  • ↓۷- فناء در صفات یا طمس
  • ↓۸- فناء در ذات یا محق

ضرورت سلوک برای رسیدن به مرتبۀ انسانیت

بسم الله الرحمن الرحيم‌

بدانكه قوه عمليه در نفس انسانيه كار فرماى بدن جسمانيست در رسيدن به اوج سعادت و كمال ناچار است كه مراتب چهارگانه را كه خواهيم شرح داد به سير و حركت معنويه عبور نموده تا از حضيض نقص حيوانيت به ذروه علياى انسانيت نائل و برخوردار شود:

تجلیه

مرتبه اولى كه او را تجليه خوانند آنست كه نفس قوى و اعضاى بدن را به مراقبت كامله در تحت انقياد و اطاعت احكام شرع و نواميس الهيه وارد نموده كه اطاعت اوامر، و اجتناب از منهيات شرعيه را به نحو اكمل نمايد تا پاكى صورى و طهارت ظاهريه در بدن نمايان شود و در نفس هم رفته رفته خوى انقياد و ملكه تسليم براى اراده حق متحقق گردد و براى حصول اين مرتبه علم فقه برطبق طريقه حقه جعفريه كافى و به نحو اكمل عهده‌دار اين امر است.

تخلیه

مرتبه ثانيه كه آن را تخليه نامند آنست كه نفس به مضار و مفاسد اجتماعى و انفرادى اخلاق رذيله و خويهاى پليد آگاهى يابد و به تدبر در عواقب وخيم آنها در دنيا و عقبى برطبق دساتير مقرّره در فن علم اخلاق آن صفات ناپسند را از خود دور و محو نمايد همچون كبر و حسد و حرص و شهوت و بدبينى به خلق و خودخواهى و باقى صفات رذيله كه در كتب اخلاق ثبت است و اين كار در معالجات روحانى و طبّ الهى همچون خوردن مسهلات و داروها است براى رفع اخلاط فاسده در معالجه جسمانى و طب طبيعى.

تحلیه

مرتبه ثالثه كه آنرا تحليه نامند آن بود كه پس از حصول تخليه و رفع موانع خود را به زيور اخلاق نيك و خويهاى پسنديده كه در نظام اجتماع و فرد تأثير بسزا و عميق دارند آراسته كند و اين خود پاكيزگى باطن و طهارت معنويه است كه تا اين معنى حاصل و متحقق نشود آدمى در باطن آلوده و نجس خواهد بود هرچند كه‌ ظاهر بدن محكوم به پاكى ظاهرى است و اين كار در طب روحى و معالجه نفس مانند خوردن غذا و استعمال دواى مقوّى است كه براى توليد نيرو و قوّت در بدن در طب جسمانى به كار مى‌برند.

فناء فی الله

و پس از حصول و تحقق مراتب سه‌گانه فوق از بركت صفا و پاكى روح در نهاد آدمى جاذبه محبّت به حضرت حق پيدا گردد كه توليد آن از مجذوب شدن قهرى است به عالم حقيقت و سرد شدن از عالم مجازى كه عرصه ناپايدار ممكناتست و رفته رفته محبّت شدّت نمايد و اشتعال و افروختگى در روح عيان گردد و از خود بيخود و بى‌خبر شود و اين مقام را كه مرتبه چهارم از كمال قوه عمليه است فناء گويند و مقام فناء فى الله سه درجه دارد:

فناء در افعال یا محو

درجه أولى فناء در افعال است كه در نظر عارف سالك جمله مؤثرات و همه مبادى اثر و اسباب و علل از مجرد و مادّى و قواى طبيعيه و اراديه بيهوده و بى‌اثر شود و مؤثرى غير از حق و نفوذ اراده و قدرت حق در كائنات نبيند و عوامل اين عالم را محو و ناچيز در حيطه قدرت نامتناهى الهى شهود نمايد و در اين حال يأس تمام از همه خلق و رجاء تام به حق پيدا شود و حقيقت آيه كريمه‌ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى‌ به عين شهود بدون شائبه پندار و خيال عيان بيند و لسان حال او مترنم به مقال ذكر كريم لا حول و لا قوة الا بالله گردد و در اين مقام بزرگترين قدرتها و نيروهاى مقتدرترين سلاطين عالم امكان با قدرت و نيروى پشه ضعيف در نظر حقيقت بين او يكى شود، و اين درجه را محو گويند.

فناء در صفات یا طمس

درجه ثانيه فناء در صفات حق است، بيان اين مقام آنكه انواع مختلفه كائنات كه هريك در حدّ خود تعيّنى و نامى دارند مانند ملك و فلك و انسان و حيوان و اشجار و معادن كه در نظر اهل حجاب به صورت كثرت و تعدد و غيريت متصور و مشهود هستند در نظر عارف الهى يكى شوند يعنى همه را از عرش اعلاى تجرد تا مركز خاك به صورت نگارستانى مشاهده نمايد كه در تمامت سقف و ديوار آن عكس علم و قدرت و حيات و رحمت و نقش و لطف و مهر و محبت الهى و عنايت‌ يزدانى به قلم تجلى نگاشته و پرتو جمال و جلال حق بر آن افتاده است. در اين نظر بر و بحر و درياها و خشكيها، افلاك و خاك، عالى و دانى به هم متصل و پيوسته و يكى خواهند بود و همه با يك نغمه و به يك صداى موزون خبر از عظمت عالم ربوبى دهند و در اين مقام به حقيقت توحيد و كلمه طيبه لا اله الّا الله متحقق شود يعنى همه صفات كمال را منحصر به حق داند و در غير حق ظل و عكس صفات كمال را پندارد و اين مقام را طمس خوانند.

فناء در ذات یا محق

درجه ثالثه مقام فناء در ذات است كه فناء در احديت گويند و در اين مقام همگى اسماء و صفات از صفات لطف همچون رحمن و رحيم و رازق و منعم، و صفات قهر مانند قهار و منتقم را مستهلك در غيب ذات احديّت نمايد و به جز مشاهده ذات أحديت هيچگونه تعينى در روح او باقى و منظور نماند حتى اختلاف مظاهر همچون جبرئيل و عزازيل و موسى و فرعون از چشم حقيقت بين صاحب اين مقام مرتفع شود مهر و خشم حقّ، بسط و قبض، عطا و منع وى، بهشت و دوزخ براى او يكى گردد صحّت و مرض، فقر و غنى، عزّت و ذلت برابر شود، در اين مرحله است كه شاعر عارف الهى نيك سروده كه گفت:

گر وعده دوزخ است و يا خلد غم مداربيرون نمى‌برند تو را از ديار دوست‌

و شايد يكى از مراتب استقامت كه در صحيفه الهيه امر بدان فرموده و ممدوح در علم اخلاق و محمود در فن عرفان است همين مقام شامخ فناء در ذات است و اين مقام را محق خوانند كه بكلّى اغيار از هر جهت محو و نابود گشته توحيد صافى و خالص ظهور و تحقق يافته است در اين مرتبه كه آخرين منازل و سفر الى الله جلّت عظمته بود به لسان حقيقت گويد يا هو يا من ليس الا هو و چون طالب حق به اين مقام رسيد از هويت او و هويت همه ممكنات چيزى نمانده بلكه در تجلّى حقيقت حق متلاشى و مضمحل شده‌اند لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ.