عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتپرسش پاسختماس با ما

تمثیل هایی برای تبیین وحدت شخصی وجود

تغییر عنوان از: مثال هایی برای تبیین وحدت شخصی
انتشار: دوشنبه ۳۰ رمضان ۱۴۳۵

دیدگاه عرفا در وحدت شخصی حاوی دقت‌های فراوانی است که اندکی غفلت، انسان را از مقصود اصلی دور می‌سازد و چه بسا آدمی را در مسیر برداشت‌های بسیار نادرست از کلام عرفا قرار می‌دهد.از همین رو اهل عرفان برای انتقال مقصود خود از تمثیل‌های متعددی بهره برده‌اند که برخی از آن را در این نوشتار ملاحظه می‌کنید.

فهرست
  • ↓۱- مقدمه
  • ↓۲- تمثیل اول، دریا و موج دریا
  • ↓۳- تمثیل دوم، آینه و صورت در آینه
    • ↓۳.۱- آیت‌الله جوادی آملی و مثال آیینه[۹]
    • ↓۳.۲- نکات تمثیل به آیینه
  • ↓۴- تمثیل سوم: نور و شیشه‌ها
  • ↓۵- تمثیل چهارم: یک و اعداد
  • ↓۶- تمثیل پنجم: الف و حروف
  • ↓۷- تمثیل ششم: سایه و شخص
  • ↓۸- تمثیل هفتم: «صورت و معنا» یا «پوست و مغز» یا «جسم و جان»
  • ↓۹- مطالب مرتبط
  • ↓۱۰- پانویس

مقدمه

دیدگاه عرفا در وحدت شخصی حاوی دقت‌های فراوانی است که اندکی غفلت، انسان را از مقصود اصلی دور می‌سازد و چه بسا آدمی را در مسیر برداشت‌های بسیار نادرست از کلام عرفا قرار می‌دهد. وحدت شخصیه وجود را باید آن گونه آموخت که در عین پذیرش وحدت اطلاقی وجود و اینکه یک وجودْ کران تا کران هستی را پر کرده است، واقعیت کثرات و نفس‌الامری بی‌آنها را نیز بدون هیچ گونه مجامله‌ای پذیرا باشیم، و در عین واقعی دانستن موجودات و کثرات عالم، هیچ بهره و حظی از وجود حقیقی برای آنها قایل نباشیم.

طبیعی است که جمع این امور تا حدی دشوار به نظر می‌رسد، تا آنجا که بسیاری از کسانی که کوشیده‌اند مسئله را دریابند ـ به علت ضعف بنیادهای عقلی و فقدان تفکر و زبان فلسفی غنی و دوری از آموزه‌های حکمت صدرایی‌ـ هرگز در این کار موفق نشده‌اند و یا به طور کلی دیدگاه عرفا را تخطئه کرده‌اند و یا اگر حسن ظنی به ایشان داشته‌اند و کلام آنان را مطابق با واقع می‌انگاشته‌اند، تسلیم نظریة خودمتناقض بودن قضایای عرفانی شده و حداکثر آن ساحت را فراتر از ساحت منطق و قواعد و قوانین عقلی شمرده‌اند.

درمدخل وحدت وجود و توجیه کثرت با زبانی منطقی و عقلی و فلسفی، راه‌حل بنیادین مسئله را ارائه کردیم؛ اما به هر حال فهم عمیق و دقیق آن بسیار دشوار است و عرفا خود نیز به این صعوبت آگاه بوده‌اند و از همین رو، برای آنکه مقصود خود را دربارة وحدت شخصیه و چگونگی ارتباط حق و خلق روشن‌تر سازند، از تمثیل نیز بهره برده‌اند. اما در این تشبیه و تمثیل‌ها همواره می‌باید به وجه شبه یا جنبه‌هایی که تمثیل بر اساس آنها صورت پذیرفته، توجه داشت، وگرنه جریان همة احکام و جوانب مثال بر ممثّل، افزون بر آنکه مثال را از مثال بودن خارج می‌سازد، موجب کج‌فهمی و سوء‌برداشت نیز می‌شود و خلاف غرض طراح مثال، حاصل خواهد شد.

در این زمینه عرفا از چند تمثیل و تشبیه بهره می‌برند که به شماری از آنها اشاره می‌شود:

تمثیل اول، دریا و موج دریا

از جمله تمثیل‌های مشهور در این باب که شاید بتوان آن را یکی از تمثیل‌های موفق در این زمینه دانست، تمثیل دریا و موج دریاست. عرفا برای تبیین نظریة وحدت شخصیه و روشن‌تر ساختن نوع ارتباط حق و خلق، از تمثیل دریا و امواج آن استفاده کرده‌اند.

میان دریا و موج دریا چه نسبتی برقرار است؟ از یک سو موج قطعاً غیر از دریاست؛ زیرا می‌توان دریای آرامی را تصور کرد که هیچ موجی ندارد ولی پس از مدتی موّاج شود. این موج‌های پدید آمده، طبیعتاً غیر از دریا و آب آن‌اند؛ زیرا زمانی دریا و آب آن بود ولی این امواج نبودند؛ و از سوی دیگر، موج چیزی بر دریا نیفزوده است، و پس از آنکه دریا موّاج شد، ما باز چیزی جز دریا و آب نخواهیم داشت، و هرچه هست همان آب دریاست. بنابراین از این منظر موج دریا عین دریا و آب دریاست و جز آن نیست؛ زیرا در همان حال که دریا موج برداشته، آب تمام متن آن را فرا گرفته است و موج هیچ بخشی از آن را تشکیل نمی‌دهد. اما با این حال کسی نمی‌تواند موج را انکار کند و آن را صرفاً امری وهمی و ذهنی انگارد. سرّ چنین حالتی برای موج که هم در خارج واقعیت دارد و هم هیچ بخشی از دریا و متن آن را تشکیل نمی‌دهد، آن است که نوعی خاصِّ از تحقق را داراست و گرچه متن وجودی مستقل و منحازی ندارد،[۱] چون موج دریاست، موجود و متحقق در خارج است. باز تکرار می‌کنیم، چون «موجِ دریا» است، به حیث تقییدیِ دریا تحقق دارد و هیچ‌وپوچ نیست. عرفا می‌گویند نسبت حق و خلق نیز شبیه نسبت موج و دریاست؛ زیرا همة موجودات و تجلیات و تعینات، امواج دریای بی‌کران وجود حق‌تعالی هستند و حقیقت خلق همان حقیقت موجی است که نه در مرحلة مقام ذات حق، بلکه در مرحلة ظهور و بروز ذات و با مقید شدن آن پدید می‌آید. این امواج خلایق، از جهتی غیر حق‌تعالی، و از جهتی عین او‌یند، و با آنکه وجودی در کنار وجود حق نیستند، چون شأن حق و موج آن دریا هستند، متحقق‌اند و به حیثیت تقییدیة شأنیة وجود خداوند موجودند.


این تشبیه و تمثیل در آثار عرفا، به‌ویژه ادبیات عرفانی، فراوان به چشم می‌آید. امام خمینی رحمة الله علیه در دیوان خویش، که به تعبیر شیرین استاد علامه حسن‌زاده «دیوان امام، امام دیوان‌هاست»، به‌زیبایی از این تمثیل یاد کرده است:

سر زُلفت به کناری زن و رُخسار گشا

تا جهان محو شود، خرقه کشد سوی فنا...

رسَم آیا به وصالِ تو که در جان منی؟

هجر روی تو که در جان مَنی، نیست روا

ما همه موج و تو دریای جمالی ای دوست

موجْ دریاست، عجب آنکه نباشد دریا [۲]

همین تمثیل با ظرایفی افزون‌تر، در الهی‌نامة استاد علامه حسن‌زاده آملی این گونه آمده است:

«الهی موج از دریا خیزد و با وی آمیزد و در وی گریزد و از وی ناگزیر است: إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ». [۳]

مولانا عبدالرحمن جامی، در یک «وصل» مستقل از مقدماتی که در کتاب نقد النصوص آورده است، دربارة تمثیل مزبور سخن گفته است. وی با اشاره به ظرایف ارتباط موج و دریا و تبیین چگونگی عینیت و غیریت آنها می‌گوید اگر کسی در کنار دریای وجود بایستد و فقط به امواج بنگرد و تعینات و ممکنات و حوادث را مشاهده کند و از دریای وجودی که به موّاج شدنش این امواج را پدید آورده غافل شود، خلق ممتاز و جدای از حق‌تعالی را ثابت دانسته و غیر خدا را به معنای غیر حقیقی اثبات می‌کند و حتی گاه ممکن است اصلاً خدا نبیند و فقط غیر خدا نظرش را پر کند. اما اگر به دریا بنگرد و این امواج را امواجِ آن دریا ببیند، درخواهد یافت که این امواج موجودات فی حد نفسهم عدم‌هایی هستند که به حیث تقییدییِ دریای وجود، بوی هستی یافته‌اند و به صحنة ظهور و بروز رسیده‌اند. بنابراین متحقق حقیقی و مصداق بالذات وجود و موجود، وجود حق‌تعالی است و همة امواجِ موجودات عالم، به وجود خیالی محض که هیچ گونه بهره‌ای از وجود حقیقی ندارد، متحقق و موجودند.[۴]


جامی پس از این تمثیل، اشعاری از مؤید‌الدین جندی ـ که به همین تمثیل اشاره داردـ ذکر می‌کند و خود نیز ابیاتی بر آن می‌افزاید و می‌گوید:

ولِلّه درّ الشیخ مؤیّد الدین الجندی حیث قال:

«البحر بحرٌ علی ما کان فی قِدَم

إنَّ الحوادث أمواج وأنهار