کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
مقاله
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > مقاله > اقسام طی الارض

اقسام طی الارض

انتشار: شنبه ۷ جمادی‌الثانیه ۱۴۳۶ - بروزرسانی: پنج‌شنبه ۱۸ شعبان ۱۴۳۷
نویسنده: علامه آیةالله حاج سید محمد حسین حسینی طهرانی
منبع: مهر تابان ، صص ۳۷۰ تا ۳۸۰

علامه آیة‌ الله سید محمد حسین حسینی طهرانی در بخش دوم کتاب مهرتابان؛ یادنامۀ مرحوم علامه طباطبایی، مجموعه‌ای از چندین پرسش و پاسخ ناب فلسفی و عرفانی را که بین ایشان و آن مرحوم صورت گرفته تقریر نموده‌اند. به این صورت که ابتدا پرسش خویش را با عنوان متواضعانۀ «تلمیذ» مطرح ساخته و سپس پاسخ علامه طباطبایی را با عنوان «علامه» بیان می‌کنند.

پایگاه عرفان و حکمت در پرتوی قرآن و عترت، با توجه به اهمیت این پرسش و پاسخ‌ها آنها را به صورت جداجدا عرضه می‌نماید:

فهرست
  • ↓۱- راجع به طىّ الارض و آيات وارده در اوّل سوره طه‌
  • ↓۲- راجع به مرحوم قاضى و سؤال از كيفيّت سير حضرت سليمان در فضا
  • ↓۳- أقسام طىّ الارض از جهت كمال و عدم كمال و حقيقت آن‌
  • ↓۴- پانویس

راجع به طىّ الارض و آيات وارده در اوّل سوره طه‌

تلميذ: حقيقت طىّ الارض چيست؟ و روى چه ميزان از موازين فلسفى اين امر صورت مى‌گيرد؟

علّامه: حقيقت آن، پيچيدن زمين در زير گام رونده است.

برادر ما: مرحوم آقا سيّد محمّد حسن إلهى قاضى يك روز بوسيله شاگردى كه داشت، و او احضار ارواح مى‌نمود (نه با آئينه، و نه با ميز سه گوش؛ بلكه دستى بچشم خود مى‌كشيد و فوراً احضار مى‌كرد). از روح مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى رضوان‌الله‌عليه راجع به طىّ الارض سؤال كرده بود.

مرحوم قاضى رحمة الله عليه جواب داده بودند كه: طىّ الارض شش آيه از اوّل سوره طه است.

«طه* مَآ أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَى‌* إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن يَخْشَى‌* تَنزِيلًا مِّمَّنْ خَلَقَ الارْضَ وَ السَّمَوتِ الْعُلَى* الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى‌* لَهُ و مَا فِى السَّمَوتِ وَ مَا فِى الارْضِ وَ مَا بَيْنَهُمَا وَ مَا تَحْتَ الثَّرَى‌* وَ إِن تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ و يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَى* اللَهُ لآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الاسْمَآءُ الْحُسْنَى.»

«اى پيغمبر ما قرآن را بر تو فرونفرستاديم تا تو بزحمت و رنج بيفتى!- مگر براى ياد آورى براى كسيكه از خدا مى‌ترسد- قرآن، پائين فرستادنى است از كسيكه زمين و آسمانهاى بالا را آفريده است- خداوند رحمن بر عرش خود قرار گرفت- از براى خداست آنچه در آسمان هاست و آنچه در زمين است و آنچه در ما بين آسمان و زمين و آنچه در زير خاك است- و اگر صداى خود را در گفتار بلند كنى، پس خدا مى‌داند سخن مخفىّ و پنهان‌تر از آن را- الله است كه هيچ معبودى جز او نيست، از براى اوست اسماء حُسنى.»

تلميذ: مراد از اين آيات چيست؟ آيا مرحوم قاضى خواسته‌اند بطوررمز صحبت كنند؛ و مثلًا بگويند: طىّ الارض با اتّصاف بصفات الهيّه حاصل مى‌شود؟

علّامه: نه؛ برادر ما مردى باهوش و چيز فهم بود؛ و طورى مطلب را بيان مى‌كرد، مثل آنكه دستور العمل براى طىّ الارض را خودش از اين آيات فهميده است.

و اين آيات بسيار عجيب است، بخصوص آيه اللَهُ لآ إِلَهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الاسْمَآءُ الْحُسْنَى‌ چون اين آيه تمام اسماء را در وجود مقدّس حضرت حقّ جمع مى‌كند؛ و مانند جامعيّت اين آيه در قرآن كريم نداريم.

مرحوم قاضى هميشه در ايّام زيارتى، از نجف اشرف بكربلا مشرّف مى‌شد. هيچگاه كسى نديد كه او سوار ماشين شود، و از اين سِرّ احدى مطّلع نشد؛ جز يك نفر از كسبه بازار ساعت (بازار بزرگ) كه به مشهد مقدّس مشرّف شده بود، و مرحوم قاضى را در مشهد ديده بود، و از ايشان اصلاح امر گذرنامه خود را خواسته بود و ايشان هم اصلاح كرده بودند؛ آن مرد چون بنجف آمد افشا كرد كه من آقاى قاضى را در مشهد ديدم.

مرحوم قاضى خيلى عصبانى شدند، و گفتند: همه مى‌دانند كه من در نجف بوده‌ام و مسافرتى نكرده‌ام. [۱]

راجع به مرحوم قاضى و سؤال از كيفيّت سير حضرت سليمان در فضا

برادر ما بوسيله شاگردش از حضرت قاضى رضوانُ الله عليه سؤال كرده بود كه: قاليچه حضرت سليمان كه آنحضرت روى آن مى‌نشست، و به مشرق و مغرب عالم مى‌رفت؛ آيا روى اسباب ظاهريّه، و چيز ساخته شده‌اى بود؟ و يا از مُبدَعاتِ الهيّه بود و هيچگونه با اسباب ظاهريّه ربطى نداشت؟

آن شاگرد چون از مرحوم قاضى رحمةُ الله عليه سؤال مى‌كند، ايشان‌ فرموده بودند: فعلًا چيزى در نظرم نمى‌آيد، وليكن يكى از موجوداتى كه در زمان حضرت سليمان بودند، و در اين كار تصدّى داشتند الآن زنده‌اند، ميروم و از او مى‌پرسم.

در اينحال مرحوم قاضى روانه شدند، و مقدارى راه رفتند، تا آنكه منظره كوهى نمايان شد. چون بدامنه كوه رسيدند يك شبحى در وسط كوه كه شباهت به انسان داشت ديده شد.

مرحوم قاضى از آن شبح سؤال كردند، و مقدارى با هم گفتگو كردند كه آن شاگرد از مكالماتشان هيچ نفهميد، ولى چون مرحوم قاضى برگشتند، گفتند: مى‌گويد: از مُبْدَعات الهيّه بوده و هيچگونه اسباب ظاهريّه در آن دخالتى نداشته است.

تلميذ: بالاخره حقيقت امر طىّ الارض مجهول و عويص مانده است. چون در طىّ الارض، انسانِ سائر زمين را طىّ نمى‌كند كه مثلًا سرعتش زياد گردد و بلافاصله، يا با فاصله اندك بمقصد برسد.

و نيز مادّه خود را در مبدأ اعدام نمى‌كند و در مقصد خلق كند، بلكه زمين در زير پاى او پيچيده مى‌شود، و با اين پيچيدگى، در زمان بسيار كوتاهى بمقصد مى‌رسد؛ و در اينجا اشكال واضح وجود دارد.

زيرا اوّلًا: ما مى‌بينيم وضع زمين تغيير نمى‌كند؛ هر چيزى بجاى خود بوده و هست، مردم هر كدام در محلّ خود هستند، و فقط اين درنورديدگى و پيچيدگى نسبت بشخص سائر صورت مى‌گيرد.

و با فرض اينكه امر واقعى و حقيقى بوده، نه توهّمى و تخيّلى، معقول نيست كه جسمى و مادّه‌اى حركت كند، و نسبت و اضافه‌اش را با تمام موجوداتى كه با آنها نسبت و اضافه دارد تغيير ندهد.

و علاوه ممكنست در آنِ واحد دو طىّ الارض در دو جهت متعاكس‌ صورت گيرد، پس لازمه اين تصوّر، حركت مادّه در دو جهت مختلف است؛ و تغيير وضع و نِسب همه اجسام ذى إضافه در دو تغيير متعاكس؛ وَ هَذِهِ مِن المُسْتَحيلاتِ العَقليَّة.

و ثانياً: خود حضرت عالى در مباحث اعجاز أنبياء در تفسير «الميزان» فرموده‌ايد كه: اعجاز، امر مخالف طبيعت و قانون مادّه نيست، و سُنَن و عِلَل و معلولات را باطل نمى‌كند؛ بلكه اعجاز موجبات تسريع تأثير علل در پيدايش معلولات مى‌گردد.

مثلًا عصاى حضرت موسى علَى نبيِّنا و آله و عليه السّلام براى آنكه زنده گردد و اژدها شود، روى سلسله مراتب علل طبيعيّه بايد چندين هزار سال بگذرد، ولى در اثر إعجاز اين سلسله علل بمجرّد اراده خدا يا رسول خدا فوراً كار خود را مى‌كنند، و معلول و نتيجه در خارج تحقّق مى‌يابد؛ ولى در طىّ الارض چنين تصويرى نمى‌شود كه موجودات بتوانند وضع اوّليّه خود را با شخص سير كننده نگاهدارند.

علّامه (بعد از مدّت مديدى كه سر خود را پائين انداخته و بحال تفكّر بودند پاسخ دادند كه): طىّ الارض از خوارق عادات است.

تلميذ: خرق عادت در طىّ الارض مسلّم است و صحيح؛ ولى اشكال در استحاله عقليّه است.

مانند عبور انسان با بدن مادّى و جسم طبيعىّ، از ديوار و يا از سقف اطاق بدون پارگى و شكاف ديوار و سقف، و عدم تحقّق خرق و التيام با اينكه بزرگان از اهل معرفت مى‌گويند: اشكالى ندارد و واقع مى‌شود.

علّامه در جواب فرمودند: بلى اشكال ندارد، و شاهد آنكه در مجلسى براى آنكه نشان دهند كه أجانين از در بسته وارد مى‌شوند و اشيائى را كه بخواهند ببرند مى‌برند، درِ صندوقى را كه در آن، بقچه رخت و لباس بود مقفّل‌ كردند و علاوه يك مرد چاق و قوىّ الهيكلى هم روى صندوق نشست.

در عين حال فوراً ديدند بقچه‌هاى لباس در بيرون صندوق است، و چون در صندوق را باز كردند ديدند صندوق خالى است؛ و معلوم شد در آنِ واحد، اجانين بقچه‌ها را بيرون آورده‌اند. و اين قضيّه چشم‌بندى نبوده است.

تلميذ: بالاخره جواب حلّى داده نشد؛ و مسأله با تمام اشكالات در موطن خود باقيست.

علّامه: خرق عادت است.

تلميذ: آيا بو علىّ سينا در مسأله طىّ الارض تحقيقى نموده است؟ و تحليلى بعمل آورده است؟ چون ابن سينا از حكمائيست كه دنبال علل مادّى مسائل بسيار مى‌گردد، و خوب تحقيق مى‌كند.

علّامه: جائى نديدم كه بو علىّ بحثى در طىّ الارض كرده باشد، ولى بو علىّ خارق عادات را قبول دارد، و معجزات أنبياء را تصديق دارد.

و در مسأله تخت بلقيس در آيه ۴۰ از سوره ۲۷: النّمل مى‌فرمايد:

قَالَ الَّذِى عِندَهُ عِلْمٌ مِّنَ الْكِتَبِ أَنَا ءَاتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن يَرْتَدَّ إِلَيْكَ طَرْفُكَ فَلَمَّا رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِندَهُ و قَالَ هَذَا مِن فَضْلِ رَبِّى.

«و كسيكه در نزد او علمى از كتاب بود گفت: من تخت بلقيس را در اينجا مى‌آورم قبل از آنكه نگاهت برگردد؛ و چون سليمان تخت را در نزد خود مستقرّ ديد گفت: اين از فضل خداى من است.»

در اينجا مراد از ارتداد طَرف، چشم برهم زدن نيست، بلكه هزار مرتبه زودتر از آنست؛ چون معناى طرف، پلك چشم نيست، و علاوه بايد بفرمايد: فَلَمّا لَمْ يَرْتَدَّ إلَيْهِ طَرْفُهُ رَءَاهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ. بلكه طرف بمعناى نگاه كردن با گوشه چشم است؛ و مراد اينست كه: قبل از آنكه نگاهت برگردد؛ يعنى شعاع بَصَرت كه از چشم خارج مى‌شود و به اشياء مى‌افتد، و بواسطه قاعده انعكاس و شكستگى نور بر مى‌گردد و از آن اشياء به چشم مى‌خورد و بدينجهت إبصار متحقّق مى‌گردد.

يعنى قبل از اينكه چيزى را كه مى‌خواهى ببينى، ببينى! يعنى در مدّتى سريع‌تر از سرعت نور كه پنجاه هزار فرسخ در يك ثانيه است، من تخت بلقيس را مى‌آورم.

و بنابراين قرآن نمى‌گويد: تخت را آورد، بلكه مى‌فرمايد: چون سليمان تخت را در نزد خود ديد؛ يعنى پس از اين مكالمه و گفتگو با كسيكه داراى علمى از كتاب بود، ناگهان تخت را مستقرّ در نزد خود يافت. و اين قسم آوردن، به طىّ الارض بوده است.

أقسام طىّ الارض از جهت كمال و عدم كمال و حقيقت آن‌

تلميذ: آيا طىّ الارض عبارت است از اعدام جسم و بدن در مكان اوّل، و احضار و ايجادش در مكان مقصود؟ آيا طىّ الارض اين نيست؟ بطوريكه صاحب طىّ الارض با اراده الهيّه و ملكوتيّه‌اى كه به او إفاضه شده است، در آنِ واحد خود را در محلّ منظور احضار و ايجاد كند؟

علّامه: گويا همينطور باشد.


تلميذ: گويا اينطور است، يا واقعاً چنين است؟

علّامه: واقعاً اينطور است.


تلميذ: بنابراين، چند مسأله مطرح مى‌گردد:

۱- بايد طىّ الارض اختصاص به نفوس قدسيّه الهيّه داشته باشد؛ و تا افراد به معرفت نفس كه ملازم معرف ربّ باشد، نرسيده باشند و تصرّف در موادّ كائنات ننمايند، نتوانند طىّ الارض كنند.

پس بنابراين طىّ الارضى كه از افراد غير كامل أحياناً نقل شده است چه‌ محملى دارد؟

علّامه: از افراد غير كامل نقل نشده است؛ و حتماً مباشرين آن از وارستگان و واصلانند.[۲]


تلميذ:

۲- چه بسا ديده شده است- چنانچه در روايات آمده است و شواهد تاريخى نيز حاكيست- بعضى از وارستگان و واصلان، ديگران را نيز با معيّت خود بطرف مقصود با طىّ الارض برده‌اند.

در اينصورت بايد گفت كه: نفس ملكوتى و خلّاقه آنان، قادر بر ايجاد اجسامى غير از خود نيز در محلّ منظور مى‌باشند.

علّامه: همينطور است.


تلميذ:

۳- افرادى كه طىّ الارض آنها قدرى طول مى‌كشد مثلًا پنج دقيقه يا ده دقيقه يا بيشتر مى‌باشد، چگونه طىّ الارض آنها انجام مى‌گيرد؟

علّامه: چون كاملًا بمقام كمال نرسيده‌اند، طىّ الارض آنها ناقص است؛ و براى خلّاقيّت ابدان در محلّ منظور، احتياج به صرف وقت و إعمال قوّه بيشترى دارند؛ مانند طىّ الارض أجانين كه معمولًا طول مى‌كشد، و راجع به آوردن تخت بلقيس در قرآن كريم وارد است:

قَالَ عِفْرِيتٌ مِّنَ الْجِنِّ أَنَا ءَاتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَن تَقُومَ مِن مَّقَامِكَ. [۳]

و اين البتّه مستلزم زمانى است؛ گرچه قليل باشد.


تلميذ: براى طىّ الارض، بنابراين فرضيّه، ديگرچه نيازى بالتزام ترتيب سلسله عِلَل و معلولات طبيعى مانند اعجاز انبياء و خوارق عادات است؟

بلكه مى‌توان گفت: با يك اراده الهيّه كُنْ، يَكونُ مى‌گردد (بدون پيمودن ذرّات جسم با حركت جوهرى سريع، سلسله مراتب لازمه خود را) و جسم اوّل در آن زمان و در آن مكان و با آن مشخّصات، جسم ثانى مى‌گردد در زمان ديگر و مكان ديگر و مشخّصات ديگر؛ و همينطور در داستان معجزات و خوارق عادات.

علّامه: بلى، اينطور مى‌شود گفت***

پانویس

۱. اين داستان را سابقاً براى بنده، دوست معظّم حقير، جناب حجّة الإسلام آقاى حاج سيّد محمّد رضا خلخالى دامت بركاته كه فعلًا از علماى نجف اشرف هستند نقل كرده‌اند. (آقاى خلخالى آقا زاده مرحوم مغفور حجّة الإسلام آقا حاج سيّد آقا خلخالى و ايشان آقازاده مرحوم مغفور حجّة الإسلام آقاى حاج سيّد محمّد خلخالى است كه از مقيمين نجف اشرف و از زهّاد و عبّاد و معاريف آن زمان بوده‌اند.) و نقل آقاى خلخالى اين تتمّه را داشت كه: چون آن مرد كاسب از مشهد مقدّس بنجف اشرف مراجعت كرد به رفقاى خود گفت: گذرنامه من دچار اشكال بود و در شهربانى درست نمى‌شد، و من براى مراجعت، به آقاى قاضى متوسّل شدم و گذرنامه را به ايشان دادم و ايشان گفتند: فردا برو شهربانى و گذرنامه ات را بگير!

من فرداى آن روز به شهربانى مراجعه كردم، شهربانى گذرنامه مرا اصلاح كرده و حاضر نموده بود؛ گرفتم و به نجف برگشتم.

دوستان آن مرد گفتند: آقاى قاضى در نجف بودند و مسافرت نكرده‌اند. آن مرد خودش نزد مرحوم قاضى آمد و داستان خود را مفصّلًا براى آقاى قاضى گفت، و مرحوم قاضى انكار كرده و گفت: همه مردم نجف مى‌دانند كه من مسافرت نكرده‌ام. آن مرد نزد فضلاى آن عصر نجف اشرف چون آقاى حاج شيخ محمّد تقىّ آملى و آقاى حاج شيخ على محمّد بروجردى و آقاى حاج سيّد علىّ خلخالى و نظائرهم آمد و داستان را گفت.

آنها به نزد مرحوم قاضى آمده و قضيّه را بازگو كردند، و مرحوم قاضى انكار كرد. و آنها با اصرار و ابرام بسيار، مرحوم قاضى را وادار كردند كه براى آنها يك جلسه اخلاقى ترتيب داده و درس اخلاق براى آنها بگويد.

در آن زمان، مرحوم قاضى بسيار گمنام بود، و از حالات او احَدى خبر نداشت؛ و بالاخره قول داد براى آنها يك جلسه درس اخلاق معيّن كند، و جلسه ترتيب داده شد؛ و در رديف اوّل، همين افراد به اضافه آقاى حاج سيّد حسن مسقطى و غيرهم در آن شركت داشتند.

و بعداً در رديف دوّم در زمان بعد، سرى دوّم حضرت علّامه طباطبائى و آقا حاج سيّد أحمد كشميرى و آقا ميرزا إبراهيم سيستانى و اخوى علّامه آقاى إلهى و غيرهم شركت مى‌كردند.

و در رديف سوّم در زمان بعد، سرى سوّم حضرت آقاى حاج شيخ عبّاس قوچانى و آقاى حاج شيخ محمّد تقىّ بهجت فومنى رشتى و غيرهم از فضلاى نجف اشرف در آن حضور و شركت داشتند.

حضرت آية الله آقاى حاج شيخ عبّاس قوچانى، وصىّ مرحوم قاضى در معارف و اخلاق هستند؛ و فعلًا در نجف اشرف مقيم و از محضر ايشان جماعتى از طلّاب و ساكنين و غيرهم بهرمند مى‌گردند.

راجع به دارا بودن طىّ الارض نسبت به مرحوم قاضى، دو شاهد ديگر موجود است:

اوّل آنكه: حضرت علّامه طباطبائى و حضرت آقاى قوچانى هر دو نقل فرمودند كه: عادت مرحوم قاضى اين بود كه در ماههاى مبارك رمضان ساعت چهار از شب گذشته در منزل، رفقاى خود را مى‌پذيرفتند؛ و مجلس اخلاق و موعظه ايشان تا ساعت شش از شب گذشته طول مى‌كشيد. در دهه اوّل و دوّم چنين بود؛ ولى در دهه سوّم ايشان مجلس را تعطيل مى‌كرد و تا آخر ماه رمضان هيچكس ايشان را نمى‌ديد؛ و معلوم نبود كجا هستند. چهار عيال داشت؛ در منزل هيچيك از آنها نبود، در مسجد كوفه و مسجد سهله كه بسيارى از شب‌ها در آنجا بيتوته مى‌كرد نبود. اين قضيّه نبودن را علاوه بر ماههاى رمضان، حضرت علّامه طباطبائى در اوقات ديگر نيز نقل مى‌كردند.

دوّم آنكه: آقاى قوچانى فرمودند: يك سفر زيارتى ايشان به كربلا آمده بودند؛ در موقع مراجعت با هم تا محلّ توقّف سيّارات آمديم. ازدحام جمعيّت براى سوار شدن بنجف بسيار بود، بطوريكه مردم در موقع سوار شدن از سر و دوش هم بالا مى‌رفتند. مرحوم قاضى ديد كه چنين است با كمال خونسردى بكنار گاراژ رفته، و پشت بديوار روى زمين نشست و مشغول جيگاره كشيدن شد.

ما مدّتى در كنار ماشين‌هائى كه مى‌آمدند و مسافرين را سوار مى‌كردند صبر كرديم و بالاخره با هر كوششى بود خود را بداخل سيّاره‌اى وارد كرديم، و آمديم نجف و از مرحوم قاضى خبرى نداشتيم. البتّه تمام اين مسائل احتمالاتى است براى طىّ الارض داشتن مرحوم قاضى؛ ولى نه از خود ايشان و نه از غير ايشان بصراحت نقل نشده است.

۲. ممكنست- همانطور كه خود علّامه فرموده‌اند- طىّ الارض افراد غير كامل در اثر تبعيّت از افراد كامل باشد. بدين طريق كه هر وقت بخواهند طىّ الارض كنند، بر حسب اذن و اجازه از شخص صاحب كمالى كه به آنها داده شده است، در همان لحظه آن شخص بزرگ حضور يابد و آنانرا با خود ببرد، يا بدون حضور او بلكه بمجرّد اراده، او آنانرا بمحلّ مقصود برساند.

۳. صدر آيه ۳۹، از سوره ۲۷: النّمل: «گفت عفريتى از جنّ بسليمان كه: من تخت بلقيس را در همين جلسه‌اى كه اينجا نشسته‌اى قبل از آنكه برخيزى براى تو مى‌آورم!»