کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > دانشنامه > کریوه‌های سفر

مقاطع دشوار سیر و سلوک

تغییر عنوان از: کریوه‌های سفر
انتشار: شنبه ۱۸ ذی‌القعده ۱۴۳۵

فهرست
  • ↓۱- سلوك، گردنه پیمایی است
  • ↓۲- كریوه‌های راه
    • ↓۲.۱- ۱. ترك عادات ناشایست فردی و اجتماعی
      • ↓۱.۱- نمونه‌هایی از عادات زشت فردی و اجتماعی
    • ↓۲.۲- راه ترك عادات زشت
    • ↓۲.۳- ۲. تولّد دوم
    • ↓۲.۴- ۳. عبور از مثال و برزخ به نفس
    • ↓۲.۵- ۴. عبور از مرحلۀ جلّیات نفسانیه
    • ↓۲.۶- ۵. ترك اراده و قطع طمع
    • ↓۲.۷- ۶. نفی کامل خواطر
  • ↓۳- پانویس

سلوك، گردنه پیمایی است

می‌دانیم كه سالك الی الله اگر قدم صدق در راه نهد، راهش به سوی حق كوتاه و نزدیك است.

«الرَّاحِلَ إِلَیكَ قَرِیبُ الْمَسَافَۀ» [۱]؛

«آن‌كه به سویت می‌كوچد مسافتش نزدیك است».

همچنین مغناطیس وجودی پروردگار مهربان، جان انسانی را كه بر اساس فطرتِ توحیدی بیدار شده همچون كاه و كهربا و آهن و آهن‌ربا به سوی خود می‌كشد، ولی پیمودن همۀ بخش‌ها و مقاطع راه خدا از نظر دشواری و آسانی، یكسان نیست. بعضی بخش‌ها همچون جادّۀ هموار و برخی مقاطع همانند گردنه‌ها و كریوه‌هاست. البته به اعتباری، همۀ راه خدا سربالایی است، زیرا راه مجاهده است وکدح و دشواری به همراه دارد.

در سفرهای زمینی پیمودن گردنه‌ها انرژی بیشتری از آدمی می‌گیرد و آمادگی افزون‌تر می‌طلبد.

در سفرهای آسمانی و روحانی نیز پیمودن گردنه‌ها دشوارتر است.

در قرآن مجید برخی كارها عقبه شمرده شده است. عقبه یعنی: «گردنۀ مرتفع و سخت، راه یا تنگۀ بالای كوه، جای دشوارِ برآمدن بر كوه» [۲] به این آیات بنگرید:

«فَلا اقْتَحَمَ الْعَقَبَۀ * وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَۀ * فَكُّ رَقَبَۀ * أَوْ إِطْعَامٌ فِی یوْمٍ ذِی مَسْغَبَۀ * یتِیمًا ذَا مَقْرَبَۀ * أَوْ مِسْكِینًا ذَا مَتْرَبَۀ * ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَۀ *أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْمَیمَنَۀ»[۳]؛

«پس نخواست كه از گردنه بالا رود و تو چه می‌دانی كه آن گردنه چیست؟ بنده‌ای را آزاد كردن. یا در روز گرسنگی، طعام دادن به یتیمی خویشاوند، یا بینوایی خاك‌نشین افزون بر این از زمره كسانی باشد كه ایمان آورده و یكدیگر را به شكیبایی و مهربانی سفارش كرده‌اند. اینانند اصحاب یمین (كه نامۀ اعمالشان روز قیامت به دست راستشان داده می‌شود».

خداوند در این آیات آزاد كردن بندگان و غذا دادن در روز قحطی و گرسنگی به یتیمان و مسكینان خاك‌نشین و سفارش به شكیبایی و رحمت را مصداق گذر كردن از عقبه و گردنه می‌داند. تازه این گردنه‌های «اصحاب یمین» است و می‌دانیم «مقرّبین» بر اساس آنچه در سوره واقعه آمده، از «اصحاب یمین» برترند و باید عقباتی سخت‌تر را پشت سر بگذارند.

اگر «اصحاب یمین» باید بنده‌ای را از بردگی بنده‌ای دیگر آزاد كنند تا از گردنۀ راه بگذرند، «مقربین» باید جان خویش را از كوچك‌ترین و كم‌ترین تعلّق به هر چه غیر خداست، آزاد كنند تا از گردنه برهند.

غلام همّت آنم كه زیر چرخ كبودز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است

در تفسیر آیۀ:

«وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» [۴]؛

«و پروردگارشان باده‌ای پاک به آنان می‌نوشاند».

آمده است:

«یطَهِّرُهُمْ مِنْ كُلِّ شَی‌ءٍ سِوَی اللَّهِ إِذْ لَا طَاهِرَ مَنْ تَدَنَّسٍ بِشَی‌ءٍ مِنَ الْأَكْوَانِ إِلَّا اللَّه»[۵] ؛

«یعنی آنان را از هر چیز جز الله پاک می‌کند، زیرا هرکس به چیزی از جهان هستی جز خدا دل ببندد، آلوده است و طاهر نیست».

اگر اصحاب یمین باید «أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» [۶] باشند، مقربان باید از این حبّ سوخته باشند و خاكسترشان بر باد رفته باشد.

روی بنما و وجود خودم از یاد ببرخرمن سوختگان را همه گو باد ببر [۷]

اگر اصحاب یمین باید به یتیمی یا مسكینی نانی بدهند تا از عقبه رد شوند، مقربان باید در راه خدا و زیر شمشیر غمش رقص‌كنان جانی بدهند تا از عقبات راه برهند.

زیر شمشیر غمش رقص‌كنان باید رفتكان‌كه شد كشتۀ او، نیك سرانجام افتاد [۸]

زندۀ جاوید كیست كشتۀ شمشیر دوستزان‌كه حیات قلوب از دم شمشیر اوست [۹]

اگر برای اصحاب یمین در گذر كردن از عقبات، «ایمان» شرط است، برای مقربان یقین شرط است، آن هم نه علم الیقین كه عین الیقین، بلكه حق الیقین.

امیرالمؤمنین علی صلواةالله علیه دربارۀ عارفان می‌فرماید:

«وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ» [۱۰]؛

«عارفان كُتل‌پیمایند و از آنچه دیگران سخت می‌شمرند و وحشت می‌كنند، نه تنها نمی‌گریزند كه با آن انس دارند و آن را آسان می‌شمارند».

چه بسیار در حالات سالكان راه خدا آمده است كه شب‌های زیادی تا صبح در قبرستان به سر برده‌اند یا در مكان‌های مقدّس خلوت و تاریك همچون مسجد سهله و كوفه شب را صبح كرده‌اند و با یاد حق «اطمینان دل» را شمع تاریكی خود ساخته‌اند.

كریوه‌های راه

اهل طریق برای راه خدا كریوه‌هایی را برشمرده‌اند كه به پاره‌ای از آنها اشارتی می‌كنیم:

۱. ترك عادات ناشایست فردی و اجتماعی

عادت چاقویی دولبه است. عادت خوب بسیار خوب و عادت بد بسیار بد است. فرض كنید كسی عادت دارد شب‌ها دیر بخوابد و صبح‌ها دیر از خواب برخیزد، چنین كسی از خواب رحمانی اول شب محروم است. از بیداری آخر شب كه بسیار در سلامت جسمی و نشاط روحی آدمی مؤثر است، محروم است. از تهجّد سحرها و بركات بین الطلوعین بی‌بهره است و ... .

در مقابل، كسی عادت دارد كه شب‌ها زود بخوابد و سحرها از خواب برخیزد، چنین كسی چه قدر بهره دارد؟ آیا قابل ارزش‌گذاری هست؟ فقط برای بیداری سحرها و خواندن نماز شب در متن دین ده‌ها اثر برشمرده شده، از سلامتی جسمی و طول عمر و عزّت گرفته تا وسعت رزق و بی‌حساب وارد بهشت شدن.

متأسفانه ما انسان‌ها در كنار عادات فردی ناشایست، گرفتار عادات اجتماعی ناشایست هم هستیم، عادات شكل گرفتۀ محلّی، ملّی، منطقه‌ای و عادات متغیر همانند مُدها.

سالك باید در قدم‌های نخست سلوك دست از عادات فردی و اجتماعی زشت بكشد و برای این كار نیازمند نوعی رُك‌گویی و صراحت است. یكی از دانشمندان غربی بحثی دارد با این عنوان: «هنر نَه گفتن». بسیاری از ما در جایی كه باید با صراحت «نه» بگوییم، «آری» می‌گوییم و سپس با ده‌ها دروغ و بدقولی و ناراحتی درونی و روانی به همان جا می‌رسیم كه اگر از اوّل «نه» می‌گفتیم به همان جا می‌رسیدیم. خدای متعال كه ادب كنندۀ رسولش می‌باشد به آن حضرت «نه» گفتن را تعلیم می‌دهد و می‌فرماید:

«وَلا تَجْعَلْ یدَكَ مَغْلُولَۀ إِلَی عُنُقِكَ وَلا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَحْسُورًا» [۱۱]؛

«و دستت را به گردنت زنجیر مكن (یعنی بخل نورز) و بسیار هم گشاده‌دستی منما تا ملامت شده و حسرت‌زده بر جای مانی».

در شأن نزول این آیه نوشته‌اند كه روزی گدایان متعددی آمدند و پیامبر به هر کدام چیزی بخشید. گدای آخر كه چیزی به او نرسید، تقاضای لباس پیامبر را داشت كه ایشان به او بخشید و خود با نیم‌تنۀ برهنه به انتظار نشست. خداوند فرمود: در این‌گونه موارد با یك «نه» گفتن خود را از اینکه در مخمصه قرار بگیری، نجات بخش.

اینك به برخی از عادات زشت فردی و اجتماعی اشاره می‌كنم و از توضیح خودداری می‌كنم. برخی از این عادات از نظر شرع حرام است، چه اینكه لااقل مصداق كار لغو است كه سالك باید از آن فرار كند. مگر انسان چه قدر وقت دارد كه به گفتار لغو و كردار بیهوده بپردازد؟

نمونه‌هایی از عادات زشت فردی و اجتماعی

  • ـ آرایش زن، بیرون از منزل و در برابر نامحرمان.
  • ـ پیدا بودن بخشی از موها یا بدن زن در برابر نامحرمان.
  • ـ استفاده از لباس‌های بدن‌نما و تحریك‌انگیز برای غیر شوهر.
  • ـ پوشیدن كفش‌های صدادار و با پاشنه‌های بلند برای زنان.
  • ـ بلند کردن موهای سر و تشبّه به زنان توسط مردان.
  • ـ ریش‌تراشی كه به نظر همۀ فقها و مراجع تقلید و در تمامی مذاهب اسلامی حرام است و دست‌کم خلاف احتیاط است.
  • ـ بلند گذاردن سبیل به گونه‌ای كه روی لب را بپوشاند.
  • ـ پوشیدن لباس‌های سبك و آستین‌كوتاه توسط مردان.
  • ـ استمنا و خودارضایی.
  • ـ ارتباط با نامحرم به صورت نامشروع در هر سطحی، از چشم چرانی تا نامه‌نگاری و تا ... امروزه كمتر كسی است كه از بیماری چشم در امان باشد؛ تذوّق كه در روایات نهی شده است، یعنی به دنبال ارضای لذّت جنسی بودن از راه حلال و با همسران متعدّد. متاسفانه امروزه به عنوان دورۀ نامزدی دختر و پسر با هم مراودات حرام دارند، با اینکه تا پیش از عقد شرعی با سایر نامحرمان تفاوتی ندارند.
  • ـ غذا خوردن نامحرمان بر سر یك سفره و میز.
  • ـ مشروب‌خواری.
  • ـ گوش كردن به موسیقی حرام.
  • ـ غذای بازار خوردن و تنقّلات زیاد مصرف نمودن.
  • ـ كراوات زدن، كراوات همان صلیب است كه در فارسی به آن چلیپا می‌گویند و در گذشته نشانۀ مسیحی بودن بوده و به نظر فقها حرام بوده است.
  • ـ پرحرفی و زیاده‌گویی.
  • ـ پرخوابی.
  • ـ دیرخوابیدن شب و دیر برخاستن در صبح.
  • ـ مُدمحوری و مدگرایی.
  • ـ تماشای فیلم و رفتن به سینما، به خصوص در حدّ افراط. سینمای سالک حقایق جهان هستی است.
  • ـ خواندن رمان و به‌ویژه رمان‌های عشقی.
  • ـ استعمال هرگونه مواد مخدّر و حتی سیگار. استاد استعمال مخدرات را مطلقا حرام می‌دانستند ودر پاسخ کسانی که می‌گفتند: بزرگان در گذشته می‌کشیده‌اند! می‌فرمود: ضررش مانند الان برایشان معلوم نبوده است و گرنه نمی‌کشیدند.
  • ـ سورچرانی.
  • ـ گردآوری عتیقه‌جات، تمبر، پول‌های قدیمی و ...
  • ـ وسواس به خصوص در مورد نجسی و پاكی.
  • ـ تشبّه زنان به مردان و مردان به زنان.
  • ـ كار زن و مرد در محیط‌های ناسالم مختلط.
  • ـ مردسالاری یا زن‌ذلیلی به جای حق‌مداری و شایسته‌محوری.
  • ـ پارتی‌بازی.
  • ـ سفرهای لهو.
  • ـ دروغ.
  • ـ خبرچینی.
  • ـ غیبت.
  • ـ تعریف و تمجید از خود.
  • ـ خودنمایی.
  • ـ چشم و هم‌چشمی که به‌ویژه در بانوان چشم‌گیر است.
  • ـ تنبلی.
  • ـ توقّع انجام كارهای شخصی توسط دیگران.
  • ـ پرسش‌های غیر ضروری یا غیر نافع.
  • ـ گدایی.
  • ـ قسم‌های مكرر به خدا و مقدّسات برای امور بی‌ارزش.

راه ترك عادات زشت

عادت را طبیعت دوم نامیده‌اند و انصاف این است که ترك عادات زشت مشكل است، به‌ویژه آنكه این عادات با نفس امّاره سازگار است و شیطان هم برای شكست عزم سالك دائماً در ساز و كار است.

به عنوان مثال افرادی در جامعه وجود داشته و دارند كه معتاد به عمل زشت خودارضایی‌اند. بعضی از اینان حتی پس از ازدواج و دست‌یابی به راه صحیح و نافع ارضای شهوت جنسی، دست به استمنا می‌زنند. چرا؟ فقط به خاطر اینكه «عادت» كرده‌اند. پس چه باید كرد؟ عادات زشت را باید از ریشه و بن بركند و این البته مجاهده می‌طلبد.

برای این مهم:


اوّلاً: انسان باید بیندیشد كه فرد معتاد به هر عادتی، زبون و پست است و از همّت عالی كه نصیب انسان‌های بزرگ و برجسته می‌شود، بی‌بهره یا كم‌بهره است. انسانی كه برای یك سیگار به التماس می‌افتد و زنی كه برای جلب توجه دیگران خود را می‌آراید، محتاج است. محتاج نگاه دیگران و یا مقداری تنباكو و توتون.


ثانیاً: هر عادت ناشایست بخشی از وقت، اراده و احیاناً مال آدمی را به خود اختصاص می‌دهد و در برابر آن چیزی دستگیر آدمی نمی‌گردد.


ثالثاً: عادات زشت، نوعی پای‌بندی است و «پای» انسان پای‌بند به آنها در «بند» است. با پای بسته نه می‌توان پیش رفت و نه می‌توان پرواز كرد. آبِ ساكن می‌گندد و پرنده‌ای كه پرواز نكند، بی‌بال و پر می‌گردد. انسان هم اگر در خاك بماند، هرگز فَرَس مُراد خویش را بر افلاك نراند.


رابعاً: سالك پس از یقظه و بیداری باید توبه كند، توبه‌ای راستین، توبه‌ای نصوح، توبه‌ای كه به تعبیر استاد مانند بلدوزر، گذشتۀ گُنه‌آلود و غفلت‌اندود آدمی را تخریب كند و خاك كثیفش را به توبره بكشد.

پس سالك چاره‌ای ندارد جز اینكه همۀ عادات زشت را یك‌باره ترك گوید و این شدنی است. در آغاز، شور شروع در سلوك امدادرسان است و پس از مدتی، عشق حاصل از مجاهده و مراقبه، دستگیر است. این ترك كلّی و دفعی دربارۀ عادات حرام بایسته و در عادات غیر حرام شایسته است.

رفتن به سوی عادات زیبا از سختی ترك عادات زشت می‌كاهد كه:

اگر لذّت ترك لذّت بدانیدگر لذت نفس لذّت نخوانی

اگر لذّت تهجّد و نماز شب آمد، عادت زشت دیرخوابی در شبان‌گاهان و دیر بیدارشدن در صبح‌گاهان راحت‌تر ترك می‌شود.

دامن خلوت ز دست كی دهد آن كو كه یافتدر دل شب‌های تار، ذوق مناجات را[۱۲]

اگر لذّت مطالعۀ كتب مفید علمی، اخلاقی، دینی و عرفانی برجان نشست، عادت ناشایست رمان‌خوانی سریع‌تر و سهل‌تر كنار گذارده می‌شود. ابن سینا در خود‌نگاشت زندگیش ‌می‌نویسد: درتمام عمر رمان نخواندم تا ذهن برهانی‌ام دست نخورد.


یك خاطره از استاد

به یاد دارم روزی استاد فرمود: من الحمدلله در این دنیا به هیچ چیز عادت ندارم، فقط به چای پس از خواب ظهر معتاد بودم و اگر نمی‌خوردم، سرم درد می‌گرفت. الحمدلله آن را هم ترك كردم.

دفع یك توهّم

گاه گفته می‌شود: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو».

این منطق غلط است. عزیزی چنین می‌خواند: «خواهی بشوی رسوا همرنگ جماعت شو». خدای متعال در قرآن مجید از طرفی دستور می‌دهد كه همرنگ او كه «حقّ» است بشویم:

«صِبْغَۀ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَۀ» [۱۳].

و از طرفی دیگر اقوامی را كه به بهانۀ تبعیت از پدران و مادران، خویشان و دوستان و یا جوّ غالب از حق روی گردانده‌اند به شدّت توبیخ می‌كند و در جایی می‌فرماید:

«أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا یعْقِلُونَ شَیئًا وَلا یهْتَدُونَ»[۱۴]؛

«آیا هرچند پدرانشان چیزی را درک نمی‌کرده و به راه صواب نمی‌رفته‌اند، باز هم در خور پیروی هستند».

گاه گفته می‌شود در روایات آمده است:

«یدُ اللَّهِ مَعَ الْجَمَاعَۀ»[۱۵]؛

«دست خدا با جمع مردم است»

و امیر مؤمنان علی علیه السلام فرمود:

«الْزَمُوا السَّوَادَ الْأَعْظَم»[۸]؛

«با بزرگ‌ترین جمعیت‌ها باشید».

و نیز به امام حسن علیه السلام دستور فرمود:

«إیّاک و مَوَاطِن التُّهم» [۱۷]؛

«از قرار گرفتن در مظانّ اتهام بپرهیز».

اینها همه، یعنی عادات آداب اجتماعی را رعایت كردن. مگر امیرمؤمنان علیه السلام به فرزندش حسین علیه السلام سفارش نكرد:

حسینٌ اذا كنت فی بلدۀغریباً فعاشر بآدابها [۱۸]

ای حسین! اگر در شهری غریب بودی، با آداب آن شهر معاشرت كن.

پاسخ این است كه با جماعت مسلمین بودن یعنی دغدغۀ اسلام و مسلمین داشتن و شریك بودن در غم و شادی آنان و فاصله نگرفتن از جمعه و جماعتشان و این مطلب حق است، ولی ربطی به تبعیت از عادات و آداب غلط اجتماعی ندارد و به خصوص اگر این عادات بوی حُرمت بدهد. پیشوایان دینی ما فرموده‌اند:

«لَا طَاعَۀ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیۀ الْخَالِقِ» [۱۹]؛

«هیچ مخلوقی در باب معصیت خالق قابل اطاعت نیست».

معنای پرهیز از جایگاه اتهام و موضع تهمت، دفع طریقۀ ملامتیه است.

مؤمن حق ندارد كاری كند و جایی رود كه سایر مؤمنان به او بدبین گردند و عیب و نقصی را كه در او نیست به او نسبت دهند. پرهیز از عادات و آداب ناشایست، پرهیز از زشتی‌ها است، نه در معرض اتهام به آنها قرار گرفتن.

فرض كنید انسان‌هایی ضعیف الایمان به گردن خود كراوات كه صلیب است آویختند و آن را نشانۀ تمدّن یا شرافت دانستند و مؤمنی قوی الایمان چنین نكرد. كدام متّهمند؟!

منظور از سفارش امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسین علیه السلام ـ اگر نسبت این شعر به مولا صحیح باشد ـ این است كه آنچه را كه اَدَب است و به دین و دنیای تو ضرر نمی‌رساند، رعایت كن، نه اینكه آداب غلط اجتماعی را محترم بشمار.

كسی که مرعوب جوّ می‌شود و هرگونه عادت و فكر اجتماعی را می‌پذیرد و عمل می‌كند، «مقلّد» نامیده می‌شود و درباره‌اش گفته‌ شده:

خلق را تقلیدشان بر باد دادای دو صد لعنت بر این تقلید باد[۲۰]

دو نكتۀ بس دقیق

عادات نیك و زیبا باعث می‌شود كه اعمال نیك به سهولت از آدمی سر زند. به قول یكی از سالكان با سابقه: «كسانی كه به نماز شب عادت كرده‌اند، شب اوّل قبر هم در ساعت مقرر هر شب، برای نماز شب برمی‌خیزند و در برزخ به تهجّد می‌ایستند»، ولی به این نكته باید توجه داشت كه منشأ و انگیزۀ عمل، عادت نباشد. باید برای خدا نماز شب خواند، نه اینكه چون عادت كرده‌ایم.

نكتۀ دیگر این است که چون راه خدا بدون ریاضت نمی‌شود و چون عادت، سختی عَمَل را می‌گیرد، سالك باید پیوسته ریاضات خود را متین‌تر و مراقبت خود را بیش‌تر نماید. در دستورات سلوكی صادر شده از عارف كامل مرحوم سید هاشم حدّاد به استاد خواندم: «هر شب در سحر به مدّت سه ساعت خلسۀ كامل بدون یك خَطره (خطور ذهنی)». البته این دستور و امثال آن مربوط به مراحل پایانی سلوك استاد بوده است.

۲. تولّد دوم

رهاشدن از طبیعت و ورود به عالم برزخ از گردنه‌های راه خداست.

انسانی كه تا چشم بازكرده است، سینۀ مادر دیده و با لبان خود شیر مكیده و در اطراف خود جز مظاهر مادّی ندیده است، اینك می‌خواهد به پرواز در آید و به ملكوت سفر كند، ولی چگونه؟ او كه پای در گِل دارد و محبّتِ مادیات در دل، چگونه از این‌ها دل بركند؟ البته كاری مشكل خواهد بود.

راه دستیابی به این مهم كه اولین گام بلند سلوكی به حساب می‌آید، مراقبۀ شدید به همراه زهد واقعی در دنیا است و دیگر اینکه، سالک خود را در زندان دنیا محبوس ببیند و با لسان حال و قال از خدای متعال درخواست برون‌رفت از آن را طلب کند.

ذكر شریف یونسیه در سجده به تعداد ۴۰۰ بار در بین الطلوعین و با توجه كامل در گذر از این مرحله تأثیر شگرفی دارد.

ذكر این است:

«لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» [۲۱].

استاد می‌فرمود:

هرچه در این ذكر توجه بیشتر باشد و به خصوص اگر آدمی چنین در نظر داشته باشد كه: خدایا! محبوس ماندن من در جهان مادّه و طبیعت و پرواز نكردن من به ملكوت، به خاطر ستم كردن من به خویشتن است و تو كه معبودی جز تو نیست، پاك و منزّهی، به یقین زودتر از دل طبیعت بیرون جسته و به برزخ قدم می‌نهد.

برخی از شاگردان مرحوم ملا حسینقلی همدانی این ذكر را تا ۳۰۰۰ مرتبه در سجده می‌گفتند. البته برای مبتدیان و به خصوص خانم‌ها رعایت كشش و اعتدال لازم است.


تذكر: عنوان این بخش یعنی «تولد دوم» را از این عبارت حضرت مسیح علیه السلام گرفته‌ام:

«لَن یلجَ ملكوتَ السّماء مَن لم یولد مرتین»[۲۲]؛

«هرگز كسی كه دوبار تولد نیابد به ملكوت آسمان راه نمی‌یابد».

۳. عبور از مثال و برزخ به نفس

استاد می‌فرماید:

«قطع علایق مادّه بسیار دشوار است، بنابراین سالك اندك اندك باید رشته‌های علقه‌های عالم كثرت را گسیخته و از عالم طبع سفر ‌كند» [۲۳] .

این همان است كه ما از آن تعبیر به «تولد دوم» كردیم و در شمارۀ پیشین توضیح دادیم.

سپس می‌فرماید:

«هنوز از خستگی راه نیاسوده، وارد عالم برزخ كه كثرت انفسیه است، می‌گردد. در اینجا به خوبی مشاهده می‌كند كه مادّه و كثرات خارجی در درون طبع او چه ذخائری به ودیعت نهاده بودند. اینها همان موجودات خیالیۀ نفسانیه هستند كه از برخورد و علاقه به كثرات خارجیه بوجود آمده و جزء آثار و ثمرات و موالید آن به حساب می‌آیند. این خیالات مانع از سفر او می‌شوند و آرامش او را می‌گیرند و چون سالك بخواهد ساعتی در ذكر خدا بیارمد، ناگهان چون سیل بر او هجوم آورده قصد هلاك او را می‌كنند. این كثرات انفسی قوی‌تر از كثرات خارجی است و با عزلت و انزوا نمی‌توان از آنها دوری جست، زیرا با آدمی قرین و همجوارند.

مسافر راه خدا به یاری نغمۀ قدسی و همّت از این دشمنان نمی‌هراسد و از عالم خیالات كه او را برزخ می‌نامند، خارج می‌گردد، ولی سالك باید بسیار بیدار باشد كه در زوایای خانۀ دل چیزی از این خیالات به جای نمانده باشد، زیرا دأب این موجودات خیالیه این است كه در موقع بیرون كردن آنها، خود را در گوشه و زوایای پنهان دل مخفی می‌دارند، به طوری كه سالك، فریب خورده گمان می‌كند از شرّ آنها خلاص شده و از بقایای عالم برزخ چیزی با خود همراه ندارد، ولی آن هنگام كه مسافر بر چشمۀ حیات راه یافته و می‌خواهد از چشمه‌های حكمت سیراب گردد، ناگهان بر او تاخته و با تیغ قهر وجفا، كارش را می‌سازند؛ لذا سالك باید آن قدر با مجاهده و ریاضت تحصیل آرامش خیال بنماید كه موالید خیالیۀ او در ذهن او متحجّر شده و نتوانند قیام نموده و ذهن او را وقت توجّه به معبود مشوّش دارند» [۲۴].

۴. عبور از مرحلۀ جلّیات نفسانیه

استاد می‌فرماید:

«سالك باید متوجه باشد كه در جنگ انفسی به طور كامل از عهدۀ جنود شیطان برآید و آثار نفسانیه خود را به كلی قطع كند و اصول آنها را از زوایای مخفیه خانۀ دل بركند، چه اگر ذره‌ای حبّ مال و جاه و منصب و كبر و شخصیت طلبی و خویشتن دوستی در او باقی باشد، هرگز به كمال نخواهد رسید. لهذا بسیار دیده شده است كه بسیاری از انسان‌های کامل پس از سال‌ها ریاضت و مجاهده به كمالات نرسیده، در جنگ انفسی شكست خورده‌اند و علّت آن این است كه ریشۀ بعضی از صفات هنوز در خانۀ دلشان باقی بوده، لیكن پنداشته‌اند كه آن ریشه به كلّی از بین رفته است؛ لذا در مواقع امتحان الهی و در مظانّ بروز نفس و جلوۀ آثارش آن ریشه‌ها ناگهان جوانه داده و نموّ نموده و كار سالك را ساخته‌اند. توفیق غلبۀ بر نفس و جنود آن منوط به دستگیری و عنایات خاصّه حضرت ربّ الارباب است، چه طی این مرحله بدون توفیق و دستگیری خاصّ او صورت نبندد.

می‌گویند: روزی شاگردان مرحوم سید بحرالعلوم را خندان و متبسّم یافتند، علّت را پرسیدند، فرمود: «پس از ۲۵ سال مجاهده اكنون كه در خود نگریستم، دیدم دیگر اعمالم ریائی نیست» [۲۵].

۵. ترك اراده و قطع طمع

استاد می‌فرماید:

«سالك راه خدا در ابتدای سلوك خود با پای محبت گام برمی‌دارد، ولی پس از آنكه منازلی را سیر نمود و كمالی فی الجمله حاصل كرد، متوجّه خواهد شد كه محبّت امری است مغایر با محبوب و لهذا سعی می‌كند كه محبّت را كه تا به حال وسیلۀ سلوك و نردبان ترقی او بوده، رها كند، آن وسیله را تا اینجا مؤثر می‌داند و از اینجا به بعد مضرّ و مانع راه تشخیص می‌دهد. بنابراین از اینجا سالك فقط و فقط محبوب را در نظر داشته و او را عبادت می‌كند، به عنوان محبوبیت و بس.

ولی چون قدمی فراتر می‌گذارد و منازلی را سیر می‌كند، درمی‌یابد كه این قسم عبادت نیز خالی از شائبه شرك نیست، زیرا در این عبادت خود را عاشق و محبّ و خدا را معشوق و محبوب دانسته است و خودیت با حبّ به محبوب مغایرت دارد، لهذا از اینجا سعی می‌كند كه حبّ و عشق محبوب را فراموش كند تا به كلّی از تغایر و كثرت گذشته قدم خود را در عالم وحدت بنهد و در این موقع نیت از سالك منتفی می‌گردد، زیرا دیگر شخصیت و خودیتی در میان نیست تا نیت از او صادر شود. تا قبل از این مرحله سالك طالب شهود و مكاشفه بود، ولی در این مقام به كلّی تمام آن اغراض را به خاك نسیان می‌سپارد، چون دیگر اراده‌ و نیتی نیست تا مراد و منویی را در نظر بگیرد. در این حال چشم و دل سالك از دیدن و ندیدن و رسیدن و نرسیدن و دانستن و ندانستن و ردّ و قبول پوشیده خواهد شد. از حافظ شیرازی است:

با خرابات‌نشینان ز كرامات ملافهر سخن جایی و هر نكته مقامی دارد
از بایزید بسطامی نقل است كه گفت روز اول دنیا را ترك كردم و روز دوم عقبی را ترك كردم و روز سوم از ماسوی الله گذشتم و روز چهارم پرسیدند: ماترید؟(چه می‌خواهی؟) گفتم: أرید أن لا أرید (می‌خواهم كه نخواهم).

این اشاره به همان مطلبی است كه بعضی در تعیین منازل اربعه گویند: اول ترك دنیا، دوم ترك عقبی، سوم‌ ترك مولی و چهارم ترك ترك. فتدبّر(دقت كن) [۲۶].

و مراد از قطع طمع در نزد سالكین عبارت از این مرحله است كه بسیار عظیم و كریوه‌ای مشكل است و عبور از آن صعب و دشوار و به این آسانی‌ها دست ندهد، چه سالك پس از تأمل و دقّت فراوان باز می‌یابد كه در تمام مراحل سیر در این مرحله خالی از قصد و نیت نبوده است، بلكه غایت و مقصودی را در سویدای دل خود منظور داشته است، اگرچه آن غایت عبور از مراحل ضعف و نقص و وصول به كمال و كمالات باشد و اگر سالك با وسیله و آلت تجرید ذهن و خاطر بكوشد و بارها به خود فشار آورد تا بخواهد از این عقبه عبور كند و خود را از این معانی و مقصودها عاری و مجرد كند، هیچ نتیجه‌ای عاید او نخواهد شد، چه نفس این تجرید مستلزم عدم تجرید است، به علت آنكه لابدّ این تجرید را سالك به داعیه غایتی به جا می‌آورد و خود این داعیه و نظر به غایت، نشانه و علامت عدم تجرید است.

روزی با استاد خود مرحوم حاج میرزا علی آقا قاضی; این راز را در میان نهادم و استفسار و التماس چاره‌ای نمودم، فرمود: به وسیلۀ اتخاذ طریقۀ احراق می‌توان این مسئله را حل نموده و این معضله را گشود و آن بدین طریق است كه باید سالك به حقیقت ادراك كند كه خداوند وجود او را وجودی طمّاع قرار داده است و هرچه بخواهد قطع طمع كند، چون سرشت او با طمع است؛ لذا منتج نتیجه‌ای نخواهد شد و قطع طمع از او ناچار مستلزم طمع دیگری است و به داعیۀ طمعی بالاتر و عالی‌تر از آن مرحله دانی قطع طمع نموده است. بنابراین چون عاجز شد از قطع طمع و خود را زبون یافت، طبعاً امر خود را به خدا سپرده و از نیت قطع طمع دست برمی‌دارد. این عجز و بیچارگی ریشۀ طمع را از نهاد او سوزانیده و او را پاك و پاكیزه می‌گرداند. البته باید دانست كه ادراك این معنی نظری نیست و با نظر هم نتیجه نمی‌دهد، بلكه ادراك واقعی آن احتیاج به ذوق و پیدایش حال دارد. اگر كسی یك مرتبه این معنی را ذوقاً ادراك كند، خواهد فهمید كه ادراك تمام لذّات دنیا و ما فیها برابری با این حقیقت نمی‌كند و علت اینكه این طریقه را احراق نامند، برای آن است كه یك‌باره خرمن هستی‌ها و نیت‌ها و غصّه‌ها و مشكلات را می‌سوزاند و از ریشه و بن قطع می‌كند و اثری از آن در وجود سالك باقی نمی‌گذارد.

در قرآن كریم در مواردی از طریقۀ احراقیه استفاده شده است. اگر كسی برای وصول به مقصود از این طریقه استفاده كند و در این راه مشی نماید، راهی را كه باید چندین سال طی كند، در مدّت قلیلی خواهد پیمود.

... ادراك اینكه خداوند انسان را از اوّل طمّاع قرار داده است، مثل ادراك این می‌ماند كه غنی علی الاطلاق (بی نیاز مطلق) بنده را از اوّل فقیر آفریده و سرشت او را با فقر خمیر كرده است، لهذا اثبات فقر و اثبات سؤال كه لازمۀ فقر است احتیاج به دلیل ندارد، كسی به فقیر نمی‌تواند ایراد كند كه چرا سؤال می‌كنی، زیرا فرض فقر سؤال و گدایی است. بنابراین سالك راه خدا نیز اگر در حین سیر و حركت طمع ورزد، باید متوجّه باشد كه خداوند خمیرۀ هستی او را از اوّل با طمع سرشته است و به هیچ عنوانی نمی‌تواند دندان طمع را بكشد و دست از طمع خود بشوید و از طرف دیگر چون فنا در ذات احدیت كه بر اساس عبادت احرار پایه‌گذاری شده با طمع و نیت سازگار نیست، بنابراین بی‌چاره شده و حال اضطرار و بی‌چارگی عجیبی پیدا می‌كند كه همان حال، او را از خودی او كه مستلزم طمع است، عبور می‌دهد و پس از عبور از این مرحله دیگر انیت و خودیتی نیست كه مستلزم طمع باشد. فافهم و تأمل جیداً [۲۷] (خوب دقت کن و بفهم).

چند توضیح و تذكر

۱. مطالب استاد را در این بخش می‌توان چنین تلخیص كرد.

الف. سالك از آغاز سیر تا پایانش سه گونه عبادت دارد:

  • محبّی: یعنی عبادت بر اساس محبّت و با عنوان محبّ بودن خود.
  • محبوبی: یعنی عبادت بر اساس محبّت و فقط با عنوان محبوب بودن خدا.
  • احرار: یعنی عبادتی كه در آن انگیزه و نیت رخت بسته و بر اساس «وحدت» شكل می‌گیرد.

شاید شعر مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی اشاره به همه یا برخی از این گونه‌ها باشد:

خوش آن‌كه دلش ز ذكر پر نورشودوز صولت ذكر نفس مقهور شود
اندیشۀ كثرت از میان برخیزدذاكر همه ذكر و ذكر مذكور شود

عبادت احرار همان عبادت شاكرانه و استحقاقی است که در بحث راههای مشابه و انحرافی سفر به تفصیل پیرامون این‌گونه عبادت بحث خواهد شد.

ب. تا اراده و نیت از سالك منتفی نگردد، سالك مشرك است و به توحید نمی‌رسد.

ج. سالكی كه نیت از او منتفی گشت، هرگز به دنبال كشف و شهود نیست، زیرا خواستی ندارد.

د. معنای «تَركِ ترك» و «ارادۀ عدم اراده» و «خواستنِ نخواستن» همان منتفی شدن نیت است.

ﻫ. منتفی شدن اراده و نیت و قطع طمع از عقبات راه و كریوه‌های سفر الی الله است.

ز. ترك اراده با اراده و قطع طمع با طمع، محال است، زیرا مصداق قاعدۀ فلسفی «ما استلزم وجوده عدمه محال»؛ «چیزی كه بودش نبودش را مستلزم باشد محال است»، می‌باشد.

ح. ترك اراده ذوق و حال می‌خواهد، نه فكر و قال.

ط. ترك اراده لذّتی دارد كه همۀ لذّت‌های دنیا با آن برابری نمی‌كند.

ی. راه دست‌یابی به ترك اراده «احراق» است و احراق جز با تحقق به حال عجز و بی‌چارگی و درماندگی به دست نمی‌آید.

ك. در قرآن از طریقۀ احراق استفاده شده است.

ل. طمع در وجود آدمی فطری است و با سرشت او گره خورده است.

ن. فنا در ذات احدیت بر اساس عبادت احرار پایه‌ریزی شده است.


۲. ظاهراً طریقۀ احراق از ابتكارات مرحوم قاضی است و یا لااقل نام آن از ابتكارات ایشان است. درست به یاد دارم كه پس از چاپ كتاب استاد، این بحث استاد به عنوان مطلبی جدید و نوین نظر بسیاری از اشخاص آشنا با عرفان را جلب كرد و بعضاً برای توضیح بیشتر به خدمت استاد رسیدند.


۳. یكی از شاگردان استاد از ایشان پرسیده بود:‌ آیا می‌توان در همۀ مراحل سلوكی و گذر از آنها از راه احراق استفاده كرد؟

فرموده بودند: آری می‌توان، ولی زیر نظر استاد.

۴. ممكن است اشكال شود مگر خداوند نمی‌فرماید:

«وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ»[۲۸]؛

«آنان كه در راه ما مجاهده كنند، ما حتماً به راه‌های خویش هدایتشان می‌كنیم»

و نیز می‌فرماید:

«وَمَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا»[۲۹]؛

«هر كس تقوا پیشه كند، خدا برایش راه برون رفتی قرار می‌دهد».


پس چگونه ممكن است سالك راه‌رفته، به بیچارگی و عجز و درماندگی بیفتد، تا این عجز و درماندگی بخواهد مقدّمۀ احراق قرار گیرد؟

پاسخ روشن است. خدا می‌فرماید ما راه برون‌رفت برای انسان پرهیزكار قرار می‌دهیم و چه راه برون‌رفتی بهتر، سریعتر و شیرین‌تر از احراق وجود دارد. به عبارت دیگر: گاه خدای متعال خود، کسی را به چه کنم چه کنم مبتلا می‌سازد که پس از آن نعمتی به او ارزانی دارد و گامش را در راه خود استوار سازد. در روایت است که خداوند گاه دعای بندۀ مؤمنش را دیر مستجاب می‌کند تا صدای او را بیشتر بشنود و به فرشتگانش خطاب می‌کند: من این صدا را دوست دارم.


۵. به وسیلۀ احراق نه فقط ریشۀ طمع می‌سوزد كه ریشۀ همۀ رذایل می‌سوزد، زیرا ریشۀ رذائل نفس است و احراق ریشۀ انیت و خودیت را از بین می‌برد.

به دیگر سخن به وسیلۀ احراق، رذائل سالبه به انتفای موضوع می‌شود، یعنی دیگر موضوعی ندارد. پس طمع به عنوان نمونه است، اگرچه متعلقش «ترك طمع» باشد.

عارف سوخته مرحوم سید هاشم حدّاد در نامه‌ای چنین نوشته‌اند:

«التوحیدُ نورٌ یحرق جمیع سیئات الموحدین و الشرك نارٌ یحرق جمیع حسنات المشركین»؛

«توحید نوری است كه همۀ بدی‌های موحدان را می‌سوزاند و شرك و دوبینی آتشی است كه همۀ خوبی‌های مشركان را می‌سوزاند».


۶. نفی کامل خواطر

استاد در ضمن بیان اموری كه سفر الی الله به آنها بستگی دارد می‌فرماید:

«بیست و سوم و بیست و چهارم و بیست و پنجم، نفی خواطر و ذكر و فكر است و این سه مرحله از مهمّات وصول به مقصد است و اكثر افرادی كه از راه بازمانده و نتوانسته‌اند به مقصد برسند، توقّفشان در یكی از این سه مرحله بوده است و در همان جا یا توقف نموده و یا دستخوش هلاكت و بَوار گشته‌اند. چه خطرات این منازل عبارت است از عبادت اصنام و اوثان و كواكب و آتش و گاه زندقه و فرعونیت و دعوای حلول و اتحاد و نفی تكلیف و اباحه و امثال آن و البته به همۀ آنها اشاره خواهد رفت، ولی فعلاً حلول و اتحاد را كه از خطرات مهم است به طور اجمال بیان می‌كنیم و آن برای سالك از صاف نمودن ذهن به وسیلۀ نفی خواطر پیدا خواهد شد. چون سالك هنوز از وادی اسم و رسم بیرون نرفته است، لهذا العیاذ بالله، ممكن است در اثر تجلی صفاتیه یا اسمائیه چنین تخیل كند كه الله با خودیت و شخصیت او متحد است و این همان معنای حلول و اتحادی است كه كفر و شرك است و حال آنكه معنای وحدت وجود به كلّی معنای تعدد و تغایر را نفی می‌كند ... .

اما نفی خواطر: عبارت است از تسخیر قلب و حكومت بر آن تا سخنی نگوید و عملی انجام ندهد و تصور و خَطره‌ای بر او وارد نشود، مگر به اذن و اختیار صاحب آن و تحصیل این حال بسی دشوار است و لهذا گفته‌اند كه نفی خواطر از اعظم مطهّرات سرّ است.

چون سالك در مقام نفی خواطر می‌افتد، ناگهان متوجه می‌شود كه سیل بنیان‌كن خواطر، اوهام و خیالات او را فرا می‌گیرد و حتی خاطراتی كه باور نمی‌كرد به خاطرش خطور كند، از وقایع كهنۀ گذشته یا خیالات غیر قابل وقوع بر او راه می‌یابند و دائماً او را مشغول به خود می‌كنند. سالك باید در این مقام مانند جبال رواسی ثابت بایستد و هر خاطری كه پیدا شود و زحمت دهد، او را با شمشیر ذكر هلاك كند و مراد از ذكر در اینجا همان اسماء الهیه است كه سالك باید در وقت خطور خاطره به یكی از آن اسماء توجه كند و توجه خود را بَر آن مستدام بدارد و پیوسته با چشم و دل به سوی آن نگران باشد تا آن خاطر از خانۀ دل بیرون رود و این طریق بسیار صحیح است كه باید فقط با ذكر كه همان توجه و یاد یكی از اسماء خداست خاطر را دور كرد.

قال الله تعالی:

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ»[۳۰]؛

«همانا كسانی كه تقوا پیشه كرده‌اند، چون وسوسه‌ای از جانب شیطان بدیشان رسد یاد خدا كنند و به ناگاه بینا شوند» [۳۱]

سپس استاد روش نقشبندیه را كه عیناً در رسالۀ مرحوم بحرالعلوم در سیر و سلوك نقل شده است و محصّلش نفی خواطر پیش از ذكر و با پرداختن به توجه به شیئی خارجی همانند چوب یا سنگ است، به شدت نفی می‌كنند و تاكید می‌ورزند كه:

در روش صحیح، نفی خواطر توسط ذكر باید باشد و سریع‌ترین راهش معرفت نفس است كه با توجه به نفس صورت می‌پذیرد و برای به دست آوردن این حال باید در مراقبه كوشید و در درجات آن پیش رفت»[۳۲].

چند نكته

۱. عزیزی از قول استاد نقل می‌كرد كه استاد فرمود:

«هر كس بخواهد در معرفت از اساطین بشود، باید در نفی خواطر بسیار بكوشد».

۲. یكی از كارهای همیشگی سالك از آغاز سلوك نفی خواطر است. آنچه اینجا به عنوان گردنه‌ای از گردنه‌های سیر الی الله گفته شد، نفی خواطر كلی است كه با تجلی سلطان معرفت و رسیدن به مقام توحید، البته از راه معرفت نفس، ملازم است.

۳. «حلول» و «اتحاد» با نظریۀ وحدت وجود در دو طرف تناقض‌اند، پس خلط این دو با یکدیگر ظلمی است عظیم. بسیارند كسانی كه از وحدت وجود تصوری جز «حلول»، «اتحاد» و «همه خدایی» ندارند و لذا با آن مخالفند. اینان قربانی جهل خویش‌اند.

حلول و اتحاد اینجا محال استكه در وحدت دویی عین ضلال است [۳۳]

۴. توجه به نفس چون مورد تأكید شارع مقدس است، از مصادیق ذكر به حساب می‌آید. صدر المتألهین در اسفار در مباحث نفس عناوینی با تعبیر «باب» دارد، زیرا «معرفت نفس» بابِ «معرفت ربّ» است و لذا به تعبیر حضرت وصی صلواةالله علیه «أنفع المعارف»[۳۴] است.

۵. سالك باید از هرچه برای او خاطره می‌آورد، بگریزد.

استاد می‌فرمودند:

«سفر به خصوص در آغاز سلوك برای سالك ضرر دارد، زیرا خاطره می‌آورد».

عزیزی از شاگردان مرحوم حاج شیخ عباس قوچانی (وصی رسمی سلوكی مرحوم قاضی) نقل كرد كه روزی با مرحوم قاضی در كوچه‌های نجف می‌رفتیم، كودكی سنگی بر تیرآهن نصب شده در كوچه زد و صدایی برخاست. مرحوم قاضی برگشتند و خطاب به شاگردان همراهشان فرمودند:

«حتی همین قدر صدا در ایجاد خاطره نقش دارد و به سلوك ضرر می‌رساند».

خواندن رمان‌های بی‌محتوا، دیدن فیلم‌ها و نمایشنامه‌های غیرمذهبی که اثر ناروایی بر روان آدمی می‌گذارد، سفرهای غیر زیارتی و غیر ضروری، جلسات و نشست‌های دوستانۀ لغو، آموختن دانش‌هایی كه نه برای دین مفید است، نه برای دنیا، گشتن در سایت‌های اینترنتی بدون هدف تعریف شدۀ عقلایی و ... جز ایجاد خاطره و صد چندان مشكل‌تر ساختن عملِ نفی خواطر نتیجه‌ای به دنبال ندارد.

۶. گاه افرادی به سلوك می‌پردازند كه تحولی در زندگیشان رخ داده است و در گذشته به معاصی آلوده بوده‌اند. حقیر در دانشگا‌ه‌ها با جوانانی از این دست برخورد داشته‌ام. استاد می‌فرمودند:

«پس از عمل توبه و احساس آمرزش و آرامش حاصل از آن، سالك حق ندارد تصاویری از گناهان لذّت‌بخش خویش ـ همانند ارتباطات نامشروع با زنان و ... ـ را به یاد آورد. باید همۀ آنها را دفن كند وبا امید به رحمت الهی سیر خود را آغاز كند و ادامه دهد».

عزیزی می‌گفت:

«پس از انجام عمل توبه كه به دستور استادم انجام دادم، آن‌قدر مورد عنایت خداوند قرار گرفتم كه هرچه به ذهنم فشار آوردم، حتی یك مورد گناه از گناهان گذشته به یادم نیامد كه نیامد».

خوشا به حالش كه حدیث نبوی را وجدان كرد. پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرمود:

«التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لَا ذَنْبَ لَهُ»[۳۵]؛

«هر كس از گناه توبه كند، گویا هیچ گناهی نداشته است».

پانویس

۱. مفاتيح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.

۲. ابوالحسن شعرانی و محمد قريب، نثر طوبی، ج۲، ص۱۷۶. چاپ شده در پايان تفسير ابوالفتوح رازی.

۳. بلد/۱۱ـ۱۸.

۴. انسان/۲۱.

۵. بحارالانوار، ج۸، ص۱۱۳. مرحوم علامه مجلسی ابتدا می‌گويد: و قيل، يعنی گوينده اين سخن معلوم نيست، ولی در آخر مي‌گويد: رَوَوه عن جعفر بن محمد يعنی از امام صادق علیه السلام روايت شده است. اما ظاهراً اين عبارت در تفسير فرات كوفی آمده و گوينده‌اش نويسنده آن كتاب است.

۶. بقره/۱۶۵.

۷. ديوان حافظ.

۸. همان.

۹. ديوان فؤاد كرمانی.

۱۰. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۴۷.

۱۱. اسراء/۲۹.

۱۲. وحدت کرمانشاهی

۱۳. بقره/۱۳۸.

۱۴. بقره/۱۷۰

۱۵. نهج‌البلاغه، خطبه۱۲۷.

۱۶. همان.

۱۷. وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۳۷.

۱۸. ديوان اميرالمؤمنين علیه السلام.

۱۹. بحارالانوار، ۱۰، ص۲۲۶؛ من لايحضره الفقيه، ج۲، ص۶۲۱.

۲۰. مثنوی مولوی.

۲۱. انبيا/۸۷ .

۲۲. مولی عبدالصمد همدانی، بحرالمعارف، ج۱، ص۲۴۱؛ احاديث مثنوی، ص۹۶.

۲۳. لب اللباب، ص۲۶ با اندكی تصرّف.

۲۴. لب اللباب، ص۲۷ و ۲۸ با اندكی تلخيص و تصرف.

۲۵. لب اللباب، ص۵۴ و ۵۵ با اندكی تصرّف.

۲۶. در بحث منازل سفر، بر اين رأی نقدی ذكر كرديم.

۲۷. لب اللباب، ص۱۲۶ـ۱۳۲. با اندک تلخيص. عبارات داخل پرانتز از ماست.

۲۸. عنكبوت/۶۹.

۲۹. طلاق/۲.

۳۰. اعراف/۲۰۱.

۳۱. لب اللباب، ص۱۴۶ـ۱۴۸.

۳۲. همان،ص۱۴۸ـ۱۵۹.

۳۳. شیخ محمود شبستری، گلشن راز.

۳۴. غرر الحكم.

۳۵. .کافی، ج۲، ص۴۳۵؛ بحارالانوار، ج۶، ص۲۱.

عناوین دیگر این نوشتار
  • مقاطع دشوار سیر و سلوک (عنوان اصلی)
  • گردنه‌های سفر
  • گردنه‌های سلوک
  • کریوه‌های سلوک
  • کریوه‌های سفر