عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتتماس با ما

عصمت

انتشار: سه‌شنبه ۱۸ ربیع‌الاول ۱۴۴۵- بروزرسانی: یکشنبه ۲۳ ربیع‌الاول ۱۴۴۵

عصمت به معنای مصون بودن از خطا است، بر اساس آن چه در آیات قرآن وجود دارد میتوان عصمت پیامبران را در سه حوزه اثبات نمود؛ اول در حوزه تلقّى وحى، دوم در حوزۀ تبليغ و رساندن وحى، سوم در حوزۀ معصيت و گناه. همچنین می توان از ملاک موجود در این آیات عصمت امام را نیز به اثبات رساند.

فهرست
  • ↓۱- عصمت انبیاء
    • ↓۱.۱- محل نزاع
      • ↓۱.۱- دلیل اول: اثبات عصمت از طریق غرض رسالت
      • ↓۱.۲- دلیل دوم: اثبات عصمت با بررس مقام مخلَصین
      • ↓۱.۳- دلیل سوم: اثبات عصمت با بررسی مقام هدایت الهی
      • ↓۱.۴- دلیل چهارم: اثبات عصمت از طریق آیۀ «الذین انعمت علیهم»
  • ↓۲- عصمت ائمه
  • ↓۳- پانویس

عصمت انبیاء

بعضى از عامّه عصمت را در پيغمبران قبول دارند و بعضى از آنها مرتبه ضعيفى از عصمت را درباره آنان قائلند و بعضى بطور كلّى عصمت را درباره آنان انكار كرده و به‌هيچ ‌وجه آنان را مصون از خطا و معصيت نمى‌دانند، ولى شيعه بطور عموم عصمت را به تمام معنى در انبياء شرط مى‌داند و نيز درباره ائمه معصومين صلوات اللّه و سلامه عليهم اجمعين قائل به عصمت است.

محل نزاع

عصمت پيمبران در سه موضوع است؛ اول در موضوع تلقّى وحى يعنى قلب پيغمبر بايد طورى باشد كه در حال نزول وحى خطا نكند و وحى را همان طور كه وارد است به خود بگيرد، و در تلقّى كم و زياد ننمايد، و قلب پيغمبر، وحى را در خود به صورت ديگر غير از حقيقت واقعيّه خود جلوه ندهد.

دوم در موضوع تبليغ و رساندن وحى است، يعنى پيغمبر همان طور كه وحى را گرفته است همان طور بايد برساند، در اداء و رساندن نبايد دچار خطا و اشتباه گردد، نبايد وحى را فراموش كند يا در اداء آن كم و زياد نموده غير از صورت واقعى خود آن را به امّت خود تبليغ نمايد.

موضوع سوم در موضوع معصيت و گناه است، يعنى هر چه مخالف با مقام عبوديّت و منافى احترام و موجب هتك مقام مولى است نبايد از او سرزند، چه راجع به گفتار باشد يا راجع به افعال، و بطور كلّى اين سه مرحله را مى‌توان به يك جمله اختصار نمود و آن وجود امريست از جانب خدا در انسان معصوم كه او را از خطا و گناه مصون دارد.

و اما خطا در غير اين سه موضوع، مثل خطا در امور خارجيّه نظير اشتباهاتى كه انسان در حواسّ خود مى‌كند يا در ادراكات امور اعتباريّه و مانند خطا در امور تكوينيّه از نفع و ضرر و صلاح و فساد از محلّ نزاع و مورد گفتگوى شيعه و سنى خارج است.

دلیل اول: اثبات عصمت از طریق غرض رسالت

[كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِيهِ إِلَّا الَّذِينَ أُوتُوهُ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّناتُ بَغْياً بَيْنَهُمْ فَهَدَى اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا لِمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى‌ صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ‌] (البقره:۲۱۳)

اين آيه مى‌رساند كه منظور از ارسال پيمبران و انزال وحى و كتاب همانست كه مردم را به حقّ دعوت كنند، و در جميع موارد اختلاف چه در قول و چه در فعل و چه در اعتقاد، راه صواب و حقّ را به آنها راهنمائى كنند.

عصمت در تلقی و تبلیغ وحی

اين هدف خلقت و آفرينش از بعثت انبياء است، چون خداوند در اين مقصود اشتباه نمى‌كند و به غلط نيز نمى‌افتد به مفاد آيه: [لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‌](طه: ۵۲) و نيز در اين منظور و مقصود به هدف خود مى‌رسد و رادع و مانعى براى او نيست به مفاد آيه شريفه:[إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدْراً](الطلاق:۳) و به مفاد آيه كريمه:[وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‌ أَمْرِهِ‌](یوسف:۲۱) بنابراين لازمست براى حفظ وحى در انزال آن و تبليغ و اداء آن، پيمبران را از هر گونه خطا و غلطى مصون نگاه دارد، زيرا بالفرض طبق مفاد اين آيات اگر قلب پيغمبرى در تلقّى يا در تبليغ وحى دچار اشتباه گردد منظور از رسالت او به عمل نيامده است بعلّت اينكه منظور از رسالت دعوت به حقّ است به مفاد:

[وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ]‌ و بنابراين در صورت اشتباه يا آنكه خدا در انتخاب رسول و طريقه انزال وحى بر قلب او دچار غلط و دستخوش نسيان واقع شده، و يا آنكه منظورش دعوت به حق بوده لكن در اجراء وحى در قلب پيغمبر به نحوى كه هيچ دستخوش تغيير و تبديل واقع نشود به خطا افتاده، و اينها به مقتضاى‌ [لا يَضِلُّ رَبِّي وَ لا يَنْسى‌] صحيح نيست يا آنكه با آنكه منظورش دعوت به حق بوده و در اجراء اين امر نيز اشتباه و غلط نمى‌نموده است، لكن موانع خارجيّه جلوى امر خدا را مى‌گرفته و نمى‌گذارده به مرحله تحقّق برسد. اين نيز به مقتضاى مفاد [إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ‌ يا آيه‌ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‌ أَمْرِهِ‌] محال است.

روى اين مقدّمات حتما خدا پيمبران را محفوظ از خطا و غلط در كيفيّت‌ تلقّى وحى و تبليغ آن نگه مى‌دارد، و قلب آنان را بطورى صافى و پاك مى‌نمايد كه در اثر انزال وحى هيچ ارتعاش و موجى كه موجب دگرگونى كيفيت و واقعيّت وحى باشد در قلب آنان وجود نداشته باشد، و هيچگونه اضطراب و تاريكى كه نيز باعث تأويل و تفسير ادراكات واقعيّه بر خلاف واقعيت و حقيقت آن باشد در آنها پديد نيايد. و اين معنى حقيقت عصمت است در دو مرحله تلقّى وحى و تبليغ آن.

عصمت در گناه

و اما در مرحله سوم كه مصونيّت و عصمت آنان از گناه باشد، ممكنست با بيان مقدمه ديگرى نيز دلالت آيه فوق را تمام دانست، و آن اينكه اگر پيغمبرى معصيت كند و مرتكب گناه گردد با اين فعل خود جواز و اباحه اين عمل را نشان داده است، چون عاقل به كارى دست نمى‌زند مگر آنكه او را نيكو و پسنديده داند، پس اگر از او معصيت سرزند درحالى‌كه قولا امر به خلاف آن مى‌كند اين موجب تناقض تهافت خواهد بود، و با فعل و قول خود تبليغ متناقضين نموده است، با قول و گفتار خود مردم را از آن بازداشته، ولى با فعل آن اباحه آن را اثبات و امّت را در فعل آن مرخّص داشته است.

و معلومست كه تبليغ متناقضين تبليغ حق نخواهد بود چون هر يك از آن دو مبطل ديگرى خواهند بود، و خدائى كه پيمبران را به منظور تبليغ حق ارسال نمود است، آنان را به دعوت به متناقضين نمى‌گمارد، بلكه آنان را از عمل غير حقّ هر گونه معصيتى مصون مى‌دارد زيرا كه عصمت پيمبران در تبليغ رسالت و اداء وحى (آن طور كه بايد) بدون عصمت در مقام معصيت تمام نخواهد بود.

دلیل دوم: اثبات عصمت با بررس مقام مخلَصین

[عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‌ غَيْبِهِ أَحَداً] [إِلَّا مَنِ ارْتَضى‌ مِنْ رَسُولٍ...](الجن: ۲۶ و ۲۷)‌ از این آيه مباركه‌ مى‌توان تمام مراتب سه گانه عصمت را در فرستادگان خدا كه براى هدايت و ارشاد مردم مبعوث شده‌اند استفاده نمود زیرا معنای آن چنین است: خداوند عالم غيب است و از اين علم غيب خود بكسى اطلاع نمى‌دهد مگر به آن فرستادگانى كه مورد رضاى او واقع شوند، يعنى من جميع الجهات از نقطه نظر فعل و صفت، از نقطه نظر ملكات و عقائد، و از نقطه نظر صفات نفسيّه و روحيّه مورد رضاى حضرت او قرار گيرند، كسانى كه بمرحله عبوديّت محضه نائل آمده، از خودپسندگى و خودبينى در جميع مراحل بيرون آمده، خداپسند و خدابين شده‌اند.

چون معلومست كه تا انسان باين سر منزل نرسد مورد ارتضاى مطلق پروردگار واقع نخواهد شد[۱] و اين همان مرتبه مخلَصين است، در اين صورت خداوند پرده و حجاب قلبى او را بكنار زده و از علم غيب خود به او مى‌فهماند، و از آنچه از دستبرد تمام افراد جنّ و انس و ملك خارج است او را آگاه و مطّلع مى‌گرداند.

البته چون علم غيب خود را بدون تغيير و تبديل و بدون كم و كاست به او مى‌فهماند، بنابراين قلب او بايد در مقام عصمت خدا و مصونيت حضرت او واقع شود، و گرنه در تلقّى آن علم غيب از خود تصرفاتى نموده و در اخذ آن دچار انحراف و تبديل واقع خواهد شد، و اين مرحله عصمت در تلقّى معارف حقّه است.

[...فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً][لِيَعْلَمَ أَنْ قَدْ أَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ أَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ أَحْصى‌ كُلَّ شَيْ‌ءٍ عَدَداً](الجن:۲۷ و ۲۸) و نيز پس از تلقى صحيح، چون قلب او صافى است، و از دستبرد شيطان خارج شده است، لذا آن معارف و علوم كليّه را همان طور كه اخذ نموده، در خود نگاه داشته و تحويل مى‌دهد، و اين مرحله عصمت در تبليغ و رسانيدن احكام و معارف است.

خداوند از جلو و عقب در اطراف و جوانب قلب او پاسبانانى مى‌گمارد، و رصد مى‌گذارد تا القائات جنّى و انسى در او اثر نكنند، و وساوس نفس و ابليس در او راه نيابند، و اين همان مصونيّت الهى است.

چون اگر او را بخود واگذارد، و از حمايت و حفظ او دست بردارد، مواجه با هزاران آفت خواهد شد، آن قلب از جميع شرور محفوظ است، از [شَرِّ الْوَسْواسِ الْخَنَّاس‌] [الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ‌](الناس:۴و ۵)، و از شرّ جميع ما خلق، و از [شَرِّ النَّفَّاثاتِ فِي الْعُقَدِ] و [شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ](الفلق: ۴ و ۵) یعنی نه سحرى مى‌تواند در او كار كند، و نه طلسمى، و نه قدرت نفس امّاره موجود شريرى، ابدا در او اثرى نمى‌گذارد.

اگر تمام مخلوقات مجتمع شوند، و دست بدست يكديگر داده بخواهند او را از رويّه و مقصد خود بازدارند، يا بر خلاف علوم كليّه و معارف حقّه در او تصرفى كنند، يا در معلومات و ادراكات او تغييرى دهند، نمى‌توانند، چون قلب مؤمن در تحت مصونيّت و رصد خداوندى قرار گرفته، و خدا از جلو و از عقب براى حفظ و حراست او موكّلينى را تعيين فرموده است، براى آنكه او را حفظ كنند، و اين براى آنست كه آنها رسالات و احكام خدا را درست و صحيح ابلاغ نموده، و از وظيفه خود تجاوز و تخطّى نكنند، و خداوند بتمام امور آنها احاطه كامل داشته و از جزئيات و كليّات جريان آنها مطّلع است.

اين مرحله عصمت در تبليغ و تحويل است، و امّا مرحله عصمت از معصيت نيز بتقريب سابق از مدلول آيه خارج نيست، و آن اينكه اگر رسولى گناه كند با فعل خود ترخيص آن را اعلام نموده، و چون با قول خود حرمت آن را اعلام نموده است، لذا دعوت بمتناقضين نموده و متناقضين حقّ نيست، بلكه يك طرف مسلّم باطل است و رسول خدا كه قلبش از دستبرد شيطان خارج است، پيوسته متحقّق بحق بوده و خواهد بود.

در سوره مريم اين حقيقت را ملائكه وحى به پيغمبر عرضه مى‌دارند كه:

[وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ ما بَيْنَ أَيْدِينا وَ ما خَلْفَنا وَ ما بَيْنَ ذلِكَ وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا](المریم:۶۴)؛ خداوند ما را به امر خود بسوى تو اى پيغمبر نازل فرموده، ما از خود هيچ دخل و تصرفى نداريم، آنچه در بين دو دست و در مقابل ماست، و آنچه در عقب سر ماست، و آنچه در بين اين دو مرحله است، همه اختصاص بخدا داشته، و در آن تأثير و دخالتى از موجود دگر نيست، و خداوند در حفظ اين معنى دچار نسيان و فراموشى، و در نتيجه اشتباه و خطا نمى‌گردد.

مطالبى كه ذكر شد عصمت انبياء و ائمه عليهم السّلام و حتّى خاصّان و مقرّبان درگاه خود را از اولياى خود بطور عموم، در تمام مراحل ثابت مى‌نمايد.

دلیل سوم: اثبات عصمت با بررسی مقام هدایت الهی

در سوره انعام خداوند پس از آنكه هفده تن از پيغمبران را در چند آيه متصل بهم ياد مى‌كند از نوح، و ابراهيم، و لوط، و اسحق، و يعقوب، و اسمعيل و اليسع و موسى، و هارون، و عيسى، و يحيى، و داود، و سليمان، و ذكريا، و ايوب، و يونس، و الياس، و از آنها تمجيد نموده، و حتى از بعضى پدران و برادران و ذريّه آنها تحسين نموده و آنها را بندگان پسنديده و راه يافته معرفى فرموده است؛ سپس مى‌گويد:

[ذلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‌](انعام ۶ آيه ۸۹)؛ هدايت خدا به آنها رسيده آن نوع هدايتى كه خداوند بندگان خاص خود را كه بخواهد، به آن هدايت و رهبرى مى‌فرمايد، و پس از يك آيه مى‌فرمايد:

[أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ]‌( انعام: ۶ آيه ۹۱)؛ اينان افرادى هستند كه خداوند هدايتشان نموده، تو نيز از هدايت آنان پيروى كن. از اين دو آيه استفاده مى‌شود كه به پيغمبران هدايت خدا رسيده است، و از طرفى ميفرمايد:

[وَ مَنْ يُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ][وَ مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ‌ مِنْ‌ مُضِل‌...]‌(زمر: ۳۹- آيه ۳۶ و ۳۷)؛ و كسى را كه خداوند اضلال كند، و جلوى فيض و رحمت را بر او به بندد، هيچ راهنمائى نخواهد داشت، و كسى را كه خداوند هدايت كند، هيچ گمراه كننده‌اى براى او نخواهد بود و مى‌فرمايد:

[مَنْ يَهْدِ اللَّهُ فَهُوَ الْمُهْتَدِ](كهف: ۱۸- آيه ۱۷)؛ كسى را كه خدا هدايت كند، اوست راه يافته و از اين دو آيه استفاده‌ مى‌شود كه افرادى را كه خداوند هدايت كند آنان راه يافته بوده و هيچ القاء شيطانى از تسويلات جنّ و انس در آنها اثرى نمى‌گذارد و اگر تمام عالم جمع شوند نمى‌توانند آنان را از راه بيراه نموده و گمراه كنند، و در اراده و علوم و اختيار آنان تصرّفى نموده و آنان را متزلزل نمايند.

و از طرف ديگر مى‌فرمايد:

[أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنِي آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِي هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْكُمْ جِبِلًّا كَثِيراً أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ‌](يس: ۳۶- آيه ۶۰- ۶۲)؛ اى فرزندان آدم! آيا من با شما پيمان نبستم كه عبادت شيطان را ننموده از او پيروى نكنيد او دشمن آشكار شماست و مرا عبادت كنيد و از من پيروى نمائيد كه اينست راه مستقيم؟

و بدرستى كه شيطان افراد بسيار و طوائف فراوانى را گمراه نموده آيا شما تعقل نمى‌كنيد؟

در اين آيه پيروى از شيطان را گمراهى و اضلال تعبير نموده است.

بنابراين بمقتضاى آيات سابق الذكر پيغمبران را خدا هدايت نموده و كسى را كه خدا هدايت كند براى او گمراه‌كننده‌اى نخواهد بود.

و گمراهى به مفاد اين آيه عبارت است از پيروى شيطان، و معصيت و گناه و توجّه بغير حق، و متأثر شدن از القائات نفس امّاره، و چون پيمبران را مضلّى نيست بنابراين براى آنان القائات شيطانيّه و تسويلات نفسيّه و معصيت و گناه نيست، و اين است معنى عصمت.

بنابراين از اجتماع اين سه دسته از آيات قرآن بطور وضوح عصمت راه يافتگان بهدايت خدا ثابت و مبرهن گرديد، و الحمد لله.

دلیل چهارم: اثبات عصمت از طریق آیۀ «الذین انعمت علیهم»

يكى ديگر[۲] از استدلالات بر عصمت انبياء ضّم دو آيه از آيات قرآن است:

اوّل گفتار خداى تعالى: [وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِينَ وَ حَسُنَ أُولئِكَ رَفِيقاً](النساء:۶۹)؛و كسانى كه خدا و رسول خدا را اطاعت كنند، آنها با زمره افرادى كه خدا به آنها نعمت داده از پيمبران و صديقين و شهدا و صالحين بوده، و آنان بسيار رفقاى خوبى براى اينان خواهند.

دوم گفتار خداى تعالى: [اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لَا الضَّالِّينَ](الفاتحه:۶و۷) خداوندا ما را براه راست راهنمائى نما، راه آن كسانى كه به آنها نعمت دادى نه راه آنان كه بر آنها غضب نمودى، و گمراه شدند.

از آيه اول استفاده مى‌شود كه خدا به انبياء و شهداء و صديقين و صالحين نعمت داده است، و از آيه دوم استفاده مى‌شود كه كسانى را كه خدا به آنها نعمت داده است ضالّ و گمراه نخواهند بود.

بنابراين انبياء و شهداء و صديقين و صالحين گمراه نخواهند بود، و چون هر معصيت و گناهى ضلال است لذا از آنها گناه و معصيت سر نمى‌زند.

يعنى شأن و مقام آنها طورى است كه داراى ملكه حافظه از معصيت و گناهند و اين معنى عصمت از گناه است، و نيز چون اشتباه در تلقّى احكام و وحى الهى و در معارف كليّه الهيّه، و در تشخيص امور جزئيه و اشتباه در تبليغ نيز ضلال است، لذا آنها در هيچ مرحله از اين مراحل دچار خبط و اشتباه نمى‌گردند، و روى اين بيان عصمت آنها نيز، در دو مرحله تلقّى وحى و معارف الهيه و مرحله تبليغ و ترويج خواهد بود.

عصمت ائمه

«عصمت امام» مسئلۀ اصلی در نزاع بین شیعه و سنی است؛ شیعه عقیده دارد که امام باید معصوم و از جانب خداوند متعال نصب شود در طرف مقابل اهل تسنّن اگر چه عصمت در انبیاء را فی الجمله پذیرفته­اند اما عصمت را از شرائط امام نمی­دانند و می گویند مردم می توانند برای خود امامی اختیار کنند.

سائر مسائلى كه مورد اختلاف بين اين دو گروه است همه تابع اين مسأله بوده و از فروعات اين اصل بشمار ميرود، بطورى كه اگر در اين اصل اختلاف از ميان برخيزد و اين دو فرقه داراى مرام و مذهبى واحد گردند، بقيه فروع نيز خودبخود به پيروى و به تبع اين اصل، اختلافات خود را رها نموده و متحد خواهند شد.

تا کنون آیات دال بر عصمت انبیاء را بیان کردیم اگر ملاک موجود در این آیات به دقت بررسی شود میتوان از این آیات برای اثبات عصمت ائمه نیز استفاده نمود زیرا امام نيز مانند انبیاء حافظ شريعت و تبيين حكم و پاسدار قانون بر امّت است، و همچنین حائز مقام قلب و ادراك پيمبر است و از اين نقطه نظر با پيغمبر فرقى ندارد، جز آنكه پيغمبر آورنده شريعت و كتاب، و امام حافظ و مبلّغ آن است بنابراین همان ادلّه‌اى كه براى اثبات عصمت در انبياء مورد استفاده قرار مى‌گيرد بعينها درباره امام نيز وارد مى‌شود.

پانویس

۱. در اينجا اين سؤال پيش مى‌آيد كه چطور در اينجا مراد از اتضاء ارتضاى مطلق است ولى در آيه مباركه ۲۸ از سوره انبياء: [وَ لا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى]‌، مراد از ارتضاء ارتضاى در دين و عقيده است، جواب آنست كه چون شفاعت راجع باهل معصيت است، آنهم معاصى كبيره، بدليل آيه ۳۲ از سوره و النجم: [لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى، الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ‌]، افرادى را كه فقط از گناه كبيره اجتناب كنند آنها را محسن شمرده است، و پيغمبر فرموده است شفاعت براى محسنين نيست: «شفاعتى لاهل الكبائر من امتى فاما المحسنون فما عليهم من سبيل»، و در سوره نساء آيه ۳۰ وارد است كه: [إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ]‌، بنابراين نفس اجتناب از كبائر خود بخود مكفّر سيئات و معاصى صغيره است، روى اين زمينه مراد از ارتضاء در آيه شفاعت بمناسبت حكم و موضوع حتما بايد ارتضاء در دين و عقيده باشد نه ارتضاء در سرّ و ذات و عمل، زيرا كسى كه ذاتش و سرش مورد ارتضاء واقع شود، ديگر درباره او شفاعت معنى ندارد و مؤيّد اين معنى رواياتيست كه از حضرت امام رضا عليه السّلام وارد شده است و در آنها ارتضاء در آيه شفاعت را بارتضاء در دين تفسير نموده‌اند (جلد اول از تفسير الميزان ص ۱۷۱ ببعد و جلد هفتم در سوره انبياء در آيه ۲۸ رواياتيست كه بر مقصود دلالت دارد) آن آيه ارتضاء در مورد علم غيب بمناسبت حكم و موضوع، باطلاق خود باقى است. در مورد شفاعت باز بمناسبت حكم و موضوع فقط اطلاق در مورد دين و عقيده خواهد داشت.

۲. تفسير الميزان ج ۲ ص ۱۴۰