کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.

زیارت رجبیه

انتشار: یکشنبه ۲۹ رمضان ۱۴۳۵

سید ابن طاووس از شيخ طوسى روايت كرده است از جناب أبو القاسم حسين بن روح رضى الله عنه كه نائب خاصّ حضرت صاحب الامر عليه السّلام‌ ميباشد كه فرمود: زيارت كن در هر مشهدى كه باشى از مشاهد مشرّفه در ماه رجب به اين زيارت:

فهرست
  • ↓۱- زیارت رجبیه
  • ↓۲- كلام حدّاد: سراسر عالم همه عشق است؛ عشق بالا به پائين و عشق پائين به بالا
  • ↓۳- توضیح بخشی از زیارت در کلام علامه طهرانی
  • ↓۴- تفسير آيه: وَ مَا تَغِيضُ الْارْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ
  • ↓۵- بيان سه نكته در عبارت زيارت رجبيّه‌
  • ↓۶- پانویس

زیارت رجبیه

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي اشْهَدَنا مَشْهَدَ أَوْلِيائِهِ فِي رَجَبٍ، وَ اوْجَبَ عَلَيْنا مِنْ حَقِّهِمْ ما قَدْ وَجَبَ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى‌ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ وَ عَلى‌ أَوْصِيائِهِ‌ الْحُجُبِ، اللّهُمَّ فَكَما اشْهَدْتَنا مَشْهَدَهُمْ فَانْجِزْ لَنا مَوْعِدَهُمْ وَ أَوْرِدْنا مَوْرِدَهُمْ، غَيْرَ مُحَلَّئِينَ عَنْ وِرْدٍ فِي دارِ المُقامَةِ وَ الْخُلْدِ.

وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ، انِّي قَصَدْتُكُمْ وَ اعْتَمَدْتُكُمْ بِمَسْأَلَتِي وَ حاجَتِي، وَ هِيَ فَكاكُ رَقَبَتِي مِنَ النّارِ، وَ الْمُقَرُّ مَعَكُمْ فِي دارِ الْقَرارِ مَعَ شِيعَتِكُمُ الأَبْرارِ، وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ.

انَا سائِلُكُمْ وَ آمِلُكُمْ فِيما الَيْكُمْ التَّفْوِيضُ وَ عَلَيْكُمْ التَّعْوِيضُ، فَبِكُمْ يُجْبَرُ الْمَهِيضُ وَ يَشْفِي الْمَرِيضُ، وَ ما تَزْدادُ الأَرْحامُ وَ ما تَغِيضُ، انِّي لِسِرِّكُمْ مُؤْمِنٌ وَ لِقَوْلِكُمْ مُسَلِّمٌ وَ عَلَى اللَّهِ بِكُمْ مُقْسِمٌ، فِي رَجْعِي بِحَوائِجِي وَ قَضائِها وَ امْضائِها وَ انْجاحِها وَ إِبْراحِها، وَ بِشُؤُنِي لَدَيْكُمْ وَ صَلاحِها.

وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ سَلامَ مُوَدِّعٍ وَ لَكُمْ حَوائِجَهُ مُودِعٌ، يَسْأَلُ اللَّهَ إِلَيْكُمُ الْمَرْجَعَ وَ سَعْيُهُ الَيْكُمْ غَيْرَ مُنْقَطِعٍ، وَ انْ يَرْجعَنِي مِنْ حَضْرَتِكُمْ خَيْرَ مَرْجَعٍ الى‌ جِنابٍ مُمْرِعٍ وَ خَفْضِ عَيْشٍ مُوَسَّعٍ، وَ دَعَةٍ وَ مَهَلٍ الى‌ حِينِ الأَجَلِّ، وَ خَيْرِ مَصِيرٍ وَ مَحَلٍّ فِي النَّعِيمِ الأَزَلِ وَ الْعَيْشِ الْمُقْتَبَلِ، وَ دَوامِ الأُكُلِ وَ شُرْبِ الرَّحِيقِ وَ السَّلْسَلِ، وعَلٍ وَ نَهَلٍ لا سَامٍ مِنْهُ وَ لا مَلَلٍ.

وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ عَلَيْكُمْ، حَتَّى الْعَوْدِ الى‌ حَضْرَتِكُمْ، وَ الْفَوْزِ فِي كَرَّتِكُمْ وَ الْحَشْرِ فِي زُمْرَتِكُمْ، وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ عَلَيْكُمْ وَ صَلَواتُهُ وَ تَحِيَّاتُهُ، وَ هُوَ حَسْبُنا وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ .[۱]

كلام حدّاد: سراسر عالم همه عشق است؛ عشق بالا به پائين و عشق پائين به بالا

روزى حقير از ايشان بطور گلايه و شكوه سؤال كردم: مگر در دعا نمى‌خوانيم: بكُمْ يُجْبَرُ الْمَهِيضُ وَ يُشْفَى الْمَرِيضُ (بواسطه شماست كه استخوان شكسته التيام مى‌پذيرد و مريض شفا مى‌يابد.)؟ و در صورتيكه اين خطاب با أئمّه عليهم السّلام صادق باشد، چرا أولياى خدا- و مقصودم خود ايشان بود- اين استخوانهاى شكسته و در رفته ما را جَبر نمى‌كنند و امراض روحى ما را شفا نمى‌بخشند؟! و خلاصه امر:

صد ملك دل به نيم نظر ميتوان خريد

خوبان در اين معامله تقصير ميكنند [۲]

و اين هم در وقتى بود كه ايشان تازه از زيارت برگشته بودند و خسته بودند. ناگهان از اين سؤال تكانى خوردند، و سپس سر خود را به زير انداخته مدّتى تأمّل كردند و سپس فرمودند: كار أولياى خدا غير از شكسته‌بندى استخوان و شفاى امراض كار ديگرى نيست؛ ولى بايد دانست كه: آن شكستگى استخوان و آن مرض بيمار هم به دست ايشان است. چون از ناحيه خداست. و حضرت حقّ جلّ و علا خودش مى‌شكند، و خودش التيام ميدهد. خودش مريض ميكند و خودش شفا مى‌بخشد. اينها همه عشق بازى با أطوار و شؤون خود اوست. همه از روى حكمت و مصلحت است. و در حقيقت شكستن و التيام دادن، مريض كردن و شفا دادن، دو شكل و صورت مختلف دارد و از يك مبدأ و يك منشأ حكايت مى‌نمايد. هر دو محبّت است. از خدا غير از خوبى ساخته نيست‌

عاشقم بر لطف و بر قهرش به جِدّ

اى عجب من عاشقِ اين هر دو ضدّ[۳]

عالم سراسر عشق است، عشق مظاهر با مظاهر؛ و در حقيقت عشق خود با خود. شنيده‌ام بو على سينا رساله‌اى در عشق نوشته است. اينجا هر چه گشتم پيدا نكردم. رفتى به ايران تهيّه كن و براى من بفرست. قاعدةً بايد رساله خوبى باشد اگر روى اين زمينه كه ذكر شد مطلب را شرح و تفصيل داده باشد، و عشق إلهى به أسماء و صفات و أفعال خود را موجب خلقت عالم و آدم و موت و حيات دانسته باشد- انتهى فرمايش حضرت آقای حداد.


توضیح بخشی از زیارت در کلام علامه طهرانی

أَنَا سَآئِلُكُمْ وَ ءَامِلُكُمْ فِيمَا إلَيْكُمُ التَّفْوِيضُ، وَ عَلَيْكُمُ التَّعْوِيضُ؛ فَبِكُمْ يُجْبَرُ الْمَهِيضُ، وَ يُشْفَى الْمَرِيضُ، وَ مَا تَزْدَادُ الارْحَامُ وَ مَا تَغِيضُ

«من پرسنده ميباشم از شما و آرزومند هستم از شما درباره آن چيزهائى كه به شما واگذار شده است، و ردّ و بدل كردن و جابجا نمودن آن بر عهده شما گذارده شده است؛ چرا كه به سبب شماست كه استخوان شكسته به هم جوش مى‌خورد، و مريض شفا مى‌يابد. و بواسطه شماست كه رحمهاى مادران نطفه را مى‌پذيرد و رشد مى‌دهد، و يا آنرا از بين مى‌برد و فاسد ميگرداند!»

و در اين فقره أخيره ميفرمايد: رحمهاى زنان كه بعضى بچه ميزايند و بعضى عقيم و نازا مى‌باشند، آنهم از ناحيه شماست.

تفسير آيه: وَ مَا تَغِيضُ الْارْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ

و اين جمله متّخذ از آيه مباركه قرآن است:

اللَهُ يَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى‌ وَ مَا تَغِيضُ الارْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ وَ كُلُّ شَىْ‌ءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ. [۴]

«فقط خداست كه ميداند آن بارى را كه هر زن حامله در رحم خود برداشته است چيست (پسر است يا دختر، يك قلو و يا بيشتر، و خلاصه تمام خصوصيّات جسمى و روحى جنين). و فقط خداست كه ميداند كداميك از رحمهاى زنان نازا و عقيم‌اند و نطفه را فرو مى‌برند و خراب مى‌كنند، و كداميك‌ از رحمها سالم هستند و نطفه را به عنوان غذا و توشه خود گرفته و پرورش ميدهند. و تمام أشياء در نزد خداوند داراى اندازه و مقدار معيّنى است».

و از اينجا ميدانيم: آنچه را كه در بعضى از قرآنها در ترجمه اين آيه بدينگونه آورده‌اند: «تنها خدا ميداند كه: بار حمل آبستنان عالم چيست و رحمها چه نقصان و چه زيادت خواهد يافت و مقدار همه چيز در علم أزلى خدا معيّن است.» درباره مَا تَغِيضُ الارْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ، استوار نيست.

زيرا كه زادَ و ازْدادَ در اينجا أجوف واوى است نه أجوف يائى. زادَ يَزودُ زَوْدًا: جَهَّزَ الزّادَ وَ اتَّخَذَهُ. ازْدادَ و اسْتزادَ الرَّجلُ: طَلَبَ زادًا. و در اينجا به معنى آنستكه: رحمهاى زنان نطفه مرد را به عنوان زاد و توشه خود ميگيرد و مى‌پذيرد. و در مقابل آن غاضَ يَغيضُ غَيْضًا و مَغاضًا و تَغَيَّضَ وَ انْغاضَ الْمَآءُ: نَقَصَ أوْ غارَ أوْ نَضَبَ. يعنى نطفه‌ها در رحم فرو ميرود و ته مى‌كشد و خشك و فاسد ميگردد.

و خلاصه معنى آنستكه: خداوند از تمام رَحِمهاى عقيم و رحمهاى بچّه‌زا اطّلاع دارد.

امّا در اين ترجمه تفسيرى، مفسّر محترم زادَ و ازْدادَ را از باب أجوف يائى گرفته است به معنى زيادتى. زادَ يَزيدُ زَيْدًا وَ زيدًا وَ زَيَدًا وَ زيادَةً وَ مَزيدًا وَ زَيْدانًا: نَمَا.- الشَّىْ‌ءَ: أنْماهُ. فُلَانٌ: اعْطِىَ الزّيادَةَ. وَ اسْتَزادَ: طَلَبَ مِنْهُ الزّيادَةَ. و ازْدادَ بِمَعْنَى زادَ لازِمًا وَ مُتَعَدّيًا: طَلَبَ الزّيادَةَ.

و در مقابل اين معنى زيادت، معنى نقصان را بطور اطلاق آورده و فرموده است: و «رحِمها چه نقصان و چه زيادت خواهد يافت». و همانطور كه ملاحظه مى‌شود معنى بى ربط و غير استوار خواهد بود.

بيان سه نكته در عبارت زيارت رجبيّه‌

در اينجا ذكر سه نكته لازم است‌

  • اوّل آنكه: مراد از تفويض در اين زيارت رجبيّه، منظور تفويض اصطلاحى در برابر مذهب جَبر و مذهب أمرٌ بَين الامرَين نمى‌باشد. بلكه به معنى آيتيّت‌ تامّه و كامله بودن آن ذوات مقدّسه است در مقابل تابش خورشيد ذات حضرت أحديّت كه او فرد است و ثانى نمى‌پذيرد؛ و اين ارواح مطهّره كه مُخْلَص در راه توحيد وى گشته‌اند، به مقام فناءِ فى الله رسيده و سپس به مقام بقاءِ بالله تكامل يافته، و مظهر تامّة صفات و أسماء الهيّه گرديده‌اند. بنابراين آنچه از حضرت حىّ قيّوم و عليم و قدير سر زند و بوجود آيد، از دريچه و شبكه و آئينه اين ذوات عاليه ميباشد نه از غير آنها. و اين ذوات هم فقط آينه هستند، و حاكى نور خورشيد ذات أحديّت. و از خود أبداً و اصلًا نورى و وجودى ندارند، نه ابتداءً و نه تفويضاً. زيرا در هر دو فرض، جنبه استقلال پيدا مى‌كنند؛ و آن حضرات خودشان با شديدترين وجهى جنبه استقلال را كه مستلزم شرك است از خود نفى فرموده‌اند
  • دوّم اينكه: كسى گمان نبرد از ضميمه اين روايت با آيه كريمه استفاده ميشود كه مقام آنها از خدا هم برتر است- الْعِياذُ بالله- به علّت آنكه در اين زيارت ميگويد: تفويض امر، و تعويض امر، و غَيْض و ازدياد رحِمهاى زنان به دست شماست؛ ولى در آيه شريفه ميفرمايد: خداست كه علم دارد به غَيْض و ازدياد رحمها. بنابراين اصل تكوين به دست آنهاست و علم خداوند بر اين امر تكوينى تعلّق گرفته است.

اين سخن باطل است. زيرا پس از آنكه مبيّن و مبرهَن شد كه وجود آن ذوات مقدّسه، وجودات فانيه و مفتقره و ممكن الوجود بالذّات ميباشند، هم در تكوين و هم در دائره علم چنين هستند. و خداوند هم مستقلّ است در تكوين و در مرحله علم. غاية الامر در آيه شريفه فقط قسمت علم بيان شده است، و در زيارت قسمت ايجاد و تكوين. اختلاف در بيان است نه در واقع امر

  • سوّم اينكه:در عالم ولايت تعدّد نيست. تميز و افتراق راه ندارد. تعيّن و تقيّد معنى ندارد. در آنجا ولايت فقط و فقط اختصاص به ذات خدا دارد.

هُنَالِكَ الْوَلَيَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ. [۵]

در اينصورت وجود رسول أكرم و أئمّه طاهرين كه مبدأ اثرند، نه با جهات تعيّن و افتراق و حدود ماهيّتى و هويّتى آنهاست، بلكه بواسطه اصل تحقّق معنى عبوديّت و فناء است كه از آن به ولايت تعبير ميگردد. و عبارت ذيقيمت: أَوَّلُنَا مُحَمَّدٌ، وَ أَوْسَطُنَا مُحَمَّدٌ، وَ ءَاخِرُنَا مُحَمَّدٌ، وَ كُلُّنَا مُحَمَّدٌ [۶] اشاره بدين مقام است. و در آنجا هر كس به مقام فناى مطلق برسد و در حرم خدا فانى گردد و وجود مستعار و إنّيّت مجازى و عاريتى او مضمحل گردد، طبعاً و قهراً داراى اين ولايت است و اختصاصى به ائمّه ندارد.

در هر زمان و هر مكان افرادى ميتوانند خود را بدين مقام برسانند. منتهى:

  • اوّلًا بايد بواسطه متابعت و پيروى از امام معصوم باشد و إلّا نخواهند رسيد.
  • ثانياً عنوان إمامت و پيشوائى براى اين ذوات معصومين سلام الله عليهم تا أبد باقى است. زيرا آنان را خداوند پيشوا و رهبر نموده و لواى ارشاد را با مجاهدات عاليه (اختياراً نه جبراً) بديشان سپرده است. و اين معنى منافات ندارد با آنكه كسى ديگر بتواند به مقام معرفت خدا برسد، و معنى مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ درباره وى تحقّق پذيرد؛ و در حرم خدا با فنا و اضمحلال خويشتن وارد شود. در آنصورت آنجا ديگر نه او هست و نه غير او. در حرم ذات رُبوبىّ نه عنوان محمّد است و نه علىّ، و نه سائر إمامان، و نه ولىّ ديگرى مانند سلمان كه داراى أعلى درجه از عرفان بوده است. آنجا حقيقت ولايت واحده است، بدون عناوين خاصّه و شكلهاى متعيّنه؛ و نام محمّد و علىّ و حسن و حسين تا حضرت قائم و أسماء مميّزه ايشان مادون آن مقام است. در آنجا ولايت است و بس. و حقيقت و كُنه ولايت داراى معنى واحد بالصِّرافه مى‌باشد. فافْهَمْ يا حبيبى فإنَّهُ دقيقٌ![۷]

پانویس

۱. الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)، ج‌۳، ص: ۱۸۴ و ۱۸۵

۲. ديوان حافظ شيرازى» طبع پژمان، ص ۵۹، غزل‌

۳. ۹۲۱ مثنوى» طبع آقا ميرزا محمود، ج ۱، ص ۴۲، سطر ۹

۴. آيه ۸، از سوره ۱۳: الرّعد

۵. صدر آيه ۴۴، از سوره ۱۸: الكهف‌

۶. اين حديث را سيّد عبد الله شُبَّر در كتاب «مصابيحُ الانوار فى حلّ مُشكلاتِ الاخبار» ج ۲، طبع مطبعه علميّه نجف، ص ۳۹۹ و ۴۰۰، به حديث شماره ۲۲۶، به عنوان ما رُوىَ عنهم عليهم السّلامُ مِن قَولهم آورده است. و در توجيه معنى فقره أخيره گويد:

چون از ايشان روايت است كه چون خداوند به آنها پسرى ميداد، او را محمّد مى‌ناميدند و پس از هفت روز اگر ميخواستند آنرا تغيير ميدادند. و أيضاً گفته شده است كه ايشان به اعتبار نوع نور و ولايت مطلقه، و ردّ بسوى آنها، و افاضه از آنان، و احتياج مردم در ابتدا و انتها به ايشان، و وجوب اطاعت و غير ذلك؛ مثل محمّدند، بلكه محمّدند. لا نُفَرِّقُ بَينَ أحَدٍ مِنهم و نحنُ له مُسلمون‌

۷. روح مجردصفحه ۵۶۸ تا ۵۷۴

مربوط به دسته های: زیارات -