کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
دانشنامه
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.

دعای کمیل

انتشار: دوشنبه ۲۳ رمضان ۱۴۳۵

دعای کمیل [۱] از دعاهاى معروف و مشهور و پربرکت است و داراى محتوا ومضامین عالى و انسان‌ساز مى‌باشد، و راه بندگى و عبودیّت، توبه و انابه و کسب نورانیّت دل را به انسان مى‌آموزد. اگر انسان با توجّه به معانى بلندش، آن را بخواند و در تک تک جملاتش تأمّل کند، بى تردید در روح و جانش اثر مى کند و انقلابى در او ایجاد مى نماید. مطابق روایتى که «سید بن طاووس» نقل مى کند، حضرت امیرمؤمنین علیه‌السلام به کمیل بن زیاد فرمود:

این دعاى حضرت خضر است، اگر آن را یاد گرفتى، در هر شب جمعه و یا ماهى یک بار و یا لااقل در هر سال یک مرتبه و حتّى در تمام عمرت یک بار آن را بخوان که براى کفایت از شرّ دشمنان و کسب روزى و آمرزش گناهان مفید خواهد بود.[۲]

مرحوم «کفعمى» در «مصباح» از کمیل بن زیاد نقل مى کند که دیدم حضرت امیرمؤمنین علیه‌السلام این دعا را در شب نیمه شعبان در سجده خواند.[۳]

این دعاى شریف، علاوه بر کتاب هاى فوق، در کتاب «مصباح المتهجّد» شیخ طوسی[۴] نیز آمده است:

فهرست

متن دعای کمیل

اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِرَحْمَتِكَ الَّتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‌ءٍ، وَ بِقُوَّتِكَ الَّتِي قَهَرْتَ بِها كُلَّ شَيْ‌ءٍ، وَ خَضَعَ لَها كُلُّ شَيْ‌ءٍ، وَ ذَلَّ لَها كُلُّ شَيْ‌ءٍ، وَ بِجَبَرُوتِكَ الَّتِي غَلَبْتَ بِها كُلَّ شَيْ‌ءٍ، وَ بِعِزَّتِكَ الَّتِي لا يَقُومُ لَها شَيْ‌ءٌ ، وَ بِعَظَمَتِكَ الَّتِي مَلَأَتْ أَرْكانَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ. وَ بِسُلْطانِكَ الَّذِي عَلا كُلَّ شَيْ‌ءٍ، وَ بِوَجْهِكَ الْباقِي، بَعْدَ [فَناءِ] [۵] كُلِّ شَيْ‌ءٍ، وَ بِأَسْمائِكَ الَّتِي غَلَبَتْ أَرْكانَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ، وَ بِعِلْمِكَ الَّذِي أَحاطَ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ، وَ بِنُورِ وَجْهِكَ الَّذِي أَضاءَ لَهُ كُلُّ شَيْ‌ءٍ، يا نُورُ يا قُدُّوسُ، يا أَوَّلَ الْأَوَّلِينَ وَ يا آخِرَ الاخِرِينَ.

خدايا از تو درخواست می‌كنم، به رحمتت كه همه‌ چيز را فرا گرفته، و به نيرويت كه با آن بر هر چيز چيره‌ گشتى و در برابر آن هر چيز فروتنى نموده و همه‌ چيز خوار شده و به جبروتت كه با آن بر هر ‌چيزى فائق‌ آمدى و به عزّتت كه چيزى در برابرش تاب نياورد و به بزرگیات كه همه‌چيز را پر كرده و به پادشاهیات‌ كه برتر از همه‌چيز قرار گرفته،و به جلوه‌ات كه پس از نابودى همه‌چيز باقى است و به نامهايت كه پايه‌های همه‌چيز را انباشته و به علمت كه بر همه‌چيز احاطه نموده،و به نور ذاتت كه همه‌چيز در پرتو آن‌ تابنده گشته،

اى نور،اى پاك از هر عيب،اى آغاز هر آغاز،و اى پايان هر پايان،


اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَهْتِكُ الْعِصَمَ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ النِّقَمَ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُغَيِّرَ النِّعَمَ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تَحْبِسُ الدُّعاءَ، اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ الذُّنُوبَ الَّتِي تُنْزِلُ الْبَلاءَ،

اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِيَ كُلَّ ذَنْبٍ اذْنَبْتُهُ وَ كُلَّ خَطِيئَةٍ أَخْطَأْتُها.

خدايا!بيامرز براى من آن گناهانى را كه پرده حرمتم میدرد،خدايا!بيامرز براى من آن گناهانى را كه كيفرها را فرو میبارند،خدايا! بيامرز برايم گناهانى را كه نعمتها را دگرگون میسازند،خدايا!بيامرز برايم آن گناهانى را كه دعا را باز میدارند،خدايا! بيامرز برايم گناهانى كه بلا را نازل میكند،

خدايا!بيامرز برايم همه گناهانى را كه مرتكب شدم،و تمام خطاهايى كه به آنها آلوده گشتم،


اللَّهُمَّ إِنِّي أَتَقَرَّبُ الَيْكَ بِذِكْرِكَ وَ اسْتَشْفِعُ بِكَ الى‌ نَفْسِكَ وَ اسْأَلُكَ بِجُودِكَ انْ تُدْنِيَنِي مِنْ قُرْبِكَ وَ انْ تُوزِعَنِي شُكْرَكَ وَ انْ تُلْهِمَنِي ذِكْرَكَ.

اللَّهُمَّ انِّي أَسْأَلُكَ سُؤَالَ خاضِعٍ مُتَذَلِّلٍ [۶] خاشِعٍ انْ تُسامِحَنِي وَ تَرْحَمَنِي وَ تَجْعَلَنِي بِقِسْمِكَ راضِياً قانِعاً وَ فِي جَمِيعِ الأَحْوالِ[۷] مُتَواضِعاً،

اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُكَ سُؤَالَ مَنِ اشْتَدَّتْ فاقَتُهُ، وَ انْزَلَ بِكَ عِنْدَ الشَّدائِدِ حاجَتَهُ، وَ عَظُمَ فِيما عِنْدَكَ رَغْبَتُهُ.

خدايا!با ياد تو به سويت نزديكى میجويم،و از ناخشنودى تو به درگاه خودت شفاعت ميطلبم،و از تو خواستارم‌ به جودت مرا به بارگاه قرب خويش نزديك گردانى و سپاس خود را نصيب من كنى،و يادت را به من الهام نمايى،

خدايا!از تو درخواست میكنم،درخواست بنده‌اى فروتن،خوار و افتاده،كه با من مدارا نمايى و به من رحم كنى و به آنچه روزیام نموده‌ای خشنود و قانع بدارى و در تمام حالات در عرصه تواضعم بگذارى،

خدايا!از تو درخواست میكنم درخواست كسیكه سخت تهيدست‌ شده و بار نيازش را به هنگام گرفتاريها به آستان تو فرود آورده و ميلش به آنچه نزد توست فزونى يافته،


اللَّهُمَّ عَظُمَ سُلْطانُكَ وَ عَلا مَكانُكَ وَ خَفِيَ مَكْرُكَ وَ ظَهَرَ امْرُكَ، وَ غَلَبَ جُنْدُكَ[۸] وَ جَرَتْ قُدْرَتُكَ، وَ لا يُمْكِنُ الْفِرارُ مِنْ حُكُومَتِكَ،

اللَّهُمَّ لا أَجِدُ لِذُنُوبِي غافِراً وَ لا لِقَبائِحِي ساتِراً، وَ لا لِشَيْ‌ءٍ مِنْ عَمَلِي الْقَبِيحِ بِالْحَسَنِ مُبَدِّلًا غَيْرَكَ، لا إِلهَ إِلَّا انْتَ سُبْحانَكَ وَ بِحَمْدِكَ ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ تَجَرَّأْتُ بِجَهْلِي وَ سَكَنْتُ الى‌ قَدِيمِ ذِكْرِكَ لِي وَ مَنِّكَ عَلَيَّ.

خدايا!فرمانروايی بس بزرگ و مقامت والا و تدبيرت پنهان،و فرمانت آشكار،و قهرت چيره،و قدرتت‌ نافذ،و گريز از حكومتت ممكن نيست،

خدايا!آمرزنده‌اى براى گناهانم و پرده‌پوشى برای زشتكاريهايم و تبديل كننده‌اى براى كار زشتم به زيبايى،جز تو نمیيابم معبودى جز تو نيست،پاك و منزّهى و به ستايشت برخاسته‌ام،به خود ستم كردم و از روى نادانى جرأت نمودم و به ياد ديرينه‌ات از من و بخششت بر من به آرامش نشستم‌


اللَّهُمَّ وَ مَوْلايَ كَمْ مِنْ قَبِيحٍ سَتَرْتَهُ وَ كَمْ فادِحٍ [۹] مِنَ الْبَلاءِ اقَلْتَهُ، وَ كَمْ مِنْ عِثارٍ وَقَيْتَهُ وَ كَمْ مِنْ مَكْرُوهٍ دَفَعْتَهُ وَ كَمْ مِنْ ثَناءٍ جَمِيلٍ لَسْتُ اهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ.

اللَّهُمَّ عَظُمَ بَلائِي وَ افْرَطَ بِي سُوءُ حالِي وَ قَصُرَتْ بِي اعْمالِي، وَ قَعَدَتْ بِي اغْلالِي، وَ حَبَسَنِي عَنْ نَفْعِي بُعْدُ آمالِي، وَ خَدَعَتْنِي الدُّنْيا بِغُرُورِها وَ نَفْسِي بِخِيانَتِها [۱۰] وَ مِطالِي [۱۱]

خدايا!اى سرور من چه بسيار زشتى مرا پوشاندى و چه بسيار بالاهاى سنگين و بزرگى كه از من برگرداندى و چه بسيار لغزشى كه مرا از آن‌ نگهداشتى و چه بسيار ناپسند كه از من دور كردى و چه بسيار ستايش نيكويى كه شايسته آن نبودم و تو در ميان مردم پخش كردى،

خدايا!بلايم‌ بزرگ شده و زشتى عالم از حدّ گذشته و كردارم خوارم ساخته و زنجيرهاى گناه مرا زمين‌گير نموده و دورى آرزوهايم مرا زندانى ساخته و دنيا با غرورش و نفسم با جنايتش و امروز و فردا كردنم در توبه مرا فريفته،


يا سَيِّدِي.

فَأَسْأَلُكَ بِعِزَّتِكَ الَّا يَحْجُبَ عَنْكَ دُعائِي سُوءُ عَمَلِي وَ فِعالِي، وَ لا تَفْضَحْنِي بِخَفِيِّ مَا اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنْ سَرِيرَتِي [۱۲]، وَ لا تُعاجِلْنِي بِالْعُقُوبَةِ عَلى‌ ما عَمِلْتُهُ فِي خَلَواتِي، مِنْ سُوءِ فِعْلِي وَ إِساءَتِي وَ دَوامِ تَفْرِيطِي وَ جَهالَتِي وَ كَثْرَةِ شَهَواتِي وَ غَفْلَتِي، وَ كُنِ اللَّهُمَّ بِعِزَّتِكَ لِي [۱۳] فِي كُلِّ الْأَحْوالِ رَؤُوفاً وَ عَلَيَّ فِي جَمِيعِ الأُمُورِ عَطُوفاً.

اى سرورم از تو درخواست میكنم به عزّتت كه مانع نشود از اجابت دعايم به درگاهت،بدى عمل و زشتى كردارم‌ و مرا با آنچه از اسرار نهانم میدانى رسوا مسازى و در كيفر آنچه در خلوتهايم انجام دادم‌ شتاب نكنى،از زشتى كردار و بدى رفتار و تداوم تقصير و نادانى و بسيارى شهواتم‌ و غفلتم،شتاب نكنى،

خدايا!با من در همه احوال مهرورز و بر من در هر كارم به ديده لطف‌ بنگر،


الهِي وَ رَبِّي مَنْ لِي غَيْرُكَ، أَسْأَلُهُ كَشْفَ ضُرِّي وَ النَّظَرَ فِي امْرِي،

خدايا،پروردگارا،جز تو كه را دارم؟ تا برطرف شدن ناراحتى و نظر لطف در كارم را از او درخواست كنم.


الهِي وَ مَوْلايَ اجْرَيْتَ عَلَيَّ حُكْماً اتَّبَعْتُ فِيهِ هَوى‌ نَفْسِي وَ لَمْ احْتَرِسْ فِيهِ مِنْ تَزْيِينِ عَدُوِّي، فَغَرَّنِي بِما أَهْوى وَ اسْعَدَهُ عَلى‌ ذلِكَ الْقَضاءُ، فَتَجاوَزْتُ بِما جَرى‌ عَلَيَّ مِنْ ذلِكَ مِنْ نَقْضِ حُدُودِكَ [۱۴] وَ خالَفْتُ بَعْضَ أَوامِرِكَ.

فَلَكَ الْحَمْدُ[۱۵] عَلَيَّ فِي جَمِيعِ ذلِكَ، وَ لا حُجَّةَ لِي فِيما جَرى‌ عَلَيَّ فِيهِ قَضاؤُكَ وَ الْزَمَنِي حُكْمُكَ [۱۶] وَ بَلاؤُكَ، وَ قَدْ أَتَيْتُكَ يا الهِي بَعْدَ تَقْصِيرِي وَ اسْرافِي عَلى‌ نَفْسِي، مُعْتَذِراً نادِماً مُنْكَسِراً مُسْتَقِيلًا مُسْتَغْفِراً مُنِيباً مُقِرّاً مُذْعِناً مُعْتَرِفاً، لا أَجِدُ مَفَرّاً مِمَّا كانَ مِنِّي، وَ لا مَفْزَعاً أَتَوَجَّهُ إِلَيْهِ فِي امْرِي،

غَيْرَ قَبُولِكَ عُذْرِي‌ وَ إِدْخالِكَ إِيَّايَ فِي سَعَةٍ مِنْ رَحْمَتِكَ.

خداى من‌ و سرور من،حكمى را بر من جارى ساختى كه هواى نفسم را در آن پيورى كردم و از فريبكارى آرايش دشمنم‌ نهراسيدم،پس مرا به خواهش دل فريفت و بر اين امر اختيار و اراده‌ام ياريش نمود،پس بدينسان و بر پايه‌ گذشته‌هايم از حدودت گذشتم،و با برخى از دستوراتت مخالفت نمودم،

پس حجت تنها از ان تواست‌ در همه اينها،و مرا هيچ حقى نيست در انچه بر من از سوى قضايت جارى شده و فرمان و آزمايشت ملزمم نموده،ای خداى من اينك پس از كوتاهى در عبادت و زياده‌روى در خواهشهاى نفس عذرخواه،پشيمان،شكسته‌دل،جوياى گذشت‌ طالب آمرزش،بازگشت‌كنان با حالت اقرار و اذعان و اعتراف به گناه،بیآنكه گريزگاهى از آنچه از من سرزده بيابم و نه پناهگاهى كه به آن رو آورم‌ پيدا كنم،

جز اينكه پذيراى عذرم باشى ، و مرا در رحمت فراگيرت بگنجايى،


الهِي فَاقْبَلْ عُذْرِي وَ ارْحَمْ شِدَّةَ ضُرِّي وَ فُكَّنِي، مِنْ شَدِّ [۱۷] وَثاقِي، يا رَبِّ ارْحَمْ ضَعْفَ بَدَنِي وَ رِقَّةَ جِلْدِي وَ دِقَّةَ عَظْمِي، يا مَنْ بَدَأَ خَلْقِي وَ ذِكْرِي وَ تَرْبِيَتِي وَ بِرِّي وَ تَغْذِيَتِي، هَبْنِي لِابْتِداءِ كَرَمِكَ وَ سالِفِ بِرِّكَ بِي.

خدايا! پس عذرم را بپذير،و به بدحالیام رحم كن و رهايم ساز از بند محكم گناه،

پروردگارا!بر ناتوانى جسمم و نازكى پوستم و نرمى استخوانم رحم كن.اى كه آغازگر آفرينش و ياد و پرورش و نيكى بر من و تغذيه‌ام بوده‌اى،اكنون مرا ببخش به همان كرم نخستت،و پيشينه احسانت بر من،


الهِي وَ سَيِّدِي وَ رَبِّي أَ تُراكَ مُعَذَّبِي بِالنَّارِ بَعْدَ تَوْحِيدِكَ وَ بَعْدَ مَا انْطَوى‌ عَلَيْهِ قَلْبِي مِنْ مَعْرِفَتِكَ، وَ لَهِجَ بِهِ لِسانِي مِنْ ذِكْرِكَ، وَ اعْتَقَدَهُ ضَمِيرِي مِنْ حُبِّكَ، وَ بَعْدَ صِدْقِ اعْتِرافِي وَ دُعائِي خاضِعاً لِرُبُوبِيَّتِكَ،

اى خداى من و سرور و پروردگارم، آيا مرا به آتش دوزخ عذاب نمايى،پس از اقرار به يگانگیات و پس از آنكه دلم از نور شناخت تو روشنى گرفت و زبانم در پرتو آن به ذكرت گويا گشت و پس از آنكه درونم از عشقت لبريز شد و پس از صداقت در اعتراف و درخواست خاضعانه‌ام در برابر پروردگاریات،


هَيْهاتَ انْتَ اكْرَمُ مِنْ انْ تُضَيِّعَ مَنْ رَبَّيْتَهُ، اوْ تُبَعِّدَ مَنْ ادْنَيْتَهُ اوْ تُشَرِّدَ مَنْ آوَيْتَهُ، اوْ تُسَلِّمَ الَى الْبَلاءِ مَنْ كَفَيْتَهُ وَ رَحْمَتَهُ.

وَ لَيْتَ شِعْرِي يا سَيِّدِي وَ الهِي وَ مَوْلايَ أَ تُسَلِّطُ النَّارَ عَلى‌ وُجُوهٍ خَرَّتْ لِعَظَمَتِكَ ساجِدَةً، وَ عَلى‌ الْسُنٍ نَطَقَتْ بِتَوْحِيدِكَ صادِقَةً وَ بِشُكْرِكَ مادِحَةً، وَ عَلى‌ قُلُوبٍ اعْتَرَفَتْ بِالهِيَّتِكَ مُحَقِّقَةً،

وَ عَلى‌ ضَمائِرَ حَوَتْ مِنَ الْعِلْمِ بِكَ حَتّى‌ صارَتْ خاشِعَةً، وَ عَلى‌ جَوارِحَ سَعَتْ الى‌ أَوْطانِ تَعَبُّدِكَ طائِعَةً، وَ أَشارَتْ [۱۸] بِاسْتِغْفارِكَ مُذْعِنَةً، ما هكَذَا الظَّنُّ بِكَ وَ لا أُخْبِرْنا بِفَضْلِكَ عَنْكَ، يا كَرِيمُ يا رَبِّ.

باور نمیكنم چه آن بسيار بعيد است و تو بزرگوارتر از آن هستى كه پرورده‌ات را تباه كنى يا آن را كه به‌ خود نزديك نموده‌اى دور نمايى يا آن را كه پناه دادى از خود برانى يا آن را كه خود كفايت نموده‌اى و به او رحم كردى به موج بلا واگذارى؟!

اى كاش میدانستم‌ اى سرورم و معبودم و مولايم،آيا آتش را بر صورتهايى كه براى عظمتت سجده‌كنان بر زمين نهاده شده مسلطّ میكنى و نيز بر زبانهايى كه صادقانه به توحيدت و به سپاست مدح‌كنان گويا شده و هم بر دلهايى كه بر پايه تحقيق به خداونديت اعتراف‌ كرده

و بر نهادهايى كه معرفت به تو آنها را فرا گرفته تا آنجا كه در پيشگاهت خاضع شده و به اعضايى كه‌ مشتاقانه به سوى پرستشگاههايت شتافته‌اند و اقراركنان جوياى آمرزش تو بوده‌اند،شگفتا اين همه را به آتش بسوزانى!هرگز چنين‌ گمانى به تو نيست و از فضل تو چنين خبرى داده نشده.اى بزرگوار،اى پروردگار


وَ أَنْتَ تَعْلَمُ ضَعْفِي عَنْ قَلِيلٍ مِنْ بَلاءِ الدُّنْيا وَ عُقُوباتِها وَ ما يَجْرِي فِيها مِنَ الْمَكارِهِ عَلى‌ أَهْلِها عَلى‌ انَّ ذلِكَ بَلاءٌ وَ مَكْرُوهٌ قَلِيلٌ مَكْثُهُ، يَسِيرٌ بَقاؤُهُ، قَصِيرٌ مُدَّتُهُ،

فَكَيْفَ احْتِمالِي لِبَلاءِ الآخِرَةِ وَ جَلِيلِ [۱۹] وُقُوعِ الْمَكارِهِ فِيها، وَ هُوَ بَلاءٌ تَطُولُ مُدَّتُهُ، وَ يَدُومُ مُقامُهُ، وَ لا يُخَفَّفُ عَنْ اهْلِهِ، لِانَّهُ لا يَكُونُ الّا عَنْ غَضَبِكَ وَ انْتِقامِكَ وَ سَخَطِكَ، وَ هذا ما لا تَقُومُ لَهُ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ،

يا سَيِّدِي فَكَيْفَ لِي وَ انَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الَّذِليلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ.

و تو از ناتوانیام در برابر اندكى از غم و اندوه دنيا و كيفرهاى آن و آنچه كه زا ناگواريها بر اهلش میگذرد آگاهى،با آنكه اين غم و اندوه و ناگوارى درنگش كم بقايش اندك و مدّتش كوتاه است،

پس چگونه خواهد بود تابم در برابر بلاى آخرت،و فرود آمدن ناگواريها در آن جهان بر جسم و جانم و حال انكه زمانش طولانى و جايگاهش ابدى است و تخفيفى برای اهل آن بلا نخواهد بو،چرا كه مايه آن بلا جز از خشم و انتقام و ناخشنودى تو نيست و اين چيزى است كه تاب نياورند در برابرش آسمانها و زمين،

اى سرور من تا چه رسد به من؟ و حال آنكه من بنده ناتوان،خوار و كوچك،زمين‌گير و درمانده توأم.


يا الهِي وَ رَبِّي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ لِأَيِّ الأُمُورِ الَيْكَ اشْكُو، وَ لِما مِنْها اضِجُّ وَ أَبْكِي، لِأَلِيمِ الْعَذابِ وَ شِدَّتِهِ، أَمْ لِطُولِ الْبَلاءِ وَ مُدَّتِهِ، فَلَئِنْ صَيَّرْتَنِي فِي الْعُقُوباتِ [۲۰] مَعَ أَعْدائِكَ، وَ جَمَعْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَ اهْلِ بَلائِكَ، وَ فَرَّقْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَحِبَّائِكَ وَ أَوْلِيائِكَ، فَهَبْنِي يا الهِي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلايَ وَ رَبِّي صَبَرْتُ عَلى‌ عَذابِكَ، فَكَيْفَ اصْبِرُ عَلى‌ فِراقِكَ، وَ هَبْنِي صَبَرْتُ عَلى‌ حَرِّ نارِكَ، فَكَيْفَ اصْبِرُ عَنِ النَّظَرِ الى‌ كَرامَتِكَ، امْ كَيْفَ اسْكُنُ فِي النَّارِ وَ رَجائِي عَفْوُكَ.

اى خداى من و پروردگارم و سرور و مولايم،براى كداميك از دردهايم به حضرتت شكوه كنم و براى كدامين گرفتاريم‌ به درگاهت بنالم و اشك بريزيم. آيا براى دردناكى عذاب و سختیاش،يا براى طولانى شدن بلا و زمانش،پس اگر مرا در عقوبت و مجازات با دشمنانت قرار دهى،و بين من و اهل عذابت جمع كنى،و ميان من و عاشقان و دوستانت جدايى اندازى، اى خدا و آقا و مولا و پروردگارم،بر فرض كه بر عذابت شكيبائى ورزم،ولى بر فراقت چگونه صبر كنم و گيرم اى خداى من‌ بر سوزندگى آتشت صبر كنم،اما چگونه چشم‌پوشى از كرمت را تاب آورم يا چگونه در آتش،سكونت‌ گزينم و حال آنكه اميد من گذشت و عفو تواست.


فَبِعِزَّتِكَ يا سَيِّدِي وَ مَوْلايَ اقْسِمُ صادِقاً لَئِنْ تَرَكْتَنِي ناطِقاً لَاضِجَّنَّ الَيْكَ بَيْنَ أَهْلِها ضَجِيجَ الامِلِينَ [۲۱] ، وَ لَاصَرُخَنَّ الَيْكَ صُراخَ الْمُسْتَصْرِخِينَ، وَ لَابْكِيَنَّ عَلَيْكَ بُكاءَ الْفاقِدِينَ، وَ لأنادِيَنَّكَ ايْنَ كُنْتَ يا وَلِيَّ الْمُؤْمِنِينَ، يا غايَةَ آمالِ الْعارِفِينَ وَ يا غِياثَ الْمُسْتَغِيثِينَ، يا حَبِيبَ قُلُوبِ الصَّادِقِينَ وَ يا إِلهَ الْعالَمِينَ.

پس به عزّتت اى آقا و مولايم سوگند صادقانه میخورم،اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذاری در ميان اهل دوزخ به پيشگاهت سخت ناله سر دهم همانند ناله آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم،همچون بانگ آنان‌كه خواهان دادرسى هستند و هر آينه به آستانت گريه كنم چونان كه مبتلا به فقدان عزيزى میباشند و صدايت میزنم:كجايى اى سرپرست مؤمنان،آرى كجايى اى نهايت‌ آرزوى عارفان،اى فريادرس خواهندگان فريادرس،اى محبوب دلهاى راستان و اى معبود جهانيان


ا فَتُراكَ سُبْحانَكَ يا الهِي وَ بِحَمْدِكَ تَسْمَعُ فِيها صَوْتَ عَبْدٍ مُسْلِمٍ، سُجِنَ [۲۲] فِيها بِمُخالَفَتِهِ وَ ذاقَ طَعْمَ عَذابِها بِمَعْصِيَتِهِ وَ حُبِسَ بَيْنَ أَطْباقِها بِجُرْمِهِ وَ جَرِيرَتِهِ، وَ هُوَ يَضِجُّ الَيْكَ ضَجِيجَ مُؤَمِّلٍ لِرَحْمَتِكَ، وَ يُنادِيكَ بِلِسانِ اهْلِ تَوْحِيدِكَ وَ يَتَوَسَّلُ الَيْكَ بِرُبُوبِيَّتِكَ.

يا مَوْلايَ فَكَيْفَ يَبْقى‌ فِي الْعَذابِ وَ هُوَ يَرْجُو ما سَلَفَ مِنْ حِلْمِكَ، امْ كَيْفَ تُؤْلِمُهُ النَّارُ وَ هُوَ يَأْمُلُ فَضْلَكَ وَ رَحْمَتَكَ،

امْ كَيْفَ تُحْرِقُهُ لَهَبُها وَ انْتَ تَسْمَعُ صَوْتَهُ وَ تَرى‌ مَكانَهُ، امْ كَيْفَ يَشْتَمِلُ عَلَيْهِ زَفِيرُها وَ انْتَ تَعْلَمُ ضَعْفَهُ،

امْ كَيْفَ يَتَقَلْقَلُ [۲۳] بَيْنَ أَطْباقِها وَ انْتَ تَعْلَمُ صِدْقَهُ،

امْ كَيْفَ تَزْجُرُهُ زَبانِيَتُها [۲۴] وَ هُوَ يُنادِيكَ يا رَبَّهْ،

امْ كَيْفَ يَرْجُو فَضْلَكَ فِي عِتْقِهِ مِنْها فَتَتْرُكُهُ فِيها.

آيا اين چنين است،اى خداى منزّه،و ستوده كه در دوزخ بشنوى صداى بنده مسلمانى كه براى مخالفتش با دستورات تو زندانى شده و مزه عذابش را به خاطر نافرمانى چشيده و ميان دركات دوزخ به علّت جرم و جنايتش محبوس شده،و حال آنكه در درگاهت سخت ناله‌ میزند،همچون ناله آن‌كه آرزومند رحمت توست،و با زبان اهل توحيدت تو را میخواند،و به ربوبيّتت به پيشگاهت توسّل میجويد،

اى مولاى من،چگونه در عذاب بماند و حال آنكه اميد به بردبارى گذشته‌ات دارد يا آتش چگونه او را به درد آورد درحالیكه بخشش و رحمت تو را آرزو دارد

يا چگونه شعله آتش او را بسوزاند درحالیكه فريادش را میشنوى و جايش را میبينی

يا چگونه آتش او را دربر بگيرد و حال آنكه از ناتوانیاش خبر دارى،

يا چگونه در طبقات دوزخ به اين سو و آن سو كشانده شود درحالی كه راستگویاش را میدانى،

يا چگونه فرشته‌هاى عذاب او را با خشم برانند و حال آنكه تو را به پروردگاريت میخواند،

يا چگونه ممكن است بخششت را در آزادى از دوزخ اميد داشته باشد و تو او را در انجا به همان حال واگذارى؟


هَيْهاتَ ما ذلِكَ الظَّنُّ بِكَ وَ لا الْمَعْرُوفُ مِنْ فَضْلِكَ وَ لا مُشْبِهٌ لِما عامَلْتَ‌ بِهِ الْمُوَحِّدِينَ مِنْ بِرِّكَ وَ إِحْسانِكَ، فَبالْيَقِينِ اقْطَعُ لَوْ لا ما حَكَمْتَ بِهِ مِنْ تَعْذِيبِ جاحِدِيكَ، وَ قَضَيْتَ بِهِ مِنْ إِخْلادِ مُعانِدِيكَ لَجَعَلْتَ النَّارَ كُلَّها بَرْداً وَ سَلاماً وَ ما كانَ[۲۵] لأَحَدٍ فِيها مَقَرّاً وَ لا مُقاماً، لكِنَّكَ تَقَدَّسَتْ أَسْماؤُكَ اقْسَمْتَ انْ تَمْلَأَها مِنَ الْكافِرِينَ مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ اجْمَعِينَ وَ انْ تُخَلِّدَ فِيها الْمُعانِدِينَ، وَ انْتَ جَلَّ ثَناؤُكَ قُلْتَ مُبْتَدِئاً وَ تَطَوَّلْتَ بِالإِنْعامِ مُتَكَرِّماً،

«أَ فَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُون »‌[۲۶]

همه اين امور از بنده‌نوازى تو بس دور است،هرگز گمان ما به تو اين نيست و نه از فضل تو چنين گويند و نه به آنچه كه از خوبى و احسانت با اهل توحيد رفتار كرده‌اى شباهتى دارد،

پس به يقين میدانم كه اگر فرمانت در به‌ عذاب كشيدن منكران نبود و حكمت به هميشگى بودن دشمنانت در آتش صادر نمیشد،هر آينه سرتاسر دوزخ را سرد و سلامت میكردى و براى احدى در انجا قرار و جايگاهى نبود،امّا تو كه مقدّس است نامهايت‌ سوگند ياد كردى كه دوزخ را از همه كافران چه پرى و چه آدمى پر سازى و ستيزه‌جويان را در انجا هميشگى و جاودانه بداری و هم تو-كه ثنايت برجسته و والا است-به اين گفته ابتدا كردى و با نعمتهايت كريمانه تفضّل فرمودى كه «آيا كسى كه مؤمن است، چون كسى است كه نافرمان است؟ يكسان نيستند.»


الهِي وَ سَيِّدِي فَأَسْأَلُكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتِي قَدَّرْتَها وَ بِالْقَضِيَّةِ الَّتِي حَتَمْتَها وَ حَكَمْتَها، وَ غَلَبْتَ مَنْ عَلَيْهِ أَجْرَيْتَها انْ تَهَبَ لِي فِي هذِهِ اللَّيْلَةِ وَ فِي هذِهِ السَّاعَةِ كُلَّ جُرْمٍ اجْرَمْتُهُ [۲۷] ، وَ كُلَّ ذَنْبٍ اذْنَبْتُهُ، وَ كُلَّ قَبِيحٍ اسْرَرْتُهُ وَ كُلَّ جَهْلٍ عَمِلْتُهُ، كَتَمْتُهُ اوْ اعْلَنْتُهُ، اخْفَيْتُهُ اوْ اظْهَرْتُهُ، وَ كُلَّ سَيِّئَةٍ امَرْتَ بِإِثْباتِها الْكِرامَ الْكاتِبِينَ، الَّذِينَ وكَّلْتَهُمْ بِحِفْظِ ما يَكُونُ مِنِّي، وَ جَعَلْتَهُمْ شُهُوداً عَلَيَّ مَعَ جَوارِحِي.

وَ كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيَّ مِنْ وَرائِهِمْ وَ الشَّاهِدَ لِما خَفِيَ عَنْهُمْ، وَ بِرَحْمَتِكَ اخْفَيْتَهُ وَ بِفَضْلِكَ سَتَرْتَهُ، وَ انْ تُوَفِّرَ حَظِّي مِنْ كُلِّ خَيْرٍ تُنْزِلُهُ، اوْ إِحْسانٍ تُفْضِلُهُ، اوْ بِرٍّ تَنْشُرُهُ اوْ رِزْقٍ تَبْسُطُهُ [۲۸] ، اوْ ذَنْبٍ تَغْفِرُهُ اوْ خَطَأٍ تَسْتُرُهُ.

اى خدا و سرور من،از تو خواستارم به قدرتى كه مقدّر نمودى و به فرمانى كه حتميتش دادى و بر همه استوارش نمودى و بر كسیكه بر او اجرايش كردى چيره ساختى كه در اين شب و در اين ساعت بر من ببخشى هر جرمی كه مرتكب شدم و هر گناهى كه به آن آلوده گشتم و هر كار زشتى را كه پنهان ساختم و هر نادانى كه آن را بكار گرفتم‌ خواه پنهان كردم يا آشكار،نهان ساختم يا عيان و هر كار زشتى كه دستور ثبت آن را به نويسندگان بزرگوار دادى

آنان‌كه بر ضبط آنچه از من سر زند گماشتى و آنان را نيز گواهانى بر من قرار دادى علاوه بر اعضايم

و خود فراتر از آنها مراقب من بودى و شاهد بر آنچه كه از آنان پنهان ماند و به يقين با رحمتت پنهان ساختى و با فضلت‌ پوشاندى و اينكه از تو میخواهم از هرچيزیكه نازل كردى يا احسانى كه تفضّل نمودى يا برّ و نيكى كه گستردی يا رزقى كه پراكندى يا گناهى كه بيامرزى يا خطايى كه بپوشانى،


يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ،

يا الهِي وَ سِيِّدِي وَ مَوْلايَ وَ مالِكَ رِقِّي، يا مَنْ بِيَدِهِ ناصِيَتِي، يا عَلِيماً بِضُرِّي[۲۹] وَ مَسْكَنَتِي، يا خَبِيراً بِفَقْرِي وَ فاقَتِي.

يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ

أَسْأَلُكَ بِحَقِّكَ وَ قُدْسِكَ وَ اعْظَمِ صِفاتِكَ وَ أَسْمائِكَ انْ تَجْعَلَ أَوْقاتِي فِي اللَّيْلِ [۳۰] وَ النَّهارِ بِذِكْرِكَ مَعْمُورَةً وَ بِخِدْمَتِكَ مَوْصُولَةً، وَ أَعْمالِي عِنْدَكَ مَقْبُولَةً، حَتّى‌ يَكُونَ أَعْمالِي وَ أَوْرادِي[۳۱] كُلُّها وِرْداً واحِداً وَ حالِي فِي‌ خِدْمَتِكَ سَرْمَداً.

پرورگارا،پروردگارا،پروردگارا!

اى خداى من‌ اى سرور من،اى مولاى من و اختيار دارم،اى كسیكه مهارم به دست اوست،اى آگاه از پريشانى و ناتوانیام‌ اى داناى تهيدستى و ناداریام،

پروردگارا!پروردگارا!پروردگارا!

از تو درخواست میكنم به حقّت و قدست و بزرگ‌ترين‌ صفات و نامهايت كه همه اوقاتم را از شب و روز به يادت آباد كنى و به خدمتگزاريت‌ پيوسته بدارى و اعمالم را در پيشگاهت قبول فرمايى تا آنكه اعمال و اورادم هماهنگ،همسو و همواره باشد و حالم در خدمت تو پاينده گردد،


يا سَيِّدِي يا مَنْ إِلَيْهِ مُعَوَّلِي، يا مَنْ إِلَيْهِ شَكَوْتُ أَحْوالِي،

يا رَبِّ يا رَبِّ يا رَبِّ،

قَوِّ [۳۲] عَلى‌ خِدْمَتِكَ جَوارِحِي، وَ اشْدُدْ عَلَى الْعَزِيمَةِ جَوانِحِي، وَ هَبْ لِيَ الْجِدَّ فِي خَشْيَتِكَ وَ الدَّوامَ فِي الاتِّصالِ بِخِدْمَتِكَ، حَتَّى اسْرَحَ [۳۳] الَيْكَ فِي مَيادِينِ السَّابِقِينَ، وَ اسْرَعَ الَيْكَ فِي الْمُبادِرِينَ [۳۴]، وَ اشْتاقَ الى‌ قُرْبِكَ فِي الْمُشْتاقِينَ، وَ ادْنُوَ مِنْكَ دُنُوَّ الْمُخْلِصِينَ، وَ أَخافَكَ مَخافَةَ الْمُوقِنِينَ [۳۵] ، وَ اجْتَمِعَ فِي جِوارِكَ مَعَ الْمُؤْمِنِينَ.

اى سرور من،اى آن‌كه بر او تكيه دارم،اى آن‌كه شكوه حالم را تنها به سوى او برم،

اى پروردگارم،اى پروردگارم،اى پروردگارم

اعضايم را در راه خدمتت نيرو بخش و دلم را بر عزم و همّت محكم كن،و كوشش در راستاى پروايت و دوام در پيوستن به خدمتت را به من ارزانى دار تا به سويت برانم در ميدانهای پيشتازان و به سويت بشتابم در ميان شتابندگان و به كوى قربت آيم در ميان مشتاقان و همانند مخلصان به تو نزديك شوم و چون يقين آوردگان از جاه تو بهراسم و با اهل ايمان در جوارت گرد آيم.


اللَّهُمَّ وَ مَنْ أَرادَنِي بِسُوءٍ فَارِدْهُ وَ مَنْ كادَنِي فَكِدْهُ، وَ اجْعَلْنِي مِنْ احْسَنِ عِبادِكَ نَصِيباً عِنْدَكَ وَ اقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ وَ اخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْكَ، فَإِنَّهُ لا يُنالُ ذلِكَ الَّا بِفَضْلِكَ، وَ جُدْ لِي بِجُودِكَ وَ اعْطِفْ عَلَيَّ بِمَجْدِكَ، وَ احْفَظْنِي بِرَحْمَتِكَ، وَ اجْعَلْ لِسانِي بِذِكْرِكَ لَهِجاً وَ قَلْبِي بِحُبِّكَ مُتَيَّماً [۳۶] ، وَ مُنَّ عَلَيَّ بِحُسْنِ إِجابَتِكَ، وَ اقِلْنِي عَثْرَتِي، وَ اغْفِرْ زَلَّتِي، فَإِنَّكَ قَضَيْتَ عَلى‌ عِبادِكَ بِعِبادَتِكَ، وَ امَرْتَهُمْ بِدُعائِكَ وَ ضَمِنْتَ لَهُمُ الإِجابَةَ.

خدايا! هركس مرا به بدى قصد كند تو قصدش كن،و هركس با من مكر ورزد تو با او مكر كن،و مرا از بهره‌مندترين بندگانت نزد خود،و نزديك‌ترينشان در منزلت به تو و مخصوص‌ترينشان در رتبه به پيشگاهت بگردان،زيرا اين همه به دست نيايد جز به فضل تو،خدايا! با جودت به من جود كن و با بزرگواريت به من نظر كن

و با رحمتت مرا نگاهدار و زبانم را به ذكرت گويا كن،و دلم را به محبتت شيفته و شيدا فرا و بر من منّت گذار با پاسخ نيكويت و لغزشم را ناديده انگار و گناهم را ببخش،

زيرا تو بندگانت را به بندگى فرمان دادى و به دعا و درخواست از خود امر كردى و اجابت دعا را براى آنان ضامن شدى،


فَالَيْكَ يا رَبِّ نَصَبْتُ وَجْهِي، وَ الَيْكَ يا رَبِّ مَدَدْتُ يَدِي، فَبِعِزَّتِكَ اسْتَجِبْ لِي دُعائِي وَ بَلِّغْنِي مُنايَ، وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِكَ رَجائِي وَ اكْفِنِي شَرَّ الْجِنِّ وَ الانْسِ مِنْ أَعْدائِي،

يا سَرِيعَ الرِّضا اغْفِرْ لِمَنْ لا يَمْلِكُ الَّا الدُّعاءُ، فَإِنَّكَ فَعَّالٌ لِما تَشاءُ،

يا مَنِ اسْمُهُ دَواءٌ وَ ذِكْرُهُ شَفاءٌ وَ طاعَتُهُ غِناً، ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُكاءُ.

يا سابِغَ النِّعَمِ، يا دافِعَ النِّقَمِ، يا نُورَ الْمُسْتَوْحِشِينَ فِي الظُّلَمِ، يا عالِماً لا يُعَلَّمُ، صَلِّ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي ما انْتَ اهْلُهُ، وَ صَلَّى اللَّهُ عَلى‌ مُحَمَّدٍ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيامِينَ مِنْ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً .

پس ای پروردگار من تنها روى به سوى تو داشتم و دستم را تنها به جانب تو دراز كردم،

پس تو را به عزّتت سوگند میدهم كه دعايم را اجابت كنی و مرا به آرزويم برسانى،و اميدم را از فضلت نااميد نكنى،و شرّ دشمنانم را از پرى و آدمى از من كفايت كنى،

ای خدايى كه زود از بنده‌ات خشنود میشوى،بيامرز آن را كه جز دعا چيزى ندارد،همانا تو هرچه بخواهى انجام میدهى،

اى آن‌كه نامش دوا و يادش‌ شفا و طاعتش توانگرى است،رحم كن به كسیكه سرمايه‌اش اميد و سازوبرگش اشك‌ريزان است،

اى فروريزنده نعمتها اى دوركننده بلاها،اى روشنیبخش وحشت‌زدگان در تاريكيها،اى داناى ناآموخته بر محمّد و خاندان محمّد درود فرست، و با من چنان كن تو را شايد،و درود و سلام فراوان خدا بر پيامبرش و بر امامان‌ خجسته از خاندانش.

پانویس

۱. کمیل بن زیاد نخعى ـ که دعاى کمیل به نام او معروف است ـ از یاران خاصّ امیرمؤمنین على علیه‌السلام به شمار مى آید. شیخ مفید; او را از پیشگامان در محبّت به على علیه‌السلام و مقرّبان آن حضرت دانسته است، وى از سوى امیرمؤمنین علیه‌السلام به زمامدارى منطقه «هیت» منصوب شد.در نهج البلاغه سفارش‌هایى از امیرمؤمنین علیه‌السلام به وى نقل شده است که بسیار ارزنده و پرمحتواست.

کمیل بن زیاد، به خاطر تشیّع و وفادارى به امیرمؤمنین علیه‌السلام - همان گونه که مولایش به وى خبر داده بود - به دست حجّاج خونخوار به شهادت رسید.

رک: شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، جلد ۱۷، صفحه ۱۴۹، شرح نهج البلاغه علاّمه خویى، جلد ۲۱، صفحه ۲۱۹، و معجم رجال الحدیث، جلد ۱۵، صفحه ۱۳۲.

۲. الإقبال بالأعمال الحسنة (ط - الحديثة)، ج‌۳، ص: ۳۳۱

۳. مصباح کفعمى، صفحه ۵۵۵

۴. مصباح المتهجّد، صفحه ۸۴۴. ما این دعا را مطابق نسخه متداول نقل مى کنیم و موارد اختلاف آن را با مصباح المتهجّد در پاورقى متذکّر مى شویم

۵. از مصباح المتهجد.

۶. ذليل

۷. الأمور

۸. قهرك

۹. فادح: نازل

۱۰. بجنايتها، بحمايتها

۱۱. مطله: سوّفه بوعد الوفاء مرة بعد أخرى.

۱۲. سرى

۱۳. بي

۱۴. در مصباح: بعض حدودك.

۱۵. الْحُجَّةُ

۱۶. الزمني فيه حكمك

۱۷. أسر (خ ل).

۱۸. أوطان توحيدك طائفة، فأشارت (خ ل).

۱۹. حلول (خ ل).

۲۰. للعقوبات (خ ل).

۲۱. الالمين (خ ل).

۲۲. يسجن، يسجر (خ ل).

۲۳. يتغلغل (خ ل)، أقول: قلقل: صوّت، غلغل: أسرع في سيره.

۲۴. الزبانية: الملائكة التي دفع أهل النار إليها.

۲۵. كانت (خ ل).

۲۶. سجده . آیه ۱۸

۲۷. اجترمته (خ ل)، أقول: أجرم و اجترم: أذنب.

۲۸. أنزلته، فضلته، نشرته، بسطته (خ ل).

۲۹. بفقري (خ ل).

۳۰. من الليل (خ ل).

۳۱. إرادتي (خ ل).

۳۲. أقر (خ ل).

۳۳. سرح الرجل: أخرج في أموره.

۳۴. المبارزين (خ ل).

۳۵. المؤمنين (خ ل).

۳۶. تيّمه الحبّ: عبّده و ذلّله.

مربوط به دسته های: ادعیه -