عرفان و حکمت
عرفان و حکمت در پرتو قرآن و عترت
تبیین عقلی و نقلی عرفان و حکمت و پاسخ به شبهات
صفحه‌اصلیدانشنامهمقالاتپرسش پاسختماس با ما

رساله جواب المسائل الثلاث

تغییر عنوان از: جواب المسایل الثلاث
انتشار: شنبه ۲۴ رجب ۱۴۳۵

صوفيه شيعه، هميشه علم و عمل و ظاهر و باطن را با يكديگر جمع مى‌كرده‌اند و در زمان‌هاى تقيّه مردم را به رياضات و مجاهدات از اغراض باطله صاف مى‌كرده‌اند و به حليه علم و عمل ايشان را محلّى مى‌كرده‌اند و بعد از آن دين حق ائمه اثنا عشر به ايشان القا مى‌فرموده‌اند

منبع: رسول جعفريان، صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج‌۲، ۵۹۳

فهرست
  • ↓۱- رساله «جواب المسائل الثلاث» از مرحوم علامه مجلسى درباره حكما، اصوليان، اخباريان و صوفيه
  • ↓۲- رسالة مجلسى درباره حكيمان، اصوليان و صوفيان‌
  • ↓۳- پانویس

رساله «جواب المسائل الثلاث» از مرحوم علامه مجلسى درباره حكما، اصوليان، اخباريان و صوفيه

رساله «جواب المسائل الثلاث» كه مرحوم علامه مجلسي در پاسخ به سؤالات فردي به نام «ملًاخليل» دربارة حكما، اصوليان، اخباريان و صوفيه نگاشته است سندي محكم بر اين ادعا است كه ايشان هرگز با عرفان و تصوف اصيل شيعي مخالف نبوده‌اند بلكه با رفتارهاي ناصواب پشمينه پوشانِ گندم نمايِ جوفروش، كه با نام تصوف و با اعمال خلاف شريعت در آن دوره، موجبات انحطاط جامعه اسلامي را فراهم نموده بودند، به مقابله و مخالفت مي‌پرداختند

مشهورترين سند اين نامه، كتاب «طرائق الحقائق» تأليف میرزا معصوم‌علي است. البته برخي به دليل گرايشات صوفيانه مؤلف اين سند را انكار كرده‌اند

براي برسي و پاسخ به اين اشكالات نگاه كنيد به:

آیا انتساب رساله «جواب المسائل الثلاث» درباره تصوف به مرحوم علامه مجلسى صحیح است؟

اما استاد حجت‌الاسلام و المسلمين رسول جعفريان در كتاب صفويه در عرصه دين، فرهنگ و سياست، ج‌۲، ۵۸۶ پس از بحثي دقيق دربارة ديدگاه علامه مجلسي نسبت به صوفيه، براي اين نامه اسناد متعدد و كهنتر از طرائق الحقائق ذكر نموده و سپس تصحيح شده آن را اين گونه نقل مي‌كند:

رسالة مجلسى درباره حكيمان، اصوليان و صوفيان‌

چنين گويد احقر عباد اللّه الغنى محمد باقر بن محمد تقى- حشر هما اللّه مع مواليهما الطاهرين- كه اين دو كلمه است در جواب سؤال مرد عزيزى كه از اين فقير نموده بود. حق تعالى، آن برادر ايمانى و خليل روحانى و طالب دقايق معانى را از وساوس شيطانى و تسويلات نفسانى در امان خود بدارد. چون در نامه [گرامى‌] منطوى ساخته بودند كه در اين زمان غيبت، شيعيان را در مسائل دينى و مسالك يقينى، اشتباه بسيار عارض مى‌شود و اظهار فرموده بودند بر اين داعى در اين مراتب، به اعتبار كثرت تتبع اخبار ائمه اطهار عليهم السلام وثوقى داريد.

بر آن برادر ايمانى پوشيده نماند كه هر كه در راه دين، خود را از اغراض نفسانى خالى‌ گرداند و طالب حق شود، البته حق تعالى به مقتضاى وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ «عنكبوت، ۶۹» او را به راه راست هدايت نمايد و بحمد اللّه شما را به اخبار اهل بيت رسالت و آثار ايشان آشنا گردانيده، خود مى‌تواند از كلام هدايت نظام ايشان آنچه حق است، در اين مسائل استخراج نمايد.

و چون مبالغه فرموده بوديد [كه‌] در سه مسأله كه از امّهات مسائل اسلاميه است، طريق حقّ اماميه را، اين شكسته تحرير نمايد، لهذا به جهت اطاعت امر و رعايت حقوق اخوّت ايمانى به ذكر آن‌ها مجملا مصدّع مى‌گردد و تفاصيل آن‌ها را به كتب مبسوطه [خود ارجاع‌] مى‌نمايد.

اما مسأله اولى، يعنى طريقه حكما و حقيقت بطلان آن را، بايد دانست كه حق تعالى اگر مردم را در عقول مستقل مى‌دانست، انبياء و رسل براى ايشان نمى‌فرستاد و همه را حواله به عقول ايشان مى‌نمود و چون چنين نكرده و ما را به اطاعت انبياء مأمور گردانيده، و فرموده است: ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا « حشر، ۷» پس در زمان حضرت رسول [ص‌] در هر امرى به آن حضرت رجوع نمايد و چون آن حضرت را ارتحال [به عالم بقا] پيش آمد، فرمود كه انّى تارك فيكم الثّقلين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى و ما را حواله به كتاب خدا و اهل بيت خود نمود؛ و فرمود كه كتاب با اهل بيت من است و معنى كتاب را ايشان مى‌دانند، پس ما را رجوع به ايشان بايد كرد در جميع امور دين، از اصول و فروع دين. و چون معصوم عليه السلام غايب شده، فرمود كه رجوع كنيد در امور مشكله كه بر شما مشتبه شود به آثار ما و راويان احاديث ما؛ پس در امور، به عقل مستقل خود بودن و قرآن و احاديث متواتره را به شبهات ضعيف حكما تأويل كردن و دست از كتاب و سنت برداشتن، عين خطاست.

اما مسأله دوم كه طريقه مجتهدين و اخباريين را سؤال فرموده‌اند، از جواب سؤال سابق، جواب اين مسأله نيز قدرى ظاهر مى‌شود، و مسلك حقير در اين باب، بين بين و وسط است؛ افراط و تفريط در جميع امور مذموم است و حقير مسلك جماعتى را كه گمانهاى بد به فقهاى اماميه مى‌برند و ايشان را به قلّت تدين متهم مى‌كنند، خطا مى‌دانم، زيرا كه ايشان اكابر دين بوده ‌اند.[۱] مساعى ايشان را مشكور و زلّات ايشان را مغفور مى‌دانم و همچنين مسلك گروهى كه ايشان را پيشوا قرار مى‌دهند و مخالفت ايشان را در هيچ امرجايز نمى‌دانند [و مقلّد ايشان مى‌شوند] درست نمى‌دانم و عمل به اصول عقليه كه از كتاب و سنت مستنبط [نباشد] درست نمى‌دانم، و لكن اصول و عقايد كليه كه از عمومات كتاب و سنّت معلوم شود با عدم معارضه نص بخصوص در آن‌ها متّبع مى‌دانم و تفصيل اين امور در مجلد آخر بحار الانوار ذكر كرده‌ايم.

فامّا مسأله سوم كه از حقيقت طريق فقها و صوفيه سؤال كرده بودند، بايد دانست كه راه دين يكى است. خداوند يك پيغمبر فرستاده و يك شريعت قرار داده، و لكن مردم در مراتب عمل و تقوا مختلف مى‌باشند و جمعى از مسلمانان را كه عمل به ظواهر شرع شريف نبوى صلى الله عليه و آله كنند و به سنن و مستحبات عمل كنند و ترك مكروهات و مشتهيات [شبهات‌] كنند و متوجه لذايذ دنيا نگردند و پيوسته اوقات خود را صرف طاعات و عبادات كنند و از اكثر خلق كه معاشرت ايشان موجب تضييع عمر است، كناره جويند، ايشان را زاهد مؤمن متقى مى‌گويند و مسمّى به صوفيه [نيز] ساخته‌اند؛ زيرا كه پوشش خود را از نهايت فاقه به پشم قناعت كرده‌اند كه خشن‌تر و ارزانترين جامه‌هاست [در پوشش خود از نهايت قناعت پشم كنده كه خشن‌تر از ارزان‌ترين جامه‌ها، قناعت مى‌كرده‌اند] و اين جماعت زبده مردمند؛ و لكن چون در هر سلسله جمعى داخل مى‌شود كه آن‌ها را ضايع مى‌كنند و در هر فرقه از سنى و شيعه و زيدى و صاحب مذاهب باطله مى‌باشند [تمييز ميان آن‌ها بايد كرد؛ چنانچه علما كه اشرف مردمند، ميان ايشان بدترين خلق مى‌باشند و يكى از علما، شيطان است و يكى ابو حنيفه‌]. و همچنين ميان صوفيه، سنّى و شيعه و ملحد مى‌باشد و چنانچه سلسله صوفيه [صوفيه در برخى نسخ نيست‌] شيعه نيز از غير ايشان ممتاز بوده‌اند و چنانچه در عصرهاى ائمه طاهرين [جمعى‌] صوفيه اهل سنّت، معارض ائمه بوده‌اند كه احاديث بسيار در مذمّت آن‌ها وارد شده، در زمان غيبت امام عليه السلام نيز صوفيه اهل سنت معارض و معاند صوفيه اهل حق هم كه شيعه باشد بوده و هستند و بر اين معنى شواهد بسيار است:

اوّل آن كه ملا جامى كه نفحات را نوشته و به اعتقاد [به اعتبار] خود، جميع مشايخ صوفيه را ذكر كرده است، حضرت سلطان العارفين و برهان الواصلين شيخ صفى الدين اردبيلى- نور اللّه برهانه- را كه از آفتاب مشهورتر بوده و در علم و فضل و حال و مقام و كرامات از همه پيش بوده، ذكر نكرده است. و از مشايخ نقشبنديه و غير ايشان جمعى را ذكر كرده است كه به غير اوزبكان نادان از ديگرى نام ايشان شنيده نشود.

و همچنين سيد بزرگوار على بن طاوس كه صاحب كرامات و مقامات بوده و شيخ ابن فهد حلى كه در زهد و ورع و كمال مشهور آفاق بوده و كتب او در دقايق اسرار صوفيه، مشهور آفاق بوده و شيخ زين الدين- رضوان اللّه عليه- را كه در راه دين شهيد كردند و كتب‌ وى از قبيل منية المريدين و اسرار الصلوات كه به دقايق اسرار صوفيه از همه مشهورتر است و امثال ايشان از صوفيه اماميه- رضوان اللّه عليهم- از جهت تعصب و مخالفت طريقه [ايشان را] ذكر نكرده.

دوم آن كه صوفيه شيعه، هميشه علم و عمل و ظاهر و باطن را با يكديگر جمع مى‌كرده‌اند و در زمان‌هاى تقيّه مردم را به رياضات و مجاهدات از اغراض باطله صاف مى‌كرده‌اند و به حليه علم و عمل ايشان را محلّى مى‌كرده‌اند و بعد از آن دين حق ائمه اثنا عشر به ايشان القا مى‌فرموده‌اند، اما صوفيه كه تابع طريق اهل سنت مى‌باشند مردم را منع از تعلم علم مى‌كنند؛ زيرا كه مى‌دانند با و