ذکر یونسیه عبارت است از «لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمین» که قسمتی از آیه ۸۷ سوره انبیاء می باشد و به آن یونسیه گفته می شود از آن جا که آیه شریفه این ذکر را از زبان حضرت یونس نقل می کند. حضرت علامه طهرانی نسبت به این ذکر عنایت خاصی داشتند و آن را در بین الطلوعین و در حال سجده سفارش می نمودند و تعداد آن را به حسب افراد متفاوت می دانستند.
أذکاری که حضرت علّامه والد؛ (علامه طهرانی) به سالکانی که در حجر تربیت ایشان قرار گرفته و در حوزه عرفانی ایشان مدارج کمال را طیّ مینمودند، تعلیم میدادند، همان أذکار و أوراد وارده در قرآنکریم و روایات أهلبیت علیهم السّلام بود. و عموماً بعد از دستور توبه، سفارش به ذکر تهلیل: لا إلَهَ إلّااللَه و ذکر یونسیّه: لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (الانبیاء:۸۷) میکردند و وقت مطلق اذکار را بینالطّلوعین تعیین میفرمودند، مگر تهلیل در ماه رجب که دستور میفرمودند در شب بهجا آورده شود. و میفرمودند اگر بینالطّلوعین به ذکر موفّق نشدید الأقرب فالأقرب ذکر را بجا آورید و سعی کنید به شب نیافتد.
نسبت به ذکر یونسیّه عنایت خاصّی داشتند و آن را در حال سجده مطلوب میدانستند.
میفرمودند: «سالک باید در قسمت أوّل ذکر یونسیّه: لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ، حضرت پروردگار را در اوج عزّت و قدرت و رفعت لحاظ کرده و نظر به جلال و کبریای او و تنزّهش از هر عیب و نقصی داشته باشد، و در قسمت دوّم: إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ خود را در حضیض ذلّت و فقر و مسکنت ببیند؛ پس سالک در ذکر یونسیّه یک قوس صعود و یک قوس نزول دارد.»
أمّا در قوس صعود، به نحو خطاب و حضور، الوهیّت را منحصر در حضرت حقّ کرده و پشتپا بر بساط عالم اعتبار زده و برای هیچچیز جز خدا أصالت قائل نشده، و او را تسبیح گفته و برفراز قلّه توحید میایستد.
و أمّا در قوس نزول، از آنجا که هنوز در قید و اسارت تعیّن خویش بوده و توحید او خالص نشده، پس از تسبیح خدا نزول کرده و در مقام عبودیّت قرارگرفته و هر آنچه از کرامات و قرب حضرت دوست از او فوت شده است را ناشی از ظلم و تقصیر خود میداند که به سوء اختیار، خود را در سجن عالم طبیعت محبوس کرده است.
کلمه شریفه: سُبْحنَکَ در این ذکر شریف، گرچه مقدّمه اعتراف به اینستکه هر نقص و ظلمی به بنده منسوب است و خداوند از هر جهت منزّه است، ولی شخص ذاکر در هنگام ذکر و تلفّظ به این کلمه شریفه باید توجّه به خداوند داشته باشد و جمع بین توحید و تنزیه کند؛ و لذا در حقیقت تتمّه: لَآإلهَ إلَّآأَنتَ محسوبمیگردد، و لذا در برخی از أدعیه شریفه مثل دعای جوشن کبیر، تسبیح قبل از تهلیل واردشدهاست.
از زمانی که سالک در میدان ریاضت و سلوک قرار میگیرد، بنیان نفس رفتهرفته تغییر کرده و درهم ریخته، و به دست استاد در قالب تازهای ریخته میشود؛ حال اگر استاد طریق از مهارت و تبحّر لازم و کافی در سلوک و تربیت برخوردار باشد طبعاً بنای جدید نفس شاگرد خود را بر أساسی مستحکم و استوار و مستقیم برپا میکند، و درصورتیکه به دقائق و زوایای تربیت آگاه نباشد، از طرفی نفس از حال أوّل خود خارج شده و از طرف دیگر در مرتبه دوّم بر بنیانی ضعیف و چهبسا معوجّ رشد کرده و بیثمر خواهد شد، بطوریکه آن شاگرد در سلوک راه خدا عقیم شده و دیگر قابل علاج و درمان نیست.
مهم این نیست که سالک، در سلوک خود سریعاً به مرتبه مکاشفات صوریّه و مثالیّه برسد و یا کارهای خارقالعاده انجام دهد و در موادّ کائنات تصرّف کند؛ در هیچیک از کلمات أعیان از علماء ربّانی و عرفاء حقّ، این امور به عنوان ثمرات سلوک معرّفی نشدهاند، بلکه تنها تقوی و طهارت ملاک ترقّی و تکامل سالک و قرب به حضرت حقّ است.
مهم اینستکه سالک به مرتبه طهارت از تمام مراتب شرک و خودپرستی و خودبینی برسد، و ملکه تقوی را تحصیل کند، و در عالم ملکوت ریشه دواند.
و لذا اینکه در سیره تربیتی بعضی دیده میشود که شاگردان خود را برای تحصیل امور جزئیّه و یا سیر سریع وادار به ریاضتهای شاقّ و تحمّل عبادتهای سنگین میکنند، خود کاشف از نقص استاد و غفلت از این معنیاست که سنّت خداوند در این عالم برای حصول کمال، تدریجیاست نه دفعی.
و از طرفی، هر قدر سعه ولایت استاد بیشتر باشد، سیر سالکین بسیار آرامتر و لطیفتر بوده و برای عبور از بعضی مراحل و منازل سلوک، مجبور به تحمّل عبادتها و مجاهدتهای سنگین نیستند. و این معنی در سیره تربیتی حضرت علّامه والد رضوان الله تعالی علیه به خوبی محسوس و مشاهد بود؛ همانند کشتی عظیمی که با سرعت، أمواج متلاطم و خروشان اقیانوس را میشکافد أمّا با کمال طمأنینه و آرامش، به گونهای که ساکنان کشتی سیر سریع آن و ضربههای سنگین و سهمگین را که أمواج بر پیکر کشتی میزنند احساس نمیکنند و أصلًا متوجّه نمیگردند که کشتی در حال حرکت است و منزل به منزل پیش میرود.
و از طرف دیگر این نوع سیردادن، خود مانع از بروز آفات سلوک میشود؛ چهبسا سالکی در أثر اطّلاع بر مقامی که در آناست و مشاهده آثار آن مبتلا به أنانیّت و عجب و خودبینی شده، یا زیبایی و بهجت منازل سلوک او را به خود مشغول کرده و سبب تعلّق خاطر بدانها شود و برای همیشه در آنجا محبوس گشته و از ادامه سیر باز ماند.
روی این جهات، تعیین نوع ذکری که سالک بدان اشتغال پیدا کند و با آن زنگار دل را صیقل زند و نیز عدد آن، از امّهات سلوک به شمار رفته و متوقّف بر إشراف و اطّلاع و إحاطه تامّ بر قابلیّت و استعداد و مقدار تحمّل شاگرد است.
بودهاند کسانیکه در أثر عدماطّلاع و خبرهنبودن در طریق، بیش از ظرفیّت سالک، ذکری را بر او تحمیل کرده و سالک را در اوان سلوکش مثلًا به گفتن هزارمرتبه ذکر لا إله إلّااللَه توصیه کردهاند و آن سالک بیچاره یا تحمّل نکرده و نفس او عقب زده و شوق و اشتیاق به حرکت را از دست داده و یا سر از جنون درآورده است.
حضرت علّامه والد قدّسسرّه میفرمودند: مرحوم آیة الله آقاسیّد جمالالدّین گلپایگانی ذکر یونسیّه را روزی تا سه هزار مرتبه میگفتند، و در هر شبانه روز حدّأقلّ چهارصد تا هزار مرتبه را ضروری میدانستند. و البتّه این برای آن دسته از سالکینی بود که دچار ملال و خستگی نشده و أذکار را با شوق و رغبت گفته و ظرفیّت و قابلیّت آن را داشتهاند. چون عبادت در حال خستگی چهبسا مضرّ بوده و در أثر خستگی و ملالتی که به وجود میآید، نفس عقب زده و اشتیاق انسان به عبادت و سائر تکالیف کم میگردد.
خود ایشان نیز برای شاگردانشان تمام این جهات را رعایت مینمودند، بهطوریکه گاهی به بعضی از شاگردان از مخدّرات، در عین اینکه سنّ آنها نیز کم نبود، ذکر تهلیل را پنجاه مرتبه دستور میدادند.
أذکاری را که دستور میدادند، گاه به صورت أربعین و گاه بصورت مطلق بود و نسبت به اتّصال أربعینات مُصرّ بودند.
یکی از تلامذه سلوکی خدمت ایشان رسید و عرض کرد: دو یا سهماه است که أربعینم تمام شده و چون به شما دسترسی نداشتهام ذکر نگفتهام.
ایشان فرمودند: نهایت فاصله بین أربعین تا أربعین دیگر، یک روز است و نباید بیشتر از این فاصله بیفتد؛ و اگر دسترسی نداشتید، علیالدّوام، لا إلَه إلّااللَه بگوئید.
مرحوم آیة الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی قدّس سرّه العزیز درباره این ذکر شریف در کتاب أسرارالصّلوة مطلب ارزشمندی را از استاد خود عارف بیبدیل مرحوم حاج ملّا حسینقلی همدانی قدّس الله نفسه نقلمیفرمایند:
«ثُمَّ إنّی سألتُ بعضَ مَشایخی الأجلَّةِ الّذی لَم أرَ مثلَهُ حکیمًا عارفًا و مُعلّمًا للخیر حاذقًا و طبیبًا کاملًا: أیُّ عملٍ مِن أعمال الجوارح جَرَّبتُم أثرَه فی تأثُّرِ القلبِ؟ قالَ: سجدةٌ طویلةٌ فی کلِّ یومٍ یُدیمُها و یُطیلُها جِدًّا ساعةً أو ثلاثَةَ أرباعِها یقولُ فیها: «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» شاهدًا نفسَه مسجونًا فی سِجنِ الطّبیعةِ و مُقیَّدةً بقُیودِ الأخلاقِ الرَّذیلةِ و مُنزِّهًا لِلّه تعالی بأنّکَ لَم تَفعَلْه بی ظُلمًا و أنا ظَلمتُ نَفسی و أوقَعتُها فی هذه المَهلکةِ العظیمةِ. وَ قِرآءَةُ القدرِ فی لیالی الجُمَعِ و عَصرِها مائَةَ مرَّةٍ.
قال قُدِّسسِرُّه: ما وجدتُ شیئًا مِنَ الأعمالِ المستحبَّةِ یُؤَثِّر تأثیرَ هذهِ الثَّلاثة». (أسرارالصّلوة، ص ۱۰۹ و ۱۱۰)
و در موضع دیگری از همین کتاب میفرماید: «و کانَ أصحابهُ عاملینَ بِذلکَ، کُلٌّ منهُم علی حَسبِ مُجاهَدَتِه و سُمِعَ عَن بعضِهِم أنّه کانَ یقولُه ثلاثةَ ءالافِ مرَّةٍ. وَ بِالجُملةَ، هذِه السَّجدةُ و برکاتُها معروفةٌ عِندَ العاملینَ بِها وَلکِن بِشرطِ المُداوَمَة.» (أسرارالصلوة، ص ۲۷۰)
«من از برخی از مشایخ بزرگوارم که حکیمی عارف و معلّمی حاذق و طبیبی کامل مانند او ندیدهام، پرسیدم: کدامیک از أعمال جوارحی را تجربهنمودهاید که در قلب انسان تأثیر بگذارد؟ فرمود: سجدهای طولانی در هر روز که آن را یک ساعت یا سهربعساعت ادامهدهد و در آن این ذکر را بگوید: «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»، درحالیکه نفس خود را در زندان طبیعت گرفتار و به قیود و زنجیرهای أخلاق رذیله بسته ببیند، و خداوند متعال را تنزیهنموده و عرضکند که این بدیها و نواقص را تو بر من واردنساختی و به من ظلمی ننمودی بلکه من بر خودم ظلم کردم و نفسم را در این مهلکه عظیم افکندم. و دیگر صدمرتبه خواندن سوره قدر در شب جمعه، و دیگر صدمرتبه خواندن این سوره مبارکه در عصر روز جمعه. شیخ ما قدّسسرّه فرمود: هیچ عملی از أعمال مستحبّه را نیافتم که به میزان این سه عمل تأثیر داشته باشد.»
«و أصحاب شیخ ما به این سجده عمل میکردند و هر کدام به میزان مجاهده و کوشش خود این ذکر را در سجده میگفتند، و از برخی از ایشان شنیده شده که این ذکر را در سجده سه هزار مرتبه تکرار مینمودهاند. و بالجمله این سجده و برکات آن در نزد کسانیکه به آن عمل مینمایند معروف و شناختهشدهاست، ولی به شرط مداومت و استمرار بر آن.»
شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه از أبان بن عثمان و هشام بن سالم و محمّد بن حُمران از حضرت صادق علیهالسّلام در ضمن حدیثی روایت میکند:
عَجِبتُ لِمَن اغْتَمَّ کَیفَ لا یَفزَعُ إلی قَولِهِ: لآإِلَهَ إلَّاأَنتَ سُبْحنَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظلِمِینَ! فَإنّی سَمِعتُ اللَهَ عَزَّوَجَلَّ یَقولُ بِعَقِبِها: فَاسْتَجَبْنَا لَهُو وَ نَجَّیْنهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذَ لِکَ نُجِی الْمُؤْمِنِینَ.
(من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۹۳، ح ۵۸۳۵)