کانال تلگرام عرفان و حکمت
عرفان وحکمت
در پرتو قرآن وعترت
مقاله
  • مقاله

    بخش مقالات و یادداشتها دربرگیرنده نوشته‌های علمی‌ای است که شرائط درج در بخش دانشنامه را ندارد.
    مقاله متنی علمی است که نسبة طولانی و دارای ارجاعات و تحقیق باشد.
    یادداشت یا فیش متن علمی کوتاهی است که می‌تواند در دراز مدت تأمین کننده محتوای یک مقاله باشد.
  • دانشنامه

    دانشنامه، به ارائه مباحث علمی کلی و جامع مربوط به یک مدخل می‌پردازد.
    منظور از مدخل در اینجا یک اصطلاح (مانند: توحید افعالی، اعیان ثابته و...) یا اسم خاص (کتاب، شخصیت و ...) یا موضوع خاص (مانند: ادله وحدت وجود، تاریخ فلسفه، ...) است که به طور طبیعی در فضای مجازی مورد جستجو قرار می‌گیرد.
    در ذیل مدخل‌ها می‌توانید به فهرست مقالات، یادداشتها و پرسش و پاسخهای مرتبط با آن موضوع نیز دست پیدا کنید. بخشی از محتوای مدخل‌ها برگرفته‌ای از یک متن دیگر است که می‌توانیداز طریق عنوان «متن اصلی» به آن مراجعه کنید.
عرفان و حکمت > مقاله > درسنامه توحید قرآنی و وحدت وجود (۵) دیگر تمثیلهای وحدت شخصیه وجود

درسنامه توحید قرآنی و وحدت وجود (۵) دیگر تمثیلهای وحدت شخصیه وجود

انتشار: جمعه ۱۴ محرم ۱۴۳۶ - بروزرسانی: جمعه ۱۳ ذی‌الحجه ۱۴۳۷
نویسنده: حاج شیخ محمد حسن وکیلی

در این درس به بررسی برخی دیگر از مثالها می‌پردازیم؛ عرفا برای بیان این مسأله مثالهای بسیاری زده‌اند که هر کدام می‌خواهد نمونه‌ای از وحدت در کثرت بوده و نشان دهد کثرت محتاج به واحد بوده و قائم به آنست و واحد مستغنی از آن کثرت می‌باشد و در عین آن کثرت استقلالی از واحد نیز ندارد... نکته مهم در اینجا آنست که هر یک از این مثالها فقط از یک جهت مطلب را نشان می‌دهد و از جهات دیگر با مسأله توحید قرآنی و وحدت وجود متناسب نیست و نباید آنها را از همه جهات مانند توحید قرآنی فرض کرد. در این درس سعی می‌کنیم با نقل برخی از این مثالها از کلام بزرگان به موارد سوء تفاهم در هر مثال نیز اشاره کنیم.

فهرست
  • ↓۱- مقدمه
  • ↓۲- مثال اول: دریا و امواج
  • ↓۳- مثال دوم: آینه‌ها و صاحب عکسها
  • ↓۴- مثال سوم: نور بسیط و نورهای رنگارنگ
  • ↓۵- مثال چهارم و پنجم: یک و اعداد یا الف و حروف
  • ↓۶- مثال ششم: حقیقت و خیال یا شاخص و سایه
  • ↓۷- مطالب مرتبط
  • ↓۸- پانویس

مقدمه

در درس‌های گذشته با تفسیر علمی نظریه وحدت وجود آشنا شدیم و یکی از مثالهائی که برای تبیین این مسأله به کار می‌رود (تشبیه به نفس و صفات نفسانی)‌ توضیح داده شد. این مثال از جهتی دقیق‌ترین مثال برای این نظریه است.

در این درس به بررسی برخی دیگر از مثالها می‌پردازیم؛ عرفا برای بیان این مسأله مثالهای بسیاری زده‌اند که هر کدام می‌خواهد نمونه‌ای از وحدت در کثرت بوده و نشان دهد کثرت محتاج به واحد بوده و قائم به آنست و واحد مستغنی از آن کثرت می‌باشد و در عین آن کثرت استقلالی از واحد نیز ندارد.

نکته مهم در اینجا آنست که هر یک از این مثالها فقط از یک جهت مطلب را نشان می‌دهد و از جهات دیگر با مسأله توحید قرآنی و وحدت وجود متناسب نیست و نباید آنها را از همه جهات مانند توحید قرآنی فرض کرد. و به تعبیر خلاصه و به اصطلاح علوم حوزوی «المثال مقرِب من وجهٍ و مبعّدٌ من وجوه» (هر مثالی از جهتی مطلب را نزدیک نموده و از چندین جهت دور می‌نماید) [۱].

جمعی از مخالفان عرفان چون وجه شبه را در این مثالها گم کرده‌اند به برداشتهائی غلط از نظریه وحدت وجود دچار گشته‌اند که گاه کاملاً متناقض با این نظریه است. در این درس سعی می‌کنیم با نقل برخی از این مثالها از کلام بزرگان به موارد سوء تفاهم در هر مثال نیز اشاره کنیم.

مثال اول: دریا و امواج

عرفا گاهی برای تبیین نسبت خالق و مخلوق به دریا و موج دریا مثال می‌زنند تا توضیح دهند ما مستقل از خداوند نیستیم و خداوند هم در خلق‌کردن خود چیزی بیرون از خود ایجاد نمی‌کند و دائماً در مقام احاطه خود به همه موجودات باقی است. به عنوان نمونه یکی از شمس مغربی می‌فرماید:

ماچو دریائیم و دریا عین ما بوده ولیمائی ما در میان ما و دریا حائل است

و مولوی در دیوان شمس می‌فرماید:

جان من و جان تو بود یکی ز اتحاداین دو که هر دو یکیست جز که همان یک مباد
گشت جدا موج‌ها گر چه بد اول یکیاز سبب باد بود آنک جدایی بزاد

گاهی همین تشبیه در قالب حباب و آب نیز بیان می‌شود.

ملا‌عبد‌الرحمن جامي مي‌گويد:

موج‌هايي كه بحر هستي راستجمله مر آب را حباب بود
گرچه آب و حباب باشد دودرحقيقت حباب آب بود
پس ازاين‌روي هستي اشياراست چون هستي سراب بود

افراد ناآشنا گاهی از این مثال‌ها چنان برداشت می‌کنند که مراد آنست که خداوند هم در هنگام خلقت – نعوذ بالله – تکان خورده و تغییر می‌نماید و ما هم چون امواج دریا که شکلی عارض بر دریا هستند عارضی بر ذات خداوند می‌باشیم. ولی این برداشت غلط است و اگر کسی هم از این مثال چنین قصد کند یقیناً کفر گفته است.

انسان خردمند و عاقل وقتی این مثال را در کلام بزرگی می‌بیند، باید دهها و یا صدها صفحه توضیحات وی و دیگر بزرگان را هم در کنار آن ببیند و بخواند که گفته‌اند خداوند از هر تغییری مبراست و هیچ صفت نقصی بر آن عارض نمی‌شود.

دائماً او پادشاه مطلق استدر کمال عز خود مستغرق است

پس وجه شبه در این تشبیه‌ها چیز دیگری است. یکی از اساتید معاصر در بیان وجه شبه در این تشبیه می‌نویسند:

«ميان دريا و موج دريا چه نسبتي برقرار است؟ از يك‌سو به‌طور‌قطع موج غير از درياست؛ زيرا مي‌توان دريايي را تصور كرد كه هيچ موجي نداشته باشد و پس از آن موّاج شود. بايد پذيرفت كه اين موج‌هايي كه پديد آمدند غير از دريا و آب دريا هستند. از سوي ديگر موج دريا چيزي به دريا نيفزوده است. پس از آنكه دريا موّاج شد، ما باز چيزي جز دريا و آب نخواهيم داشت. هرچه هست همان آب درياست. بنابراين از اين منظر موج دريا همان دريا و عين آن است؛ زيرا در همان حالي كه دريا موج برداشته، صد در صد متن دريا را آب گرفته است و هيچ بخشي از آن را موج دريا تشكيل نمي‌دهد، اما با اين حال كسي نمي‌تواند موج را انكار كند و آن را فقط امري وهمي و ذهني بپندارد. دليل چنين حالتي براي موج ـ كه هم در خارج واقعيت دارد و هم هيچ بخشي از دريا و متن آن را تشكيل نمي‌دهدـ آن است كه نوعي خاص از تحقق را داراست؛ زيرا هرچند وجود مستقل و جدايي ندارد، اما چون موج درياست، موجود و متحقق در خارج است. باز تكرار مي‌كنيم:‌ چون «موج دريا» است، تحقق دارد و هيچ و پوچ نيست.

عرفا مي‌گويند نسبت حق و خلق نيز شبيه نسبت موج و درياست؛ زيرا همۀ موجودات و جلوه‌ها، امواج درياي بي‌كران وجود حق‌تعالي هستند و حقيقت خلق همان حقيقت موجي است كه از جهتي غيرحق و از جهتي عين حق است و در عين آنكه وجودي در كنار وجود حق نيست، اما چون شأن حق و موج آن درياست، موجود و متحقق است.» [۲]

مثال دوم: آینه‌ها و صاحب عکسها

از دیگر مثالهای متعارف تشبیه نسبت خالق و مخلوق است به نسبت یک انسان با آینه‌های گوناگون یا عکسها و تصاویری که از وی در آینه‌ها افتاده است.

به بیان یکی از اساتید محترم در عبارات زیر توجه نمائید:

« اتاقي را در نظر آورید که آينه‌كاري شده است. بعضي از این آینه‌ها مقعر، و بعضي محدب و پاره‌ای مسطح‌اند؛ همچنین بعضي رنگي‌اند، با رنگ‌های مختلف و برخی بی‌رنگ؛ نیز پاره‌ای زنگار بسته برخي صيقلی‌اند؛ و همچنین شكل‌ها و اندازه‌هاي متفاوت‌ دارند و در جهات و زاويه‌هاي گوناگون تعبیه شده‌اند. وقتي انسان وارد اين اتاق مي‌شود و در وسط آن مي‌ايستد، هزاران تصوير انسان از همان يك فرد در اين آينه‌هاي مختلف پديد مي‌آيد و هر ‌آينه‌اي به حسب استعداد و اندازه و رنگ و شكل خود، تصوير و جلوه‌اي خاص از همان يك انسان پديدار مي‌کند.

در اين مجموعه هرچند هزاران انسان با ويژگي‌هاي مختلف ديده مي‌شود، همگی تجليات و جلوه‌هاي همان يك انسان ايستاده در وسط اتاق‌اند و اگر امر بر كسي مشتبه شود و بپندارد واقعاً انسان‌هاي گونه‌گوني در اتاق هستند راه چاره‌ آن است كه آينه‌ها شكسته شود تا حقيقت واحد نمایان گردد.

عرفا مي‌گويند نسبت حق‌تعالي با موجودات عالم ‌چنين است؛ يعني همۀ موجودات از عقل اول تا مادۀ نخستين، همگی آينه‌های چهرۀ حق‌تعالي هستند.

از قُمّۀ عرش تا به ايوان سماكو‌ز طارم چرخ تا به مطمورۀ خاك
هر ذرّه كه هست، آينۀ خورشيد استدر ديدۀ آن كو نظري دارد پاك [۳]

هر موجودي به قدر استعداد و خصوصيات خود، وجودنما و حق‌نماست. در اين ميان يك وجود بيش نيست لكن آينه‌ها موجب مي‌شوند، وجودات و موجودات ديده شوند.

معشوقه يكي است ليك بنهاده به پيشاز بهر نظاره صدهزار آينه بيش
در هر يك از آن آينه‌ها بنمودهبر قدر صقالت و صفا صورت خويش[۴]

همۀ عالم صور مرآتيۀ حق‌تعالي هستند و حق در همۀ اين آينه‌ها به قدر سعه و استعدادشان تجلي كرده است و از همين رو همه آيات و نشانه‌هاي آن بي‌نشان و همه حق‌نمايند: فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ. و وقتي آينه‌ها بشكند آن‌گاه حق واحد و وجود واحد نمايان مي‌شود: كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ، و لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ.

در این تمثیل‌ نکته‌ها و دقایقي وجود دارد، كه می‌بايد به‌طور عميق کانون توجه قرار گيرند:

الف) صورتي كه در آينه ديده مي‌شود از جهتي عين صورت مقابل (صورت صاحب صورت) است؛ يعني مثلاً كسي كه در برابر آينه مي‌ايستد و مشغول شانه كردن موي خویش است، در آينه خودش را و صورتش را مي‌نگرد، نه چيزی ديگر را. اما با این حال، صورتِ در آينه غير از صورت صاحب صورت است. بنابر‌اين ميان صورت مرآتي و صورت حقيقي، از جهتي عينيت و از جهتي غيريت برقرار است. ميان حق و خلق نيز چنين ارتباط دو‌پهلويي برقرار است: از جهتي عين هم و از جهتي غير يكديگرند؛

ب) در مقايسۀ صورت مرآتي و صورت صاحب صورت، صورت صاحب صورت وجود حقيقي دارد و صورت حقيقيِ صاحب صورت است. اما صورتِ در آينه گرچه به‌حقيقتْ واقعيت دارد و هيچ‌وپوچ نيست، صورت مجازي صاحب صورت است و وجود مجازي و خيالي آن به شمار مي‌آيد. خلق نيز نسبت به وجه حق چنين است؛ يعني صورت مجازي و خيالي وجه حق است...» [۵]

در درسهای بعد با اصطلاح وجود مجازی بیشتر آشنا می‌شویم. فعلاَ سخن در اینست که در این تشبیه دقت کنیم و توجّه بنمائیم که وجه شبه فقط استقلال نداشتن تصاویر از صاحب صورت است. تصاویر از جهتی همان صاحب صورتند و از جهتی غیر از وی می‌باشند.

ولی باید دقّت کنیم که این مثال نیز از جهات متعدد با توحید قرآنی متفاوت است.زیرا در این مثال آینه‌ها وجودی مستقل از انسان صاحب عکس‌ها دارند. گاهی برای آنکه مثال دقیق‌تر شود تشبیه میان انسان صاحب عکس با خود عکسها (و نه آینه‌ها) برقرار می‌شود و می‌گویند عالم مانند «صور مرآتیه»‌است ولی تصاویر و عکسها نیز گرچه از حیثی قائم به آن انسان هستند ولی تمام وجودشان به آن انسان گره نخورده است و از جهتی وابسته به آینه‌ها هستند. امّا در عالم خلقت مخلوقات از همه جهت وابسته و عین ربط به خالق می‌باشند و هیچ جهت استقلالی ندارند.

پس این مثال فقط از یک جهت مسأله وحدت در کثرت را نشان می‌دهد.

مثال سوم: نور بسیط و نورهای رنگارنگ

یکی دیگر از تشبیه‌ها، تشبیه نسبت خالق به مخلوق به نسبت نور خورشید در حالت بساطت و همان نور پس از عبور از شیشه‌های رنگارنگ است.

«اگر نوري مثل نور خورشيد را در نظر آوريم كه در برابر آن، شبكه‌ها و پنجره‌هايي از شيشه با رنگ‌هاي مختلف قرار داشته باشد، چه روي خواهد داد؟ نور خورشيد خود دو ويژگي دارد؛ نخست آنكه بي‌رنگ است و ديگر آنكه يك نور است و تكثري ندارد. اين نور وقتي به شيشه‌ها و شبكه‌ها برخورد مي‌كند، آن دو ويژگي را به لحاظ حال شيشه‌هاي مقابل، از دست مي‌دهد و خصوصيت ديگري به خود مي‌گيرد. نورهايي كه پشت شيشه‌ها پديدارند، اولاً، متكثرند، و ثانياً، رنگ‌هاي گوناگوني از سبز و سرخ و آبي و زرد و... دارند؛ يك نور بي‌رنگ و جلوه‌هاي متكثر و رنگارنگ. نورهاي متكثر و رنگارنگ پشت شيشه‌ها از جهتي عين همان نور واحد بي‌رنگ است و از جهتي ديگر غير آن‌اند.

وجود حق‌تعالي نيز يك نور واحد بي‌رنگ است؛ اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ (سورۀ ۲۴: النور، آیۀ ۳۶) كه به اقتضاي ذوات و شبكه‌هاي اعيان ثابتۀ اشياء[۶]، به جلوه‌ها و تجليات متكثر، خود را نشان مي‌دهد.

اعيان همه شيشه‌هاي گوناگون بودكافتاد در آن پرتو خورشيد وجود
هر شيشه كه بود سرخ يا زرد و كبودخورشيد در آن هم به همان رنگ نمود [۷]
» [۵]

این تشبیه همانطور که پیداست بیشتر نشأت گرفتن کثرت را از وحدت نشان می‌دهد که حقیقت وجود همان نور بسیط بی‌رنگ است و کثرات نیز همان واحدند در مقام تلوّن و رنگارنگی. واحد در مقامی خالص و بسیط و بی‌رنگ بود و خودش بدون اضافه شدن چیزی و بدون دخالت غیری تکثر یافت؛ پس کثیر از جهتی همان واحد است و واحد از جهتی همان کثیر است.

با این همه این تشبیه نیز صددرصد مانند توحید قرآنی نیست. زیرا در اینجا فرض شده که شیشه‌هائی جدای از آن نور خورشید بوده است که سبب تنوع و تکثر نور خورشید گشته است، با اینکه در نظام عالم خلقت تکثر موجودات و تجلیات ذات حق تعالی به نفس آنهاست و نیازی به امر مستقلی وراء حقیقت وجود ندارد.

در عالم خلقت آن حقیقت بسیط و خالص وجود در عین آنکه مستقل است با اهمان بی‌رنگی و خلوصش با همه کثرات نیز همراه است و در همه چیز و با همه چیز است ولی در این مثال مقام اطلاق و بساطت نور مقامی است و مقام تلوّن و رنگارنگی آن مقامی دیگر و این دو از هم بریده و جدایند و اختلاف مکانی آن‌ها را از هم منفصل و بریده کرده است.

مثال چهارم و پنجم: یک و اعداد یا الف و حروف

در مثال دیگری عرفا خالق متعال را به عدد یک یا الف و مخلوقات را به اعداد یا کلمات تشبیه می‌نمایند. زیرا اعداد همان یکند که تکرار شده است و کلمات نیز همان الفند که در هر موضعی تکرار شده و با خمیدگی و راستی خود حروف را می‌سازد. پس از جهتی همه یکی هستند و از جهتی اموری متکثر و متعددند که از همان واحد بدون هیچ ضمیمه و اضافه‌ای به وجود آمده‌اند .

یکی از عرفا گویند:

كثرت چو نيك در نگري عين وحدت استما را شكي نيست در اين گر ترا شَكَسْت
در هر عدد ز روي حقيقت چو بنگريگر صورتش ببيني و گر ماه يِكَسْت[۹]

و شیخ محمود شبستری نیز می‌فرماید:

جهان را ديد امرى اعتبارىچو واحد گشته در اعداد سارى[۱۰]

این تشبیهات نیز از جهتی نیکوست[۱۱] ولی روشن است که عدد یک یا حرف الف برای پدید آوردن اعداد و حروف محتاج تکرار است و نمی تواند در عین استقلال خود و وحدتش با همه کثرات همراه شود؛ ولی خداوند متعال از همه این جهات مبراست و با تکرار خود خلق نمی کند، بلکه در مقام تجلی و خلق به تعبیری مسامحی از اطلاق و سعه خارج شده و محدود می‌شود.

مثال ششم: حقیقت و خیال یا شاخص و سایه

از مشهورترین مثالها در بیان وحدت شخصی آنست که خداوند متعال مانند یک حقیقت و عالم و کثرات مانند خیال و توهّم آن واقعیت است، مثل آنچه انسان دوبین و احول می‌بیند. پس در حقیقت یک چیز بیشتر نیست و دوتا دیدن ما حقیقت را دوتا نمی‌کند.

شیخ عطار می‌فرماید:

يكى خوان و يكى خواه و يكى جوىيكى بين و يكى دان و يكى گوى‌
يكيست اين جمله چه آخر چه اوّلولى بيننده را چشم است احْوَل‌[۱۲]

نظیر همین مسأله را درباره سایه و شاخص می گویند:

« از جمله مثال‌هاي دقيقي كه عرفا دربارة ارتباط حق و خلق و چگونگي تحقق كثرت در كنار وحدت اطلاقي وجود حق، با الهام از متون شريعت، ارائه کرده‌اند، مثال سايه و صاحب آن است. سايه در مقايسه با صاحب آن، صرفاً وجودی خيالي و نمودی بسيار ضعيف است؛ چنان‌كه گرچه نمي‌توان آن را معدوم انگاشت و اصل تحقق و واقعيت آن انكارناپذير است، وجود آن نيز حقيقتاً وجود شخص نيست و هيچ سهمی از متن وجودي او را تشكيل نمي‌دهد. همة عالم در مقايسه با وجود حق‌تعالي ساية او شمرده مي‌شوند؛ در عين آنكه هستند، هيچ بخشي از متن واقع را سامان نمي‌بخشند و وجود حقيقي از آنِ خداست، و عالم، وجودِ سايه‌اي و ظلّي و خيالي دارد.» [۱۳]

اشتباهی که در این مثالها معمولاً اتفاق می‌افتد آنست که مخالفان عرفان می‌پندارند که خیال وسایه عدم محضند و از این مثالها نتیجه می‌گیرند که عالم ازدید عرفا عدم مطلق است و هیچ بهره‌ای از واقعیت ندارد.

ولی خیال ما عدم مطلق نیست، بلکه خیالات و اوهام نیز مرتبه‌ای از تحقق و واقعیت را داراست. بدیهی است که آنچه احول می‌بیند عدم محض نیست چراکه عدم محض را نمی‌توان دید. پس خیالات چیزی است و نفس الأمری دارد با این حال حقیقت را هم درست و کامل نشان نمی‌دهد و آثار حقیقت را هم واجد نیست و لذا نمی‌توان آن را لمس نمود و جابجا کرد.

پس نه هست و نه نیست و هم هست و هم نیست؛ هر کدام از جهتی. نه مانند هستِ حقیقی است که جائی اشغال می کند و لمس می شود و نه مانند نیست حقیقی که حتی ظهور حقیقت و انعکاس آن هم نباشد. در عین حال با تمام وجود وابسته به حقیقت است و منشأ و ریشه‌ای جز همان امر حقیقی ندارد.

سایه نیز همینطور است. سایه از جهت عدم است، چون همان نبود نور را سایه می‌گویند، ولی در عین حال بهره‌ای از واقعیت دارد و همراه با شاخص می‌چرخد و می‌گردد و می‌آید و می‌رود. پس آن هم به تعبیر مسامحی برزخی میان وجود و عدم بوده و میان بود و نابودی اسیر است.

علاوه بر اين تمثيل‌ها، عرفا از تمثيل‌هاي ديگري همانند صورت و معنا، تمثيل پوست و مغز و تمثيل جسم و جان، تمثیل نقطه و دائره ، در تبيين وحدت شخصية وجود و ارتباط حق و خلق بهره مي‌برند. ولی باید توجه داشت که در هیچ جا نه کثرت را مطلقاً انکار می‌کنند و نه کثرت را با وحدت آن چنان می‌آمیزند که وحدت از مقام قداست خود خارج شده و از نامتناهی بودن خود خارج شود.

با توجّه به آنچه گذشت تا حدودی آنچه در روایات آمده و برهان عقلی هم بر آن دلالت می‌کند روشن می‌شود. همه بحثهای گذشته به دنبال آن بود که نسبتی را میان خالق و مخلوق ترسیم کند که مخلوق جدای از خالق نباشد و وی را محدود نسازد و کثرت و وحدت با هم جمع شوند.

اگر این نسبت درست تصور شود می‌توان از آن نتیجه گرفت که «خداوند متعال نامتناهی است»؛ زیرا وقتی چیزی با همه چیز بود و هیچ چیز از او خالی نبود و به تعبیر دیگر غیری نداشت، طبیعی است که نامتناهی هم باشد چون چیزی وراء او نیست که او را حد بزند. برای توضیح بیشتر در این باب در درس بعد به شرح چهار تفسیر موجود برای «نامتناهی» می‌پردازیم تا از خلط میان معانی مختلف آن اجتناب نمائیم.

مطالب مرتبط

پانویس

۱. مرحوم ملاصدرا رضوان الله علیه در این باره می‌فرماید: فكل ما قيل في تقريب هذه النسبة التي للذات الأحدية بالقياس إلي المراتب الإمكانية هو من باب التمثيلات المقرّبة من وجهٍ للأفهام، المبعّدة من وجهٍ للأوهام (الحکمة المتعالیة، ج۲، ص۳۰۸)

۲. حجةالاسلام و المسلمین امینی نژاد، مبانی عرفان اسلامی

۳. مؤيدالدين جندي، نقد النصوص، ص ۱۴۲

۴. عبدالرحمن جامي، لوامع و لوايح، ص۸۵؛ به نقل از عرفان نظري، نوشتۀ حسن معلمي، ص ‌۱۵۱

۵. حجةالاسلام و المسلمین امینی نژاد، حکمت عرفانی

۶. اعيان ثابته عبارت است از ماهيات و ذوات اشيا كه در صقع ربوبي و علم الهي در تعين ثاني به ثبوت علمي تحقق دارند. اين ذوات و ماهيات، همانند معبرهايي هستند كه فيض الهي از طريق آنها صادر شده، كثرات پديد مي‌آيند.

۷. مؤيدالدين جندي، نقد النصوص، ص۷۱ـ۷۲

۸. حجةالاسلام و المسلمین امینی نژاد، حکمت عرفانی

۹. نقد النصوص، ص ۶۹

۱۰. گلشن راز. ص ۸

۱۱. مرحوم ملاصدرا رضوان الله علیه معتقدند از جهتی تشبیه به واحد و اعداد بهترین تشبیه است. وی می‌فرماید: وأشبه التمثيلات في التقريب، التمثيل بالواحد و نسبته الي مراتب الكثرة... فإن الواحد أوجد بتكرّره العددَ إذ لو لم يتكرّر الواحد لم يمكن حصول العدد. وليس في العدد إلاّ حقيقة الواحد لا بشرط شيءٍ (الحکمة المتعالیة، ج۲، ص۳۰۸)

۱۲. اسرارنامه، ص ۸۸

۱۳. حجةالاسلام و المسلمین امینی‌نژاد، حکمت عرفانی